جاز نرم

سموث جز یا جاز نرم (به انگلیسی: Smooth Jazz) نوعی سبک موسیقی است که با استفاده از سازهای رایج در جاز و معمولاً بدون بداهه‌نوازی عرضه می‌شود. بسیاری از دوست‌داران جاز آن‌را سبکی از جاز نمی‌شمارند.






برخی هنرمندان نامی جاز نرم

جورج بنسون
کنی جی
شاده






مدال جز
مُدال جز (به انگلیسی: Modal jazz) به معنای «جَز اسلوب» به سبکی از موسیقی جاز گفته می‌شود که در آن به جای آکورد از مدهای موسیقی یا اسلوب‌های موسیقی استفاده می‌شود. این به طور خلاصه بدین معنا است که نوازندگان به جای ترکیب و پشت هم نوازی نت‌های یک کورد می‌توانند از نت‌هایی که در کورد مورد نظر نمی‌گنجند ولی در قالب آهنگ و به گوش شنونده زیبا می‌رسند نیز استفاده کنند. بدین ترتیب نوازندگان آزادی بیشتری برای نواختن موسیقی به دست می‌آورند. این نوع موسیقی که تحت تأثیر موسیقی شرقی به جاز راه یافته‌است، در موسیقی سنتی ایران نیز دیده می‌شود. مایلز دیویس را از سردمداران این سبک می‌دانند و آلبوم به نوعی آبی (به نوعی غمگین) او مهم‌ترین اثر در این سبک به شمار می‌رود.





آوانگارد جاز

آوانگارد جز (به انگلیسی: Avant-garde jazz) به سبکی از موسیقی جز گفته می‌شود که در آن عناصر موسیقی جز و آوانگارد با هم ترکیب می‌شوند. این سبک موسیقی با فری جز هم شباهت‌هایی دارد اما فری جز معمولاً بدون هیچ ساختار از پیش تعیین شده‌ایی اجرا می‌شود. وجود نقاط اشتراک بسیار بین این ۲ سبک بدیهی است، به شکلی که اغلب هنرمندانی که متعلق به یکی از این سبک‌ها هستند در سبک دیگر هم می‌نوازند. در بهترین اجراهای جز آوانگارد، مشخص کردن محل «پایان بخش‌های از پیش تنظیم‌شده» و «آغاز بخش بداهه‌نوازی» کار دشواری است، گرچه نشان دادن تمایز بین تکنوازی‌های بداهه و بخش‌های از پیش تنظیم‌شده، هدف نهایی است.

از مهم‌ترین نوازندگان این سبک می‌توان به جان کولترین، اریک دلفی، دان چری، سان را، فیریا سندرز، سسیل تیلور و آلبرت آیلر اشاره کرد.





سوینگ
موسیقی

در موسیقی واژه سوینگ به دو معنی به کار می‌رود:

به عنوان اسم عام به معنای ضرب‌ها و فاصله‌های تاب‌دار و خرامان به‌ویژه در موسیقی جاز.
سوینگ به عنوان اسم خاص به معنای سبک معینی از جاز که در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی بسیار رایج و محبوب بود.







الکترونیک

در الکترونیک، سوینگ به حداکثر دامنهٔ نوسان یک سیگنال در خروجی یک تقویت‌کننده اطلاق می‌شود.






رگتایم
رَگتایم گونه‌ای موسیقی آمریکایی است که در میان سالهای ۱۹۰۰–۱۹۱۸ به اوج محبوبیت خود رسید. در این سبک از شیوه‌ای به نام صدای بَمِ راونده (walking bass) استفاده می‌شود.این سبک از سبکهای پیانویی در موسیقی جاز است.





موسیقی بلوز

بلوز گونه موسیقی سازی و آوازی است که ریشه در آوازهای مذهبی و آوازهای کار و فریادها و همخوانی‌های سیاهان آمریکا دارد و اصل آن به فرهنگ و موسیقی غرب آفریقا می‌رسد.علت اینکه این سبک به بلوز معروف شد این بود که پیشگامان این سبک ( برده‌های سیاه) با غم این موسیقی را اجرا می‌کردند و Blue در زبان انگلیسی به معنای غم نیز می‌باشد، برخی از صاحبان نظر بر این نکته اعتقاد دارند که نحوه شیوع این سبک در آمریکا بر میگردد به زمان برده داری و مزارع پنبه در کشور آمریکا که در آن دوره برده‌های آفریقای در هنگام کار در مزارع با خواندن شعرهایی بعضاً ریتمیک و موزون به همراه پاسخ و تکرار توسط دیگر کارگران اقدام به ایجاد شوق و نظم در کار برداشت می نمودند.

شهر ممفیس زادگاه موسیقی سبک "بلوز" است.





موسیقی هوی متال

هوی متال زیرگونه‌ای از موسیقی راک است که به عنوان یک سبک تعریف‌شده‌ی موسیقی در دههٔ ۱۹۷۰ پا به عرصه گذاشت.

این سبک ریشه در موسیقی گروه‌های هارد راک انگلیسی و آمریکایی دارد که در سال‌های پایانی دههٔ ۶۰ و آغازین دههٔ ۷۰ میلادی با الهام از بلوز/راک و سایکدلیک راک و آمیزه‌ای از صداهای حجیم، خشن (دیستورشن) و تقویت شده‌ی گیتار، تک‌نوازی‌های طولانی گیتار الکتریک و ضرب‌آهنگ‌های سنگین، «موسیقی هوی متال» را آفریدند. سازهای استفاده شده در این سبک عمدتاً گیتار الکتریک، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخه‌های مختلف سازهای دیگر همانند کیبورد، ویولن، ویولن‌سل و گیتار آکوستیک به این مجموعه اضافه می‌شوند.

پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروه‌ها در این سبک، متال نه تنها به‌عنوان یک ژانر موسیقی، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای جدید برای بیان عقیده‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت شناخته شد. گروه‌هایی هم‌چون لِد زپلین، بِلَک سَبَث، دیپ پرپل و بعدها جوداس پریست در شکل‌گیری و گسترش این شاخه موسیقی در اواخر دهه شصت و دهه هفتاد تأثیر زیادی داشتند.

اوج اقبال این گونهٔ موسیقی نزد مخاطبان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی بود و در این دوره شاخه‌های متعددی از هوی متال ایجاد شد که از بسیاری از آنها صرفاً تحت عنوان «متال» یاد می‌شود. هوی متال در سرتاسر دنیا طرفداران بسیاری دارد که اصطلاحاً به آن‌ها «متال هد» و «هدبنگر» می‌گویند.






گونه‌های هوی متال

«هوی متال» در حال حاضر دارای دومعنای مجزاست: یکی نام گونه‌ای از موسیقی به همراه زیرگونه‌های آن و دیگری سبکی است که گروه‌های اولیهٔ هوی متال در دههٔ ۱۹۷۰ داشتند که گاهی اوقات متال سنتی نیز نامیده می‌شود.
شاخه‌ها

بلک متال
کلاسیک متال
دث متال
دووم متال
فوک متال
گلم متال
گوتیک متال
گرایندکور
اینداستریال متال
نئو-کلاسیکال متال
نو متال
پاور متال
پراگرسیو متال
اسپید متال
سیمفونیک متال
ترش متال
کریسچن متال
نومتال







مشخصات

مشخصه‌های اصلی هوی‌متال که آنرا از راک جریان اصلی جدا می‌کردند عبارتند از 1- بهره‌گیری از ریتم و ریف‌های سنگین‌تر و خشن‌تر گیتار الکتریک، 2- به‌کارگیری ملودی و تک‌نوازی‌های گیتار لید (سولو) با زمانی طولانی، 3- استفاده از درون‌مایه‌های هارمونی سبک‌های کلاسیک و بلوز و شکستن قالب‌های راک‌اندرول 4- ریتم‌های سنگین‌تر و قوی‌تر با صدای کوبنده‌تر درامز و 5- آواز جیغ‌گونه و آزادتر نسبت به آواز راک. که باید تفاوت در محتوای ترانه‌ها را نیز به موارد پیش افزود. به گونه‌ای که وجود اعتراض، سیاه‌نمایی وضع‌موجود، ضدجنگ بودن، عرفان و فرقه‌گرایی مذهبی (در دهه ۱۹۷۰) یا ضدمذهبی (بعداً) از ضروریات آثار هوی‌متال در دهه‌های نخستین بود.

در زیرگونه‌های ساخته شده در دهه‌های بعدی برخی از این ویژگی‌ها از جمله تک‌نوازی گیتار لید یا استفاده از ریتم‌های سنگین کنار گذاشته شده است. برای مثال در ترش‌متال، دث‌مثال یا اسپیدمتال بر خلاف هوی‌متال بهره‌گیری از ریتم‌هایی با تمپو بسیار بالا و سریع جزو اصول اساسی است. یا در نومتال و دیگر نمونه‌های متاخر متال، دیگر خبری از ملودی و تک‌نوازی گیتار نیست.






آلات موسیقی

گروه‌های متال بیشتر اوقات از یک درامر، یک بیسیست، یک نوازنده گیتا ریتم، یک نوازنده گیتار لید (تک‌نواز) و یک خواننده که ممکن است نوازنده هم باشد تشکیل شده‌است. در برخی از زیرشاخه‌های هوی متال از کیبورد نیز استفاده می‌شود. گروه‌های هوی متال اولیه بیشتر از ارگ‌های هاموند استفاده می‌کردند که بعدها سینتی‌سایزر جایگزین آن شد. با این وجود گیتار بیشتر اوقات عنصر اصلی هوی‌متال است. از تغییر صدای گیتار برای ایجاد یک صدای قوی‌تر و 'سنگین' استفاده می‌شود. با گذشت زمان تک‌نوازی‌ها و ریف‌های ظریف‌تر بخش اعظم «موسیقی هوی‌متال» را تشکیل داد. نوازندگان گیتار از تپینگ، سویپ پیکینگ و دیگر تکنیک‌های پیشرفته برای نواختن سریع استفاده کردند. همچنین با توسعه فناوری، روش‌های جدیدی برای تغییر صدای گیتار به وجود آمد.

سبک آوازهای متال بسیار متنوع است. گسترهٔ این تنوع آوازهای اپرایی چند اوکتاوی ساخته راب هالفورد برای جوداس پریست و بروس دیکنسن برای گروه آیرن میدن تا آوازهای خشن بارنی گرین وی ر از ناپالم دث و چاک بیلی از تستامنت را شامل می‌شود.

در خصوص صدای زنده، شدت صدا یکی از مهم‌ترین عوامل به‌شمار می‌آید.اولین گروهی که به شکلی شاخص چه از نظر نوازندگی گیتار و چه درام نوازی و خوانندگی اثار هوی متال منتشر کرد گروهلدزپلین بود . به دنبال جیمی هندریکس و دِ هو گروه‌های اولیه هوی متال معیارهای جدیدی برای شدت صدا در حین اجرا تعیین کردند. تونی ایومی گیتاریست پیشگام گروه هوی متال بلک سبت، یکی از نخستین نوازندگان هوی متال است که به دلیل صدای زنده موسیقی دچار مشکلات فراوان در شنوایی خود شد. راک نواز دیترویت تد نوجنت و پیت تونشند-گیتاریست گروه دِ هو- تقریباً کر شده‌اند. گروه یوداکسیس از کانادا معروف به داشتن طولانی‌ترین و بلندترین طبلهای باس به طول شش پا هستند، که برخی از آن به عنوان دلیل اهمیت اندازه یاد می‌کنند. تثبیت صدای هوی متال در هجو راک با نام «این ضربه فقرات است» اثر گیتاریست «نایجل توفنل-که اعتراف کرد آمپلی فایرهای مارشال وی به گونه‌ای تغییر یافته‌اند که تا یازده بالا بروند-به تمسخر گرفته شده‌است.

