نسخه‌های خطی شاهنامه

نسخه‌های خطی شاهنامه بسیار است، اعم از تاریخدار و بی‌تاریخ. تعداد نسخه‌های تاریخ دار تا سده دوازدهم و معرفی شده در فهرستها نزدیک به سیصد نسخه است. به همین تعداد هم نسخه‌هایی است که تاریخ ندارد. برخی از مهمترین نسخه‌های شاهنامه عبارتند از:





نسخه فلورانس:

قدیمی ترین دستنویس شناخته شده از شاهنامه مربوط به دویست سال پس از سرایش این اثر است و به سال ۱۲۱۷ میلادی بازمی‌گردد و در کتابخانه ملی فلورانس (Biblioteca Nazionale) نگهداری می‌شود. این نسخه در سال ۱۹۹۷ توسط Angelo Piemontese (انجلو پیه‌مونتزه) در طی فعالیت‌های پژوهشی و بایگانی کتب خطی زبان پارسی در کتابخانه‌های ایتالیا شناسایی شد. این جلد که ۲۵۶ صفحه دارد، به خط نسخ نوشته شده اما بیش از ۷۰۰ حاشیه‌نویسی آن به خط کوفی است. ابعاد آن ۴۸x۳۲ سانتیمتر است. این نسخه در فروردين ۱۳۹۳ (آوریل ۲۰۱۴) پس از سال‌ها تلاش پژوهشگران ایتالیایی دیجیتالی شد و به صورت برخط (آنلاین) در اختیار علاقمندان قرار گرفت.




نسخه موزه بریتانیا

این نسخه در سال ۱۲۷۶-۱۲۷۷ نوشته شده است و در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

نسخه دارالکتاب قاهره قسمت تاریخ فارسی، شماره ۴۹، مورخ ۷۰۵ هجری.
نسخه طوپقاپوسرای استانبول با هشتادونه مجلس، مورخ ۷۳۱ هجری
نویافته ترین نسخه کشف شده در کتابخانه اورینتال (Bibliothèque Orientale) دانشگاه سنت جوزف (Saint-Joseph University) بیروت توسط آقای دکتر مصطفی موسوی – استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران- کشف شده است. تاریخ نگارش این نسخه ۱۲۵۰-۱۳۵۰ میلادی تخمین زده شده است. این نسخه در چهار ستون نوشته و دو روی صفحه شده است و دارای ۹۹۲ صفحه (۴۹۶ برگ) می‌باشد و عموماً در هر صفحه ۲۵ خط نوشته شده است. این دستنوشته منقش نیست.




نسخه لنینگراد

نسخه‌های موجود در هند

نسخه خدابخش (۷۸۹ هجری، ۱۳۸۷ میلادی)

نستعلیق، ابن یحیی، ۷۶۸ صفحه، ۲۱ سطر، اندازه ۲۵٫۵ * ۱۶٫۵

نسخه شورای هند (۸۲۹ هجری، ۱۴۲۶ میلادی)

نستعلیق، ۱۴۳۲ صفحه، ۱۹ سطر، اندازه ۲۱٫۵ * ۳۲

نسخه موزه ملی(۸۳۱ هجری، ۱۴۲۷ میلادی)

نستعلیق، ابن محمود المحمود، ۱۱۷۰ صفحه (چهار ستون)، اندازه ۲۲ * ۳۲

نسخه رامپور (۸۴۰ هجری)

نستعلیق، محمد بن محمد یوسف التشتری، ۱۰۷۸ صفحه

ایوانف (۸۸۲ هجری، ۱۴۷۷ میلادی)

نستعلیق شکسته، بدهن بن قوام الدین بن کمال الدین یوسف علم دار، ۱۲۵۸ صفحه، ۲۱ سطر (چهر ستون)، اندازه ۲۴*۳۱

نسخه دانشگاه علیگره (۸۹۴ هجری، ۱۴۸۸ میلادی)

