نوای علمدار

سگ‌های تریر

سگهای تریر سگهایی هستند که گونه‌های گوناگونی دارند و به طور نوعی کوچک، پرجنب جوش، پر طاقت و همچنین بسیار شجاع و بی باک هستند.خیلی از انواع سگهای تریر در انگلیس و ایرلند به وجود آمدند.از آنها برای کنترل جمعیت موشها و خرگوش و روباه استفاده می‌شد و از نوع بزرگتر آنها برای شکار گورکن استفاده می‌شد.در واقع کلمه تریر از زبان فرانسوی گرفته شده که نتیجه کلمه «ترا» در لاتین به معنی زمین می‌باشد.






خیلی زود از تریرها در مسابقات شکار استفاده شد و مثلاً در مسابقه برای گرفتن موش صحرایی از درون لانه اش.و سگی که همه سریع تر موشها را می‌کشت برنده می‌شد. در سال ۱۷۰۰ میلادی بول‌داگ‌ها با تریرها پیوند داده شدند که انواع مختلفی را بوجود آورد.بعدها از آمیزش تریرها با برخی گونه‌های دیگر تریرهای دیگری نیز به وجود آمد. در زیر به برخی از انواع تریرها اشاره میکنیم:

وست هایلند وایت تریر.(تریر سفید هایلند غربی)
بول و تریر؛ که این از پیوند این دو نزاد انواعی چون تریر بوستون و بول تریر به وجود امد نوع دیگر بول تریر بول تریر مینیاتوری می‌باشد.



تریر اسکاتلندی
تریر شکارچی؛ از این سگ هنوز در پیدا کردن و یا تعقیب یا آوردن حیوان شکار شده استفاده می‌شود.نزاد این سگها معمولاً خالص نمی‌باشد.از انواع این نزاد می‌توان به این دو گونه زیر اشاره نمود:
تریر جسور؛ این نوع تریر در شمال انگلستان برای شکار روباه پرورش داده شد.
تریر شکار؛ که در جنوب انگلستان برای رم دادن شکار و پیدا کردن محل روباه‌ها پرورش داده شد.
تریر عروسکی؛ که می‌توان از آنها به تریر عروسکی انگلیسی و تریر یورکشایر اشاره نمود.





تریر اسکاتلندی
تریر اسکاتلندی یک سگ با اصلیت اسکاتلندی است و اغلب سیاه رنگ، سگ جرج بوش بارنی نیز از همین نوع بود. تریرهای اسکاتلند تا سال ۱۸۷۳ تنها شامل گروه از سگها و تحت عنوان scotch terrier می‌شدند




خلق و خو

سگی باهوش و مغرور است به اعضای خانواده‌ای که در آن بزرگ می‌شود علاقهٔ بسیار نشان می‌دهد و در برابر غریبه‌ها بی تفاوت است با کوچک ترین سر زنش آزرده می‌شود تربیت این نژاد به صبر و حوصله بسیار زیاد احتیاج دارد



خصوصیات ظاهری

پوزه این سگ قوی بوده ولی خیلی طویل نیست، بینی او سیاه است چشمهایش چهن هستند و قهوای رنگ هستند. گوشها کوچک بوده و به خوبی ایستاده‌اند. بدنی عضلانی، قوی، قعال و ارتجاعی دارند. به استثناء رنگ سفید ممکن است هر رنگی باشند.



نگهداری

کوتاه کردن موها ۲ بار در سال.
حمام کردن یک هفته به یک هفته.
پیاده روی مستمر.


اندازه

وزن در نرها = ۷ کیلو گرم وزن در ماده‌ها = ۶/۵ کیلو گرم اندازه در نرها = ۲۵ سانتی متر اندازه در ماده‌ها = ۲۲ سانتی متر




داشهوند

تاریخچه

نام داشهوند ازدوکلمه Dachs به معنی گورکن وHund به معنی سگ آمده‌است. کتبی که از قرون وسطی اروپا به دست آمده اشاره به نوعی سگ می‌کند که ازلحاظ توان دنبال کردن شبیه به تازیها وازلحاظ رفتارو خلق وخوی شبیه به تریرها بوده‌است و از این لحاظ که می‌توانستند گورکن را تعقیب کنند تحت عناوین dachs – hund و, badger – dog نامیده شده‌اند که در ایران بیشتر به نام سگ سوسیسی. شکل معروف است. باید دانست که گورکن یک موجود نیرومند ۱۲ الی ۲۰ کیلوگرمی است که چه دربالا وچه درزیرزمین پرقدرت. به علاوه درنواحی مختلف نیزازسگهای مختلفی که قادربه شکارخرگوش بوده‌اند استفاده می‌شده‌است وهمگی آنها را تحت عنوانrabbit dog به معنی سگ شکارخرگوش می‌نامیدند. قوی، زیرک و با جرات است. همچنین سگهای داشهوند درمقابله علیه گرازهای وحشی نیزمداخله می‌کردند. یک داشهوند کوچک ۸ الی ۱۱ کیلوگرمی به خوبی علیه روباه‌ها ودنبال کردن گوزن‌های زخمی کارائی دارد. حتی داشهوندهای ۶ کیلوگرمی قادربه شکارسمورو خرگوش صحرائی هستند. طی ۲۵ سال اول قرن بیستم انواعی ازاین نژاد به وجود آمده‌اند که با وزن کمتراز۵/۲ کیلوگرم ودورسینه‌ای درحدود ۳۰ سانتی مترهنوز هم استعداد شکارخرگوش را دارند. داشهوند موصاف با اندازه متوسط را به خوبی می‌توان درداخل خانه یا آپارتمان نگهداری کرد. پاهای کوتاه آن به خوبی طاقت فعالیتهای بسیارزیاد را دارد.




آراستن

موهای کوتاه، تیره‌رنگ، بدون بو ونرم آن نیازی به اصلاح. برس زدن. شانه زدن وحمام کردن ندارند. مگرآن که به صورت اتفاقی کثیف وآلوده شوند. درمحیط خارج ازخانه داشهوند سگی خستگی ناپذیرسرسخت وقوی است ودرداخل خانه سگی مطیع و وظیفه شناس. درموقع بازی بشاش ودرمواقع خطرهوشیاراست.