در اواخر دهه هفتاد ابتدا تین لیزی و سپس جوداس پریست استفاده از دو گیتار لید (تک‌نواز)را باب کردند. گرچه پیش از آن گروه‌هایی همچون ویشبون اش، اسکورپیونز، و ای‌سی/دی‌سی هم از دو گیتار استفاده می‌کردند، در حالی‌که جوداس پریست ریتمی دوگانه را مورد استفاده قرار داد، تین لیزی از دو گیتار لید به عنوان بخشی از صدای ثابت موسیقی خود استفاده کرد. بسیاری از گروه‌ها همچون آیرن میدن از این روند پیروی کردند. و حتی گاه شمار گیتارهای خود را به سه رساندند.






درون مایه‌ها

در هوی متال نیز مانند دیگر سبک‌های پرطرفدار موسیقی، تصاویر بخشی از موسیقی را تشکیل می‌دهد. گرچه جلد آلبوم و نمایش‌های صحنه‌ای هیچ‌گاه از خود موسیقی اهمیتی بیشتر نیافتند اما به اندازه خود موسیقی ابزاری برای نشان دادن محتوا شدند. بسیاری از هنرمندان از طریق هوی متال با هم همکاری می‌کنند تا مجموعه‌ای از تجربه‌های‌شان را در هر قطعه ارائه کنند و از این طریق تجربیات متنوع‌تری برای شنوندگان ایجاد کنند. در این رابطه هوی متال از دیگر انواع هنر که تنها یک روش برای ابراز خود داشتند از تنوع بیشتری برخوردار است. در حالیکه بایک تابلوی نقاشی از طریق تصویر ارتباط برقرار می‌شود یا یک سمفونی از طریق شنیداری درک می‌شود، ایماژ هوی متال و درون مایه عمومی که تمامی موسیقی آن‌ها را شامل می‌شود علاوه بر صدای موسیقی از طریق تصاویر روی آلبوم، اجرای صحنه، اشعار، لباس و آرایش گروه‌ها ابراز می‌شود.

مورخان موسیقی راک معتقدند تأثیر موسیقی پاپ غربی هویت فرار از واقعیت را از طریق اشعار عجیب و خیالی به موسیقی هوی متال داده است. در همین حال موسیقی بلوز سیاهان آمریکا با تمرکز بر خسران، افسردگی و تنهایی، واقعیت برهنه هوی متال را به آن می‌دهد.

اگر مولفه‌های فضا و درون‌مایه هوی متال عموماً واقعیت متأثر از بلوز است، مولفه تصویری آن عموماً تحت تأثیر خیالپردازی موسیقی پاپ است. درون مایه‌های تاریکی، پلیدی، قدرت و الهام مولفه‌های زبانی خطاب قراردادن مشکلات زندگی هستند. هوی متال در واکنش به «صلح و عشق» فرهنگ هیپی در دهه ۱۹۶۰، به عنوان یک ضد فرهنگ، نشان داد که تاریکی جای نور را می‌گیرد و واقعیت برهنه جایگزین پایان خوش پاپ شده و همه چیز پایان خوشی نخواهد داشت. در حالیکه برخی از طرفداران معتقدند که ابزار تاریکی پیام هوی متال نیست، منتقدان هوی متال این نوع موسیقی را متهم به ستایش جنبه‌های منفی واقعیت کرده‌اند.

درون مایه‌های هوی متال عموماً عمیق‌تر از درون مایه‌های پاپ دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است؛ که توجه آن معطوف به جنگ، نابودی اتمی، مسائل زیست محیطی، و تبلیغات سیاسی یا مذهبی بود. لد زپلین اولین گروهی بود که با ساخت ترانه های حماسی و اسطوره ای نظیر immigrant song موسیقی راک را از فرم هنری به شکل اپیک و حماسی تغییر داد . «خوک‌های جنگی» اثر بلک سبت، «قاتل بزرگان» اثر آزی آزبورن، و عدالت برای همه‌ی متالیکا، «دو دقیقه به نیمه‌شب» اثر آیرن میدن و بسیار از آوازهای سیستم آو ا داون و اشعار گروه مگادث است. گاهی اوقات تفسیر بیش از حد ساده می‌شود چرا که واژگان شعری متال در اصل به دوگانگی تاریکی در برابر روشنایی، امید در برابر نومیدی یا خوب در برابر بد می‌پردازد و جایی برای سایه‌های پیچیده خاکستری باقی نمی‌گذارد.






سیاست

گروه های و اشعار زیاد هوی متال خوانده شده اند اما همه آنان به اندازه اشعار گروه مگادث نبوده است. اشعار مگادث اشعاری سیاسی است که به نمونه هایی از آنان اشاره میکنیم :

Sympothy Of Destruction

«سمفونی ویرانی» نام تک آهنگی از گروه ترش متال مگادث است که در سال ۱۹۹۳ منتشر شد. این اثر اولین بار در آلبوم دابل پلاتینیوم شمارش معکوس برای انقراض در سال ۱۹۹۲ منتشر شده بود.

«سمفونی ویرانی» از آثار مورد علاقهی هواداران گروه و بخش جدانشدنی کنسرت های مگادث است. وب گاه آل میوزیک از «سمفونی ویرانی» به عنوان یکی از موفق ترین آهنگ های آلبوم شمارش معکوس برای انقراض یاد کرده است. آهنگ با یک سمفونی خیلی کوتاه به همراه گروه کر شروع میگردد که با توجه نام آهنگ ومحتوای شعری چندان نا مربوط نمی‌باشد.

متن آهنگ، سران سیاسی جهان را به رهبرهای ارکستری تشبیه می کند که «سمفونی ویرانی» اجرا می کنند و توده های مردم حکم بازیچه هایی را دارند که صرفاً مجبورند به آهنگ آن ها گوش کنند و با آن برقصند. دیو ماستین در مصاحبه ای در سال ۱۹۹۲ دربارهی این ترانه گفته است: «سمفونی ویرانی در مورد تودهی مردمی است که توسط رهبرشان به سمت تباهی هدایت می شوند، رهبری که خود کمابیش عروسک خیمه شب بازی یک دولت شبح مخفی است. تقریباً تمام رهبران ما، به خصوص آن هایی که از مغزشان گلوله ای رد نشده، یک عروسک خیمه شب بازی سیاسی اند.» در واقع ازگفته های ماستین اینگونه می شود بر داشت کرد رهبرانی که از دستان پشت پرده اطاعت نکند مطمئناً کشته خواهند شد. یا به قول دیو ماستین گلوله ای از مغزشان رد میشه. تا به امروز گروه ها و هنرمندان مختلفی «سمفونی ویرانی» را بازخوانی کرده اند که از میان آن ها می توان نایت ویش، آرچ اِنِمی و اَل جورگنسن به همراه ترنت رزنر را نام برد.

Hangar 18 آهنگ آشیانه 18 دومین ترک از آلبوم شنیدنی بگذارید که آرام بخوابد(Rust In Peace) می باشد که در سال 1990به بازار موسیقی عرضه شد.

موضوع آهنگ به موجودات فضایی وآشیانه هایی بر می گردد که محل نگهداری اطلاعات نظامی بشقاب پرنده ها و هواپیماهای بیگانه می باشد،ولی در واقع اشاره ظریفی است به سیاست های دولت آمریکا برای منفعل کردن اذهان عمومی و توجه آنان به مسائلی که شاید هرگز وجود خارجی نداشته باشند. دیو ماستین در رابطه با این آهنگ گفته است که ایده ی اصلی آهنگ براساس گفته های فردی به نام نیک بوده که اعتقاد داشته مسیح نیز از مریخ آمده است.. آهنگ از نظر ساختاری شباهت فراوانی با آهنگ صلح خوب می فروشه (Peace Sells)از آلبوم صلح خوب می فروشه...اما کیه که بخره؟(Peace Sells…But Whose Buying) دارد و از دو بخش تشکیل شده است،بخش اول که شامل ورسهای اصلی،کروز و سولوهای دلنشین میان آنهاو بخش دوم که با تغییر ریتم به گونهای بسیار زیبا و سولوهای پی در پی همراه است. این آهنگ در سال 1991 برای بهترین اجرای متال نامزد جایزه گرمی شدو در نهایت این جایزه نصیب متالیکا شد.

بسیاری هوی متال را بیشتر با شیطان‌پرستی مترادف می‌دانند. با این‌حال استفاده از نمادهای شیطان‌پرستانه و ضدمسیح به مرور و پس از یکی دو دهه از آغاز به کار گروه‌های هوی متال، و بیشتر در زیرگونه‌های فرعی متال رایج است. بیشتر گروه‌های نخستین در دهه‌های هفتاد و هشتاد نوعی عرفان مسیحی را دنبال می‌کردند و استفاده از گردن‌بند و نشان صلیب به هنگام اجرای زنده یا حتی بر روی آلات موسیقی کاملاً معمول بود.






تأثیر موسیقی کلاسیک

تأثیرپذیری موسیقی هوی متال از موسیقی کلاسیک نوعاً شامل تأثیر آهنگسازان باروک، رومانتیک یا کلاسیک مدرن همچون باخ، پاگانینی، واگنر و بتهوون است و نه موتسارت یا هایدن. ریچی بلکمور گیتاریست دیپ پرپل و رینبو از اوایل دهه ۱۹۷۰ نمادهای موسیقایی به عاریت گرفته از موسیقی کلاسیک را به کار گرفت. به دنبال ریچی بلکمور رندی رودز و اولی یان روت رویه‌ی او را در درگیر کردن موسیقی کلاسیک در هوی متال ادامه دادند و طی دهه ۱۹۸۰ برای الگوی سرعت و تکنیک خود به اوایل قرن هیجده بازگشتند. اینگوی مالمستین-گیتاریست، تحت تأثیر موسیقی کلاسیک- که تبحر فنی وی الهام بخش شمار زیادی از نوازندگان نئو-کلاسیکال متال از جمله تیمو تولکی، مایکل رومئو، مایکل آنجلو بتیو و تونی مک آلپاین بوده است بیش از همه در این میان شناخته شده‌است. موسیقی کلاسیک و موسیقی هوی متال ریشه در سنن و آداب مختلفی دارند. موسیقی کلاسیک «موسیقی هنری» است در حالی‌که هوی متال گونه‌ای از «موسیقی عامه‌پسند» به شمار می‌آید. با این حال موسیقی‌شناسانی هم‌چون نیکلاس کوک و نیکلا دیبن روی این مسئله تاکید کرده‌اند که بررسی و تحلیل دقیق موسیقی عامه‌پسند نشان داده که برخی اوقات این گونهٔ موسیقی از هنر سنتی تاثیر گرفته است.

مسئلهٔ دیگر نقش عمده‌ی تریتون و گام‌های کروماتیک در هوی متال است. استفاده از یک فاصله متنافر مرکب از یک نت روت و یک چهار تقویت شده/پنج تضعیف شده، مثلاً C و F، منجر به تولید یک صدای «سنگین» و «پلید» تا حدی می‌شود که استفاده از آن در قرون وسطی ممنوع بود و اصطلاحاً به آن «ابلیس در موسیقی» گفته می‌شد. استفاده از تریتون از عناصر زیربنایی تک نوازی‌ها و ریف‌های هنرمندان هوی متال است و از نمونه‌های اولیهٔ آن می‌توان به بخش آغازین آهنگ «یکشنبهٔ سیاه» از آثار بلک سبث اشاره کرد.

اواخر دوره باروک در موسیقی غرب نیز اغلب از طریق دیدگاه گوتیک تفسیر شد. در آهنگ «آقای کراولی» -از آثار آزی آزبورن و گیتاریست رندی رودز- از یک ابزار نی مانند سینتی سایزر و تک نوازی‌های گیتار الهام گرفته از باروک برای خلق حالتی خاص برای اشعار آزبورن در ارتباط با عالم به علم غیب آلیستر کراولی استفاده شده‌است.

رودز در بخش آغازین آهنگ «خاطرات یک دیوانه» در سال ۱۹۸۲، تأثیر بسیاری از«Etude #۶» اثر آهنگساز کوبایی گیتار کلاسیک لئو بروور گرفت. او همانند بسیاری دیگر از گیتاریست‌های متال دهه ۱۹۸۰ صراحتاً از مطالعات «آموخته» نظریه موسیقی برای تثبیت صنعت ضعیف مجلات آموزشی گیتار از جمله «گیتار برای آهنگسازان حرفه‌ای» که طی دهه شکل گرفته بود استفاده کرد. با این وجود در اکثر موارد، آهنگسازان متال که تکنیک و بلاغت موسیقی کلاسیک را به عاریت گرفته بودند تلاشی نکردند تا آهنگساز کلاسیک باشند.