نستعلیق، ۱۶۰۶ صفحه، ۲۷ سطر، اندازه ۱۲* ۱۲٫۹

نسخه خدابخش (۹۴۲ هجری، ۱۵۲۷ میلادی)

نستعلیق، مرشد الکاتب الشیرازی، ۱۲۲۴ صفحه، ۲۵ سطر، اندازه ۲۵ * ۳۴

نسخه حمیدیه (۹۶۲ هجری، ۱۵۵۴ میلادی)
نسخه بارت اتهاس (۹۷۵ هجری، ۱۵۶۷ میلادی)
نسخه سالارجنگ (۹۷۷ هجری، ۱۵۶۹ میلادی)

نسخه‌های خطی مصور شاهنامه

نسخه ایلخانی

این نسخه به دوره ایخانی و دهه ۱۳۳۰ بر می‌گردد. این نسخه به نسخه Demotte نیز می شناخته می‌شود. دلالی به نام Georges Demotte که موفق به فروش اثر با قیمت درخور نشده بود، برگ‌های کتاب را از هم جدا کرد و اقدام به فروش جداگانه برگ‌ها کرد.




نسخه بایسنقری:

این نسخه در کاخ موزه گلستان نگهداری می‌شود. تاریخ نگارش آن به ۱۴۳۰ میلادی باز می‌گردد. این اثر در دوره بایستغر (۱۳۹۹-۱۴۳۳) یکی از نوادگان تیمور و با حمایت او آفریده شده است. خطاط اثر ملا جعفر تبریزی بایسنغری و هنرمندان آن ملا علی و امیر خلیل می‌باشند. نسخه دارای ۷۰۰ برگ می‌باشد که در هر صفحه ۳۱ خط نگاشته شده است. حاوی ۲۱ نقاشی و ۵۸ هزار بیت می‌باشد.




نسخه تهماسبی:

این دست‌نویس در ابعاد ۴۷ در ۳۲ سانتی‌متر و در بردارنده ۷۵۹ برگ و ۲۵۸ نگاره است. ۱۱۸ نگاره آن در ایران و دیگر نگاره‌ها در موزه‌های جهان نگهداری می‌شود. این نسخه یکی از شناخته شده ترین نسخ شاهنامه است. در دوران شاه تهماسب صفوی نوشته شده است. این نسخه در سال ۱۵۷۶ به عنوان هدیه به سلطان سلیم یا سلطلان مراد عثمانی داده شده است. این نسخه در تبریز و در طی سی سال تکمیل شده است. خطاطان و نقاشان بسیاری در آفرینش این اثر دست داشته‌اند (مانند میرمصور، سلطان محمد، دوست مخمد، میرزا علی، میر سید علی، مظفرعلی، عبداصمد و ..). این دستنوشته در سال ۱۹۵۹ توسط Edmond de Rothschild به فردی بنام Arthur Houghton فروخته شد. متأسفانه Houghton به منظور فروش تک برگ‌های این اثر، دست نوشته را تکه‌تکه کرد. برخی از این برگ‌ها در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود(New York's Metropolitan Museum of Art). درسال 1976 Houghton پیشنهاد فروش برگ‌های باقی‌مانده را به محمدرضا شاه به قیمت ۲۰ میلیون دلار داد. پیشنهادی که رد شد. در نوامبر سال ۱۹۷۶ ۷ برگ از این اثر را در حراج کریستی به حراج گذاشت. در سال حراجی ۱۹۸۸ ۱۴ برگ دیگر فروخته شد. در سال ۲۰۰۶ یک برگ از آن در حراجی ساتبی به موزه آقاخان در ژنو به قیمت ۹۰۴۰۰۰ یورو فروخته شد. ۱۱۸ برگ باقی‌مانده در دست Houghton پس از مرگش نیز به حراج گذاشته شد تا در نهایت دولت جمهوری اسلامی با یک نقاشی (Lady No. 3 by Willem De Kooning) آنرا مبادله کرد.