مشخصات استاندارد داشهوند

مشخصات ظاهری

قد کوتاه بدن دراز با پاهایی کوچک که به خوبی عضلانی هستند. پوست حالت ارتجاعی دارد وبدون چین خوردگی زیاد کاملاً انعطاف پذیراست. به نظرمی رسد درتوان بالای خود برای حرکت هیچگونه لنگش. درد عضلانی وناهماهنگی را نشان نمی‌دهد. داشهوند سگ جسوری است که سرخود را با اطمینان وهوشیاری بالا نگه می‌دارد وحالت چهره اوحاکی اززیرکی است. روحیه شکار. حسن بویائی قوی وصدای رسا. آن را به موجودی مبدل ساخته که برای کاردرزیرزمین وعبورازلابلای بوته‌ها ودرختچه‌ها ایده‌آل نموده‌است. حس بویائی قوی مزیت فوق العاده‌ای نسبت به سایرنژادها درتعقیب شکاربه این سگ داده‌است.

سر چنانچه ازبالا یا ازپهلو به سرنگاه شود به صورت یکنواخت به طرف بینی نازکترمی گردد. چشمها دارای اندازه متوسط بادامی شکل وسیاه هستند. منظره چشم مطبوع وپرنفوذ است. زوائد استخوانی بالای حدقه چشم به طرزمشهودی بیرون زده‌اند. قاعده گوشها نزدیک به قله سراست وخیلی به سمت جلونمی آید. طول آن متوسط وشکل آن گرد می‌باشد وحالت باریک یا چین دارپیدا نمی‌کند. جمجمه وپوزه کمی انحنا دارند. مشکی بهترین رنگ بینی است. لبها به خوبی فک پائین را می‌پوشانند. سوراخهای بینی کاملاً بازهستند. گردن بلند وعضلانی است ودرناحیه پس سرکمی خمیدگی دارد. بدن درازوعضلانی است. درنمای نیمرخ کمرمختصرخمیدگی دارد. شکم دارای انحنای کمی به سمت بالا است.

دستها به دلیل کارائی کافی درزیرزمین دستها می‌بایست قوی وعضلانی باشد. بازو نزدیک به دنده‌ها است وآرنج چسبیده به بدن قرارمی گیرد. قسمت ساعد کوتاه وعضلانی است. پنجه‌ها فشرده قوی ودارای انحنای مناسب ودارای بالشتک های ضخیمی است. هردست دارای پنج انگشت است که چهارانگشت نزدیک به یکدیگرو جهت کارمورد استفاده قرارمی گیرند. ناخنها کوتاه هستند. پاها قوی وعضلانی هستند. لگن . ران . ساق وقلمهای پا دارای طول یکسانی می‌باشند. پاها به جوانب چرخش ندارند. وقتی از پشت به قلم ها نگاه می‌شود عمودی وموازی هستند. پنجه‌های پا کوچکترازپنجه‌های دست بوده وتنها دارای چهارانگشت خمیده وبالشتک های ضخیم می‌باشند. دم درادامه ستون مهره‌ها قراردارد. فاقد فرخوردگی وتاشدگی است. حالت نگه داشتن دم چندان قابل توجه نیست.




ویژگی

داشهودها سگهای با هوش هستند، این سگها با نشاط، خونگرم و بی باک می‌باشند. از دیگر خصوصیات این نژاد: بی‌باکی، سرسختی و اغلب عجول بودن است. با وجود اینکه جثه کوچک دارند ولی شجاع، بدجنس و خیلی ناقلا هستند. داشهوندها به خانواده خود بسیار علاقه‌مند هستند و فقط تحت فرمان صاحب خود هستند. راه رفتن داشهوندها با غرو خاص خود همراه است. این نژاد علاقه زیادی به کندن زمین و عوعو کردن دارد. اغلب صدایش با جثه اش قابل مقایسه نیست. چون دارای صدایی بلند هستند.نژادی مقاوم در تعلیم و آموزش هستند و بسیار باهوش بطوریکه شاید گاهی به نظر برسند او صاحبش را تربیت می‌کند! با بزرگسالان رابطه بهتری دارد و برای کودکان توصیه نمی‌شود اما برای سفر سگ مناسبی است. از بغل شدن خوششان نمی‌آید و معمولاً با سایر حیوانات خانگی کنار می‌آیند.




بیماری

این نژاد از نظر بیماری مستعد دیابت، دیسک بین مهرهای کمر، مشکلات قلبی و مجاری ادراری است. طول عمر داشهوند بین ۱۲ تا ۱۵ سال است.




قد و وزن

سه تیپ مو کوتاه، مو بلند و مو مجعهد دارای سه اندازه از نظر قد و وزن می‌باشند.

طبیعی normal یا استاندارد: قد ۳۵ تا ۴۵ سانتی‌متر و وزن تا ۹ کیلوگرم.
مینیاتور miniature یا کوتوله: قد ۳۵ سانتی‌متر و وزن ۴ کیلوگرم.
عوسکی Toy یا خرگوشی: قد ۳۰ سانتی‌متر و وزن ۵/۳ کیلوگرم.




داشهوند دارای سه نوع مواست

داشهوند مو کوتاه short-haired
داشهوند مو سیمی wire-haired dachshund
داشهوند موبلند long-haired dachshund

داشهوند مو کوتاه short-haired dachshund

موها کوتاه، صاف وبراق هستند. سگیست جسور، لجباز، بشاش، مغرور و پراحساس.سگی است که شکارش را در لانه‌اش صید می‌کند. در بریتانیایی کبیر، آلمان و سوئیس در شکار ورزشی به کار گرفته می‌شود. اما به دلیل احساس عمیقی که با صاحبش برقرار می‌کند به عنوان سگ همدم هم استفاده می‌شود.به خاطر قابلیت‌های زیاد عو عو کردن به عنوان سگ نگهبان هم استفاده می‌شود. تمیز کردن با بدن با پارچه نمدار برای این نژاد کافیست.

رنگ: خاکستری با لکه‌های سیاه، قهوه‌ای یا بلوطی براق که در عین حال ممکن است خال دار، نقش دار یا ابلق باشد.

داشهوند مو سیمی wire-haired dachshund

حاصل جفت گیری نژادهای اشناوزر(schnauzer)، دندی دینمونت(dandie dinmont) و داشهوند موکوتاه(short-haired dachshund) می‌باشد.

موها به استثناء فک‌ها ابرو وگوش تمام بدن به وسیله یک نوع موی سخت، خشن، ضخیم و کلفت پوشیده شده‌است. درلابلای این موها موهای کوتاهتر ونرمتری نیزوجود دارد. ریشی تیز و ابروهایی بوته مانند دارد. سگیست آرام، پراحساس، پرتوجه، صمیمی و همواره نگهبانی با دقت. به علت جسارت و خستگی ناپذیری حتی در زمینهای صعب و دشوار نیز شکار را تا لانه‌اش تعقیب می‌کند. به عنوان سگ آپارتمانی سگی با ارزش است و به پیاده‌روی زیادی احتیاج دارد. سالیانه ۲ مرتبه نیاز به اصلاح موها دارد.