در دائرةالمعارف انکارتا آمده‌است: «زمانی که متن به موسیقی ارتباط داده شد، باخ توانست برای ایده‌های کلامی معادل‌های موسیقیایی بنویسد. گروه‌های پراگرسیو راک مثل امرسون، لیک اند پالمر و یِس پیش از پیدایش هوی متال این پدیده را بررسی کرده‌اند.

هوی متال از موضوعات فاجعه‌آمیز و تصاویر قدرت و تاریکی استفاده کره و قابلیت ترجمه دقیق ایده‌های زبانی به موسیقی برای کسب اصالت و اعتبار آن ضروری است. آلبوم Powerslave آیرن میدن یک مثال در این مورد است. طرح روی جلد و تم آهنگ «Powerslave» (هم‌نام با آلبوم) تاثیرگرفته از فرهنگ مصر باستان است و بسیاری از آهنگ‌های درون آلبوم از اصواتی تشکیل شده‌اند که یاد آور مرگ و زندگی هستند. نمونه آن آهنگ «The Rime of the Ancient Mariner» بر اساس شعری از ساموئل تیلور کالریج است. آهنگ دوم آلبوم A Farewell to Kings گروه راش یک اثر ۱۲ دقیقه‌ای به‌نام «Xanadu» است که از شعر کالریج و پیش از آن از ساختهٔ آیرن میدن الهام می‌گیرد.






پیشینه
واژه هوی متال

ریشه و سرچشمه اصطلاح «هوی متال» در ارتباط با نوعی موسیقی نامعلوم است. این اصطلاح قرن‌ها در علم شیمی و علم فلزات مورد استفاده بوده‌است و در «لغتنامه انگلیسی آکسفورد» نیز در همین لیست قرار گرفته‌است. از اولین نمونه‌های استفاده از این واژه در فرهنگ مدرن توسط نویسندهِ مخالف فرهنگ ویلیام اس بوروگز بوده‌است. او در رمان‌اش در سال ۱۹۶۲ بنام The Soft Machine به معرفی شخصیت اورانین ویلی، فرزند هوی متال پرداخت. وی در رمان بعدی‌اش در سال ۱۹۶۴ بنام Nova Express این مضمون را گشترش داد، هوی متال به عنوان استعاره‌ای برای داروهای مخدر به کار رفت.

مردم هوی متال اورانوس با بیماری‌ها، داروهای ارگاسم و روش زندگی سرد خوشان در ساحل آبی غبارآلود پیچیده شدند و مردم مین‌راد با موسیقی متال

با توجه به تاریخ انتشار این کتاب‌ها چنین به نظر می‌رسد که بوروگز قصدی در مورد مرتبط ساختن این واژه با موسیقی راک نداشته است؛ با این وجود ممکن است نوشته‌های بوروگز برکابردهای بعدی این واژه تأثیراتی گذاشته باشند.

اولین استفاده از واژه «هوی متال» در غزلیات آوازی در اصطلاح «heavy metal thunder» در سال ۱۹۶۸ می‌باشد.:

I like smoke and lightning

Heavy metal thunder
Racin' with the wind
And the feelin' that I'm under

در کتاب «تاریخ هوی متال» عنوان شده که «هوی» از «hippiespeak» گرفته شده به معنای هر چیزی که؟؟؟؟

کلمه «هوی» (به معنی جدی و عمیق یا سنگین و سخت) است.

ارجاعات به «موسیقی هوی»، با این تعریف که معمولاً از انواع دیگر موسیقی عامه‌پسند سرعت کمتر و قدرت بیشتری داشت، رواج یافته بود. آیرن باترفلای برای اولین بار در سال ۱۹۶۸ آلبومی به نام «هِوی» منتشر کرد و توضیح روی جلد آلبوم بدین صورت بود: «آیرن- سمبل چیزی سنگین در آهنگ، باترفلای- نور، جذاب و متحرک....شیئی که براحتی می‌توان در تخیلات از آن استفاده کرد.

این حقیقت که لد زپلین (که نام آن تا حدودی ارجاع به تمسخر کیت مون که «مثل بالونی سربی فرو می‌روند» است) هوی متال را در نام آلبومش افزود ممکن است دلیل عدم استفاده بیشتر از این واژه باشد.

در اواخر دهه ۱۹۶۰، بیرمینگهام، انگلیس کماکان مرکز تولیدات صنعتی بود. با توجه به گروه‌های راک که در گوشه و کنار شهر ایجاد شده بودند-از جمله لد زپلین، دِ موو، و بلک سبث- برخی افراد بر این باورند که واژه هوی متال ممکن است ارتباطی با این فعالیت‌ها داشته باشد. در بیوگرافی‌های دِ موو عنوان شده‌است که صدای ریف‌های گیتارهای هوی آن‌ها بود که در میان متال میدلند محبوبیت داشت.

آلبوم ۱۹۶۸ بلو ایستر کالت با نام کلاب نینجا، نشان‌دهندهٔ استفاده گروه از سمبل‌های شیمیایی برای سرب است – «یک فلز سنگین». سندی پرلمن تهیه کننده، مدیر و ترانه نویس بلو ایستر کالت، ادعا کرده‌است که اولین فردی بوده‌است که از واژه هوی متال برای موسیقی راک در سال ۱۹۷۰ استفاده کرده‌است. پرلمن در جریان ایجاد تصویری از گروه که در برگیرنده اشارات شوخی آمیز به پدیده‌های غیبی باشد به استفاده از یک سمبل برای گروه رسید(مانند استفاده از سمبل آیرن میدن که بعدها در آلبوم هنری آنها استفاده شد)، شیمیایی سمبل برای سرب یکی از سنگین‌ترین فلزات. او این واژه را برای توضیح نوع موسیقی که بلو ایستر کالت اجرا کرد پیشنهاد کرد.

یکی از فرضیه‌های اخیر اما جنجال برانگیز در مورد ریشه این ژانر از طرف «چاس» که در سال ۱۹۶۹ مدیر Jimi Hendrix Experience بود در مصاحبه‌ای تلویزیونی وی با برنامه تلویزیونی PBS TV به نام «Rock and Roll» در سال ۱۹۹۵ پیشنهاد شد.او عنوان کرد: واژه هوی متال از یک مقاله در نیویورک تایمز که راجع به بررسی یک نوازنده بنام Jimi Hendrix بود نشات گرفته‌است... مانند گوش دادن به نوای سقوط فلزات سنگین از آسمان. با این وجود منشاء دقیق این ادعا پیدا نشده‌است و بحث‌های بسیاری در مورد صحت آن وجود دارد.

در ماه مه ۱۹۷۱ مایک ساندرز-منتقد موسیقی راک- در مجلهٔ Creem کلمهٔ «هوی متال» را در یک نقد مساعد راجع به آلبوم Kingdom Come گروه سِر لُرد بالتیمور به‌کار برد. تا به امروز این نقد، اولین منبع چاپی است که در آن از عبارت «هوی متال» برای اشاره به یک «ژانر موسیقی» استفاده شده است.

«هوی متال» ممکن است در ابتدا توسط برخی منتقدان موسیقی برای تمسخر بکار گرفته باشد، اما هواداران آن سریعاً آن را پذیرفتند. سایر گروه‌ها از جمله دیپ پرپل-که از قبل ایجاد شده بودند و ریشه در پاپ و یا پراگرسیو راک داشتند، بلافاصله از هوی متال استفاده کرده و با یک رویکرد خشن تغییراتی در آن ایجاد کردند.






خاستگاه (دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰)

موسیقی بلوز که خاستگاه‌اش آمریکا بود در میان هواداران راک در انگلستان بسیارتأثیر گذاربود و محبوبیت خاصی داشت. گروه‌هایی مثل رولینگ استونز و د یارد بردز بسیاری از آهنگ‌های کلاسیک بلوز را با بالا بردن ضرب‌آهنگ و استفاده از گیتار الکتریک بازخوانی کردند. در حالی‌که آهنگ‌های اصلی با گیتار آکوستیک اجرا شده بودند. این تغییرات در موسیقی بلوز و دیگر موسیقی‌هایی که ریشه در فرهنگ مهاجران آفریقاییِ آمریکا داشت منجر به پیدایش اولین نمونه‌های موسیقی راک اند رول شد که الویس پرسلی از پیشگامان آن به‌شمار می‌آید.

پس از آن موسیقی بلوز مورد توجه بسیاری از موسیقی‌دانان و نوازندگانی قرار گرفت که سعی داشتند با بهره‌گیری از این نوع موسیقی و فرصتی که گیتار الکتریک‌های جدید ایجاد می‌کرد، صداهای بلندتر و بیشتری-هماهنگ و ناهماهنگ-تولید کنند. از آنجایی‌که شیوهٔ نواختن درامز در بلوز-راک استفاده از ضربه‌های بسیار ساده بر روی طبل‌های کوچک بود، درامرها به استفاده از سِت‌های درامز پیچیده‌تر و پرصداتر روی‌آوردند تا بتوانند با صدای گیتار که هر روز بلند و بلندتر می‌شد مقابله کرده و شنیده شوند. به همین ترتیب خوانندگان نیز تکنیک‌های خود را تغییر داده و با اتکای بیشتر بر روی آمپلی فایر، روند تصنعی‌تر و دراماتیک را پیش روگرفتند. در همین راستا پیشرفت‌های حاصله در صنعت ضبط، نوازندگان و خوانندگان را قادر ساخت این تغییر رویه و افزایش قدرت و صدا را به‌راحتی ضبط کنند.

اولین نمونه موسیقی‌ای که به‌عنوان هوی متال نامگذاری شد در اواخر دهه ۱۹۶۰ از منطقه بیرمنگام در انگلستان شنیده شد. زمانی‌که گروه‌هایی همچون لدزپلین و بلک سبث رویه‌ای کاملاً غیرسنتی را نسبت به استانداردهای بلوز در پیش گرفتند و موسیقی‌ای جدید بر پایهٔ گام‌ها و تنظیمات موسیقی بلوز ابداع کردند.لد زپلین اولین گروهی بود به شکلی همه جانبه در سازها و آهنگسازی و ترانه نویسی به سوی ساخت هوی متال قدم گذاشت.

از دیگر افرادی که در این روند تأثیرگذار بودند وانیلا فیوج بود که تُن‌های پاپ را آهسته و توهم‌زا کرد و گروه‌های دِ هو و د کینکس که با تلفیق پاور کُرد و آکُردهای خشن‌تر در ژانر راک، راهی برای نمونه‌های مختلف هوی متال باز کردند. نمونه تأثیر گذار دیگر کریم بود که قالب پاور تریو را ابداع کرد و در هوی متال سهم عمده‌ای را به خود اختصاص داد.

در اواخر سال ۱۹۶۸ اصوات هوی بلوز برای بسیاری از مردم آشنا بودند؛ بسیاری از طرفداران و موسیقی‌دانان بازخوانی «Summertime Blues» -اثر ادی کوچران- توسط گروه بلو چیر را از اولین آهنگ های هوی متال می‌دانند. بسیاری از متخصصان بیتلز از آهنگ «Helter Skelter» در آلبومبیتلز (آلبوم) و تک آهنگ انقلاب(۱۹۶۸) یاد می‌کنند که استانداردهای جدیدی برای میزان تغییر و خشونت صوت در آلبوم‌های پاپ وضع کرد. در نوامبر همان سال گروه Love Sculpture به همراه گیتاریست‌اش دیو ادموند کاوری خشن از موومان Sabre Dance اثر آرام خاچاطوریان را خلق کرد. آلبوم حقیقت (در اواخر سال ۱۹۶۸) ساخته گروه جف بک از آثار مهم و تأثیرگذار راک بود که کمی پیش از اولین آلبوم لدزپلین منتشر شد . در اینجا از تک آهنگ «درباره آن فکر کن» ساخته گروه یارد بردز در سال ۱۹۶۸ نیز باید یاد کرد که در آن از اصواتی استفاده شده بود که مشابه‌اش را جیمی پیج در لدزپلین استفاده کرد.

