استان چهارمحال و بختیاری

استان چهارمحال و بختیاری یکی از استان‌های کشور ایران است. مرکز این استان شهرکرد است.زبان این استان عموماً لری است.ولی به مقتضای مهاجرت‌ها زبان ترکی و ارمنی در بعضی از روستاها رایج است همچنین در مرکز استان(شهر کرد) و بروجن و شهرهای کوچک استان فارسی لری جای خود را با فارسی بی لهجه عوض کرده است.





این استان با ۱۶٬۳۳۲ کیلومتر مربّع وسعت معادل یک درصد از کل وسعت ایران، بیست و دومین استان کشور از نظر مساحت می‌باشد. استان چهارمحال و بختیاری از جمله مناطق کوهستانی فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود و بین ۳۱ درجه و ۹ دقیقه تا ۳۲درجه و ۳۸ دقیقه عرض شمالی و ۴۹ درجه و ۳۰ دقیقه تا ۵۱ درجه و ۲۶ دقیقه طول شرقی گرینویچ قرار دارد. این استان از شمال و مشرق به استان اصفهان، از مغرب به استان خوزستان، از جنوب به استان کهگیلویه و بویراحمد و از سمت شمال غربی به استان لرستان محدود می‌شود.

مرکز این استان شهرکرد است با ۲۰۷۰ متر ارتفاع از سطح دریا، مرتفع ترین مرکز استان کشور ایران است..
تقسیمات کشوری
بر اساس آخرین تقسیمات سیاسی کشور، استان چهار محال و بختیاری دارای دارای نه شهرستان، ۳۱ شهر، ۲۲ بخش و ۴۵ دهستان است.




پیشینه در تقسیمات کشوری
چهارمحال و بختیاری تا قبل از سال ۱۳۳۲ خورشیدی در قالب شهرستان شهرکرد و بختیاری از شهرستانهای استان اصفهان به شمار می‌آمد. در این سال، شهرستان شهرکرد از استان اصفهان جدا و به عنوان فرمانداری مستقل بختیاری در تقسیمات سیاسی کشور قرار گرفت.در دههٔ ۳۰ با تغییر رویکردهای حکومت در سال ۱۳۳۷ شمسی فرمانداری مستقل بختیاری و چهارمحال به فرمانداری کل ارتقاء می‌یابد و در محدوده آن فرمانداری‌های جدید بروجن و نیز بخش‌های جدید شوراب و گندمان ایجاد می‌گردند. در مصوبه سال ۱۳۵۲ هیئت وزیران، فرمانداری کل چهارمحال بختیاری به‌استانداری چهارمحال بختیاری ارتقا یافت.




در مورد نام استان

وجه تسمیه

نام چهارمحال و بختیاری اشاره به دو بخش منطقه چهارمحال و منطقه بختیاری دارد. چهارمحال بخشی روستانشین میان اصفهان و منطقه ایل نشین بختیاری بود. محال جمع مکسر کلمه محل به معنی ناحیه و مکان است و چهار محال یعنی چهار ناحیه که عبارت بودند از: لار، کیار، میزدج و گندمان. در تقسیمات کنونی استان، لار و کیار در شهرستان شهرکرد، میزدج در شهرستان فارسان و گندمان در شهرستان بروجن قرار می‌گیرد. منطقه بختیاری نیز که از دیر باز کوچ گاه ایل بزرگ یختیاری بوده و هست، هم اکنون شامل شهرستان‌های کوهرنگ، فارسان، اردل و لردگان می‌باشد.




اشتباهات رایج در مورد نام استان

نام کامل و صحیح این استان چهار محال و بختیاری است اما به غلط گاه به صورت‌های دیگر هم خوانده می‌شود، مانند


چهار محال

چهار محالِ بختیاری

بختیاری

هرچند معمولاً دلیل این کار سادگی در نوشتار و گفتار است اما در برخی موارد هم از روی تعصب‌های‌های قومی است که از طرف برخی افراطیون هر دو طرف چهار محالی و بختیاری انجام می‌شود تا نام طرف دیگر از اسم استان حذف شود. باید دانست نقش هیچ کدام از اقوام ساکن این استان در تاریخ و شکل گیری فرهنگ و هویت مردمان آن قابل چشم پوشی نیست. گاه چهار محالی‌ها و شهرکردی‌ها به سبب روابط نزدیک با اصفهان کانون توجه بوده‌اند و گاه بختیاری به دلیل نفوذ زیاد در حکومت پهلوی و روابط قوی با انگلیسی‌ها مود توجه بیشتری فرار گرفته‌اند. چهارمحال،و بختیاری دو واقعیت تاریخی و اجتماعی غیرقابل انکار هستند که به سبب مراودات و ارتباط‌های تنگاتنگی که از دیرباز بین این دو بخش برقرار بوده‌است ،همواره به مثابه دو بال یک پیکر یکدیگر را کامل کردند اما در هیچ زمانی یکی به دیگری تعلق نداشته‌اند و کاربرد تعبیرهای چهار محال ، چهارمحال بختیاری یا بختیاری نادرست و چالش آفرین می‌باشد. در گذشته نیز این منطقه با هر نامی که خوانده شده‌است به هر دو گروه عمده ساکن این منطقه اشاره داشته‌است مانند



شهرستان شهرکرد و بختیاری (تا سال ۱۳۳۲)
فرمانداری بختیاری و چهار محال (۱۳۵۲)
استان چهار محال و بختیاری (از سال۱۳۵۲)




تغییر نام استان

برخی از اهالی استان و مسئولین استانی و کشوری معتقد به تغییر نام این استان هستند. دلیل اصلی این گروه طولانی بودن نام استان است. طولانی بودن نام استان سبب حذف یکی از بخشهای نام استان می‌شود ، گاه چهار محال خوانده می‌شود و گاه بختیاری و در هر صورت باعث می‌شود که مقصد اصلی از آن حاصل نشود. در برخی موارد هم در مکاتبات از نام مختصر شده چ و ب استفاده می‌کنند که چوب خوانده می‌شود. برخی دیگر بر این عقیده‌اند که نام استان باعث ایجاد شکاف بین مردم استان می‌شود و با وجود کوچکی استان، آن را به دو قسمت تقسیم می‌کند. این عده معتقدند هویت یک استان باید همانند هویت یک کشور از وحدت کامل برخوردار باشد و مردم آن بر اساس نژاد تقسیم بندی نشوند.
تغییر نام استان به دلیل نگرانی از واکنش بختیاری‌ها استان هنوز عملی نشده‌است.




تاریخ

نام بختیاری برای اولین بار در ذیل طوایف لر بزرگ توسط حمدلله مستوفی ذکر شده‌است. اما به عنوان یک نامجا و یک نام جغرافیایی در روزگار صفویه به زیستگاه ایل بزرگ بختیاری اطلاق شده‌است.




تاریخ بختیاری

تاریخ بختیاری (یا خلاصة الاعصار فی تاریخ البختیار). کتابی درباره تاریخ ایل بختیاری و سکونت‌گاه آنان به فارسی. در ۱۳۲۷ «عبدالحسین خان سپهر» ملقب به لسان السلطنه و ملک المورخین به فرمان «علیقلی بختیاری سردار اسعد» وزیر جنگ و زیرنظر او تحریر کتاب را آغاز کرد. در تألیف «تاریخ بختیاری» افزون بر منابع معتبر از نوشته‌ها و خاطرات خارجیانی که به منطقه بختیاری رفته بوده‌اند با ذکر نام نویسنده و مترجم آنها استفاده شده که همین امر سبب تکرار برخی از مطالب شده‌است. از جمله این آثار است: «سفرنام لیرد» که نویسنده‌اش در ۱۲۵۸/۱۸۴۰ به منطقه بختیاری رفته و مدتی در آنجا زیسته بوده‌است. «سفرنامه بارون دو بد» به ترجمه سلطان محمد نائینی جهانگرد روسی که هم زمان با لیرد در میان بختیاری‌ها بوده‌است و «خاطرات سرتیپ هوتم شیندلر» صاحب منصب انگلیسی ترجمه علیرضابن محمدحسین بن کیخسروبن فتحعلی شاه. نگارش «تاریخ بختیاری» حدود هفت سال طول کشید زیرا سردار اسعد برای معالجه چشم به اروپا سفر کرد و تألیف کتاب متوقف شد. در ۱۳۳۳ سلطان محمد نائینی به فرمان سردار اسعد کتاب را به پایان رساند.





جمعیت‌شناسی

جمعیت این استان در سال۱۳۹۰ ، ٨٩۵٢۶٣ نفر گزارش شده است.



زبان

مردم استان چهار محال و بختیاری به دو قسمت چهارمحالی ها و بختیاریها تقسیم می‌شوند. چهار محالی‌ها عموماً به زبان فارسی و ترکی و با لهجه خاص خودشان صحبت می‌کنند و بختیاری‌ها هم به گویش بختیاری که شاخه‌ای از گویش لری است صحبت می‌کنند . در ۵ شهرستان از ۷ شهرستان این استان زبان بختیاری رایج است که این شهرستان‌ها عبارتند از اردل، کوهرنگ، فارسان، لردگان و کیار . در شهرستان‌های شهرکرد و بروجن لهجه‌های محلی فارسی و ترکی رایج است. به طور خاص مردم شهرهای شهرکرد، بروجن و فرخ‌شهر و برخی دیگر مناطق به زبان فارسی صحبت می‌کنند ، ، . مردم مناطق لردگان، اردل، کوهرنگ و فارسان به گویش بختیاری زبان لری تکلم می‌کنند و زبان ترکی قشقایی در برخی از روستاها و شهرها(شهرهای کیان، بلداجی، سامان، بن، فرادنبه، جونقان) رایج است ، .

ارامنه: نواحی شرقی استان چهار محال و بختیاری شامل شهرستان‌های شهرکرد و بروجن از دیرباز سکونت گاه گروه‌هایی از ارامنه بوده‌است. هر چند در دهه‌های اخیر تعداد بسیاری از ارامنه چهار محال و بختیـــاری به اصفهان مهاجرت کردند هنوز تعداد کمی از آن‌ها در این استان مشغول زندگی هستند. روستاها ارامنه نشین چهار محال عبارت بودند از تشنیز ،واستیگان، گیشنیگان، احمدآباد، شالمزار، قلعه کشیش، لیواسیان، ده ارمنی و غیره.