رنگ

در هر رنگی دیده می‌شود اما لکه‌های سفید در این نژاد مقبول نیست.
داشهوند موبلند long-haired dachshund

حاصل جفت گیری داشهوند موکوتاه (short-haired dachshund) و نوعی اسپانیل (spaniel) است. مودراین نوع داشهوند نرم وغالبا کمی موجداراست. درزیرگردن وجلوسینه. زیربدن وگوشها وپشت پاها ازطول بیشتری برخوردارمی باشد. مونباید حالت مجعد وفرفری داشته باشد.

موهای دم ازطول بیشتری برخوردارند وحالتی شبیه به پرچم ایجاد می‌کنند. به مراتب آرامتر و سازگارتر از نژاد مو کوتاه است. ضمناً کمتر عو عو می‌کند که احتمالاً از خلق و خوی اسپانیلهاست. زیبائیش باعث شده که به عنوان سگ همدم استفاده شود و موهای بلندش این نژاد را در مقابل سرما مقاوم کرده‌است. برس زدن روزانه در این نژاد توصیه می‌شود.




رنگ

رنگ ها دقیقاً مشابه داشهوند مو کوتاه است.





دوبرمن
دوبرمن پینچر (به انگلیسی: Doberman Pinscher) که به اختصار دوبرمن هم گفته می‌شود یکی از معروف‌ترین سگ‌های پرورش یافته به‌دست انسان است و از نظر تیز هوشی و هشیاری شناخته شده‌است، اغلب به عنوان سگ گارد یا سگ پلیس استفاده می‌شود.




ظاهر استاندارد

دوبرمن سگی است با اندازه ۶۶ تا ۷۲ سانتی متر قد در نرها و ۶۱ تا ۶۸ سانتی متر در ماده‌ها و بدنی دوکی با موهای کوتاه. آن‌ها بدنی عضلانی، ورزشی، با استقامت و پر سرعت دارند. دوبرمن باید خلق وخوی مغرورانه و هشیار داشته باشد.

ماده‌ها لاغر تر هستند اما نباید دوکی شکل باشند. وزن استانداری برای این نژاد تعریف نشده اما یک سگ مطلوب باید سایز مناسب برای آمیزش و چالاکی و استقامت داشته باشه به طور معمول وزن در نرها بین ۳۴ تا ۴۵ کیلوگرم و در ماده‌ها بین ۲۷ تا ۴۱ کیلوگرم هست.




رنگ بندی

دو رنگ کلی در این نژاد وجود داره یکی رنگ مشکی و دیگری رنگ رقیق شده . اگر آلل رنگ مشکی را B تعریف کنیم و آلل رنگ رقیق شده را Dتعریف کنیم امکان بوجود آمدن نه ژنوتیپ متفاوت وجود دارد.




(BBDD, BBDd ,BbDD, BbDd, BBdd, Bbdd, bbDD, bbDd, bbdd)

که از این نه ژنوتیپ چهار فنوتیپ یا به عبارتی رنگ بدست می‌یاد که شامل: سیاه، قرمز، آبی و حناییر می‌شود. رنگ سنتی یا معمول ترین(رنگ مشکی یا مشکی با لکه‌های قهوه‌ای) رنگ زمانی درست می‌شه که هر دو ژن رنگ و رقیق شدگی حداقل یک آلل غالب داشته باشند. مانند ژنوتیپ‌های زیر:




(BBDD, BBDd, BbDD or BbDd)

رنگ قرمز یا قهوه‌ای زمانی پدید میاد که ژن رنگ سیاه دوتا آلل مغلوب دارد و ژن رقیق شدگی حداقل یک آلل غالب داشته باشد. مثل ژنوتیپ‌های زیر:



(bbDD, bbDd)

رنگ آبی و حنایی تحت کنترل ژن رقیق شدگی هستند.در دوبرمن آبی ژن رنگ حداقل داری یک آلل غالب است و ژن رقیق شدگی داری دو آلل مغلوب است مانند:


(BBdd or Bbdd)

رنگ حنایی (ایزابلا) نادرترین رنگ در این نژاد است و زمانی پدید می‌آید که تمامی آلل‌ها مغلوب باشند (bbdd) بنابراین رنگ آبی رقیق شده رنگ سیاه و رنک حنایی رقیق شده رنگ قرمز یا قهوه‌ای است.

در سال ۱۹۷۶ یک دوبرمن ماده سفید متولد شد این حیوان رو با پسرش که سفید بود پیوند زدند و به این ترتیب نسل به نسل درون آمیزی کردند تا پرورش دهنگان توانستند این جهش بوجود آمده را ثابت کنند.



دوبرمن سفید رنگ کرم رنگ به همراه چشمانی به رنگ آبی یخی دارد.

رنگ سیاه
رنگ قهوهای یا قرمز
رنگ آبی
رنگ حنایی یا ایزابلا
رنگ سفید (داریای صفت آلبینیسم)




دم

دم دوبرمن به طور طبیعی بلند است اما اغلب دم را به وسیله جراحی کوتاه می‌کنند، این عمل قرن هاست که انجام می‌شود و حتی مربوط به قبل از بوجود آمدن دوبرمن به عنوان یک نژاد است.

کوتاه کردن دم به این دلیل است که دم مانع کار حیوان نشود. اما بیشتر نقش زینتی دارد. این مطلب اخیراً جزو بحث‌برانگیزترین موضوعات بوده‌است.

در بسیاری از کشورهای اروپایی این کار محدود شده‌است و غیر قانونی است.





گوش‌ها

دوبرمن پینچر به طور طبیعی گوش‌های افتاده دارد اما معمولاً گوش‌ها مانند دم تحت عمل جراحی قرار می‌گیرند تا برای جهت یابی و انجام وظیفه به عنوان سگ گارد آماده باشد. این کار مانند جراحی دم در برخی کشورها غیر قانونی است. جراحی گوش‌ها معمولاً در سن ۷ تا ۹ هفتگی انجام می‌شود. جراحی‌هایی که بعدر از ۱۲ هفتگی انجام می‌شود معمولاً درصد پایینی از موفقیت در ایستاده بودن گوش‌ها دارند. بعضی از پرورش دهنگان ترجیح می‌دهند که این عمل را انجام ندهند به این دلیل که برای حیوان درناک است و بعضی اعتقاد دارند که در جهت یابی و هوشیاری حیوان اختلال ایجاد می‌کند.