همچنین آهنگ «مرد اسکیزوفرن قرن ۲۱» از آلبوم اول گروه پراگرسیو راک کینگ کریمسون با نام در دربار شاه کریمسون(۱۹۶۹) دارای اغلب ویژگی‌های مضمونی، تصنیفی و موسیقایی متال بود. ویژگی‌هایی مثل صدای بلند و درب و داغون گیتار و تک‌خوانی ناموزون رابرت فیلیپ با اشعاری که معطوف بر نقص‌های انسان قرن ۲۱ بود، به همراه فضای تاریک آواز گرگ لیک که از درون یک جعبه کج و معوج می‌گذشت.

بی‌پروایی موسیقایی «لد زپلین» در تمامی ابعاد و نه فقط نوازندگی گیتار در سال ۱۹۶۸ توجه جهانیان را به شکل‌گیری ژانر جدیدی معطوف کرد. از گروه‌های شاخص اولیهٔ هوی متال لد زپلین، دیپ پرپل، یوریا هیپ، یوفو، بلک سبث بودند که جامعهٔ مدرن متال در حال حاضر اغلب آن‌ها را گروه‌های هاردراک می‌نامد تا هوی متال. به‌ویژه آن‌دسته از گروه‌هایی که صدای‌شان بیشتر شبیه به موسیقی راک سنتی بود. به طور کلی واژه‌های «هوی متال» و «هاردراک»، خصوصاً درهنگام بحث در مورد موسیقی دهه هفتاد، اغلب به یک معنا به کار می‌روند. بسیاری از چنین گروه‌هایی به‌خودی خود گروه‌های هوی متال نیستند، بلکه آهنگ‌ها یا آثاری از خود به جای گذاشته‌اند که به این ژانر کمک کرده‌است. به عنوان مثال کمتر کسی می‌تواند جترو تال را به معنای واقعی هوی متال در نظر بگیرد، اما از طرف دیگر کمتر کسی می‌تواند منکر آن شود که آهنگ «وسایل تنفس» (از آلبوم ۱۹۷۱ گروه با همین نام) آنها یکی از اولین آهنگ‌های هوی متال بوده‌است.






هوی متال کلاسیک (اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد میلادی)

اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد میلادی از تاریخ موسیقی هوی متال یکی از دورانی است که مورخین موسیقی در مورد آن به شدت بحث و مناظره دارند. منتقدین بر این باورند که شروع هوی متال متشخص و متعارف انتشار آلبوم بریتیش استیل گروه جوداس پریست بوده است .تشخص هوی متال امروزی همیشه وامدار دو گروه جوداس پریست و آیرون میدن بوده است اما گروه‌هایی مثل بلو ایستر کالت به موفقیت نسبتاً بالایی دست یافتند و صحنه لوس آنجلس به تدریج در دهه هشتاد میلادی، مخاطبان پاپ را به خود دید. دیگران منکر اهمیت این گروه‌ها هستند یا آن را ناچیز جلوه می‌دهند و به جای آن توجه خود را بر ظهور موسیقی نفوذ کلاسیک-که در آثار رندی رودز و نظایر آن شنیده می‌شود-معطوف ساختند. عده‌ای دیگر ترکیب هوی متال را با موسیقی گروه‌های پانک راک از قبیل گروه جوان و سرعت بالای سکس پیستولز مورد تاکید قرار می‌دهند که سرانجام در سال ۱۹۸۰ منجر به شکل گیری جریان موج نوی هوی متال بریتانیا شد. از گروه‌های پیشرو این جریان ساکسون، آیرن میدن، موتوهد، ونوم و دایمُند هد بودند.

برخی از موسیقی دانان گروه‌های برجسته هوی متال، معتقدند که پایه‌های سبک خاص و صدای اصیل هوی متال توسط جریان موج نو هوی متال انگلیسی، از طریق سه آلبوم اولیه و شاخص گروه جوداس پریست یعنی «بالهای غمگین سرنوشت» (۱۹۷۶)، «گناه پشت سر گناه» (۱۹۷۷)، و «کلاس لکه دار» (۱۹۷۸) گذاشته شد.

گروه رینبو نیز هر از گاهی به عنوان پیشروی یک نوع هوی متال اصیل خوانده می‌شود. این ادعا را می‌توان در مورد آلبوم‌های آخر دیپ پرپل از قبیل سوزش و طوفان زا مطرح کرد، لیکن این گروه‌ها عموماً گروه‌های «هاردراک» قلمداد می‌شوند. گروه‌های متال به تدریج فراتر از استفاده تقریباً انحصاری گام‌های غمگین رفتند و مدهایی دیاتونیک را با سولوهای خود تلفیق کردند. این اتفاق نخستین بار توسط جوداس پریست رقم خورد و این رویکرد از آن زمان تاکنون به موارد زیادی گسترش یافته‌است.

بعضی معتقدند تک نوازی ادی ون هیلن در آهنگ «فوران» آلبوم ون هیلن (۱۹۷۸) نقطه عطفی در تک‌نوازی گیتار بود. ریچی بلکمور، رندی رودز و اینگوی مالمستین کارهای بیشتری را با گیتار ارائه کردند و در پاره‌ای موارد گیتارهایی که سیمهای نایلونی داشت در کنسرت‌های هوی متال و آلبوم‌های هوی متال نواخته می‌شد. نوازندگان شاخص گیتار کلاسیک همچون لیونا بوید نیز با دخالت دادن عناصر نیو ایج و راک در موسیقی‌شان به ستاره‌های هوی متال پیوستند. این روند باعث شد نوازندگان کلاسیک و تجددطلب برای رد و بدل کردن قسمت‌هایی از موسیقی نواخته شده با گیتار در کنار هم قرار گیرند.






استیلای جریان اصلی

محبوبترین ژانر فرعی هوی متال در ایالات متحده ظاهر شد که از گروه‌های گلم متال متعلق به دهه هشتاد قرن بیستم بود مرکز این رشد ناگهانی عمدتاً در سان ست استریپ از لوس آنجلس، کالفرنیا بود. اولین موج گلم متال شامل مواردی از قبیل موتلی کرو، رت، وسپ، داکن و تویستد سیستر می‌شد. گروه‌های اولیه گلم متال تحت تأثیر برنامه‌های هوی متال از قبیل دیپ پرپل، بلک سبث و کیس قرار داشتند که تک نوازی گیتار را با اکثر آوازهایشان می‌آمیختند. گروه‌هایی مثل موتلی کرو و وسپ پایه‌های نهاده شده توسط آلیس کوپر و کیس را از لحاظ برنامه‌های سن گسترش دادند و به خود جرئت حضور در قلمرو شاک راک را دادند. گلم متال به نحوی از انحا می‌بایست از اوائل دهه هشتاد قرن بیستم تا حدود سال ۱۹۹۲؛ یعنی زمانی که جنبش گرانژ از سیاتل و رپ محبوب شدند، بر موجهای جریان اصلی تسلط می‌یافت. در آن زمان که گروه‌هایی نظیر دیو، آزی آزبورن و جوداس پریست مدل‌های گلم متال را در موسیقی خود آزمایش کردند. این ژانر باعث به وجود آمدن نوعی شکاف در جامعه روبه تکامل متال در دهه هشتاد شد، که علت اصلی آن ایماژ گروه‌های گلم متال، بویژه گروه‌هایی از قبیل پویزن که ظاهری زنانه داشتند بود.






زیرزمینی (دهه‌های ۸و۹ قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱)

بسیاری از ژانرهای فرعی هوی متال طی دهه هشتاد قرن ۲۰ شکل گرفت. با فاصله گرفتن از ریشه‌های متال هارد راک، ژانری به نام ترش متال ظهور کرد که صدای این ژانر خشن‌تر، بلندتر و تندتر از گروه‌های متال اصلی و گلم متال هم‌عصرشان بود. پیشگامان این ژانر آنترکس، مگادث، متالیکا و اسلیر بودند و گروه‌هایی مانند تستمنت و اکسودس از سن فرانسیسکو، اورکیل از نیوجرسی و سپلتورا از برزیل نیز بر آن تأثیر داشتند. به استثنای متالیکا که بی وقفه فروشهای میلیونی داشت و حتی در دهه هشتاد رتبه ششم مجله بیل برد را به خاطر آلبوم و عدالت برای همه به دست آورد، ترش از لحاظ فروش و پوشش رسانه‌ای در مقایسه با دیگر ژانرهای فرعی معروف، مطرودتر بود. طی سالهای دهه ۹۰ فروش ترش-به‌ویژه فروش «بیگ فور»- رونق گرفت.

در اوایل و نیمه دهه هشتاد، ترش به تدریج به گروه‌های دث متال و بلک متال تقسیم شد و مرسی فول فیت، باتوری سلتیک فراست، هِل‌هَمر و میهم گروه‌های عمده‌ای بودند که در ابتدا رواج داشتند.

از دهه هشتاد تا سال‌های دههٔ نود پاور متال به‌ویژه در اروپا با حفظ «ذهنیت ضد تجاری» و «شور هوی متال» و تمرکز بر تم‌های ضرب بالا و حماسی و ملودیک، در مسیر عکس دث متال و ترش تکامل یافت. پاور متال بر خلاف دث معمولاً شامل صدای ظریف زیر شبیه صدای خوانندگان موج نو هوی متال انگلیسی از قبیل راب هالفورد و بروس دیکینسن بود. گروه آمریکایی منووار از پیشگامان پاور متال بود. به مرور تم‌های ویکینگ و تم‌های غنایی نئو-بی‌خدایی در اروپا و آمریکای جنوبی محبوبیت یافت. پراگرسیو متال که ترکیبی از مدل‌های تجددطلبانه گروه‌هایی از قبیل راش و کینگ کریمسون بود در دهه هشتاد جریان یافت. گروه‌هایی هم‌چون فیتس ورنینگ، کویینز رایش و دریم ثیتر از پیشگامان این سبک به شمار می‌آیند.
آلترنتیو متال/ نومتال (دهه نود قرن۲۰ و دهه اول قرن ۲۱)

عصر متال پر زرق و برق دههٔ ۸۰ میلادی با ظهور نیروانا و دیگر گروه‌های گرانج-که نشان‌دهنده تغییر سلیقهٔ مخاطبان به سمت آلترنتیو راک بود- به پایان رسید.

در پی این تغییر گروه‌های دهه هشتادی که توانستند خود را با شرایط جدید وفق دهند شهرت بیشتری به دست آوردند و موفق شدند جایگاه‌شان را حفظ کنند. مخصوصا گروه‌هایی که ترکیبی از سبک‌های آلترنتیو راک و هوی متال را داشتند به تدریج شتاب بیشتری گرفتند و ژانر مرکبی تحت عنوان آلترنتیو متال را پدید آوردند. این ژانر شامل موارد زیادی از جمله گروه گرانج آلیس این چینز، جینز ادیکشن متأثر از گوت، وایت زامبی مرکب از نویز راک و گروه‌هایی بود که تحت تأثیر ژانرهای جایگزین متعدد دیگری قرار داشتند.