نسخه‌های تیموری
نسخه آستان قدس (۱۰۶۷ ه. ق)

این نسخه دارای ۵۱ مجلس نقاشی ظریف و زیبا به الوان و زر و دارای چهار سرلوح و کتیبه مذهب و منقش در آغاز و وسط هر جلد می‌باشد. بین السطور صفحات آغازین طلا اندازی، تمام اوراق جدول بندی به زر تحریر دار و لاجورد، کمند کشی به سیاهی تحریر دار می‌باشد. این نسخه به خط نستعلیق چهارستونه ۲۵ سطری کتابت شده است. تعداد اوراق ۵۶۰ برگ در اندازه ۳۷*۲۲ سانتی‌متر و دارای جلد مقوایی با عطف و گوشه تیماج است. این نسخه در گنجینه مخطوطات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.




برگزیده ابیات شاهنامه

برگزیده ابیات شاهنامه عنوانی عمومی برای کتابهایی است که بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را در بر می‌گیرند و در طول دوران‌های مختلف جمع‌آوری و یا چاپ گردیده‌اند.
فلسفهٔ برگزیده‌نگاری از شاهنامه

دکتر کتایون مزداپور در پیشگفتاری که بر برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی (به انتخاب دکتر احمدعلی رجایی بخارایی) نگاشته است می‌نویسد:

«حجم سنگین شاهنامه، مانع بزرگ بازخوانی و آشنایی نزدیک با آن، بویژه در روزگار ما، مردم شتابزده را از اخت‌شدن با مجموع حوادث و روند کلی و پیوستاری داستان‌های خود بازمی‌دارد، و موجب بوده است که تهیه‌کردن گزیده‌ای از شاهنامه از عهدی نزدیک به زمان فردوسی آغاز شود.»∗

برگزیده‌های مشهور

برگزیده‌های پارینه∗

منتخبی گمشده از مسعود سعد سلمان که منتخبی بوده است از ابیات حکمتی شاهنامه که به احتمال متعلق به قرن ششم است.
منتخب شاه‌جهانی



برگزیده‌های نوین

دو منتخب از محمد علی فروغی با نامهای خلاصهٔ شاهنامه و منتخب شاهنامه∗
سپاسی، محمود. مجموعه ابیات برگزیده از نُه جلد شاهنامهٔ فردوسی، تهران، ۱۳۴۷.
حبیب یغمایی. فردوسی در شاهنامه، تهران، انتشارات یغما، ۱۳۵۳.

این کتاب به جمع‌آوری و گزیده‌نگاری ابیاتی از شاهنامه پرداخته است که در آنها فردوسی بطور شخصی در بیان و خطاب مستقیم و بیرون از داستان به خواننده، حضور می‌یابد.

نخبه‌ای از شاهنامه (گزیدهٔ اشعار داستانی شاهنامه) و داستان‌های ایرانیان از مجتبی مینوی∗
رجایی، بخارایی، احمدعلی. برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱.



کتاب‌های نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه

از رنگ گل تا رنج خار (شکل‌شناسی داستان‌های شاهنامه) نوشتهٔ قدمعلی سرامی
پارسیان و من (در سه جلد: کاخ اژدها، راز کوه پرنده، رستاخیز فرا می‌رسد) نوشتهٔ آرمان آرین
نامهٔ باستان (در ۹ جلد) نوشتهٔ جلال‌الدین کزازی
تصحیح شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق و با همکاری محمود امیدسالار و ابوالفضل خطیبی
تصحیح جلد هفتم نسخهٔ فلورانس شاهنامه به کوشش عزیزالله جوینی
ویرایش شاهنامه به کوشش فریدون جنیدی (دورهٔ شش جلدی)



ویرایش‌های منثور

دوازده تن از نویسندگان و پژوهشگران، از جمله دکتر جلال خالقی، محمدعلی اسلامی ندوشن، دکتر منصور رستگار فسایی، بهرام گرگین، محبوبه کاشانی]، میرجلال‌الدین کزازی و دیگران داستان‌های شاهنامه را به نثرآورده‌اند.



فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، عبدالحسین سپنتا اقدام به ساخت فیلم «فردوسی» به منظور نمایش در جشن هزارهٔ فردوسی در توس کرد. در سال ۱۳۳۶، مهدی رئیس فیروز فیلم '«'رستم و سهراب»را کارگردانی کرد. هم‌چنین در زمینهٔ شاهنامه، فیلم‌های «بیژن و منیژه» به کارگردانی منوچهر زمانی در سال ۱۳۳۷، «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما در سال ۱۳۴۶، «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری‌علاء در سال ۱۳۵۰ و «شاهزادهٔ ایرانی» به کارگردانی محمد نوری‌زاد در سال ۱۳۸۴ ساخته شده‌است.

بوریس کیمیاگرف (کارگردان یهودی‌تبار تاجیک و زادهٔ سمرقند) که به فردوسی علاقهٔ بسیار داشت، پرخرج‌ترین فیلم‌های سینمای تاریخ تاجیکستان («پرچم کاوه آهنگر» در سال ۱۹۶۱، «داستان رستم» و «رستم و سهراب» در سال ۱۹۷۱ و «داستان سیاوش» در سال ۱۹۷۶) را ساخت. هم‌چنین ویشرام بدکار فیلم «رستم و سهراب» را در سال ۱۹۶۳ ساخته‌است.




پژوهشکده شاهنامه

نخستین پژوهشکده شاهنامه در دهه ۱۹۷۰ میلادی در ایران و به مدیریت مجتبی مینوی تاسیس شد.

دومین پژوهشکده شاهنامه در خرداد ۱۳۹۳ (ژوئن ۲۰۱۴) در کالج پمبروکِ دانشگاه کمبریج گشایش یافت. مرکز شاهنامه دانشگاه کمبریج دارای آرشیو بزرگی از تصاویر نسخه‌های خطی شاهنامه مربوط به سده‌های مختلف است. مدیریت این مرکز در حال حاضر بر عهده فیروزه عبدلاوا، استاد و پژوهشگر تاریخ و هنر ایران در این دانشگاه است. دانشگاه کمبریج توانست با کمک مالی بیتا دریاباری (سرمایه دار و خیر ایرانی- آمریکایی) مرکز شاهنامه‌پژوهی در بخش ایرانشناسی این دانشگاه تاسیس کند. این مرکز در ابتدا با کمک مالی ۲ میلیون دلاری به پروژه شاهنامه دانشگاه کمبریج که در سال ۱۹۹۹ به همت چارلز ملویل ایجاد شده بود. کالج پمبروک که قدمتی ششصد ساله دارد یکی‌ از ۳۱ کالج دانشگاه کمبریج است که پیشینه برجسته‌ای در ایرانشناسی دارد.




فرامرزنامه
فرامرزنامه یکی از سروده‌های پهلوانی در ادبیات ایران است که نزدیک به سده پنجم هجری کمتر از یکصد سال پس از شاهنامه فردوسی سروده شده است. سراینده فرامرزنامه ناشناخته است. دورنمایه داستان پیرامون پهلوانی‌های فرامرز پسر رستم است.