اقوام
طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور





وضعیت اقتصادی

هرچند استان چهار محال و بختیاری در زمینه کشاورزی، باغداری و دام داری در سطح کشور مطرح تر است اما صنعت هم در این استان از رونق خوبی برخوردار است.




صنعت

از مهمترین کارخانه‌های صنعتی استان می‌توان به کارخانه‌های زیر اشاره کرد:

فولادشهرکرد
خمیر مایه ناغان
گچ چلیچه
آرد چلیچه
فولاد فرخ شهر (قهفرخ)
فولاد بروجن
ورق خودرو چهارمحال
بروجن خودرو
لوازم خانوادگی برفاب شهرکرد
سیمان شهرکرد
سیمان لردگان
گچ لردگان(سردشت)
پتروشیمی لردگان
گاز کربنیک شهرکرد
قند شهرکرد
نساجی حجاب شهرکرد
ریسندگی بروجن
صنایع شیر و لبنی شهرکرد
نهان گل بروجن
ظریف مصور بروجن





محصولات گوشتی
گوشت مرغ

استان چهار محال و بختیاری از استان‌های مطرح در زمینهٔ تولید گوشت سفید است به طوری که هم اکنون ۲۱ درصد از کل گوشت سفید (مرغ) کشور ایران در استان چهارمحال و بختیاری تولید می‌شود.




گوشت ماهی

استان چهار محال و بختیاری با داشتن منابع آبی غنی از استان‌های مطرح در پروش ماهی است به طوری که مطابق آمار سال ۱۳۹۰، ۲۰ درصد ماهی سردآبی کشور در استان چهارمحال و بختیاری تولید شده‌است. استان چهار محال و بختیاری برای پنج سال متوالی است که به عنوان قطب تولید ماهیان سردآبی ایران شناخته می‌شود.،




گوشت قرمز

استان چهار محال و بختیاری با مجموع تولیدات گوشت قرمز به اندازهٔ ۳۵ هزار تُن در سال، ۲٫۵ درصد از مجموع تولیدات گوشت قرمز کشور ایران را به خود اختصاص داده‌است.




محصولات باغی

استان چهارمحال و بختیاری به سبب موقعیت جغرافیایی ویژه و در اختیار داشتن منابع آبی غنی یکی از مساعدترین مناطق برای کشت، پرورش و تولید بادام در کشور ایران است. استان چهار محال و بختیاری با تولید بیش از 20 درصد از مجموع محصول بادام کشور ، رتبه اول تولید بادام در ایران را به خود اختصاص داده‌است. بیشتر باغ‌های بادام این استان در شهرستان شهرکرد و اطراف شهر سامان قرار دارند.




جغرافیا

استان چهارمحال و بختیاری از جمله مناطق کوهستانی فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود که در بخش مرکزی رشته کوههای زاگرس بین پیش کوههای داخلی و استان اصفهان واقع شده‌است. به علت جوان بودن دوره کوه‌زایی و شرایط تشکیل گسل‌های خاص، دراین منطقه وجود بلایا و مخاطرات طبیعی بسیاری چون سیل، زلزله و رانش زمین در اکثر نقاط آن مشاهده می‌شود.




ارتفاعات

استان چهارمحال و بختیاری دارای ۱۶ قلهٔ مرتفع با ارتفاع بیش از سه هزار و ۵۰۰ متر مربع است. این کوهها از شمال غرب استان به جنوب شرق آن کشیده شده‌اند و هر چه از غرب استان به طرف شرق آن و استان اصفهان پیش رویم از میزان ارتفاعات کاسته می‌شود و در نهایت به دشتهای نسبتاً وسیع همچون دشت لار، فرادنبه، کیار و گندمان می‌رسیم. این دشتها در مجموع نزدیک به ۲۴ درصد وسعت استان را شامل می‌شوند و انباشتهٔ رسوبات در آن‌ها زمینه مساعدی برای کشاورزی به وجود آورده‌است. «زردکوه بختیاری» دومین کوه بلند رشته کوه زاگرس (پس از کوه دنا) در این استان قرار گرفته‌است.





آب‌ها

به علت ماهیت کوهستانی مرتفع، که در مسیر بادهای مرطوب سیستم‌های مدیترانه‌ای قرار داشته و موجب صعود و تخلیه بار این سامانه‌ها می‌گردد، این استان دارای بارش نسبتاً مناسب است به حدی که این منطقه با وجود داشتن تنها یک در صد از مساخت ایران، ده درصد از منابع آب کشور را در اختیار دارد. ریزشهای جوی و برف و باران درکوه‌های این استان منشاء معروفترین رودخانه‌های دائمی جنوب غربی و مرکزی ایران یعنی کارون و زاینده رود هستند و آبخیزهای این دو رودخانه را به ترتیب ۱۳۸۰۰ و ۲۷۲۰ کیلومتر مربع شامل می‌شود. در این استان چشمه‌های مختلفی نیز وجود دارد که علاوه بر ایجاد جاذبه‌های گردشگری و زیبایی‌های طبیعی زمینه مناسبی را برای ایجاد کارخانه‌های آب معدنی فراهم کرده‌است. برخی چشمه‌های بزرگ و معروف این استان عبارت‌اند از:



چشمه دیمه
چشمه شلمزار معروف به دریاچه
چشمه کوهرنگ
چشمه مایک
چشمه برم
چشمه‌های مولا و سرداب
چشمه سیاسرد
دروغ زنان در بالادستی پارک سرچشمه فرخ شهر
جشمه گلکوشکک در شهرستان کوهرنگ

10.چشمه سبزکوه توابع ناغان



جنگل‌ها

جنگلهای استان چهار محال و بختیاری در گروه جنگلهای غرب و جنوب غرب کشور قرار می‌گیرند. بخش زیادی از این جنگل‌ها در پنج منطقه بازفت، اردل،ناغان، لردگان، دوراهان و فلارد قرار گرفته‌اند. این جنگل‌ها با مساحتی در حدود ۳۰۷ هزار هکتار به صورت نواری از کوه‌های بازفت در شهرستان کوهرنگ به سمت کوه‌های فلارد در شهرستان لردگان کشیده شده‌اند. پوشش عمدهٔ جنگلی این مناطق، تقریباً ۹۸ درصد، بلوط غرب است.



مخاطرات محیط زیستی

این استان نیز همچون سایر نقاط کشور دستخوش مسائل زیست محیطی گوناگونی است. از سویی خشکسالی منابع آبی این استان را تهدید می‌کند و پربارش‌ترین استان کشور را به رده یازدهم کم‌بارش‌ترین استان‌ها رسانیده است و از سوی دیگر طرح‌های گوناگون انتقال آب تهدیدات مختلفی را علیه محیط زیست استان بسیج کرده است.




جاذبه‌های طبیعی و گردشگری
تالاب چغاخور

تالاب بین‌المللی چغاخور حدود دوهزار و ۳۰۰ هکتار مساحت دارد و در دامنه ارتفاعات سه هزار و۸۳۰ متری'برآفتاب' و 'کلار' در نزدیک شهر 'بلداجی' از توابع شهرستان بروجن قرار دارد. فاصله تالاب تا مرکز چهارمحال و بختیاری ۶۰ کیلومتر است و ویژگی منحصربه‌فرد این تالاب، زیست نوعی ماهی به نام 'ماهی گورخری' است.

چشم‌انداز بدیع و پرواز پرندگان مهاجر و بومی، این تالاب را در ردیف یکی از کانونهای مهم جذب گردشگری کشور و چهارمحال بختیاری قرار داده‌است.

با این حال چغاخور نیز مانند بسیاری از تالاب‌های کشور با خطر رو به روست، اما خطری که چغاخور را تهدید می‌کند نه بی‌آبی که غرق شدن در آب است.

به گفته هومان خاکپور، کارشناس منابع طبیعی، می‌خواهند از جایی که فرسایش آبی بالاست آب را به این تالاب منتقل کنند و به این ترتیب آبی که وارد تالاب خواهد شد پر از رسوب است. اگر این آب داخل تالاب بیاید علاوه بر این که ارتفاع آب بیش از شش متر می‌شود و ویژگی تالابی چغاخور از بین می‌رود، خسارات دیگری هم وارد می‌شود. خود آب با این سرعتی که وارد تالاب می‌شود یک جریان رودخانه‌ای درست می‌کند که به دلیل جریان تند آب کل اکوسیستم تالاب را از بین خواهد برد. علاوه بر این، آن رسوباتی که با حجم زیاد وارد تالاب می‌شود کل رویشگاه کف تالاب را از بین می‌برد.

=====چشمه شلمزار در فاصله 40 کیلومتری مرکز استان در جنوب غربی شلمزار با متوسط آب دهی 1500 لیتر در ثانیه واقع شده است که یکی از سرچشمه‌های اصلی کارون می‌باشد سه رودخانه یا کانال از چشمه منشعب می‌گردد.




چشمه دیمه

چشمه دیمه، سرچشمه اصلی زاینده رود قبل از ایجاد تونل‌های کوهرنگ، در ۱۰ کیلومتری 'چلگرد' و مجاور روستای دیمه قرار دارد. آب این چشمه از گواراترین آبهای جهان است وخواص درمانی از قبیل جلوگیری از پوسیدگی دندان و درمان سنگ کلیه دارد.

مناظر چشمگیر و فضاسازی اطراف چشمه، این مکان را در ردیف زیباترین گردشگاه‌های شهرستان کوهرنگ قرار داده‌است. فاصله این جاذبه گردشگری تا شهرکرد ۱۲۰ کیلومتر است.




چشمه کوهرنگ

چشمه کوهرنگ با دبی آب زیاد از دامنه‌های 'زردکوه' سرچشمه می‌گیرد و پس از گذر از پیچ و خم فراوان به دریاچه سد کوهرنگ می‌ریزد و از تونل اول کوهرنگ وارد زاینده رود می‌شود. مناظر بسیار زیبای طبیعی اطراف چشمه و حضور عشایر در منطقه، زیبایی آن را دوچندان کرده‌است.

چشمه کوهرنگ نیز تا شهرکرد ۱۲۰ کیلومتر فاصله دارد.





چشمه برم لردگان

چشمه 'برم' در شهر لردگان با شهرکرد ۱۵۰ کیلومتر فاصله دارد.

این چشمه علاوه بر تامین آب کشاورزی، یکی از سرشاخه‌های کارون است و چشم‌انداز زیبایی را برای شهر لردگان بوجود آورده‌است. اطراف این چشمه به صورت پارکی برای تفرج گردشگران است. این چشمه در محله ی ساطح لردگان واقع است که مظهر شهر لردگان است .