با موفقیت بیشتر متال به عنوان سبک جایگزین در "جریان اصلی"، گروه‌های قابل توجه‌تراین سبک همچون فیر فکتری، هلمت، مریلین منسون، ریج اگنست د ماشین و تول گروه‌های جدید موسیقی راک را تحت تأثیر قرار دادند. این گروه‌ها مثل گروه‌های قبلی ترکیبی از آلترنتیو راک و هوی متال نبودند، بلکه ژانر جدیدی بودند که از آن الهام گرفته بود و با نام نومتال شناخته شدند. کورن، لیمپ بیزکت و اسلیپ‌نات از سرشناس‌ترین گروه‌های نومتال هستند. نومتال از طریق برنامه‌های پرسروصدای ام‌تی‌وی و شکل‌گیری جشنوارهٔ موسیقی آزفست، در جریان رایج به موفقیت‌های بیشتری رسید که لینکین پارک با فروش ۳۵ میلیون آلبوم در راس آنها قرار داشت. در مورد موفقیت‌های گسترده نومتال و اینکه از نقطه نظر متداول، این سبک در ردیف متال قرار دارد یا نه بحث‌های فراوانی وجود دارد. مضاف براینکه طرفداران ژانرهای متال افراطی (که خود موضوع بحث تصفیه‌انگاران است) اغلب تاکید دارند که چنین نیست. در سالهای اخیر گروه‌های متال کور فراوانی در آزفست برنامه اجرا کرده‌اند که همین امر به افزایش محبوبیت این سبک موسیقی کمک فراوانی کرده‌است. برخی این سبک را جانشین نومتال می‌دانند در حالیکه برخی دیگر معتقدند که این سبک به روشی همچون نومتال به محبوبیت رسیده و رواج خواهد یافت و در ایران هم این سبک جدیدا رایج و بندهای زیادی به این سمت امده اند که موفقیت های زیادی هم داشته اند بند شیرازیshervinnz هم در این سبک یک البوم که ارمانشهر نامیده می شوند دارند البته خود پروژه ارمانشهر بلک متال میباشد .






احیای متال قدیمی (اواسط دهه اول ۲۰۰۰)

در ابتدای دهه اول قرن بیست‌ویکم، احیای انواع سبک‌های هوی‌متال آغاز شد و گروه‌های موسیقی تحت تأثیر سبک‌های اولیه دهه هفتاد و پیشگامان این سبک همچون لد زپلین، بلک سبث و دیپ پرپل به اجرای موسیقی پرداختند.

این گروه‌های جدید عبارت‌اند از وُلف‌مادِر، پرتوافشان، (گروه)جادو/جادو، گروهایرلندی و (گروه) پاسخ/ پاسخ. این گروه‌ها اخیراً در رسانه‌های محبوب موسیقی همچون هفت‌تیر، کرانگ و دنیای گیتار و در مجله محبوب کلاسیک راک که (گروه) پاسخ/پاسخ را به عنوان «بهترین گروه سال ۲۰۰۵» معرفی کرده، به رسمیت شناخته می‌شوند. <ر.ک.> منبع: Classic Rock Magazine Best New Band 2005 (انگلیسی)</ref> در همین‌حال، وُلف‌مادِر در جدول پرفروش‌ترین آلبوم‌های بریتانیا به ردیف ۲۵# و در ایالات متحده به ردیف ۲۲# رسیده‌است. <ر.ک.>منبع: VH۱ Wolfmother Profile Stating Billboard Success (انگلیسی)</ref> علاوه بر این، چندین گردهمایی، باعث شدند علاقه‌های ازدست رفته بازهم نسبت به سبک کلاسیک متال جلب شوند. گردهمایی‌های بلک سبث در سال ۱۹۹۷، جوداس پریست در سال ۲۰۰۳ و دیگر حرکت‌های اینچنینی باعث شد مخاطبان جوان‌تر نسبت به گروه‌های قدیمی گرایش پیدا کنند.






تأثیر فرهنگی

جنبه‌های برخوردی و پرسروصدای هوی‌متال باعث شده‌است در بسیاری از کشورها، میان جامعه جاز میانه و طرفدارن آن شکاف ایجاد شود. این اختلاف از آنجا ناشی می‌شود که افکارعمومی بویژه در جوامع محافظه‌کار بر این باورند که فرهنگ فرعی هوی‌متال، مروج لذت‌گرایی و گاهی احساسات ضدمذهبی است. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۱ در اردن کلیه آلبوم‌های متالیکا برای همیشه ممنوع اعلام شدند. در اروپا و آمریکا طرفداران هوی‌متال را پسران سفیدپوست بین ۱۰ تا ۲۰ سال تشکیل می‌دهند بسیاری از این افراد جذب ترانه‌های ضداجتماعی و در عین‌حال عجیب و غریب هوی‌متال و صدای بلند و ضرب شدید آن شده‌اند. بدین ترتیب تصویر کلیشه‌ای نوجوان هِدبَنگِر که با گوش کردن به موسیقی‌های گوش‌خراش و شوم، جنون طغیانگری خود را تخلیه می‌کند شکل گرفت. این تصویر با شوهای تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی همچون بیویس و بات‌هد و کله‌بادی‌ها درفرهنگ عامه شاخص‌تر شده‌است. افراط‌کاری‌های پرزرق‌وبرق گروه‌های هوی‌متال اغلب مورد هجونگاری قرار گرفته که از مشهورترین این موارد می‌توان به فیلم «این شیر نخاع است» اشاره کرد. (همچنین رجوع کنید به پدیده اوملات هوی‌متال).

بسیاری از سبک‌سازی‌های هوی‌متال، کاربردهای روزمره پیدا کرده است؛ به عنوان مثال علامت‌های دستی «شاخ شیطان» که رونی جیمز دیو آنرا باب کرده، در بسیاری از کنسرت‌های راک به یک صحنه متداول تبدیل شده‌است. گفته می‌شود رایج شدن علامت‌های دستی «شاخ شیطان» در اصل به خاطر جلد آلبوم «تفنگ عشق» کیس بوده‌است. طی دهه‌های هفتاد و هشتاد وررفتن با درون‌مایه‌های جادوگری توسط هنرمندانی همچون بلک سبث، آیرن میدن، کیس، جوداس پریست، لد زپلین، موتلی کرو، آزی آزبورن و آلیس کوپر باعث شد تأثیرات شیطانی توسط بنیادگرایان مسیحی در هوی‌متال شکل بگیرد. در آن زمان یک برداشت رایج این بود که در آلبوم‌های هوی متال نوعی پیام مخفی نهفته‌است که شنونده را به پرستش شیطان یا خودکشی ترغیب می‌کند (رجوع کنید به جوداس پریست و پیام روبه عقب و اتهامات شیطان‌پرستی در فرهنگ عامه).

چیزی که کمتر از آن یاد شده، تأثیر ساختار پیچیده موسیقی هوی‌متال بر سبک پیشگام موسیقی کلاسیک در موسیقی پیچیدگی نو است که پیشگامان آن برایان فرنی‌هاف، مایکل فینیسی، جیمز دیلون و پس از آنها آهنگساز امرکایی جیسون اکارت می‌باشند.

در یورو ویژن ۲۰۰۶ برای اولین بار در تاریخ این رقابت‌ها یک گروه هوی‌متال برنده جایزه اول شد. این گروه که لردی نام داشت اهل فنلاند بود و ترانهٔ آن‌ها هارد راک هله لویا نام داشت. با توجه به اینکه در رقابت‌های یورو ویژن، هر ساله ترانه‌های پاپ و بالادها جایزه می‌گرفتند، این امر نقطه عطفی در تاریخ یورو ویژن به شمار می‌آمد. به علاوه این اولین باری بود که یک گروه فنلاندی برنده رقابت‌ها می‌شد و این در حالی بود که بهترین رتبه‌ای که فنلاندی‌ها تا آن زمان کسب کرده بودند مقام ششم بود.






سبک‌های مرتبط

هارد راک که پیش از این نیز به آن اشاره شد ارتباط نزدیکی با هوی‌متال دارد (و اغلب این دو اصطلاح به جای هم بکار می‌روند)، اما این مفهوم با آنچه که تصفیه‌گرایان آنرا به عنوان تعریف هوی‌متال می‌شناسند یکی نیست. در حالی‌که ماهیت این سبک مبتنی بر گیتار و ترجیع‌بند است، شاید بهترین شاهد این مدعا دِ هو در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ و سایر گروه‌های دهه ۷۰ و ۸۰ همچون کوئین باشد که بر موسیقی هوی‌متال و گروه‌هایی مانند ای سی/دی سی، اروسمیت، کیس، تین لیزی و اسکورپینز تأثیر چشمگیری گذاشتند.

گلم راک که دوره‌ای زودگذر در اوایل دهه ۷۰ بود، بر گیتارهای سنگین و شکننده، ترانه‌های سرودمانند و تصاویر تئاتری مبتنی بود. تی رکس، دیوید بویی (بویژه در تجسمش بصورت زیگی خیالباف) و آلیس کوپر از محبوب‌ترین نمونه‌های این سبک فرعی بودند.

پاره‌ای اوقات تأثیرات متقابل بین پانک راک، هاردکور پانک و هوی‌متال صورت گرفته‌است. از یک نمونه بارز می‌توان به موتورهد اشاره کرد؛ لمی رییس این گروه، مدتی را در گروه پانکی دِ دَمند سپری کرد و در یک دوره تلاش کرد به سید ویشس نحوه نواختن گیتار باس را آموزش دهد.

آلترنتیو راک-بویژه گرانج- گاهی از هوی‌متال الهام می‌گیرد. برخی گروه‌های گرانج همچون ساوندگاردن و الیس این چینز پیش از آنکه از لحاظ تجاری قدرت بگیرند کارهای خود را تحت عنوان متال به بازار عرضه می‌کردند.





بلک متال

بلک متال (به انگلیسی: Black metal) یکی از زیرشاخه‌های نهایی موسیقی هوی متال است. ضرب‌آهنگ بالا، خواندن همراه با جیغ‌های گوش‌خراش، صداهای گیتار دیسترت شده و استفادهٔ زیاد از تکنیک‌هایی مانند ترمولوپیکینگ، دابل کیک درامینگ و ساختار غیر متعارف آهنگ‌ها از مشخصه‌های این سبک هستند.

در طول دهه ۸۰ میلادی برخی گروه‌های ترش متال نمونه‌های اولیه بلک متال را خلق کردند. این گروه‌ها که اصطلاحا به آن‌ها «موج اول» هم گفته می‌شود ونوم، بَثِری، هِل‌هَمِر و سلتیک فراست بودند. «موج دوم» که در اوائل دههٔ ۹۰ میلادی پدیدار شد عمدتا شامل گروه‌های نروژی میهم، بورزوم، دارک‌ثرون، ایمورتال و ایمپرر بود. در واقع این گروه‌های موج دوم بودند که بلک متال را به عنوان یک سبک مشخص و متمایز توسعه دادند و به‌زودی بلک متال از اروپا به آمریکای شمالی راه یافت.

بلک متال همواره در تضاد با جریان‌های روتین فرهنگی بوده‌است، به‌خصوص دو خصیصهٔ انسان‌گریزی و مسیح ستیزی که در میان بیشتر هنرمندان این سبک به چشم می‌خورد. برخی از هنرمندان بلک متال در به‌آتش کشیدن کلیساها، قتل و برخی «جریان‌های ملی/اجتماعی‌گرایانهٔ افراطی» نقش داشته‌اند. غالب هنرمندان این سبک با پوشیدن لباس‌های سیاه رنگ، استفاده از نقوش و سمبل‌های مربوط به مرگ و گریم‌های ترسناک، چهره‌ای شیطانی و تهدیدآمیز از خود ارائه می‌کنند.

به دلیل آن‌چه که شرح‌اش رفت و برخی دلایل دیگر، این گونهٔ موسیقی اغلب یک سبک «موسیقی زیرزمینی» به شمار می‌آید.






بلک متال در ایران

در طول سالهای ۲۰۰۰ به بعد در ایران نیز همچون سایر کشورهای خاورمیانه بندهایی تشکیل شدند که اغلب خصوصیات نیهیلیستی دارند با موسیقی دپرسیو، امبینت و مینیمال. از گروههای اولیه این سبک در ایران میتوان به ارس، اوینار، اکوه افریتز، سورگ اینکللس و نژند اشاره کرد که بعضی ازانها هنوز فعالیت میکنند.





دث متال

دِث متال یکی از سبک‌های موسقی زیر رده هوی متال است. در این سبک از ضرب آهنگ‌های میانه، گیتارهای با صدای بسیار دیستروشن ، خواندن با صدای غُرش بم، استفاده از تکنیک بلست بیت در نوازندگی درامز و ساختارهای موسقی پیچیده به همراه تغییرات بسیار ضرب آهنگ استفاده می‌شود.