خلق و خو

دوبرمن پینچر به منظور درنده خویی و بدون ترس بودن برای محافظت و فرمان برداری از صاحب خود پرورش یافته‌است. این ویژگی‌ها (درنده خویی و بدون ترس بودن) این نژاد را سگ خوبی برای محافظت شخصی، سگ پلیس و گارد قرار داده اگر چه این خوصیات باعث می‌شود که این نژاد قوانین همنشینی با انسان را خوب فرا نگیرد.

در دهه‌های اخیر پوشش بدن کوتاه و هوش دوبرمن پینچر این نژاد را سگی مطلوب برای هم خانه شدن با انسان کرده‌است. اگرچه به اشتباه به عنوان سگی درنده معروف شدند ولی در حقیقت بسیار وفادار هستند. آنها به راحتی محافظت و فرمانبرداری از صاحب خود رو یاد می‌گیرند.

شواهدی وجود دارد که دوبرمن پینچر شمال آمریکا آرامتر از نمونه اروپایی آن است و این به دلیل استراتژی تکثیر و پرورش آنها در آمریکای شمال است. به خاطر این اختلاف استراتژی در تکثیر و پرورش نسل‌های متفاوت از دوبرمن دارای ویژگی‌های متفاوت هستند. همچنین گفته شده دوبرمن آمریکای شمالی نجیب تر با وفاتر و باهوش تر است.




مشکلات سلامتی

به طور میانگین دوبرمن پینچر ۱۰ تا ۱۴ سال عمر می‌کند. بیماری‌های سرطانی در این نژاد به کررات دیده شده. بیماری‌های جدی و معمول این نژاد عبارتنداز:

cervical vertebral instability
prostatic disease
dilated cardiomyopathy
von Willebrand's disease



بیماری‌های غیر جدی و معمول این نژاد عبارتنداز :

hypothyroidism
hip dysplasia

مطالعات نشان داده که این نژاد بیش‌تر از سایر نژادها از بیماری‌های پروستات رنج می‌برد. مانند: عفونت‌های باکتری‌های پروستات، کیست پروستات ،benign hyperplasiaوprostatic adenocarcinoma

عقیم کردن حیوان می‌تواند این بیماری‌ها را کاهش دهد.

Dilated cardiomyopathy بزرگ‌ترین عامل مرگ در دوبرمن پینچر است. این بیماری در این نژاد بیش از سایر نژادها دیده می‌شود. بیش از ۴۰ درصد از تشخیص‌های این بیماری مربوط به این نژاد و ۱۳ درصد مربوط به نژاد جرمن شپرد است. این بیماری در اکثر موارد کشنده‌است و در ۵۰ درصد از موارد مرگ ناگهانی و ناشناخته را به همراه دارد.





تاریخچه

دوبرمن پینچر برای اولین بار در سال ۱۸۹۰ در شهر Apolda در ایالت Thüringia در آلمان توسط کارل فردریش لوئیس دوبرمن پرورش یافت.

لوئیس دوبرمن مسئولیت خطرناک جمع اوری مالیات را در شهر آپولدا بر عهده داشت و همچنین دسترسی به محل پرورش سگ‌های این شهر داشت و به نژادهای زیادی دسترسی داشت. هدف او بوجود آوردن نژادی برای محافظت در حین کا رکردن و جمع آوری مالیت در مقابل سارقان بود. سگ مورد نظر او ترکیبی از قدرت، وفاداری، هوش و درندگی بود.

بعدها فیلیپ گروئنینگ و اوتو گالر کارهای لویس دوبرمن را ادامه دادند تا به نژادی که امروز شاهد آن هستیم رسیدند.

پرورش دهندگان اعتقاد دارند که این نژاد از ترکیب نژداهای زیادی بوجود آمده که چندین مورد آن عبارتنداز:

the German Pinscher, the Beauceron, the Rottweiler, the Thuringian Sylvan Dog, the black Greyhound, the Great Dane, the Weimaraner, the German Shorthaired Pointer, the Manchester Terrier and the Old German Shepherd Dog

ترکیب دقیق از نژادهای استفاده شده امروزه ناشناخته‌است. تنها مدارک باقی‌مانده نشان از ترکیب دو نژاد Greyhound و Terrier Manchester دارد. همچنین اعتقاد وسیعی وجود دارد که مخزن ژنی دوبرمن از ژرمن شپرد قدیمی نشات می‌گیرد.

کتابی با عنوان"The Dobermann Pinscher" نوشتهٔ Philip Greunig که در سال ۱۹۳۹ منتشر شده شامل مطالعات زیادی از چگونگی بوجود آمدن این نژاد است.





روت‌ویلر
رات‌وایلر (به انگلیسی: Rottweiler) از انواع گونه‌های سگهای نگهبان می‌باشد. در گذشته این سگ جهت محافظت از احشام توسط گله دارها مورد استفاده قرار می‌گرفت. بعدها صفات پسندیده این سگ آن را به عنوان سگ نگهبان خوبی مطرح کرد. این سگ همیشه آماده دفاع از صاحبش می‌باشد. ارتفاع سگ نر ۶۰ تا ۶۸ سانتی متر و ارتفاع سگ ماده ۵۵ تا ۶۵ سانتی متر می‌باشد. این سگ دارای گردنی قوی، سری پهن، گوش‌هایی کوچک و پو ششی به رنگ سیاه و خرمایی می‌باشد . این سگ نجابت و هنرمندی را توام داراست. دم، کوتاه و افقی است و اگر دمش بلند باشد باید کوتاه شود. خیلی وقت شناس است و زمان انجام وظیفه و ترک خدمت را بخوبی تشخیص می‌دهد. با اینکه ذاتاً خشن نیست ولی در عین حال در مقابل دشمن خطرناک است. نسبت به صاحبش همیشه مهربان و باوفا است. اطفال کوچک را دوست دارد. حافظه ای قوی دارد و آموخته هایش را هیچ گاه از یاد نمی‌برد. زندگی صمیمی را دوست دارد و با وجود سنگینی وزنش حرکات سریعی دارد.





ژرمن شپرد

ژرمن شپرد (به انگلیسی: German Shepherd) یکی از نژادهای سگ است.

ژرمن شپرد یکی از نژادهای اصیل آلمانی است که برای اولین بار در سال ۱۸۹۹ ثبت گردید. سگی باهوش، شجاع و مناسب برای کارهای مختلف از جمله گله داری، نگهبانی، همراه خانواده، و جستجو و نجات است. قد تا شانه در نرها تا ۶۶ سانتی متر و در ماده‌ها تا ۶۱ سانتی متر است. طول عمر از ۱۰ تا ۱۲ سال است.ژرمن شپرد در ایران به گرگی مشهور است.