آبشار آتشگاه

این آبشار در۱۹۰ کیلومتری شهرکرد و در۴۰ کیلومتری شهر لردگان در دره‌ای روح افزا به طول دو کیلومتر قرار دارد. مسیر این آبشار از محل چشمه تا اتصال به رودخانه'خرسان' را فضای سرسبز و بی‌نظیری از انواع درختان و گیاهان جنگلی فراگرفته و شیب زیاد و پستی و بلندی‌های دره، آبشارهای کوچک متعددی را در آن ایجاد کرده‌است.

پیوند عناصر زیبای طبیعی مانند دره، سبزه زار و اقلیم مناسب، فضای بسیار فرح بخشی را برای تفرج در این مکان پدیده آورده‌است.




آبشار دره عشق

آبشار'دره عشق' در منطقه 'مشایخ' شهرستان اردل در مجاورت روستای 'دره عشق' در۱۱۰ کیلومتری شهرکرد واقع است. این آبشار بیش از یکصد متر ارتفاع دارد و در کنار آن رود کارون جاری است.

این آبشار در ترکیب با شالیزارهای روستاهای' دره عشق' و' دورک شاهپوری' فضای شگفت انگیزی را به وجود آورده‌است.




پارک جنگلی پروز

این پارک در منتهی‌الیه جنوب چهارمحال بختیاری و در فاصله 50 کیلومتری شهر لردگان قرار دارد. گردشگاه زیبای 'پروز' با طبیعت بهشتی خود در امتداد دره‌ای سبز قرار گرفته‌است. فضای دنج و خلوت، سایه سار درختان بلند و قد کشیده پارک، چشمه‌های زلال متعدد، شالیزارهای پراکنده و درختان جنگلی اطراف، تصویری زیبا از طبیعت زیبا را جلوی چشم بیننده به نمایش می‌گذارد.





این پارک جنگلی فضای مناسبی برای استراحت و گردش خانواده‌هاست.

سیاسرد، گردشگاهی در 6 کیلومتری جنوب بروجن است که هوایی خنک، مفرح و مطبوع و درختانی زیبا و کهنسال با قدمتی بیش از 500سال دارد. هوای خنک و مطبوع و سایه‌سار درختان کهنسال موجود در اطراف چشمه سیاسرد مکانی بسیار زیبا برای تفرج و استراحت باشندگان شهر بروجن و سایر گردشگران پدید آورده است، به طوری که همه روزه و به ویژه در روزهای تعطیل این مکان شاهد حضور شمار زیادی از مسافران و گردشگران از استان‌های هم‌جوار می‌باشد. فضاسازی‌های مناسب اطراف چشمه، نزدیکی راه و دسترسی آسان، بر طرف‌داران این کانون گردشگری افزوده و میل به بازدید از این گردشگاه را دوچندان نموده است: امکانات و تسهیلات تفریحی، گردشگری، حمل و نقل، اسکان و جاده آسفالته، فضای سبز، سرویس بهداشتی، سکوی نشیمن، دسترسی به واحدهای اقامتی و پذیرایی شهر بروجن، تجهیزات بازی کودکان، پارکینگ، آب آشامیدنی. این تفریحگاه، دارای چشمه‌ای است که منابع آبی آن در زیر کوه سیاسرد واقع شده‌اند. این چشمه در سال‌های آبسالی دارای حجم آب زیاد و گوارایی است. در اطراف این چشمه، باغ‌ها و ویلاهای زیادی ساخته شده‌اند که کوچه‌باغ‌های باصفایی را تشکیل داده‌اند. این تفریحگاه در تابستان، به علت خنکا و مطبوعیت هوا، مورد توجه شهروندان شهر بروجن و شمار زیادی از شهروندان شهر اصفهان و شهرستان‌های تابع آن (همچون شهرضا، دهاقان، مبارکه و نجف‌آباد که آب و هوای گرمتری دارند.) قرار گرفته است. در فصل زمستان، پیست اسکی طبیعی و آماتور بر روی کوه سیاسرد توسط علاقه‌مندان برپا می‌شود. طی چند سال اخیر سیاسرد زیبا و زیباتر شده است به طوری که در سال 86 به عنوان گردشگاه ملی معرفی گردید و در سال‌های اخیر گردشگاه نمونه استان برگزیده شد. از دیگر جذابیت‌های سیاسرد پیاده‌روی در جاده منتهی به آن است که همیشه ورزشکاران این راه را پیاده یا با دوچرخه طی می‌کنند تا به سیاسرد برسند و پس از استراحت در زیر درختان تنومند آن و آشامیدن آب گوارا از چشمه آن دوباره مسیر 6 کیلومتری ان را باز می‌گردند.




آبشار تونل کوهرنگ

این آبشار از سرازیر شدن آب تونل اول کوهرنگ به وجود آمده‌است. این تونل به منظور انتقال آب چشمه کوهرنگ و دیگر چشمه‌ها به زاینده رود ایجاد شده‌است. تلاش برای انتقال این آب به زمانهای قدیم برمی‌گردد. (البته در مورد انتقال آب کارون به زاینده رود باید گفت که در سالهای اخیر به شکل بسیار ناعادلانه‌ای این کار سرعت گرفته و به نظر می‌رسد سرچشمه‌های کارون در چهارمحال و سایر استانهای مجاور باید فدای اصفهان گرد.)




غار سراب

'غار سراب' در ۵۶ کیلومتری جنوب غربی شهرکرد و هفت کیلومتری شهر 'باباحیدر' در مسیر دره‌ای زیبا و در مجاورت روستای'امیدآباد' قرار گرفته‌است. این غار شگفت انگیز دو دهانه دارد و بدلیل وجود موانع طبیعی بیش از ۶۰۰ متر از آن قابل دسترسی نیست. از یکی از دهانه‌های غار، آبی خروشان و خنک بیرون می‌آید.

ارتفاع سقف غار در بعضی از نقاط به ۱۵ متر می‌رسد. در دالان طویل غار قندیل‌های آهکی زیبا وجود دارد.




پیر غار

در جنوب روستای'ده چشمه' به فاصله شش کیلومتری فارسان و ۳۸ کیلومتری جنوب غربی شهرکرد گردشگاهی با صفا قرار دارد که به' پیرغار'شهرت یافته‌است. بر روی قسمتی از تپه سنگی مشرف به این گردشگاه سه کتیبه به خط نستعلیق به دستور 'خسروخان' سردار ظفر بختیاری حک شده‌است. متن این کتیبه‌ها مجملی از شرح لشکرکشی بختیاریها به اصفهان و تهران و نقش سرداران بختیاری در سرکوب استبداد صغیر و سقوط محمدعلی شاه در واقعه مشروطیت است.

مجموعه عوامل گردشگاه از جمله کتیبه‌های ارزشمند تاریخی، چشمهٔ پر آب، سایه سار درختان، آبشار زیبا و بلند، کوه‌های اطراف و غار موجود در محل، روزانه پذیرای صدها گردشگر است.





تاریخ بختیاری (کتاب)

تاریخ بختیاری عنوان کتابی اثر سردار اسعد بختیاری است.

تاریخ بختیاری (یا خلاصة الاعصار فی تاریخ البختیار) اثری برجسته در حوزه قوم نگارانه شمارمی آید. در ۱۳۲۷ عبدالحسین خان سپهر ملقب به لسان السلطنه و ملک المورخین به فرمان علیقلی بختیاری سردار اسعد وزیر جنگ و زیرنظر او تحریر کتاب را آغاز کرد.

بخش اعظم این اثر نوشته اوست اما مجموعاً چهارده تن در تحریر و تدوین و ترجمه برخی از منابع آن نقش داشته‌اند که در فصول کتاب نام‌شان ذکر شده‌است. سردار اسعد شخصاً در منابع جستجو می‌کرده و پس از بررسی و انتخاب فصول راجع به بختیاری‌ها مطالب را برای تحریر یا ترجمه در اختیار تحریرکنندگان و مترجمان قرار می‌داده‌است. علاوه بر آن بخش‌هایی را برای سپهر تقریر می‌کرده و او آنها را عیناً می‌نوشته و گاهی در پانویس توضیحاتی درباره مطالب نقل شده از منابع می افزوده است.

در تألیف تاریخ بختیاری افزون بر منابع معتبر از نوشته‌ها و خاطرات خارجیانی که به منطقه بختیاری رفته بوده‌اند با ذکر نام نویسنده و مترجم آنها استفاده شده که همین امر سبب تکرار برخی از مطالب شده‌است. از جمله این آثار است: سفرنام لیرد که نویسنده‌اش در ۱۲۵۸/۱۸۴۰ به منطقه بختیاری رفته و مدتی در آنجا زیسته بوده‌است. سفرنامه بارون دو بد به ترجمه سلطان محمد نائینی جهانگرد روسی که هم‌زمان با لیرد در میان بختیاری‌ها بوده‌است و خاطرات سرتیپ هوتم شیندلر صاحب منصب انگلیسی ترجمه علیرضا بن محمدحسین بن کیخسرو بن فتحعلی شاه.

نگارش تاریخ بختیاری حدود هفت سال طول کشید زیرا سردار اسعد برای معالجه چشم به اروپا سفر کرد و تألیف کتاب متوقف شد. در ۱۳۳۳ سلطان محمد نائینی به فرمان سردار اسعد کتاب را به پایان رساند.

تاریخ بختیاری دربردارنده اطلاعاتی وسیع و بی نظیر درباره تاریخ جغرافیای تاریخی آداب و رسوم باستان‌شناسی ساختار ایلی مردم و سرزمین بختیاری است. نثر کتاب به طور کلی ساده و روان است اما یکدست نیست، زیرا برگرفته از منابع مختلف و با ترجمه‌های گوناگون است.