سبک دث متال از اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی ایجاد شد. به طور کلی از سبکهای ترش متال و بلک متال های اولیه، چون اسلیر، کریتور، سِلتیک فراست و ونوم الهام گرفت. از پوسسد و دث ، به همراه گروههایی همچون آبیچوآری، کارکاس، دیساید، کنیبال کورپس و ماربید انجل به عنوان پیشتازان این سبک یاد می‌شود. در اواخر دهه 80 و اوایل 90 دث متال توانست توجه رسانه ها را به سوی خود جلب کند و این موضوع سبب شد تا لبل های معروف مانند کومبت، ایرچ و رودرانر رکوردز به سرعت با این گروهها قرار داد ثبت کنند. از آن زمان به بعد دث متال دارای زیر شاخه های متنوع تری شد.





گلم متال
گلم متال (به انگلیسی: Glam metal) یا هِر متال (به انگلیسی: Hair metal) اصطلاحی است که برای توصیف برخی گروه‌های موسیقی هوی متال و هارد راک دههٔ ۸۰ میلادی به‌کار می‌رود.

گروه‌های گلم متال که در اواخر دههٔ ۷۰ و اوایل دههٔ ۸۰ میلادی در ایالات متحده آمریکا ظهور کردند بیشتر شهرت‌شان را مدیون دیده‌شدن تصویرشان از شبکه‌هایی مانند ام‌تی‌وی بودند. از مشخصه‌های ظاهری گروه‌های گلم متال-که غالبا بیشتر از موسیقی‌شان مورد توجه قرار می‌گرفت- لباس‌های تزئین شدهٔ زرق و برق‌دار، آرایش‌های سنگین و موهای پوش داده و بسیار بلندشان بود. آن‌ها که در طول دههٔ ۱۹۸۰ تا سال‌های آغازین دههٔ ۱۹۹۰ در میان هواداران محبوبیت داشتند، ظاهر پُر زرق و برق‌شان را از گروه‌های گلم راک به عاریت گرفتند و از مشخصات موسیقی‌شان استفادهٔ فراگیر از پاور کورد بود که در موسیقی هارد راک ریشه داشت.

در سال‌های آغازین دههٔ ۹۰ میلادی و با ظهور گروه‌هایی مانند نیروانا مخاطبان متال بیشتر به موسیقی آلترنتیو و سبک‌های نوظهور مانند گرانج روی‌آوردند و گروه‌های گلم متال به سرعت از صحنه محو شدند. تعدادی از گروه‌های معروف این سبک مانند بون جووی و ماتلی کرو با تطبیق دادن خود با شرایط جدید هم‌چنان شهرت و مخاطبان‌شان را حفظ کرده‌اند اما آن‌چه که در دههٔ ۸۰ آفریدند هیچ‌گاه از خاطرهٔ هواداران محو نشد.





گوتیک متال

گوتیک متال (به انگلیسی: Gothic metal) یا گوث متال یکی از زیرشاخه‌های موسیقی هوی متال است.

گوث متال در سال‌های آغازین دههٔ ۹۰ میلادی در اروپا، به عنوان سبکی مشتق از دث/دوم-که خود ترکیبی از دث متال و دوم متال بود- پدید آمد. این گونهٔ موسیقی که آمیزه‌ای از جو ماتم‌زده و غم‌افزای گوتیک راک و صدای بلند گیتار و فرم تهاجمی هوی متال است، با شیوهٔ روایت ملودرام و اشعاری که عمدتا از مفاهیمی مانند مذهب و وحشت آکنده‌اند در فضایی مابین این دو سبک سیر می‌کند. هنرمندان گوث متال با درهم‌آمیختن المان‌های گوتیک با ژانرهای مختلف هوی متال، تنوع زیادی در این سبک ایجاد کرده‌اند. از گروه‌های پیشگام گوتیک متال پارادایز لاست، آناتما و مای داینگ براید هستند که خاستگاه هر سه‌شان شمال انگلستان است. از گروه‌های مهم دیگر این سبک که در نیمهٔ اول دههٔ ۱۹۹۰ ظهور کردند می‌توان به تایپ او نگاتیو از آمریکا، تیامات از سوئد و د گدرینگ از هلند اشاره کرد. گروه نروژی تیتر آو تراژدی با همراه کردن صدای پرخاشگر خوانندهٔ اصلی مرد و نوای زلال گروه کر زنان، ترکیبی «دیو و دلبر وار» از صداها را ایجاد کردند. اکثر گروه‌های گوتیک متال از چنین تضادی در اجرای آثارشان بهره می‌برند.

در سال‌های میانی دههٔ ۹۰ میلادی گروه‌هایی مانند کریدل او فیلث، تیترز دس ومپایرز و مون‌سپل گوث متال را به سمت بلک متال سوق دادند. با استمرار این حرکت و در پایان آن دهه، گونه‌ای سمفونیک شدهٔ گوث متال به‌وجود آمد. گروه‌های تریستانیا از نروژ و ویثین تمپتیشن از هلند از گروه‌های شاخص سیمفونیک متال هستند.

با آغاز قرن بیست و یکم گوتیک متال حرکت رو به جلواش در اروپا را ادامه داد، به‌خصوص در فنلاند که آثار گروه‌هایی مانند ۶۹ آیز، اِنتواین، لولاکرای، هیم و پویزن‌بلک با استقبال مخاطبان همراه شدند و به رده‌های بالای جدول‌های فروش موسیقی راه یافتند. در ایالات متحده گروه‌های معدودی از این سبک مانند لاکونا کویل به موفقیت تجاری دست یافته‌اند.





اینداستریال متال

اینداستریال متال (به انگلیسی: Industrial Metal) سبکی از موسیقی است که از اینداستریال دنس میوزیک، ترش متال و هاردکور پانک بدست آمده است. در این سبک از تکرار ریف‌های گیتار متال، سمپلینگ، سینث‌سایزرینگ یا خطوط سیکوئینسر و صدای دیستروت شده‌ی خواننده استفاده میکنند.





نئو-کلاسیکال متال
نئو-کلاسیکال متال (به انگلیسی: Neo-classical metal) یکی از زیرشاخه‌های موسیقی هوی متال است که در آن موسیقی کلاسیک به طور چشمگیری متجلی است. در این سبک شاهد اجرای قطعات بسیار سخت تکنیکی هستیم که مرکب از عناصر اقتباسی از موسیقی کلاسیک و هوی متال است. به جرات می‌توان گفت اینگوی مالمستین برجسته‌ترین موسیقی‌دانی است که در رشد و توسعه این سبک در دههٔ ۸۰ فعالیت نموده‌است.






مشخصات

نام نئو-کلاسیکال متال از مفهوم عظیم و گسترده موسیقی کلاسیک گرفته شده‌است. در این زمینه می‌توان گفت که این مفهموم خاص، نئو-کلاسیکال متال، چگونگی استفاده کردن نئوکلاسیسم از موسیقی کلاسیک سنتی را نشان می‌دهد. موسیقی نئوکلاسیک را معمولاً مربوط به جنبش مدرنیسمی می‌دانند که در آن آهنگسازان تحت تاثیر دوران کلاسیک قرار دارند. بطور کلی این دوره از سالهای میان ۱۷۵۰ تا ۱۸۱۰ میلادی سرچشمه می‌گیرد، دورانی که در آن بهترین آهنگسازان همچون بتهوون، موتزارت و هایدن ظهور کردند . به طور حتم دورهٔ کلاسیک زمانی بود که موسیقی قانون‌مند و ساختاریافته پدید آمد مانند سونات، سمفونی و موسیقی چهاربخشی که در همین دوره تکامل یافتند. مکتب نئوکلاسیسم در عرصه موسیقی تقریبا یک قرن پس از دوره کلاسیک بوجود آمد و در خلال جنگ‌های جهانی اول و دوم به اوج شکوفایی رسید. مکتب نئوکلاسیم در عرصه موسیقی در واقع یک واکنش بود، واکنشی به مکتب رومانتیسم در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میلادی. در مکتب رومانتیسم که در آن نام آهنگسازانی چون ریچارد واگنر و گوستاو مالر به چشم می‌خورد، سعی شده بود تا بر روی دو مقوله موسیقی گفتاری و فرم موسیقی کار شود تا بتوان با کمک آنها در هنگام ساختن آثار بزرگ، محدودیت‌های قانون تونالیته را نادیده گرفت. ایگور استراوینسکی و پائول هایندمیث دو آهنگساز در سبک نئوکلاسیک بودند که توانستند عناصری از موسیقی کلاسیک مانند هارمونی اجرای دسته جمعی و تبعیت مطلق از فرم موسیقی را با ادبیات خاص خود در مورد هارمونی پیشرفته و ریتم‌های متغیر ترکیب کنند.

از سوی دیگر موسیقی نئو-کلاسیکال متال خود را به جنبه‌های زیبایی‌شناسی ایده‌آل موسیقی کلاسیک مانند توازن و تعهد به فرم‌ها و قوانین محدود نکرد . همچنین می‌توان گفت این سبک از موسیقی دوره رومانتیک و موسیقی دوران باروک در قرن ۱۷ و اوایل قرن ۱۸ میلادی تاثیر گرفته‌است. موسیقی آهنگسازان دوره باروک همچون ویوالدی، هندل و باخ اغلب بطور چشمگیری پر آب و تاب بودند. موسیقی‌دانان نئو-کلاسیکال متالی همچون اینگوی مالمستین، سخت تحت تاثیر این وجه موسیقی دوران باروک هستند و از آثار آهنگسازان خوش‌قریحه متاخری چون نیکول پاگانینی در اجرای تکنیک‌های‌شان استفاده کرده‌اند. برای این‌که این موضوع را درک کنید کافیست بدانید چندین آهنگساز نئو-کلاسیکال متال از قطعه کاپریس ۲۴ پاگانینی اجراهای مختلف و خاص خود را دارند.

نگاه این سبک به موسیقی کلاسیک طوری‌ست که آن را برای عموم مردم قابل فهم می‌کند و نه برای عده‌ای خاص. به دلیل سادگی و قابل درک بودن آن و به خاطر پتانسیل بالای این سبک برای جلب هواداران مختلف، موسیقی نئو-کلاسیکال متال صرفا یک تعریف سنتی خشک و خالی از نئوکلاسیسم نیست.






نگاهی به تاریخ و نفوذ نئو-کلاسیکال متال

شکل گیری فرم ناب موسیقی نئو-کلاسیکال متال را در دههٔ ۸۰ میلادی می‌توانیم ببینیم. اگرچه که تاثیر این سبک را در آثار آهنگسازان قدیمی‌تری مانند ریچی بلکمور ، اولی جان روث و رندی رودز می‌توان دید. این سبک بیشتر در قطعاتی که نوازندگان گیتار اجرا می‌کردند به چشم می‌خورد اگرچه که نوازندگان دیگر سازها هم از این سبک بی‌بهره نبودند مانند نوازنده کیبورد ریک ویکمن. در اوایل دههٔ ۷۰ میلادی و از آغاز پیدایش راک، تکنیک‌های اجرا شده توسط گیتار الکتریک بطور پیاپی پیشرفت می‌کردند ولی هنوز تکنیک‌ها برای اجرای ناب این سبک کافی نبودند. بدون شک در دههٔ ۸۰ بود که این تکنیک‌ها از نظر فنی فوران کردند و رشد چشم‌گیری حاصل آمد. سبک نئو-کلاسیکال متال به همان اندازه‌ای که بخاطر فرم و قوانین موسیقی‌اش شهرت دارد برای تکنیک‌های پیشرفته‌اش هم مشهور است. یکی از دلایل محبوبیت و گسترش این سبک را در وجود قطعات فوق‌العاده زیبای اجرا شده توسط گیتار می‌دانند و آن هنگامی است که اکثر گیتاریست‌ها در این سبک از آثار جذاب و فوق‌العاده زیبای آهنگسازان دوره کلاسیک مانند نیکول پاگانینی و فردریش شوپن استفاده می‌کردند.

لقب سلطان و خالق سبک زیبای نئو-کلاسیکال متال را به گیتاریست سوئدی، اینگوی مالمستین داده‌اند. او در سال ۱۹۸۲ میلادی به دعوت مایک وارنی از شرکت شرپنل رکوردز به آمریکا مهاجرت کرد. مالمستین از دوران جوانی تحت تاثیر موسیقی راک و کلاسیک بود.