ساموید
ساموید ساموید جزو قدیمی ترین سگ هایی است که حدوداً ۳۰۰۰ سال قدمت دارد.ساموید نام خود را از مردم ساموید که ساکن سیبری بودند گرفته است؛از این سگ برای سورتمه کشی-نگهداری و هدایت گله-نگهبانی و گرم نگه داشتن صاحبانش استفاده می شده است.





خصوصیات ظاهری

وزن نرها معمولاً بین ۲۰ تا ۳۰ کیلوگرم ، در ماده ها ۱۷ تا ۲۵ کیلوگرم است.ارتفاع در نرها(۵۳-۶۰)سانتی متر و در ماده ها(۴۸-۵۳)سانتی متر است.





چشم ها

معمولاً در رنگ های سیاه و قهوه ای یافت می شود ولی رنگ ابی در این نژاد غیر معمول نیست.




گوش ها

ساموید دارای گوش های کلفت و پوشیده از پشم است که به سمت بالا متمایل شده و مثلثی شکل می باشد و معمولاً اطراف و نوک گوش ها تیره تر است.




دم

دم ساموید یکی دیگر از خصوصیاتی ست که این نژاد را از بقیه ی نژادها متمایز می سازد؛دم حیوان در واقع پیچ خورده به سمت کمر حیوان است و به پشت تکیه داده شده که در هنگام استراحت ان را صاف می کند و هنگام هوشیاری ان به سمت بالا می برد. پوشش بدن:ساموید دارای دو لایه پوشش ضخیم است.پوشش خارجی بلند و سفید رنگ است، این پوشش لایه ی زیرین را تمییز نگه میدارد.پوشش زیرین شامل پشم کوتاه و متراکم و نرم است که سگ را گرم نگه می دارد؛پوشش زیرین معمولاً یک یا دو بار در سال ریزش شدیدی دارد و در رنگ های سفید- بیسکویتی-زرد و کرم دیده می شود.





خلق و خو

ساموید سگی است شاداب و پر از احساسات و انرژی که علاقه دارد مرکز توجه باشد؛این نژاد به خوبی با بچه ها کنار می ایدو فوق العاده باهوش است بنابراین اموزش فرمانبرداری از سنین پایین ضروری ست.ان ها از پارس کردن لذت می برند و هنگام ورود افراد جدید به قلمروشان پارس می کنند. ان ها قابل اعتماد،وفادار.ارام و دوست داشتنی هستند.




آموزش

ساموید سگی باهوش است و به آسانی آموزش می پذیرد به شرط آنکه صبر و حوصله به خرج دهید و با او به ملایمت و گرمی برخورد کنید.




مشکلات سلامتی

ان ها مستعد ابتلا به بیماری هایی چون بدقوارگی لگن،دیابت،حساسیت های پوستی هستند.از دیگر بیماری ها می توان به پی ار ای اشاره کرد که بیشتر در نرها دیده میشود.





طول عمر

بین ۱۲ تا ۱۵ سال





سگ قفقازی

سگ قفقازی یک سگ گله آسیایی است و همانطور که از اسمش پیداست متعلق به شمال قفقاز، گرجستان، ارمنستان و آذربایجان می‌باشد. زادگاه اصلی این سگ کشور گرجستان است. قد متوسط این نژاد از ۶۴ تا ۷۵ سانتیمتر متغیر است. این سگ یک سگ عضلانی و قوی است و اغلب برای گله داری مورد استفاده قرار می‌گیرد. عمر این سگ از ۱۰ تا ۱۴ سال متغیر است.






سگ کنعان
سگ کنعان (به انگلیسی: Canaan Dog) یک سگ با اصلیت فلسطینی است. وجود این سگ به ۲۲۰۰ سال پیش می‎رسد (با توجه به نقاشی‎های غارها)




خصوصیات اخلاقی

سگی است که ذاتاً بد اخلاق و سریع است، این سگ انقدر نا آرام است که دائماً با قلاده نگهداری می‌شود و یا در یک مکان محصور شده، فقط در شرایطی که در سطح عالی اموزش دیده باشد می‌توان او را بدون قلاده در یک مکان باز رها کرد، این سگ به هیچ وجه به درد آپارتمان نمی‌خورد زیرا که بسیار واق واق می‌کند این سگ عاشق خانواده ایست که در آن بزرگ می‌شود و همچنین خیلی بازی کردن را دوست دارد.




نگهداری

این سگ ریزش مو فصلی دارد و دائماً هم باید موهایش شانه زده شود این سگ یک سگه نگهبان است این سگ بسیار خوب اموزش می‌بیند به شرط این که از تولگی اموزش داده شود
6:50 am

عزیمت حسین به کوفه

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی در پی ابن‌عباس در مکه و حتی توصیه‌های عبدالله بن زبیر (که جنبه ریاکارانه داشت، زیرا عبدالله بسیار تمایل داشت که مکه از وجود رقیبان دیگر حکومت پاک گردد) حسین از تصمیمش منصرف نشد. ابن‌عباس خیانت کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری می‌نمود و از حسین التماس کرد که زنان و کودکان را در این سفر با خود نبرد.





حسین از توصیه‌هایش تقدیر نمود و بیان داشت که کار خود را به خدا واگذار کرده‌است. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد که اکثر روایات حاکی از آنند که عبدالله بن زبیر به حسین اصرار می‌کرد تا به شیعیانش در کوفه بپیوندد تا عرصه مکه از رقیبی چون حسین پاک گردد. اما روایات دیگری هم هستند که حاکی از میل عبدالله بن زبیر به حمایت از حسین در صورت قیام در مکه هستند. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت و در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی حجه ۶۰/ ۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید و به جای حج، عمره را در خارج از شهر مکه انجام داد تا بتواند از مهلکه فرار کند. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین (که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند) به همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند. مکان‌های توقف حسین در مسیر مکه به کوفه در طبری و بلاذری ذکر شده و ولهاوزن تاریخ نگار آلمانی به آنها اشاره کرده‌است. بعد از عزیمت حسین، عبدالله بن جعفر نامه‌ای به همراه دو پسر خود عون و محمد به حسین نوشت و به وی التماس کرد که برگردد.

پسرعموی حسین عبدالله بن جعفر به عمرو بن سعید بن عاص نامه‌ای نوشت که از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، ضمانت نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین گردد. عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکه در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود یحیی به تعقیبش فرستاد. اما وقتی که دو گروه به هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، اما حسین در پاسخ گفت که در عالم رویا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند و در پی آن نزاع خفیفی بین دو گروه صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر (عون و محمد) به حسین پیوستند و در عاشورا با وی کشته شدند.

در تنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حله برای یزید بردند مواجه شد و بیان داشت که این حق را دارد که این کاروان را غارت کند. وی این کاروان را غارت نموده و به صاحبان شتر کاروان گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همین جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد. حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فرزدق شاعر را دید که به حسین گفت دلهای اهل عراق با تو اما شمشیرهایشان علیه توست. هر گاه در طی این مسیر از حسین خواسته می‌شد که از تصمیمش صرف نظر کند می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد دشمن نخواهد بود. زهیر بن قین بجلی که از حامیان عثمان بود و در سفر بود و در طی سفر خیمه‌اش را دور از خیمه‌های حسین برپا می‌داشت، در جایی مجبور به برپا داشتن خیمه‌اش نزدیک خیمه‌های حسین شد. حسین از وی دعوت نمود تا به گروهش بپیوندد و در خلال این دیدار زهیر دیدگاهش عوض شد و به حسین پیوست و از بهترین یارانش شد.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد و رئیس پاسبانهایش حسین بن تمیم را به قادسیه فرستاد تا تمامی راههای حجاز به عراق را ببندد. حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودند از این دستور عبیدالله مطلع گردید اما تحت تاثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثعلبیه، از برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد و تصمیم گرفت که برگردد. اما پسران عقیل تصمیم گرفتند که انتقام خود را از عبیدالله بگیرند یا در این راه کشته شوند. این بود که حسین از تصمیمش برای بازگشت تغییر عقیده داد. البته مادلونگ صحت این روایت فوق را مورد تردید می‌داند. رسول جعفریان معتقد است علت پیشروی حسین به سمت کوفه، حتّی پس از شنیدن خبر کشته‌شدن مسلم ابن عقیل، امید وی و همراهانش به پیروزی بوده‌است. وی به گفتارهای نقل‌شده در آن زمان در احتمال پیروزی اشاره می‌کند به این مضمون که جذبه حسین ابن علی از مسلم ابن عقیل بیشتر است و مردم کوفه با دیدن وی به یاریش می‌شتابند. جعفریان علت همراهی خانواده حسین در سفر به سمت کوفه را نیت او برای گرفتن حاکمیت از دست یزید می‌داند؛ چرا که در صورت پیروزی در عراق، حجاز همچنان در دست اموی‌ها می‌ماند و می‌توان حدس‌زد که آنها با اهل بیت حسین چگونه رفتار می‌کردند.

حسین در زباله دریافت که قاصدش قیس بن مسهر (مشیر) صیداوی (یا برادر رضاعی حسین عبدالله بن یقطر) که به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد، مثله شده و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شده‌است. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم بار پیش آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز است که از کاروان حسین جدا گردد که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند از وی جدا شدند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. به گفته جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون‌شده و شرایط با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود کاملاً فرق کرده‌است. برای حسین روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی‌های سیاسی درست نیست.

در منطقه شراف یا ذوحسم سوارانی به سرکردگی حر بن یزید تمیمی یربوعی پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد. گفت که

شما امامی نداشتید و من وسیله اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته تر است و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی اش را نداشته و نا عادلانه حکومت می‌کنند. اگر حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت. اما اگر دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.

اما کوفیان (لشکریان حر) پاسخ ندادند. سپس حسین نماز عصر را به اقامه خودش برپا داشت. بعد از نماز، دوباره سخنانش را به کوفیان یادآوری نموده و از حق خاندان محمد و مستحق بودن این خاندان در امر خلافت سخن گفت و به نامه‌هایی که کوفیان به وی نوشته بودند، اشاره نمود. حر که از نامه‌هایی که کوفیان برای حسین فرستاده بودند خبر نداشت، با وجود اینکه حسین دو کیسه که پر از نامه‌های کوفیان بود را به وی نشان داد، تغییری در تصمیمش حاصل نشد و اذعان داشت که وی جزو کسانی که نامه به وی نوشته‌اند نبوده و تحت‌الامر ابن زیاد است. او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. اما وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرات نکرد این موضوع را پی گیری کند. اما مادلونگ می‌نویسد که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سد راهش شد و گفت که اگر حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و منتظر دستور وی ماند تا این موضوع بدون خون ریزی حل و فصل شود. اما حسین پیشنهاداتش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عذیب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوش زد کرد که من به خاطر تو این کار را می‌کنم و اگر جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. اما حسین از مرگ نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام نینوا (از بخش‌های سواد کوفه) توقف کرد. همچنین حر نتوانست مانع از ورود چهار تن از شیعیان کوفه به سپاه حسین گردد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در هیچ جایی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند. عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد. زهیر بن قین به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عکر را تصرف کند اما حسین نپذیرفت به این دلیل که نمی‌خواست آغاز کننده جنگ باشد.

در ۲ محرم، حسین در منطقه کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد ابی وقاص (که پیشتر از طرف عبیدالله بن زیاد به دستبای ری فرستاده شده بود تا شورش دیلمیان را سرکوب کند) بدتر شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاش‌هایی بی فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. اما ابن زیاد گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند، حکومت ری در کار نخواهد بود. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کرد به امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. اول از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد از قصدش برای آمدن به عراق مطلع گردد. پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب نشینی بود و حسین گفت که به علت نامه‌های کوفیان به عراق آمده و اگر مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت. وقتی ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند و در عین حال آب هنوز از وی منع می‌شود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی را بر فرات گماشت. به مدت ۳ روز، حسین و یارانش تنشگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره و با شهامت به فرماندهی عباس به سمت فرات یورش بردند اما تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.

در عین حال ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد. این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید. گفته می‌شود که حسین پیشنهاد داد که دو سپاه دست از جنگ کشیده و با هم به دیدار یزید بروند. اما عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. گرچه کسی در این مذاکرات حضور نداشته، اما اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد:

به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد.
با یزید بیعت کند و به وی بپیوندد.
به جایی که از قبل آمده بود، بازگردد.

البته عقبه بن سمعان، غلام رباب (همسر حسین) که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود، شدیداً این روایت را رد می‌کند. او گواهی می‌دهد که حسین هیچگاه پیشنهادی نداد و فقط سرزمین کربلا را ترک کرد و به جایی رفت تا تکلیف کار جنگ مشخص گردد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که این روایت پیشنهاد از سوی حسین که تسلیم یزید شود با دیدگاههای مذهبی اش تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازند نه یزید. به‌گفته رسول جعفریان، شمر در تغییر نظر عبیدالله زیاد در ردّ پیشنهاد حسین مبنی بررفتن او به یکی از سرحدات کشور اسلامی یا بازگشت به مدینه موثر بود. وی با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و الکامل فی التاریخ تأکید می‌کند که حسین ابن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.