بخش اصلی کتاب نخستین بار میان سال‌های ۱۳۲۹ و ۱۳۳۱ در ۵۴۱ صفحه با تصاویر و نقشه‌ای از منطقه بختیاری در قطع رحلی به طور ناقص چاپ سنگی شد. این چاپ دربردارنده آن بخش از تاریخ بختیاری بود که در ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ تألیف شده بود و سردار اسعد خود آن را دیده و تأیید کرده بود. این نسخه بدون تغییر در ۱۳۵۵/۱۳۱۵ش تجدید چاپ شد. قسمت دوم تاریخ بختیاری که از کوه رنگین تا رود کارون را دربرمی‌گیرد جداگانه به چاپ رسیده‌است، اما سردار اسعد که پیش از نابینا شدن این نسخه را خوانده بود دستور جمع‌آوری و سوزاندن آن را داد زیرا این قسمت را خلاف واقع و بی اعتبار می‌دانست. چاپ دیگری از تاریخ بختیاری در دست است که از ترجمه کتاب شش ماه در ایران تألیف «ادوارد استاک» صاحب منصب انگلیسی در حکومت هندوستان شروع می‌شود و وقایع کشته شدن ناصرالدین شاه و محاکمه «میرزا رضا کرمانی» را دربردارد و با یادداشت سردار اسعد درباره کتاب تاریخ بختیاری پایان می‌یابد.766

تاریخ بختیاری مشتمل بر سه بخش مذکور در ۱۳۳۳ چاپ سنگی شد و در ۱۳۶۱ش با مقدمه «جواد صفی نژاد» و با فهرست‌های گوناگون در تهران چاپ افست گردید. در ۱۳۷۶ش نیز به کوشش «جمشید کیان فر» در تهران منتشر شد.

تاریخ بختیاری (یا خلاصة الاعصار فی تاریخ البختیاری) به عنوان یکی ازسه اثر برجسته درحورزه قوم نگارانه درکنار دواثر حکومتگران بختیاری اثرمهراب امیری و نظری به تاریخ بختیاری درعصرافشار اثرمهرزادقنبری سرداراکبری خرادآذربه شمارمی آید





مردم بختیاری

مردم بختیاری یا لرهای بختیاری شاخه‌ای از مردم لر به شمار می‌آیند و در جنوب غربی ایران ساکن هستند. بختیاری‌ها به گویش بختیاری که یکی از گویش‌های زبان لری است تکلم می‌کنند.
دانشنامه ایرانیکا جغرافیای سکونت لرهای بختیاری را از فریدن در غرب استان اصفهان تا اهواز و گویش بختیاری‌ها را گویشی از زبان لری معرفی می‌کند. سکونتگاه بختیاری‌ها، لرهای کهگیلویه و لرهای بویراحمدی پیش از صفویان لرستان خوانده می‌شد اما پس از به قدرت رسیدن صفویان سکونتگاه لرهای بختیاری را منطقه بختیاری نام‌گذاری کردند و جغرافیای نام لرستان به حدود استان لرستان و ایلام کنونی محدود شد.



تاریخچه
شواهد تاریخی و باستانشناسی

سرزمین کنونی بختیاری هزاران سال است که سکونت‌گاه گروه‌های مختلف انسانی می‌باشد. شواهد گوناگون نشان می‌دهد که سرزمین باستانی قوم لر ده‌ها هزار سال پیش، مسکونی بوده‌است. منابع و امکانات طبیعی از قبیلِ آب، جنگل، مراتع، بارندگی مناسب، آبگیرهای فراوان و درّه‌های مستعد برای کشاورزی، این سرزمین را به یکی از بهترین زیستگاه‌ها و محل تجمع و سکونت گروه‌های انسانی در گذشته تبدیل نموده بود. افزون بر این امکانات، در بلندی‌های زاگرس و دامنه‌های آن، محیط مناسبی برای رویش نباتات علوفه‌ای و گونه‌های مختلف حیوانات فراهم کرده بود.




شواهد باستانشناسی

کاوش‌های باستان شناسی نشان می‌دهد که قدمتِ سکونتِ انسان در این منطقه به چهل هزار سال می‌رسد. بازمانده‌های فرهنگیِ دورانِ پارینه سنگی، میان سنگی، نوسنگی و شهرنشینی در این ناحیه به چشم می‌خورد. سرزمین بختیاری، از جمله محدود سرزمین‌هایی است که انسان برای اولین بار به اهلی کردنِ حیوانات و نباتات پرداخته یا به دیگر سخن، زندگی ده نشینی و کشاورزی را که لازمهٔ پیدایش تمدن می‌باشد، آغاز نموده‌است.





در کتاب خلاصه تاریخ هنر آمده‌است:

از دوره پارینه سنگی ایران در کاوش غاری در تنگ پبده (کوه‌های بختیاری در شمال شرق شوشتر)، ابزارها و سلاح‌هایی از سنگ ناصاف (چکش، پیکان، تیغه و تبرسنگی) و در نواحی همیان، میرملاس و دوشه از توابع لرستان تصاویر جانوران و آدمیان منقوش بر صخره‌های قائم به رنگ‌های سیاه و زرد و سرخ یافت شده‌است که قدمتشان به حدود ۱۵ هزار سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد. صاحبانِ این آثار از راه شکار دسته جمعی و صید ماهی و گردآوری ریشه و بَرِ گیاهان، غذای خود را بدست می‌آورده‌اند.




پیدایش کشاورزی

انسان شناسان معتقدند که انقلاب بزرگ نوسنگی یا پیدایش کشاورزی و تولید خوراک در نواحی شمال خلیج فارس تا سوریه اتفاق افتاده‌است که به هلال حاصلخیز شهرت دارد. کشت نباتات و غلات از این ناحیه آغاز گردید. تپه ماهورها و دامنه‌های شمال و شمال شرق خوزستان که بخشی از قلمرو بختیاری‌ها می‌باشد با ارتفاع نسبی ۳۰۰ تا ۱٫۵۰۰ متر از سطح دریا و متوسط بارندگی ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلی‌متر بر مترمربع در سال، شرایط مساعدی برای رویش نباتات و کشت غلات فراهم ساخته‌است که در محدوده هلال حاصلخیز قرار دارد.

همچنین برخی از حیوانات، بویژه بز برای نخستین بار، در کوه‌های بختیاری اهلی گردید. هنری تی رایت باستان شناس آمریکایی در سال‌های ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ میلادی در شمال شرقی خوزستان در دشت ایذه و دشتگل به مطالعات باستان شناسی مبادرت نمود و از حیات مستمر و فعال گروه‌های انسانی در ۶ تا ۷ هزار سال پیش از میلاد، در این مناطق گزارش داد.




هزاره پنجم تا سوم پیش از میلاد

در هزاره پنجم تا سوم پیش از میلاد در دوره مس و عصر سنگ، شاهد ظهور قوم عیلام هستیم که از کوه‌ها به دشت سرازیر شده و تمدّن تکامل یافته‌ای را تأسیس نمودند.

حدود چهارهزار سال پیش از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان، لرستان، پشتکوه و کوه‌های بختیاری است، حکومت عیلام رشد و تکامل یافت. مردم عیلام، دولت خود را اَنشان یا آنزان می‌خواندند و ظاهراً به زبان آنزانی تکلم می‌کردند.

بیشترین آثار برجای مانده از دوره عیلامی، در محدوده شهرستان ایذه قرار دارد که شامل چندین کتیبه به خط میخی و صدها نقش برجسته بر روی سنگ‌ها، صخره‌ها و کوه‌ها می‌شود و به همین علت باستان شناسان، این منطقه را سرزمین سنگ نگاره‌ها نام نهاده‌اند.





عصر آهن

مصنوعات فلزی فراوانی مربوط به عصر آهن شامل: انواع سلاح‌ها، پیکره‌های کوچک اندام آدمی، ابزارهای مخصوص اسب، سنجاق‌ها و ده‌ها ابزار و وسیلهٔ دیگر در بخش‌هایی از لرستان و خوزستان کشف شده‌است که از زندگی گروه‌های بسیاری از انسان‌ها حکایت دارد.




هزاره دوم پیش از میلاد

در هزاره دوم پیش از میلاد، اگوم حکومت کاسیان را در بخش علیای سرچشمه‌های کارون، در کوه‌های بختیاری، تأسیس نمود.





پارسوماش و انشان

از حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نیز پیشینیان بختیاری‌ها در منطقه پارسوماش (مسجدسلیمان کنونی) و انشان (ایذه کنونی) دولت جدیدی تأسیس نمودند. دولت عیلام دیگر در این زمان آن قدرت را نداشت که از استقرار آنان در این ناحیه مخالفت کند. چیش پیش پسر و جانشین هخامنش، پیشتر عنوان پادشاه شهر انشان یافته و ناحیه مزبور را تا شمال پارسوماش اشغال کرده بود.

رومن گیرشمن، باستان شناس فرانسوی، در کتاب ایران از آغاز تا اسلام می‌نویسد: من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشته‌ام، مگر اینکه عیلامی را یافته‌ام.

اما بختیاری‌ها دراین منطقه، تبدیل به قوم غالبی شدند که فرهنگ و زبان خود را غالب کرده و رواج دادند. محکم ترین دلیل، گویش بختیاری هاست که امتداد زبان پهلوی رایج، در بین پارسیان قبل از اسلام است. آداب، رسوم و سنن فراوان دیگری نیز، پیوستگی بختیاری‌ها را، با پارسیان روایت می‌کند. تا جایی که برخی از منابع عقیده دارند که لرها و بختیاری‌ها بازماندگان قبیله‌های مارافیان و ماسپیان پارسی هستند که نخستین قبیله‌هایی بودند که به کوروش پیوستند. شاید هم، بازماندگان قبیله اسه گرته (اسه = سنگ، گرته = غار) باشند، که در کوهستان‌های زاگرس و درون غارها زندگی می‌کردند.

با به قدرت رسیدن کورش بزرگ در پارسوماش و انشان، از پارسوماش تا استان فارس کنونی به نام پارس نامبردار شد و در دوره اشکانیان به الیمایید تغییر کرد. دوباره در زمان ساسانیان به پارسه تغییر یافت و پس از زوال ساسانیان، در سده‌های نخستین اسلام، مورخین تازی همة زاگرس نشینان را کرد نامیدند و منطقه آنها را جبال خواندند... !از سال سیصد هجری قمری به بعد، به لر بزرگ مشهور شد و از زمان صفویه به بعد نیز، کهگیلویه و بویراحمد، از آن جدا شد و مانده آن به نام بختیاری در جغرافیای ایران نمایان گردید.



دراین باره مازیار اشرفیان بناب -که تخصص وی در رشته ژنتیک پزشکی است- می‌گوید:

بر پایه پژوهش‌های ژنتیکی، عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی کنونی ایران) زندگی می‌کنند، با اینکه دارای تفاوت‌های اندک فرهنگی هستند و حتی گاه به زبان‌های گوناگون هم سخن می‌گویند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند. این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که نزدیک به ۱۰ تا ۱۱هزار سال پیش در بخش‌های جنوب باختری فلات ایران ساکن بوده‌اند، بر می‌گردد.