بطور قطع سال‌های طلایی نئو-کلاسیکال متال اواخر دههٔ ۸۰ میلادی بود. زمانی که گیتاریست‌های بزرگی چون اینگوی مالمستین، پائول گیلبرت، جیسون بکر و مارتی فریدمن و دیوید چستین توانستند با مایک وارنی و شرکت شرپنل رکوردز قرارداد ببندند. اکثر این آهنگسازان همان راهی را رفتند که توسط اینگوی مالمستین در اوایل دههٔ ۸۰ پایه گذاری شده بود.

به تازگی این سبک از طرف نوازندگان گیتاری که به اصطلاح زیرزمینی فعالیت می‌کنند و چندان شهرتی ندارند مورد استقبال قرار گرفته‌است. امروزه همچنین در تفاوت با سال‌های گذشته که نئو-کلاسیک متال در تسخیر نوازندگان سولیست بود، گروه‌های زیادی در این سبک فعالیت می‌کنند از این دست می‌توان گروه‌ها و اشخاص بزرگی چون مایکل انجلو بتیو، ترنس-سیبریان ارکسترا، استراتو واریوس، سیمفونی ایکس، جو استمپ و آداجیو را نام برد.

در اجراهای همگانی این سبک، قطعات کلاسیک رونویسی می‌شوند و سپس در فرم‌های راک و متال اجرا می‌شوند. و در آخر یک بار دیگر باید تاکید کنیم که دوره‌های کلاسیک و باروک تاثیر شگفتی بر روی این سبک داشته و دارند و این به دلیل اصوات و تکنیک‌های خاص این دوره‌هاست که در ترکیب با فرم‌های راک و متال آثار شگفتی را پدید آورده‌است.





پاور متال
ریشه‌های سبکی
ترش متال، اسپید متال، موج جدید هوی متال انگلیسی
ریشه‌های فرهنگی
اوایل دهه ۸۰ میلادی، آلمان
سازهای موسیقی
خواننده، گیتارالکتریک، گیتار باس، کیبورد، درام
محبوبیت عمومی شهرت متوسط در اروپا، ژاپن و آمریکای جنوبی؛ زیر زمینی در آمریکای شمالی
سبک‌های درهم‌آمیخته
سمفونیک متال، پروگرسیو متال، فولک متال و نئو-کلاسیکال متال
حلقه‌های منطقه‌ای
پاور متال اروپایی، پاور متال آمریکایی
مشخصات موسیقایی

امروزه پاور متال دارای تمپویی با سرعت بالا و هارمونی‌های ملودیک است. می‌توان گفت اصوات در پاور متال ملایم شده اصوات موسیقایی سبک اسپیدمتال است به همین دلیل اسپید متال را طلایه‌دار پاورمتال می‌نامند.
5:09 am

عزیمت حسین به کوفه

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی در پی ابن‌عباس در مکه و حتی توصیه‌های عبدالله بن زبیر (که جنبه ریاکارانه داشت، زیرا عبدالله بسیار تمایل داشت که مکه از وجود رقیبان دیگر حکومت پاک گردد) حسین از تصمیمش منصرف نشد. ابن‌عباس خیانت کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری می‌نمود و از حسین التماس کرد که زنان و کودکان را در این سفر با خود نبرد.





حسین از توصیه‌هایش تقدیر نمود و بیان داشت که کار خود را به خدا واگذار کرده‌است. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد که اکثر روایات حاکی از آنند که عبدالله بن زبیر به حسین اصرار می‌کرد تا به شیعیانش در کوفه بپیوندد تا عرصه مکه از رقیبی چون حسین پاک گردد. اما روایات دیگری هم هستند که حاکی از میل عبدالله بن زبیر به حمایت از حسین در صورت قیام در مکه هستند. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت و در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی حجه ۶۰/ ۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید و به جای حج، عمره را در خارج از شهر مکه انجام داد تا بتواند از مهلکه فرار کند. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین (که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند) به همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند. مکان‌های توقف حسین در مسیر مکه به کوفه در طبری و بلاذری ذکر شده و ولهاوزن تاریخ نگار آلمانی به آنها اشاره کرده‌است. بعد از عزیمت حسین، عبدالله بن جعفر نامه‌ای به همراه دو پسر خود عون و محمد به حسین نوشت و به وی التماس کرد که برگردد.

پسرعموی حسین عبدالله بن جعفر به عمرو بن سعید بن عاص نامه‌ای نوشت که از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، ضمانت نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین گردد. عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکه در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود یحیی به تعقیبش فرستاد. اما وقتی که دو گروه به هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، اما حسین در پاسخ گفت که در عالم رویا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند و در پی آن نزاع خفیفی بین دو گروه صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر (عون و محمد) به حسین پیوستند و در عاشورا با وی کشته شدند.

در تنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حله برای یزید بردند مواجه شد و بیان داشت که این حق را دارد که این کاروان را غارت کند. وی این کاروان را غارت نموده و به صاحبان شتر کاروان گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همین جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد. حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فرزدق شاعر را دید که به حسین گفت دلهای اهل عراق با تو اما شمشیرهایشان علیه توست. هر گاه در طی این مسیر از حسین خواسته می‌شد که از تصمیمش صرف نظر کند می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد دشمن نخواهد بود. زهیر بن قین بجلی که از حامیان عثمان بود و در سفر بود و در طی سفر خیمه‌اش را دور از خیمه‌های حسین برپا می‌داشت، در جایی مجبور به برپا داشتن خیمه‌اش نزدیک خیمه‌های حسین شد. حسین از وی دعوت نمود تا به گروهش بپیوندد و در خلال این دیدار زهیر دیدگاهش عوض شد و به حسین پیوست و از بهترین یارانش شد.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد و رئیس پاسبانهایش حسین بن تمیم را به قادسیه فرستاد تا تمامی راههای حجاز به عراق را ببندد. حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودند از این دستور عبیدالله مطلع گردید اما تحت تاثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثعلبیه، از برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد و تصمیم گرفت که برگردد. اما پسران عقیل تصمیم گرفتند که انتقام خود را از عبیدالله بگیرند یا در این راه کشته شوند. این بود که حسین از تصمیمش برای بازگشت تغییر عقیده داد. البته مادلونگ صحت این روایت فوق را مورد تردید می‌داند. رسول جعفریان معتقد است علت پیشروی حسین به سمت کوفه، حتّی پس از شنیدن خبر کشته‌شدن مسلم ابن عقیل، امید وی و همراهانش به پیروزی بوده‌است. وی به گفتارهای نقل‌شده در آن زمان در احتمال پیروزی اشاره می‌کند به این مضمون که جذبه حسین ابن علی از مسلم ابن عقیل بیشتر است و مردم کوفه با دیدن وی به یاریش می‌شتابند. جعفریان علت همراهی خانواده حسین در سفر به سمت کوفه را نیت او برای گرفتن حاکمیت از دست یزید می‌داند؛ چرا که در صورت پیروزی در عراق، حجاز همچنان در دست اموی‌ها می‌ماند و می‌توان حدس‌زد که آنها با اهل بیت حسین چگونه رفتار می‌کردند.

حسین در زباله دریافت که قاصدش قیس بن مسهر (مشیر) صیداوی (یا برادر رضاعی حسین عبدالله بن یقطر) که به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد، مثله شده و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شده‌است. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم بار پیش آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز است که از کاروان حسین جدا گردد که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند از وی جدا شدند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. به گفته جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون‌شده و شرایط با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود کاملاً فرق کرده‌است. برای حسین روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی‌های سیاسی درست نیست.

در منطقه شراف یا ذوحسم سوارانی به سرکردگی حر بن یزید تمیمی یربوعی پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد. گفت که

شما امامی نداشتید و من وسیله اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته تر است و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی اش را نداشته و نا عادلانه حکومت می‌کنند. اگر حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت. اما اگر دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.

اما کوفیان (لشکریان حر) پاسخ ندادند. سپس حسین نماز عصر را به اقامه خودش برپا داشت. بعد از نماز، دوباره سخنانش را به کوفیان یادآوری نموده و از حق خاندان محمد و مستحق بودن این خاندان در امر خلافت سخن گفت و به نامه‌هایی که کوفیان به وی نوشته بودند، اشاره نمود. حر که از نامه‌هایی که کوفیان برای حسین فرستاده بودند خبر نداشت، با وجود اینکه حسین دو کیسه که پر از نامه‌های کوفیان بود را به وی نشان داد، تغییری در تصمیمش حاصل نشد و اذعان داشت که وی جزو کسانی که نامه به وی نوشته‌اند نبوده و تحت‌الامر ابن زیاد است. او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. اما وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرات نکرد این موضوع را پی گیری کند. اما مادلونگ می‌نویسد که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سد راهش شد و گفت که اگر حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و منتظر دستور وی ماند تا این موضوع بدون خون ریزی حل و فصل شود. اما حسین پیشنهاداتش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عذیب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوش زد کرد که من به خاطر تو این کار را می‌کنم و اگر جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. اما حسین از مرگ نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام نینوا (از بخش‌های سواد کوفه) توقف کرد. همچنین حر نتوانست مانع از ورود چهار تن از شیعیان کوفه به سپاه حسین گردد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در هیچ جایی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند. عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد. زهیر بن قین به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عکر را تصرف کند اما حسین نپذیرفت به این دلیل که نمی‌خواست آغاز کننده جنگ باشد.

در ۲ محرم، حسین در منطقه کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد ابی وقاص (که پیشتر از طرف عبیدالله بن زیاد به دستبای ری فرستاده شده بود تا شورش دیلمیان را سرکوب کند) بدتر شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاش‌هایی بی فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. اما ابن زیاد گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند، حکومت ری در کار نخواهد بود. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کرد به امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. اول از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد از قصدش برای آمدن به عراق مطلع گردد. پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب نشینی بود و حسین گفت که به علت نامه‌های کوفیان به عراق آمده و اگر مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت. وقتی ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند و در عین حال آب هنوز از وی منع می‌شود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی را بر فرات گماشت. به مدت ۳ روز، حسین و یارانش تنشگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره و با شهامت به فرماندهی عباس به سمت فرات یورش بردند اما تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.

در عین حال ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد. این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید. گفته می‌شود که حسین پیشنهاد داد که دو سپاه دست از جنگ کشیده و با هم به دیدار یزید بروند. اما عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. گرچه کسی در این مذاکرات حضور نداشته، اما اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد:

به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد.
با یزید بیعت کند و به وی بپیوندد.
به جایی که از قبل آمده بود، بازگردد.

البته عقبه بن سمعان، غلام رباب (همسر حسین) که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود، شدیداً این روایت را رد می‌کند. او گواهی می‌دهد که حسین هیچگاه پیشنهادی نداد و فقط سرزمین کربلا را ترک کرد و به جایی رفت تا تکلیف کار جنگ مشخص گردد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که این روایت پیشنهاد از سوی حسین که تسلیم یزید شود با دیدگاههای مذهبی اش تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازند نه یزید. به‌گفته رسول جعفریان، شمر در تغییر نظر عبیدالله زیاد در ردّ پیشنهاد حسین مبنی بررفتن او به یکی از سرحدات کشور اسلامی یا بازگشت به مدینه موثر بود. وی با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و الکامل فی التاریخ تأکید می‌کند که حسین ابن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.

ابن زیاد موافق شرایط فعلی بود. اما در این زمان، شمر بن ذی الجوشن (از هواداران سابق علی که برای وی در صفین جنگیده بود.) به ابن زیاد پیشنهادی شیطانی داد. او اصرار داشت که ابن زیاد باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و اگر با حسین مصالحه کند، نشان دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین است. ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رایش تغییر کرد. شمر حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد فرمان داد که اگر حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر وا گذارد. شمر همچنین به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگد کوب شود. چون وی یاغی و شورشی است. ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد و گفت که تمام تلاشهایش برای پایان داده مساله به صورت صلح آمیز را بی اثر کرده‌است. ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیه خاصش تسلیم نخواهد شد. ابن زیاد فرمان داده بود که اگر عمر بن سعد این فرمان را نپذیرد، شمر اجرای آن را برعهده گیرد. اما عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.