ابن زیاد موافق شرایط فعلی بود. اما در این زمان، شمر بن ذی الجوشن (از هواداران سابق علی که برای وی در صفین جنگیده بود.) به ابن زیاد پیشنهادی شیطانی داد. او اصرار داشت که ابن زیاد باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و اگر با حسین مصالحه کند، نشان دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین است. ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رایش تغییر کرد. شمر حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد فرمان داد که اگر حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر وا گذارد. شمر همچنین به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگد کوب شود. چون وی یاغی و شورشی است. ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد و گفت که تمام تلاشهایش برای پایان داده مساله به صورت صلح آمیز را بی اثر کرده‌است. ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیه خاصش تسلیم نخواهد شد. ابن زیاد فرمان داده بود که اگر عمر بن سعد این فرمان را نپذیرد، شمر اجرای آن را برعهده گیرد. اما عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.

غروب روز ۹ محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چرت می‌زد. او در عالم رویا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق می‌شود. زینب به حسین گفت که لشکر ابن سعد آمده‌است. حسین برادرش عباس را فرستاد از مقصودشان مطلع شود. در این حین، با شنیدن شرط جدید ابن سعد، دو سپاه به یکدیگر ناسزا و دشنام دادند. حسین که از موضوع مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و به خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد.

من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلصتر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندنتان ندارم. از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.

اما یارانش نپذیرفتند و به بیعتشان وفادار ماندند. زینب از شدت ناامیدی غش کرد و بیهوش شد. اما حسین وی را تسکین داد. حسین آماده جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آنها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرادگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدنشان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آنها گردد. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.




واقعه کربلا

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مظاهر، سمت راست را به زهیر بن قین و قلب را به عباس سپرد. وی همچنین دستور داد که دور تا دور خیمه‌ها، هیزم جمع آوری کنند و هیزمها را آتش بزنند. خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده‌اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیششان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمینهای اسلامی برود که در آنجا امنیتش تامین باشد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد. حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکه جنگ فرار نخواهد کرد. حر بن یزید بن ریاحی تحت تاثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تاثیری بر روی آنان به وجود نیامد و سر انجام حر در میدان نبرد کشته شد. حسین به اتکای یارانش تا موقعی که تمامی یارانش کشته نشده بودند، وارد جنگ نشد و نمی‌جنگید.

زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. اما آنها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. بال راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج حمله برد اما با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیر اندازی کنند. بال راست سپاه کوفه به رهبری شمر بن ذی الجوشن حمله و محاصره‌ای بی نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. شبث بن ربیع که قبلاً از حامیان علی بود، حال در لشکر کوفه و تحت امر پیاده‌نظام ابن زیاد بود. وقتی به وی فرمان حمله داده شد، آشکارا گفت که هیچ میلی به انجام این کار ندارد و سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبانشان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیش روی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آنها را خلع سلاح کنند. اما برخی از حامیان حسین که در خیمه‌ها خوابیده بودند با آنها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. قبلاً حسین دستور داده بود که دور تا دور خیمه‌ها آتش زده شود تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف گردید. در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند که این آتش مانع از پیش روی سپاهیان ابن زیاد گردید.

در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. اولین هاشمی ای که کشته شد علی‌اکبر پسر حسین بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. قاسم جوان و زیبا بود و به شدت زخمی شده و از عمویش حسین درخواست یاری کرد. حسین خشمگینانه برجست و با شمشیرش ضارب قاسم را ضربتی زد. آن شخص زیر سم اسبهای سپاهیان ابن زیاد افتاده و لگد مال شد. وقتی گرد و غبار ناشی از سم اسبها کنار رفت، حسین پدیدار شد در حالی که بدن قاسم را در آغوش داشت و به قاتلینش لعنت می‌فرستاد. حسین جسم بی جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.

جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامده‌است. تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب گردیده بود، از عباس خواست تا به فرات رفته و آب بیاورد. عباس با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو گردید و از خداوند درخواست کرد که لشکریان ابن زیاد را که مانع از رساندن آب به وی می‌شوند را از تشنگی بمیراند و دعایش مستجاب گردید. عباس از ناحیه دهان و فک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر حسین فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود داشته باشد که شیخ مفید به آنها اشاره کرده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیش روی نموده اما عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره گردیده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مزارش در آنجا است کشته شد.

در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمی‌کرد به سوی حسین دست دراز کند. تا اینکه مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاه‌خودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاه خودش را عوض نموده و سرش را با عمامه بست. مرد کندی کلاه دریده را غارت نمود. اما این سودی به حالش نکرد. چرا که بعد از آن پیوسته فقیر بود و با خواری زندگی می‌کرد. بخش حزن انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی است که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر طبق یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را از قوم پیرو شیطان خواستار گردید.

شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد. باید توجه داشت که حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد. پسری خود را سر راه حسین قرار داد و هر چه حسین و زینب به وی می‌گفتند که به خیمه‌ها برگردد، گوش نمی‌کرد. عاقبت دست این پسر بر اثر ضربت شمشیر قطع شد و حسین به وی وعدهٔ دیدار پدرانش را در بهشت می‌داد و سعی در تسکین درد پسر داشت. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که پس از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه درخشان مرغوب پوشیده بود. اما بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد ظاهر گردید و زینب به او گفت: حسین دارد کشته می‌شود و تو تنها تماشا می‌کنی. ابن سعد اشکهایش با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. اما برخی منابع دیگر حاکی از آن هستند که سربازان ابن زیاد اگر می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند. حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. سنان سر حسین را به خولی داده و خولی سر را پیش ابن زیاد برد.

نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. لباس‌های حسین، شمشیر و اثاثیه‌اش، کفشها و روپوش یمانی‌اش همگی غارت گردیدند. همچنین زیورآلات و چادر زنان نیز غارت گردید. زین العابدین علی بن حسین که بیمار بود در یکی از خیمه‌ها بود و شمر می‌خواست او را بکشد. اما ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. صفوف عزاداران حسین به خاطر وجود علی بن حسین است و نام «شهدای کربلا و طف» با نام وی عجین شده‌است. ۷۲ تن یاران حسین که ۱۷ تن از آنان هاشمی بودند و بر طبق محسن الامین، از لشکریان ابن زیاد ۸۸ تن کشته شدند. حر بن زیاد ریاحی، ۴۰ نفر و بریر بن خضیر ۳۰ نفر، نافع ۱۲ یا ۱۳ نفر و حسین تعداد زیادی از لشکریان ابن زیاد را کشتند. سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال پنج ماه، ۵۷ سال و چند ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح تر به نظر می‌رسد و ابوالفرج اصفهانی روز دوشنبه را از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.