دیگر بررسی ها

بنابر بررسی‌های ژنتیکی، ایرانیان با اروپایی‌ها، نه به شَوَندِ (علت) کوچ اقوامی از اروپا به ایران (در حدود ۴ هزار سال پیش) که به شوندِ کوچ کشاورزان ایرانی به سوی اروپا (در حدود ۱۰ هزار سال پیش) است. اسناد تاریخی و باستان شناسی نشان می‌دهد که آریایی‌ها اقوامی کوچنده نبوده‌اند، بلکه از ۱۰ هزار سال پیش، در سرزمین ایران بوده و منشأ بزرگ ترین نوآوری‌های انسان مُدرن بوده‌اند. امروزه شواهد گوناگونی همچون یافته‌های باستان شناسی و ژنتیکی، درستی این فرضیه، که اقوامی از سرزمین‌های دور اروپایی، به فلات ایران کوچ کرده‌اند را، مورد پُرسش قرار داده و آن را رد می‌کند... !

برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپایی، برای فرضیه نژادپرستانه خود، که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و شیوه گسترش زبان‌های هند و اروپایی و حتی برتریِ نژادیِ برخی اروپایی‌ها را داشته‌است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود، نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته‌اند و نام آریایی، که ریشه در زبان‌های سانسکریت و ایران باستان دارد را، به امانت گرفته و به نوعی مورد سوءاستفاده قرار داده‌اند.

هم‌زمانی این سوءاستفاده علمی دانشمندان اروپایی در سده‌های نوزدهم و بیستم میلادی با سیاست‌های ملی گرایانه وقت و تبلیغاتِ گسترده و آموزش اینکه ایرانیان ریشه در جمعیت‌های آریایی اروپایی دارند در درازای چندین دهه، این باور نادرست را در ایرانیان پدید آورده که نزدیک ۴ هزار سال پیش، قبایلی که به زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گفته‌اند، از شمال، وارد فلات ایران شده و جایگزین اقوام بومی ایران شده‌اند و ما ایرانیان امروزی، دنبالهٔ این آریایی‌های کوچنده هستیم.

همه ما ایرانیان از آریایی‌هایی هستیم که از بیش از ۱۰ هزار سال پیش، در این سرزمین (ایران) می‌زیسته‌اند و تئوری کوچ اقوامی از اروپای خاوری به ایران (که به نادرست و حتی به عمد توسط شماری از دانشمندان اروپایی نام آریایی بر آن‌ها گذاشته شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان، یک فرضیه نادرست و وارداتی است.




وجه تسمیه بختیاری

خسرو خان سردار ظفر معتقد است، که بختیاری‌ها در زمان صفویه (۱۳۷۲- ۱۵۰۱ میلادی) به این نام شهرت جسته‌اند.

برای نخستین بار، حمدلله مستوفی در شمارش تبارهای لر بزرگ از بختیاری‌ها نام برده‌است. تباری که پس از نیرومند شدن آوازه بیشتری یافت و سرانجام به بیشتر سرزمین‌هایی که امروزه محل سکونت لر بزرگ است، چیره شد. حمدلله مستوفی بختیاری‌ها را از تبارهای بزرگ ایران می‌داند، که به لر بزرگ نیز شناخته شده‌اند.

تقسیم‌بندی مردم لر به لربزرگ و کوچک، به زمان حکومت هزاراسپیان در منطقه لرستان بازمی‌گردد. نام لر کوچک نیز به مردمان استان لرستان و ایلام امروزی داده شده بود.

احتمال می‌رود واژه بختیاری دگرگون شده واژه باختری باشد و بختیاری، به معنی باختری‌ها باشد. برخی نیز بر این باورند که ریشه تباری لرها، از سکاها می‌باشد.

رومن گیرشمن باستان‌شناس سرشناس فرانسوی می‌نویسد:

من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشته‌ام، مگر اینکه عیلامی را یافته‌ام.

این نشان از این دارد، که پیش از چیرگی مردمان هند و اروپایی تبار سرزمینی که، هم‌اکنون مردم بختیاری در آن سکونت دارند، جزئی از کشور عیلام بوده‌است.

حسین پژمان بختیاری، شاعر معاصر می‌نویسد:

کلمه بختیاری، به تنهایی، خوشبخت معنی می‌دهد و شاید هم بعضی از رؤسای طوایف به این نام شهرت داشته‌اند، که احتمالاً بعدها تمام افراد ایل به این نام شناخته شده‌اند.

در آغاز پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار، بختیاری بخشی از خاک استان فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و عراق عجم به‌شمار می‌آمد. از سال ۱۲۵۲ قمری بختیاری، گاهی بخشی از اصفهان و گاهی بخشی از خوزستان بود. نخستین کسی که برآن شد تا تاریخ بختیاری‌ها را به نگارش درآورد، سردار اسعد بختیاری بود که در نگاشته‌های او به نام تاریخ بختیاری به دانسته‌های ارزشمندی درباره بختیاری‌ها بر می‌خوریم.





محل سکونت

بختیاری‌ها، در بخشی از استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان، اصفهان و قسمتی از شرق لرستان ساکن هستند.

چهارمحال و بختیاری، شامل: چهار محلِ لار، کیار، میزدج، گندمان بعلاوهٔ سرزمین‌های بختیاری می‌باشد و از این رو به آن چهار محال و بختیاری گفته‌اند.

سرزمین‌های بختیاری از طرفی شهر سمیرم در استان اصفهان تا شهر دورود در استان لرستان و از طرفی دیگر از شهرستان رامهرمز در استان خوزستان تا شهر داران در استان اصفهان را در بر می‌گیرد.

این سرزمین‌ها به دو بخش ییلاقی و قشلاقی تقسیم می‌شود.


محل سکونت ییلاق و قشلاق ایل چهارلنگ به دو بخش تقسیم می‌گردد:

بخش ییلاقی: یکی در محدوده شهرستان فریدن تا شهرستان دورود و دیگری از شهرستان سمیرم تا لردگان می‌باشد.
بخش قشلاقی: یکی در محدوده شهرستان دزفول و دیگری در محدوده شهرستان ایذه و شهرستان رامهرمز می‌باشد.



محلِ سکونتِ ایل هفت لنگ نیز به دو بخش تقسیم می‌گردد:

بخش ییلاقی: در محدوده شورآب، تنگه گزی و دامنه‌های زردکوه تا اردل به مرکزیت شهرستانهای کوهرنگ و چلگرد می‌باشد.
بخش قشلاقی: در محدوده شهرستان اندیکا و شهرستان مسجد سلیمان می‌باشد.
7:25 pm
دیدگاه‌ها دربارهٔ حسین و انگیزهٔ قیام کربلا
اکثر مسلمانان مقام حسین را گرامی می‌دارند. تنها هواداران بنی امیه بودند که به وی لقب «باغی بعد انعقاد البیعة» را می‌دادند به این علت که علیه دولت اسلامی وقت شورش نمود. این گروه قتل حسین توسط یزید را به این دلیل قابل اغماض می دانند. اما مخالفان این فرقه، نه تنها کسانی بودند که از بنی امیه متنفر بودند، بلکه حتی گروهی که قیام حسین و یارانش را مخلصانه نمی پنداشند و در عین حال به دنبال بهانه‌ای برای خودداری از سرزنش کردن حسین و یا صحابه و تابعین بی طرف (به منظور جلوگیری از جنگهای داخلی در اسلام) در نزاع حسین و یزید، بودند نیز از مخالفان طرفداران بنی امیه در قضیه قتل حسین بودند.





بنابراین تقریباً اکثر مسلمانان حسین را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، مکرم می شمارند و به غیر از مقامات خاصی که شیعه به حسین نسبت می‌دهد، نمی‌توان تفاوت عقیدتی خاصی بین شیعه و سنی را در این باب مشخص نمود. رویکرد مثبت اهل سنت به حسین به احتمال قوی نشات گرفته از روایات حزن انگیز است که ابومخنف جمع آوری کرده که این روایات بعضاً مستقیماً و بعضاً مشکوک الاعتبار هستند. اکثر این روایات توسط کوفیانی نقل شده که از عملکرد خود نسبت به حسین پشیمان شده و توبه کردند. این روایات حزن انگیز کوفیان که نشانه‌ای از گرایش‌های شیعی گرایانه ابومخنف بود، منشاء روایاتی شد که مورخان بعدی از آنها استفاده نمودند و در جهان اسلام پراکنده شد. به گفته رسول جعفریان، اعتقاد به جبر که توسط معاویه در جامعه اسلامی انتشار داده شد، موجب آن شد که هیچ‌گاه حرکت حسین برای اهل‌سنّت یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک شورش غیر قانونی شناختند.