غروب روز ۹ محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چرت می‌زد. او در عالم رویا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق می‌شود. زینب به حسین گفت که لشکر ابن سعد آمده‌است. حسین برادرش عباس را فرستاد از مقصودشان مطلع شود. در این حین، با شنیدن شرط جدید ابن سعد، دو سپاه به یکدیگر ناسزا و دشنام دادند. حسین که از موضوع مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و به خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد.

من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلصتر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندنتان ندارم. از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.

اما یارانش نپذیرفتند و به بیعتشان وفادار ماندند. زینب از شدت ناامیدی غش کرد و بیهوش شد. اما حسین وی را تسکین داد. حسین آماده جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آنها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرادگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدنشان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آنها گردد. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.




واقعه کربلا

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مظاهر، سمت راست را به زهیر بن قین و قلب را به عباس سپرد. وی همچنین دستور داد که دور تا دور خیمه‌ها، هیزم جمع آوری کنند و هیزمها را آتش بزنند. خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده‌اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیششان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمینهای اسلامی برود که در آنجا امنیتش تامین باشد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد. حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکه جنگ فرار نخواهد کرد. حر بن یزید بن ریاحی تحت تاثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تاثیری بر روی آنان به وجود نیامد و سر انجام حر در میدان نبرد کشته شد. حسین به اتکای یارانش تا موقعی که تمامی یارانش کشته نشده بودند، وارد جنگ نشد و نمی‌جنگید.

زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. اما آنها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. بال راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج حمله برد اما با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیر اندازی کنند. بال راست سپاه کوفه به رهبری شمر بن ذی الجوشن حمله و محاصره‌ای بی نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. شبث بن ربیع که قبلاً از حامیان علی بود، حال در لشکر کوفه و تحت امر پیاده‌نظام ابن زیاد بود. وقتی به وی فرمان حمله داده شد، آشکارا گفت که هیچ میلی به انجام این کار ندارد و سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبانشان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیش روی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آنها را خلع سلاح کنند. اما برخی از حامیان حسین که در خیمه‌ها خوابیده بودند با آنها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. قبلاً حسین دستور داده بود که دور تا دور خیمه‌ها آتش زده شود تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف گردید. در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند که این آتش مانع از پیش روی سپاهیان ابن زیاد گردید.

در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. اولین هاشمی ای که کشته شد علی‌اکبر پسر حسین بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. قاسم جوان و زیبا بود و به شدت زخمی شده و از عمویش حسین درخواست یاری کرد. حسین خشمگینانه برجست و با شمشیرش ضارب قاسم را ضربتی زد. آن شخص زیر سم اسبهای سپاهیان ابن زیاد افتاده و لگد مال شد. وقتی گرد و غبار ناشی از سم اسبها کنار رفت، حسین پدیدار شد در حالی که بدن قاسم را در آغوش داشت و به قاتلینش لعنت می‌فرستاد. حسین جسم بی جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.

جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامده‌است. تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب گردیده بود، از عباس خواست تا به فرات رفته و آب بیاورد. عباس با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو گردید و از خداوند درخواست کرد که لشکریان ابن زیاد را که مانع از رساندن آب به وی می‌شوند را از تشنگی بمیراند و دعایش مستجاب گردید. عباس از ناحیه دهان و فک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر حسین فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود داشته باشد که شیخ مفید به آنها اشاره کرده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیش روی نموده اما عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره گردیده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مزارش در آنجا است کشته شد.

در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمی‌کرد به سوی حسین دست دراز کند. تا اینکه مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاه‌خودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاه خودش را عوض نموده و سرش را با عمامه بست. مرد کندی کلاه دریده را غارت نمود. اما این سودی به حالش نکرد. چرا که بعد از آن پیوسته فقیر بود و با خواری زندگی می‌کرد. بخش حزن انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی است که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر طبق یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را از قوم پیرو شیطان خواستار گردید.

شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد. باید توجه داشت که حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد. پسری خود را سر راه حسین قرار داد و هر چه حسین و زینب به وی می‌گفتند که به خیمه‌ها برگردد، گوش نمی‌کرد. عاقبت دست این پسر بر اثر ضربت شمشیر قطع شد و حسین به وی وعدهٔ دیدار پدرانش را در بهشت می‌داد و سعی در تسکین درد پسر داشت. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که پس از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه درخشان مرغوب پوشیده بود. اما بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد ظاهر گردید و زینب به او گفت: حسین دارد کشته می‌شود و تو تنها تماشا می‌کنی. ابن سعد اشکهایش با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. اما برخی منابع دیگر حاکی از آن هستند که سربازان ابن زیاد اگر می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند. حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. سنان سر حسین را به خولی داده و خولی سر را پیش ابن زیاد برد.

نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. لباس‌های حسین، شمشیر و اثاثیه‌اش، کفشها و روپوش یمانی‌اش همگی غارت گردیدند. همچنین زیورآلات و چادر زنان نیز غارت گردید. زین العابدین علی بن حسین که بیمار بود در یکی از خیمه‌ها بود و شمر می‌خواست او را بکشد. اما ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. صفوف عزاداران حسین به خاطر وجود علی بن حسین است و نام «شهدای کربلا و طف» با نام وی عجین شده‌است. ۷۲ تن یاران حسین که ۱۷ تن از آنان هاشمی بودند و بر طبق محسن الامین، از لشکریان ابن زیاد ۸۸ تن کشته شدند. حر بن زیاد ریاحی، ۴۰ نفر و بریر بن خضیر ۳۰ نفر، نافع ۱۲ یا ۱۳ نفر و حسین تعداد زیادی از لشکریان ابن زیاد را کشتند. سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال پنج ماه، ۵۷ سال و چند ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح تر به نظر می‌رسد و ابوالفرج اصفهانی روز دوشنبه را از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.




حوداث بعد از جنگ کربلا
۱۰ نفر داوطلب شدند که بر بدن پر زخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد. لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام بر این باور است که ابن زیاد و یزید برخورد متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندانهای حسین به وی اهانت می‌کرد اما یزید بر طبق اکثر روایات با احترام با سر حسین برخورد نموده و به خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین، ابن زیاد را با نام پسر سمیه یاد کرد تا وی را تحقیر کرده باشد. یزید اذعان می‌داشت که اگر حسین از وی تبعیت کرده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی به کوفه و دمشق برده شدند. یزید ابتدا برخورد شدیدی با آنان نمود که به این برخورد شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. اما در انتها یزید با آنان با ملایمت برخورد نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه و زاری نموده و یزید برای جبران مالهایی که از زنان هاشمی در کربلا دزیده شده بود به آنها اموالی داد. علی بن حسین که به خاطر اینکه هنوز به بلوغ نرسیده بود، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و چند روز پس از آن به همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.

روایات در منابع اولیه عموماً گرایش به انداختن مسئولیت قتل حسین به گردن ابن زیاد و مبرا کردن یزید دارند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش در باره لگدمال کردن جسد حسین توسط اسبها هویدا می‌شود و این کینه شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه (پدر ابن زیاد) از سوی معاویه نشات می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که یزید مسئول اصلی قتل حسین است چرا که وی می‌دانست که حسین حتی اگر موقتاً تسلیم گردد باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، اما به عنوان خلیفه مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد و وی که از کینه شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که اگر حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش بر می‌گردد. یزید در نامه خود شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و ابن زیاد هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت که ابن زیاد از این کار وی خشمگین گردید و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.
کشته شدگان و باقی‌ماندگان از بنی هاشم در واقعه کربلا
کل کشته شدگان از طرف حسین، ۷۰ یا ۷۲ تن بودند که حداقل ۲۰ تن از آنان هاشمیان از نسل ابوطالب بودند. علی اکبر اولین کشته از بنی هاشم بود که یزید خلیفه وقت، پسر دایی مادرش می‌شد که به همین علت برای وی امان نامه آورده شد اما وی تبار پدری اش و ارتباطش به محمد را والاتر می‌داشت و این امان را نپذیرفت. ویلفرد مادلونگ معتقد است که عبدالله فرزند کوچک حسین در حالی که بر روی زانوانش بود تیر خورد و مادلونگ بر خلاف منابع دیگر، در نوزاد بودن این بچه تردید دارد. ۶ برادر پدری حسین در این جنگ کشته شدند که ۴ تن از آنان فرزندان ام‌البنین دختر حظام از قبیله بنی کلب بودند. برادر زاده‌ام‌البنین به نام عبدالله بن ابی محل بن حظام برای این ۴ برادر حسین امان نامه‌ای از سوی ابن زیاد آورد که ردش کردند. سه پسر از حسن، سه پسر از عبدالله بن جعفر و نیز سه پسر و سه نوه از عقیل بن ابی طالب در این واقعه کشته شدند. ابن سعد از میان دیگر کشتگان بنی هاشم، یک پسر از نسل ابولهب و یک پسر از نسل ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب نام می‌برد. ابن سعد از میان باقی‌ماندگان که به اسارت گرفته شدند، دو پسر از حسن، یک پسر از عبدالله بن جعفر و یک پسر از عقیل به همراه ۵ زن را نام می‌برد. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد سه پسر از حسن باقی‌ماندند که در میان آنان حسن بن حسن به شدت زخمی گردید. علی بن حسین بیمار بود و نمی‌توانست بجنگد.




خانواده حسین

اولین ازدواج حسین با رباب دختر امراء القیس بود. امراء القیس در زمان عمر بن خطاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قضاعه که به اسلام گرویده بودند، انتخاب گردید. علی مساله ازدواج پسرانش با دختران امراء را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین در بیاورد. اما هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان بسیار کم سن و سال بودند و به نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. حتی ممکن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امراء در اواخر خلافت علی گه گاه برای میانجیگری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه رباب سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً پس از مرگ علی، سکینه (در برخی منابع آمنه، امینه و...) را به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به خاطر علاقه زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، اما حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به رباب خواند. رباب فرزند پسری به نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به خاطر این فرزند کنیه ابا عبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی اصغر نامیده‌اند که دانشنامه ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین بود و عزادار بود و از ازدواج امنتاع می‌کرد. حسین با زن دیگری به نام سلافه از قبیله بنی قضاعه نیز ازدواج کرد که جزئیات این ازدواج در دسترس نیست و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت.

حسین دو پسر به نام علی داشت که از آن دو، علی زین العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثه کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی بزرگ‌تر بود و در زمان واقعه کربلا، ۲۳ ساله بود. بنا براین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادر وی کنیزی از ناحیه سند است که بعد از کشته شدن حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در ینبع زندگی می‌کردند. منابع اولیه سنی، با نام علی‌اصغر از زین العابدین و علی دوم را با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، اما شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا دختر مرٞه بن عروه ثقفی و میمونه بن ابی سفیان (خواهر معاویه) است. این ازدواج احتمالاً باید بعد از صلح حسن با معاویه صورت گرفته باشد و نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. دانشنامه ایرانیکا معتقد است حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به خاطر والا بودن نسب عربی مادرش از زین العابدین که از کنیزی زاده شده بود، برتر بوده‌است. معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود به این دلیل که به اعتقاد معاویه وی، شجاعت بنی هاشم، بخشندگی بنی امیه و غرور ثقفیان را یکجا جمع کرده بود.

بعد از مرگ حسن، حسین با ام اسحاق دختر طلحه (صحابی مشهور محمد) ازدواج کرد و صاحب دختری به نام فاطمه از وی شد. دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که بر خلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچکتر باشد. در زمان کشته شدن حسین، فاطمه به نامزدی پسر حسن بن علی (حسن بن حسن) درآمده بود.

ساعت : 5:09 am | نویسنده : admin | مطلب قبلی | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page