حوداث بعد از جنگ کربلا
۱۰ نفر داوطلب شدند که بر بدن پر زخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد. لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام بر این باور است که ابن زیاد و یزید برخورد متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندانهای حسین به وی اهانت می‌کرد اما یزید بر طبق اکثر روایات با احترام با سر حسین برخورد نموده و به خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین، ابن زیاد را با نام پسر سمیه یاد کرد تا وی را تحقیر کرده باشد. یزید اذعان می‌داشت که اگر حسین از وی تبعیت کرده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی به کوفه و دمشق برده شدند. یزید ابتدا برخورد شدیدی با آنان نمود که به این برخورد شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. اما در انتها یزید با آنان با ملایمت برخورد نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه و زاری نموده و یزید برای جبران مالهایی که از زنان هاشمی در کربلا دزیده شده بود به آنها اموالی داد. علی بن حسین که به خاطر اینکه هنوز به بلوغ نرسیده بود، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و چند روز پس از آن به همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.

روایات در منابع اولیه عموماً گرایش به انداختن مسئولیت قتل حسین به گردن ابن زیاد و مبرا کردن یزید دارند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش در باره لگدمال کردن جسد حسین توسط اسبها هویدا می‌شود و این کینه شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه (پدر ابن زیاد) از سوی معاویه نشات می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که یزید مسئول اصلی قتل حسین است چرا که وی می‌دانست که حسین حتی اگر موقتاً تسلیم گردد باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، اما به عنوان خلیفه مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد و وی که از کینه شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که اگر حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش بر می‌گردد. یزید در نامه خود شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و ابن زیاد هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت که ابن زیاد از این کار وی خشمگین گردید و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.
کشته شدگان و باقی‌ماندگان از بنی هاشم در واقعه کربلا
کل کشته شدگان از طرف حسین، ۷۰ یا ۷۲ تن بودند که حداقل ۲۰ تن از آنان هاشمیان از نسل ابوطالب بودند. علی اکبر اولین کشته از بنی هاشم بود که یزید خلیفه وقت، پسر دایی مادرش می‌شد که به همین علت برای وی امان نامه آورده شد اما وی تبار پدری اش و ارتباطش به محمد را والاتر می‌داشت و این امان را نپذیرفت. ویلفرد مادلونگ معتقد است که عبدالله فرزند کوچک حسین در حالی که بر روی زانوانش بود تیر خورد و مادلونگ بر خلاف منابع دیگر، در نوزاد بودن این بچه تردید دارد. ۶ برادر پدری حسین در این جنگ کشته شدند که ۴ تن از آنان فرزندان ام‌البنین دختر حظام از قبیله بنی کلب بودند. برادر زاده‌ام‌البنین به نام عبدالله بن ابی محل بن حظام برای این ۴ برادر حسین امان نامه‌ای از سوی ابن زیاد آورد که ردش کردند. سه پسر از حسن، سه پسر از عبدالله بن جعفر و نیز سه پسر و سه نوه از عقیل بن ابی طالب در این واقعه کشته شدند. ابن سعد از میان دیگر کشتگان بنی هاشم، یک پسر از نسل ابولهب و یک پسر از نسل ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب نام می‌برد. ابن سعد از میان باقی‌ماندگان که به اسارت گرفته شدند، دو پسر از حسن، یک پسر از عبدالله بن جعفر و یک پسر از عقیل به همراه ۵ زن را نام می‌برد. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد سه پسر از حسن باقی‌ماندند که در میان آنان حسن بن حسن به شدت زخمی گردید. علی بن حسین بیمار بود و نمی‌توانست بجنگد.




خانواده حسین

اولین ازدواج حسین با رباب دختر امراء القیس بود. امراء القیس در زمان عمر بن خطاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قضاعه که به اسلام گرویده بودند، انتخاب گردید. علی مساله ازدواج پسرانش با دختران امراء را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین در بیاورد. اما هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان بسیار کم سن و سال بودند و به نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. حتی ممکن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امراء در اواخر خلافت علی گه گاه برای میانجیگری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه رباب سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً پس از مرگ علی، سکینه (در برخی منابع آمنه، امینه و...) را به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به خاطر علاقه زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، اما حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به رباب خواند. رباب فرزند پسری به نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به خاطر این فرزند کنیه ابا عبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی اصغر نامیده‌اند که دانشنامه ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین بود و عزادار بود و از ازدواج امنتاع می‌کرد. حسین با زن دیگری به نام سلافه از قبیله بنی قضاعه نیز ازدواج کرد که جزئیات این ازدواج در دسترس نیست و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت.

حسین دو پسر به نام علی داشت که از آن دو، علی زین العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثه کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی بزرگ‌تر بود و در زمان واقعه کربلا، ۲۳ ساله بود. بنا براین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادر وی کنیزی از ناحیه سند است که بعد از کشته شدن حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در ینبع زندگی می‌کردند. منابع اولیه سنی، با نام علی‌اصغر از زین العابدین و علی دوم را با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، اما شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا دختر مرٞه بن عروه ثقفی و میمونه بن ابی سفیان (خواهر معاویه) است. این ازدواج احتمالاً باید بعد از صلح حسن با معاویه صورت گرفته باشد و نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. دانشنامه ایرانیکا معتقد است حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به خاطر والا بودن نسب عربی مادرش از زین العابدین که از کنیزی زاده شده بود، برتر بوده‌است. معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود به این دلیل که به اعتقاد معاویه وی، شجاعت بنی هاشم، بخشندگی بنی امیه و غرور ثقفیان را یکجا جمع کرده بود.

بعد از مرگ حسن، حسین با ام اسحاق دختر طلحه (صحابی مشهور محمد) ازدواج کرد و صاحب دختری به نام فاطمه از وی شد. دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که بر خلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچکتر باشد. در زمان کشته شدن حسین، فاطمه به نامزدی پسر حسن بن علی (حسن بن حسن) درآمده بود.

ساعت : 6:50 am | نویسنده : admin | مطلب قبلی | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page