دیدگاه شیعه

کتابی وجود ندارد که بیانگر عقاید تمام فرقه‌های شیعیان در مورد حسین باشد. مهمترین مولفه‌های دیدگاههای شیعیان دربارهٔ حسین، اعتقاد به امامت حسین و داشتن ویژگیهای یک امام از سوی فرقه‌های دوازده امامی، اسماعیلیه و زیدیه است. همانند دیگر امامان، حسین واسطه بین خدا و خلق است. از طریق این توسل است که شیعیان، راهنمایی و هدایت یافته یا از مشکلات رهایی می‌یابند. در روایات شیعه احادیثی از محمد و امامان شیعه آمده که ثوابهای و زیادی برای رفتن به مزار حسین ذکر و همچنین کرامات زیادی برای خاک آن مزار بیان کرده‌اند. حسین به عنوانی یکی از پنج تن آل عبا، تمامی ویژگیهای الهی که در حسن وجود دارد را نیز داراست و به عنوان نوه محمد دارای احترام است. وی سجایای اخلاقی مانند تقوا نیز داشت که از ۲۵ حج پیاده از مدینه تا مکه و ۱۰۰۰ رکعت نمازی (این عدد اغراق به نظر می‌آید) که روزانه انجام می‌داد به عنوان دلیلی بر این موضوع یاد می‌شود. به خاطر تقوای زیادش، وی وقت کمی را به زنان خود اختصاص می‌داد و بنابراین فرزندان کمی داشت. صفات اخلاقی دیگر وی عبارت بود از سخاوت (داستانهای زیادی در این باب وجود دارد)، حلم، فروتنی، فصاحت (سخنان و اشعاری زیادی در اثبات آن وجود دارد) و دیگر ویژگیهایی که از اعمالش نتیجه می‌گردد مانند کوچک شمردن مرگ، ناخوش شمردن زندگی با ذلت، غرور و.... اما اساسی ترین و بزرگترین تکریمی که در منابع شیعی از حسین می‌گردد به خاطر قیام منحصربه‌فردی است که وی خود را قربانی کرد و به خاطر نهضت قدیس وار وی بوده است. بنا به این باور شیعی که امام از آنچه که در گذشته و حال و آینده است خبر دارد و علم وی با گذر زمان افزایش نمی‌یابد، حسین می‌دانست که بر سر خود و یارانش چه خواهد آمد. بنابراین وی با آگاهی از قربانی شدن قطعی خود از مکه به سمت کوفه بدون درنگ حرکت کرد و هیچ تلاشی برای فرار از تقدیر خدا انجام نداد. حدیثی وجود دارد که حاکی است خداوند حسین را مخیر کرد که یا قربانی شود یا به کمک ۴۰۰۰ فرشته که در جنگ بدر برای یاری محمد آمده بودند بر سپاهیان ابن زیاد پیروز گردد و این حدیث ارزش نهضت وی را بالا می‌برد چون این عمل حسین را داوطلبانه جلوه داده و بنابراین به آن ارزش زیادی می‌بخشد. این ۴۰۰۰ فرشته تا روز قیامت بر مزار حسین گریه کرده و برای زائرینش طلب آمرزش می‌کنند. در منابع شیعی در مورد علت این گونه قربانی شدن حسین می‌نویسند که وی خود و اموالش را فدا کرد تا دین جدش محمد را احیا کند و یا آن را از دست ویرانی‌هایی که به دست یزید رخ داده بود رها کند. علاوه بر آن وی با این عمل بر آن بود تا نشان دهد که عمل کرد منافقانه شرم آور است و خواست تا به مردم یاد دهد که قیام بر ضد حاکم فاسق، ضروری است. به طور خلاصه وی خود را اسوه‌ای برای مسلمانان قرار داد. لارا وسیا وگلییری بر این باور است که این باور که حسین می‌خواست با خون خود مردم را از گناهان رهایی بخشد و با قربانی شدنش پیام آور آزادی برای مردم جهان باشد، با ادبیات شیعه بیگانه است یا حداقل نشانه‌ای از آن در متونی که دیده است پیدا ننموده است و ممکن است این مفهوم بعدها در مراسم تعزیه و یا اشعار اخیر نفوذ کرده باشد چون این تغییر مفهوم از توسل به این معنی فعلی کار چندان دشواری نبوده و تحت تاثیر تفکرات مسیحی صورت پذیرفته است.

عمادی حائری در دانشنامه جهان اسلام می‌نویسد احادیثی از محمد بیانگر آن است که علی، حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین این مقام را دارا هستند. ابن بابویه این مطلب را که امامان بعدی شیعه از فرزندان حسین بوده‌اند و نه حسن را به ماجرای هارون و موسی تشبیه می‌کند. عمادی حائری در ادامه برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه از وصیت حسن درباره جانشینی حسین و سفارش به محمد حنفیه از تبعیت از حسین استفاده می‌کند. عمادی حائری معتقد است امامت حسین پس از مرگ حسن پیوسته برقرار بوده اما حسین در زمان معاویه به سبب تقیه آن را آشکار نمی کرده ولی در زمان یزید آن را علنی کرده است. از دیدگاه شیعه، یکی از پیش نیازهای امامت، علم کامل به معارف دین است. عمادی حائری به روایتی اشاره می‌کند که علی از حسن و سپس از حسین خواست تا برای مردم سخنرانی کنند تا در زمانهای بعد، قریش او را بدون علم خطاب نکنند و از این روایت به عنوان دلیلی برای دغدغه علی برای امامت حسین از دیدگاه شیعه یاد می‌کند. علاوه بر آن عمادی حائری برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه، به سخنانی از صحابه دربارهٔ مقام علمی حسین و درخواست فتوا از او، به سخنان خود حسین در بارهٔ امامت خود و برخی معجزات و کرامات به دست وی اشاره می‌کند و در ادامه بیان می‌کند که در روایات برخی از کرامات و معجزات را به هر دوی حسن و حسین نسبت داده‌اند و تفکیکی صورت نپذیرفته است.
پیشگویی سرنوشت حسین در قرآن و احادیث





آیات قرآن منسوب شده به حسین از سوی شیعه

آیات ۱۴ و ۱۵ سوره الأحقاف که دربارهٔ زنی حامله صحبت می‌کند که درد و رنج بسیاری را تحمل می‌کند را اشاره‌ای به فاطمه می دانند و فرزند را نیز حسین می دانند که در آن وقتی خداوند به محمد در مورد سرنوشت این نوه تسلیت گفت و محمد این موضوع را به فاطمه ابراز داشت، فاطمه بسیار پریشان گردید. پس از آنکه خداوند اسامی پنج تن را به زکریا یاد داد، آیه رمز آلود اول سوره مریم (کهیعص) را به زکریا به این صورت رمز گشایی کرد: ک= کربلا، ه= هلاک العترة، ی= یزید، ع= عطش، ص= صبر. تفسیر فوق متواترترین تفسیر از کلمه کیهعص است. این مطلب نشان دهنده شباهت خارق العاده‌ای بین سرنوشت یحیی و حسین است (احتمالاً با توجه به این که سر هر دو بریده شد و در طشت قرار داده شد.). وقتی جبرئیل نام ۵ تن آل عبا را به زکریا یاد داد و زکریا نام هر یک از آنها را به زبان آورد، در تمامی موارد به جز حسین، وقتی نام را ادا می‌کرد حالتی مسرت بخش به وی دست می‌داد، اما وقتی نام حسین را بیان نمود، اشک در چشمان زکریا جاری گشت. سپس خداوند به زکریا سرنوشت حسین را وحی نمود و زکریا هق هق گریه را سر داد و از خدا درخواست کرد که پسری به وی دهد تا سرنوشتی همانند حسین را داشته باشد تا بتواند مصیبتی شبیه مصیبتی که محمد به آن دچار می‌شود را تحمل کند و خداوند به زکریا، یحیی را بخشید. حسین در تمامی مراحل سفر خود از مکه به سمت کربلا، به یاد یحیی می‌افتاد. بر طبق روایتی دیگر، خون حسین همانند خون یحیی به جوشش خواهد آمد و خداوند برای آنکه این جوشش را تسکین دهد، ۷۰۰۰۰ نفر از منافقان و کفار و سست ایمانها را نابود خواهد کرد همان گونه که این کار را برای انتقام از یحیی انجام داده بود. از آیات دیگری که شیعه آن را منتسب به حسین می داند می‌توان به آیه ۶ سوره احزاب اشاره نمود در مورد ادامه امامت از نسل تفسیر شده است. همچنین آیاتی چون ۷۷ سوره نسا، ۳۳ سوره اسرا و ۲۷ تا ۳۰ سوره فجر (که در نزد شیعه سوره حسین دانسته شده) از نظر شیعه به قیام و کشته شدن حسین اشاره می‌کند.





احادیث

روایات فراوانی وجود دارد که محمد اصحابش را کشته شدن حسین با خبر کرده بود و به غیر از محمد، علی و حسن نیز چنین مطلبی را بیان کرده بودند. خداوند نیز پیامبران پیشین را از ماجرای کشته شدن حسین باخبر کرده بود. علی نیز می‌دانست که حسین در کربلا کشته می‌شود و یک بار که از کنار این منطقه می‌گذشت، توقف کرد و گریست و به یاد پیش گویی محمد افتاد. او کربلا را کرب (غم) و بلا (آزمایش) تفسیر کرد و گفت که کشتگان کربلا بدون هیچ حسابی به بهشت وارد می‌شوند.

در میان اسلام شناسان غربی، ولهاوزن انگیزه قیام حسین را صرفاً به دست‌گیری قدرت می داند و هیچگونه نیت دینی در آن نمی‌بیند. لامنز نیز دشمنی حسین با یزید را نادرست شمرده، حسین را شخصی بی احتیاط و نادوراندیش می داند و همانند (این نظر همچنین دیدگاه معاویه در مورد حسین بوده‌است). این دو مورخ هیچگونه سندیتی برای سخنانی که از حسین در مورد قیامش نقل شده قائل نبوده و آنها را ساخته و پرداختهٔ قرون بعدی می دانند. لارا وسیا وگلییری می‌نویسد گرچه ممکن است که روایاتی جعلی در مورد سخنانی که از حسین نقل شده وجود داشته باشد، اما آنچه از مجموعه روایات و وقایع بر می‌آید این است که حسین معتقد بود که بر حق است و سر سختانه در پی رسیدن به اهداف مذهبی خود بود. وی بر آن بود که دولتی تاسیس کند که «اسلام حقیقی» را محقق کند و در این راه حامیان خود را که هم عقیده با وی بودند را تحسین و تشویق کرد. وگلییری معتقد است این تحلیل ممکن است نظر درستی در مورد شخصیت حسین نباشد، اما بی شک انگیزهٔ جنبشهای سیاسی ضد اموی و مذهبی (شیعیان حسین) که در دفاع از حسین در سالهای بعد رخ داده، بوده است و مورخان بعدی عرب این ایدئولوژی را رواج داده که منجر به مقام بالا و افسانه‌ای حسین در نزد شیعیان گردیده است.

ویلفرد مادلونگ می‌نویسد انگیزه عاملین اصلی واقعه کربلا اغلب مورد بحث بوده‌است ولی این مساله واضح است که حسین را نمی‌توان به عنوان یک شخص شورشی در نظر گرفت که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی خود به خطر انداخته‌است. او به عهدی که با معاویه بسته بود وفادار ماند گرچه از روش حکومت وی ناراضی بود. او با یزید بیعت نکرد چرا که بر خلاف مفاد صلحنامه معاویه با حسن به عنوان جانشین معاویه انتخاب شده بود. با این حال او به طور فعالانه به دنبال شهادت نبود. او هنگامی که معلوم شده بود از پشتیبانی کوفیان برخوردار نیست پیشنهاد نمود که از عراق خارج شود. این عبید الله ابن زیاد بود که مذبوحانه سعی در تحریک حسین به شروع جنگ می‌نمود.

تصمیم اولیه او مبنی بر پاسخ مثبت به دعوت شیعیان کوفه با وجود هشدارهای فراوانی که دریافت نموده بود به علاوه رویای صادقه از پیامبر اسلام بازتاب دهنده یک باور راسخ مذهبی در حسین بر انجام یک مأموریت بدون توجه به عواقب آن است. به مانند پدرش، او کاملاً بر این باور بود که خاندان پیامبر به طور الهی برای رهبری جامعه‌ای که محمد تاسیس کرده بود برگزیده شده‌اند و این یک حق غیر مشروط بوده و او می‌بایست به دنبال رهبری این جامعه باشد.

بر طبق دانشنامه بریتانیکا: «حسن و حسین به خلافت معاویه، نخستین خلیفه اموی تن در دادند و در ازای آن از او مستمری گرفتند اما حسین با خلافت جانشین او، یزید، مخالفت کرد. حسین سپس توسط مردم کوفه که اکثریت آن شیعه بودند دعوت شد تا شورش ایشان را علیه بنی امیه رهبری کند. حسین به همراه گروه کوچکی از خویشاوند و رهروانش به سوی کوفه رفت. گفته می‌شود که او در راه فرزدق شاعر را ملاقات کرد و در این دیدار به او گفته شد که قلب مردم عراق با او است اما شمشیرشان با بنی امیه‌است. حکمران عراق به پشتیبانی از خلیفه چهار هزار مرد را به دستگیری او فرستاد و آنها در ساحل رود فرات راه را بر حسین بستند (اکتبر ۶۸۰ میلادی)؛ حسین تسلیم را نپذیرفت و محافظانش کشته شدند و سر خودش به دمشق فرستاده شد. مسلمانان شیعه روز ده محرم (سالروز جنگ حسین در تقویم مسلمانان) را بزرگداشت می‌گیرند. خونخواهی حسین و سوگواری برای او موجب تضعیف بنی امیه و پدید آمدن یک جنبش قدرتمند شیعه شد. جزییات زندگی حسین به گونه افسانه وار و اغراق آمیز حول شهادت او شکل می‌گیرد. اما اقدام نهایی اش نشان از تاثیرات ایدئولوژیک دارد تا نظامی را شکل دهد که اسلام حقیقی را در برابر حکومت به عقیدهٔ او نا عادلانهٔ اموی می‌نشاند.»




ویژگیهای ظاهری و اخلاقی حسین

حسین چهره‌ای سپید داشت و گاهی عمامه خز و گاهی عمامه سیاه بر سر می‌گذاشت و موی سر و ریشش را خضاب می‌کرد. وی با مسکینان هم سفره می‌گشت یا آنان را به خانه خود دعوت می‌کرد و آنان را طعام می‌داد. معاویه دربارهٔ حسین می‌گفت که وی همانند پدرش علی اهل نیرنگ نیست و عمرو عاص او را محبوبترین زمینینان نزد اهل آسمان می‌دانست.

ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا بر این باور است که حسن خلق و خوی محمد را داشت و از سیاست‌های پدرش علی انتقاد می‌کرد، اما حسین به پدرش شبیه بود و اینکه حسن دو تن از پسرانش را محمد نامیده و هیچکدام را علی نام ننهاده و اینکه حسین دو تن از ۴ پسرش را علی نام نهاده و هیچکدام را محمد ننامیده دلیلی بر این مدعا می‌داند. بر خلاف روحیه صلح طلبی حسن، حسین روحیه جنگجویی و حس غرور خانوادگی پدرش را داشت، گرچه توانایی جنگاوری و تجربه آن را همانند پدرش نداشت. گرچه علی حسن را برای خلیفه شدن بعد از خودش آموزش می‌داد اما به نظر می‌رسد که علی بیشتر به حسین توجه داشته‌است. رسول جعفریان رویاتی را که در آن حسین شبیه علی و حسن شبیه محمد معرفی شده را جعلی می‌داند و به گفته وی تصویر ارائه شده در این روایات می‌توانست به منظور تخریب چهره علی و عاشورا باشد و به کار کسانی بیاید که طرفدار گرایش‌های عثمانی بودند.۱پانویس سید محمدحسین طباطبایی در باره مقایسه رفتار حسن ابن علی و حسین ابن علی می‌نویسد: «و از اینجا روشن می‌شود که آنچه برخی از مفسرین حوادث گفته‌اند که این دو پیشوا (امام حسن و امام حسین) دو سلیقه مختلف داشتند و امام حسن مسلک صلح را می‌پسندید به خلاف امام حسین که جنگ را ترجیح می‌داد،... سخنی است نابجا؛ زیرا می‌بینیم همین امام حسین که یکروز زیر بار بیعت یزید نرفت، ده سال در حکومت معاویه و مانند برادرش امام حسن (که اونیز ده سال با معاویه به سر برده بود) به سر برد و هرگز سر به مخالفت برنداشت.» محمد عمادی حائری معتقد است حسین را در اکثر منابع شبیه به محمد دانسته‌اند و در یک روایت وی را شبیه ترین فرد به محمد بیان کرده‌اند. روایتی نیز موجود است که علی، حسین را شبیه ترین فرد به خود از نظر رفتار می داند.

حسین احترام حسن را نگه می‌داشت و حرفی روی حرفش نمی‌زد. محمد حنفیه نیز همین برخورد را با حسین داشت. حسین بخشنده بود و در مدینه به خاطر این صفت معروف شده بود و غلامان و کنیزانش را در صورت مشاهده خوش رفتاری آزاد می‌نمود. روایتی وجود دارد که معاویه کنیزی را به همراه اموال و لباس فراوانی برای حسین فرستاده بود. وقتی این کنیز آیاتی از قرآن و شعری در مورد ناپایداری دنیا و مرگ انسان را خواند، حسین وی را آزاد نموده و اموال را به او بخشید. یک بار یکی از غلامان حسین کاری نادرست انجام داد. اما پس از آنکه غلام آیه «والعافین عن‌الناس» را خواند، حسین او را بخشید و پس از آن غلام آیه «واللّه یحب‌المحسنین» را به زبان آورد و حسین غلام را به خاطر این کار آزاد کرد. حسین دین اسامه بن زید بیمار شده بود و ناتوان از پرداخت آن بود را پرداخت. روایتی وجود دارد که حاکی است حسین املاک و اجناسی را که به وی ارث رسیده بود، پیش از دریافت آنها را بخشید و همچنین دین مرد دیگری را پس از آنکه به ۳ پرسش حسین پاسخ داد، پرداخت و انگشتری اش را به آن مرد بخشید. یک زن و مرد یهودی با مشاهده بخشندگی حسین مسلمان گردیدند. حسین به معلم فرزندانش مال و پوشاک فراوان بخشید و دهانش را پر از در کرد در حالی که اذعان می‌داشت که این جبرانگر ارزش کار معلم نیست. مردی شامی یک بار به حسین و علی ناسزا گفت، اما حسین از او درگذشت و او را مورد مهربانی و لطف خود قرار داد. گفته‌اند که جای کیسه‌های آذوقه که حسین برای مسکینان می‌برد در روز عاشورا بر بدنش آشکار بود.




باورهای غالیانه در خصوص حسین

داستانهای افسانه‌ای درباره حسین از ابتدا تحت تأثیر جایگاه او به عنوان امام شیعه و یکی از چهارده معصوم که در جهانشناسی شیعه ذاتی فراطبیعی بهشان اعطا شده قرار داشت. بسیاری از افسانه‌ها از معجزات خون حسین و سر بریده سخنگوی او نشأت گرفت از جمله مکالمه یک کشیش که موجب می‌شود یک کشیش بیزانسی در زمره بازیگران دربار یزید در تعزیه جای بگیرد. افسانه‌های حسین و نمادهای مربوطه تحت تأثیر درون مایه‌های ایرانی قبل از اسلام نظیر سیاوش و انتقام اوست. همچنین لاله به عنوان نماینده خون و رنج شهدا و نقض برجسته اسب قهرمان؛ علاوه بر این در تضاد با حسین که ذاتی بهشتی دارد، قاتلین او اهریمن جلوه داده شده و به صورت حیوان در می‌آیند و باور بر این است که انتقام آخرالزمانی نسل آنها را عذاب خواهد داد. مخاطبین مخصوصاً حکایات در خصوص تولد حسین، سرنوشت تراژیک او و برادرش حسن و معجزات مربوط به مرگ او و پیامدهایش را بسی احساسات برانگیز می‌یابند. سنتها در خصوص حسین مکرراً منتشر می‌شد و محمدباقر مجلس در اثر عظیم خود بحارالانوار آنها را جمع آوری کرده است.

سه گونه باور افسانه‌ای نسبت به حسین وجود دارد: آنهایی که عنصر جهانشناسانه در آنها غالب است و «نور» در آنها نقش مهمی دارد، آنها که شخصیت آخرالزمانی دارند و آنهایی که حسین در آنها شخصیتی تاریخی دارد که برای ما شناخته شده است ولی در هاله‌ای از معجزات قرار دارد که او را به جایگاهی فراانسانی بالا می‌برد. در گروه اول که حاصل تأثیر باورهای متافیزیکی، خیلی قدیمی تر از اسلام و ساخته غلات شیعه است، حسین کارکردی در پیوند با دیگر اهل بیت دارد و کاملاً برابر برادرش حسن است. در حکایات آخرالزمانی (که یحتمل با عقاید مغیریه تأسیس شده توسط مغیرةبن سعید عجلی مرتبط است) آمده که حسین به کوه رضوی رفت و در آنجا بر تختی نورانی در احاطه پیغمبران، و در جلوی پیروان وفادارش تا ظهور مهدی خواهد ماند و سپس به کربلا خواهد رفت و همه زمینیان و آسمانیان او را ملاقات خواهند کرد.




کرامات در هنگام تولد و کودکی حسین

حسین سه ماه قبل از موعد متولد شد و با این وجود زنده ماند. نظیر این برای عیسی و یحیی بن زکریا نیز روی داده است. محمد به مدت ۴۰ روز از وی نگهداری می‌کرد و انگشت خود را در زبان حسین قرار می‌داد و یا آب بزاق خود را در دهان حسین می‌گذاشت. حدود ۱۰۰۰ فرشته از بهشت فرود آمدند تا در جشن تولد حسین به همراه محمد شادی کنند. جبرئیل پیام تبریک و شادمانی خداوند را به محمد رساند و مشتی از خاک کربلا را به وی داد و جبرئیل کودک را در هنگامی که فاطمه خوابیده بود نوازش کرد. جبرئیل به محمد خبر داد که امت وی حسین را می‌کشند و نسل امامت از وی خواهد بود. فرشته‌ای که از سوی خداوند رانده شده بود و بالهایش شکسته بود، از تولد حسین بهره برد. او گروهی از فرشتگان را دید که به منظور تبریک به محمد در حال گذر از آنجا هستند و از آنها خواست تا وی را به خود ببرند. وقتی این فرشته بال شکسته خود را به نوزاد مالید، بال شکسته اش ترمیم یافت و درست شد و با شفاعت محمد بخشیده شد و به جایگاهش در بهشت بازگشت. از آن به بعد این فرشته با نام مولی الحسین یاد می‌گشت و محاسبه گر زائرین حسین در کربلا است. محمد، پسرش ابراهیم و نوه اش حسین را بر زانوان خود قرار می‌داد. جبرئیل به وی گفت که خداوند به هر دو اینها با هم عمر طولانی نخواهد داد و محمد باید جان یکی را با فدا کردن دیگری، نجات بخشد. محمد در حالی که اشک می‌ریخت و از آنجایی که نمی‌خواست علی و فاطمه در فراق فرزندشان گریه کنند، قبول کرد که ابراهیم را تسلیم خدا کند.





معجزات پس از کشته شدن حسین

وقتی حسین کشته شد، روز مبدل به شب گردید و ستارگان در آسمان نمایان شدند. آسمان خون بارید که آثاری بر سر و جامه مردم تا مناطق خراسان بر جا گذاشت. از زیر سنگها در شام و مناطقی دیگر خون جاری شد. از دیوارها خون بیرون آمد. شب قبل از قتل حسین، ام سلمه یا ابن‌عباس، محمد را به خواب دید که سر و ریشش خاکی است و در ظرفی کوچک خون می‌ریزد. خاک کربلا که جبرئیل یا یکی دیگر از فرشتگان به محمد داده بودند و ام سلمه آن را نگه داشته بود، شب قبل از کشته شدن حسین مبدل به خون گردید. ام سلمه دانست که حادثه کربلا رخ داده و شیون سر داد و اولین کسی بود که این کار را کرد. این احادیث جمع آوری خون کشتگان کربلا توسط محمد یا نگه داشتن یک مشت خاک کربلا توسط ام سلمه به صورت احادیث با سندهای گوناگون بیان شده‌اند که برخی معتبر و برخی نامعتبرند. جنها گریستند و شعر سراییدند. زنان جن‌ها نیز مویه و عزاداری به پا کردند که صدای آنان را ام سلمه و دیگر زنان شنیدند. فرشتگان گریستند و سر حسین به دمشق برده شد. حتی حیوانات وحشی و ماهیان نیز گریستند. در شب قبل از نبرد کربلا، صدای شخصی می‌آمد که آیات هشدار دهنده می‌خواند اما خود شخص دیده نمی‌شد.





معجزات سر بریده حسین

وقتی که سر در حال برده شدن به کوفه بود، قلمی سحرآمیز آیاتی هشدارآمیز بر روی دیواری نوشت و همان آیات بر روی کلیسایی در رم که ۳۰۰ سال پیش از بعثت محمد ساخته شده بود، نوشته شد. سر بریده بوی معطری می‌داد و راهبی که تحت تاثیر نور معجزه آسایی که از سر ساطع می‌شد، قرار گرفته بود، با مقداری پول سر را کرایه کرد و به خانه اش برد. در آن شب سر حسین سخن گفت و راهب پس از آن مسلمان گردید. درهمی که راهب در ازای سر حسین به لشکریان پرداخته بود مبدل به سنگ گردید. ماری به یکی از سوراخهای بینی سر بریده خزید و از دیگری درآمد. سر بریده آیاتی از قرآن را خواند. شبی که خولی به کوفه آمد، سر حسین را به خانه برد و آن را زیر ظرفی قرار داد. ستون نوری از آسمان به ظرف می‌تابید و پرندگانی سفید در اطراف ظرف پرواز می‌کردند.





سرنوشت کسانی که به حسین اهانت کرده یا وی را زخمی کردند

تمام کسانی که به حسین در روز کربلا اهانت نمودند مدت کمی پس از آن به تیره‌روزی مبتلا گردیدند. سرنوشتهایی مانند: کشته شدن، کوری، مرض‌های مختلف مثل جذام، عطش سیرنشدنی، خشک شدن دست همانند چوب در تابستان و آب ریختن آن در زمستان، مرگ بر اثر سوختگی، عقرب گزیدگی، از دست دادن قدرت و ثروت، بیرون رانده شدن از خانه توسط همسر. آنهایی که اموال حسین را غارت نمودند نیز به عقوبت‌هایی گرفتار گردیدند. شخصی که عمامه حسین را غارت نمود دیوانه شد. کسی که ردای حسین را غارت کرد، مبتلا به فقر گردید. شخصی که عطر و روپوش و جامه‌های حسین را غارت نمود مبتلا به جذام یا کچلی گردید. اشیایی که از حسین غارت شد تنزل قیمت پیدا کرد یا بی استفاده گردید. گوشت شترانی که از لشکر حسین غارت شد، تلخ گردید یا آتش گرفت. عطر و لباسها مبدل به خون گردید. طلاهای غارتی مبدل به مس گردید یا در دستان زرگر آتش گرفت و زعفرانهای غارتی نیز آتش گرفت.





القاب در دیگر کتب مقدس

حسین در تورات با نام شبیر یاد شده و در کتاب انجیل بیان شده که هارون برادر موسی، نامهایی که خدا برای پسران علی گذاشته‌است را می‌آموزد و بر دو پسر خود می‌گذارد.





صفات فراطبیعی حسین که معجزه آفریده‌اند

پیشانی حسین به قدری روشن بود که مردم می‌توانستند با نگاه کردن به وی راه خود را در تاریکی بیابند. او قادر به شفای بیماران بود. او نشانه‌ای میان چشمان زنی پرهیزگار ایجاد کرد که با دمیدن در آن ناپدیدش کرد. او شخصی که مبتلا به تب شده بود را شفا داد. او دست مردی را که در حین عمل طواف کعبه بدن زنی را لمس کرده بود و به بدن زن چسبیده بود و جدا نمی‌شد را جدا کرد. این در حالی بود که فقها فرمان قطع دست آن فرد را داده بودند. کرامات دیگر وی عبارتند از به حرف درآوردن طفل شیرخواره‌ای به منظور بیان نام پدر واقعی خود، بردن افراد به وقایع رخ داده در زمان گذشته (مثل زمانی که علی و محمد در مسجد قبا بودند)، فراهم کردن میوه‌های خارج از فصل (انگور و موز) برای پسر خود، بارور کردن یک درخت نخل خشکیده، سیراب کردن یاران خود با قرار دادن انگشت خود در دهانشان و فراهم کردن غذای آسمانی در روز نبرد کربلا، به وجود آوردن چشمهٔ آب با پرتاب یک تیر به نقطه‌ای نزدیک خیمه‌های زنانش در کربلا، اشاره کردن به آسمان و فراهم آوردن لشکری از فرشتگان، اما برگزیدن مرگ، آگاهی از وقایع آینده و علم به اسرار. این پیشگویی‌ها عمدتاً توسط جدش به وی آموخته شد و همچنین وی رویایی دید که جدش محمد وی را از سرنوشتش آگاه ساخت که حسین مظلومانه کشته می‌شود و برادر و فرزندان و نوادگان حسین در روز قیامت از حساب پس دادن معاف می‌شوند. مجسم شدن نیات کوفیان نسبت به وی به صورت یک حیوان درنده، پیش بینی کردن اینکه عمر بن سعد فرمانده سپاه کوفه می‌شود و آگاه ساختن وی از سرنوشتش مبنی بر اینکه مرگ وی مدت کوتاهی پس از کشته شدن حسین خواهد بود، پیش بینی اینکه سرش به نزد ابن زیاد می‌رود اما حامل سر جایزه‌ای نمی‌گیرد، بر حذر داشتن گروهی از غلامانش از خروج در یک روز خاص و تبعیت نکردن و کشته شدن آنان و پیش گویی نام قاتلین آنان به حاکم از دیگر کرامات منسوب شده به حسین می‌باشند.




آرامگاه
روایات متعددی در مورد مکان دفن سر حسین وجود دارد. در کنار پدرش علی در نجف، خارج از کوفه اما نه در کنار علی، در کربلا به همراه بدن کاملش، در بقیع، در مکان نامعلومی در دمشق، در رقه سوریه، در قاهره که توسط فاطمیان به آنجا برده شده در مسجدی به نام محسن الامین که از نام حسین برگرفته شده دفن گردیده.




سوگواری محرم

پس از واقعهٔ عاشورا، طولی نکشید که اولین زوار حسین برای یادبود شهادت او مراسم عمومی به راه انداختند. معزالدوله در دوره بوییان گرامیداشت عمومی عاشورا را در بغداد به جا آورد (که موجب شد به پا داشته شدن ضد-یادبود از سوی سنیان به مدت سالها شد). العزیز حاکم فاطمی مصر هم این مراسم را بر پا کرد. عاشورا از دوره سلجوقیان، شرکت کنندگان زیادی را از زمینه‌های مختلف از جمله سنت به خود جذب کرد. سوگواریهای محرم با پشتیبانی امامیه اثنی عشری از سوی صفویه به سرتاسر ده روز اول محرم گسترش یافت (این مورد برای دوره پیش از صفوی نامعلوم است). مراسم عمومی شامل موارد زیر بود:

روضه خوانی در شب و روز در اماکن عمومی، قصرها، مساجد، تکایا و حسینیه‌ها
رسم دفن کردن خود تا سر
دسته‌های عزاداران که با زنجیر، ستگ، تیغ و نیز با سوزاندن خود ریاضت می‌کشیدند
مراسم جنگ گروههای رقیب حیدری نعمتی
رژه تابوت و نخل با علم که با شکوه و بر دوش مردم در میدان اصلی و بر دوش مردم حرکت می‌کردند و با عناصر نمایشی کاروان او را شبیه سازی می‌کردند
مراسم سوزاندن پیکر خائنان (عمرکشان) زین رو مراسم محرم جنبه‌های کارناوال گونه داشت و شادی را با غم و اندوه در می‌آمیخت.
ساعت :