جستار کتاب

در این حماسه روزی کیکاووس با پهلوانان در انجمنی نشسته بود که ناگاه کسی از راه می‌رسد و می‌گوید که فرستاده نوشاد پادشاه هندوستان است و آمده تا از کیکاووس برای رهانیدن هند از آزار دشمنان یاری بجوید. دشمنانی که نوشاد را به گسیل داشتن فرستاده به ایران وادار کرده بودند، چهار تن بودند. نخستین کناس دیو مرده‌خوار که هر ساله آمده و دختری را می‌رباید و تاکنون سه دختر نوشاد شاه را ربوده است. دومین کید شاه که از نوشاد باج سنگین می‌ستاند. سوم گرگی در بیشه مرزقون که به زبان آدمیان سخن می‌گوید و برای همین به گرگ گویا نامور است. چهارم اژدهایی بداندیش و پنجمین سی‌هزار کرگدن در بیشه خومسار. از پهلوانان ایران نخست فرامرز است که خود را برای جنگ نامزد می‌کند. در پی او بیژن پسر گیو نیز به او می‌پیوندد و هر دو به همراه گروهی از پهلوانان ایرانی به سوی هندوستان راهی می‌شوند.




نگارش‌های موجود

از این داستان رزمی دو نسخه نارسا در دست است که یکی در موزه بریتانیا و دیگری در موزه فرانسه نگهداری می شود. نگارش ویرایش‌ شده کنونی ۱۹۵۴ بیت دارد و شیوه سرایش آن برگرفته از شاهنامه فردوسی بوده است. این اثر در ایران بازنگری و پخش شده است.




بهمن‌نامه

بهمن‌ نامه مجموعه اشعار مثنوی حماسی شامل ۹۵۰۰ بیت و به زبان فارسی است. این اشعار در رابطه با بهمن پسر اسفندیار که در دوران پادشاهی کیانیان می‌زیسته‌اند، می‌باشد. رضاقلی خان هدایت سراینده آن را جمالی مهریجردی، از معاصران برهانی و لامعی گرگانی و سوزنی سمرقندی می‌داند. اما شاعری به این نام شناخته نیست و نامش در تذکره‌ها نیامده‌است. تاریخ دقیق سرودن بهمن نامه معلوم نیست ولی چون سراینده، آن را به محمد بن ملکشاه سلجوقی اهدا کرده و در جایی از ده سال پس از مرگ ملکشاه و نیز از لشکرکشی محمدبن ملکشاه به اصفهان در ۵۰۱ هجری قمری یاد کرده‌است، احتمال می‌رود که مثنوی خود را در پایان سده پنجم و آغاز سده ششم سروده باشد. در قرن ششم، نویسندة مجمل التواریخ و القصص، یک جا از اخبار بهمن و در جایی دیگر از بهمن نامه منظوم حکیم ایرانشان بن ابی الخیر یاد کرده، که مهرداد بهار صورت درست این نام را ایرانشاه دانسته‌است.



گرشاسپ‌نامه

چكامه (منظومهٔ) گرشاسپ‌نامه از حماسه‌های ملی ایران، در حدود ۷۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ بیت و در بحر متقارب (همچو شاهنامه‌) است. سرایندهٔ آن اسدی طوسی شاعر قرن پنجم هجری قمری است. این منظومه دربارهٔ دلاوری‌های گرشاسپ پهلوان سیستانی (نیای بزرگ رستم) است.

پایان نظم گرشاسپ‌نامه در ۴۵۸ هجری قمری بوده است.



ارژنگ دیو
ارژنگ دیو در داستان هفت خوان رستم در شاهنامه، یکی از دیوان مازندران و از سرداران دیو سپید است. رستم در خوان ششم از هفت خوان رستم به اردوگاه او حمله کرد و او را کشت.



اسفندیار پسر گشتاسپ
اسفندیار یا اسپندیار پسر گشتاسپ از کتایون و نواده لهراسب بود. برادرانش پشوتن و فرشیدورد، عمویش زریر و پسرانش نوش‌آذر و مهرنوش و بهمن نام داشته‌اند. اسفندیار رویین‌تن بود، در شاهنامه به چگونگی رویین‌تن شدن اسفندیار اشاره‌ای نشده است اما در زراتشت‌نامه از زرتشت بهرام پژدو آمده است که زردشت اسفندیار را که نوزادی بیش نبود، در آب مقدس شست‌وشو داد که همین سبب رویین‌تنی او گشت و تنها چشمانش آسیب‌پذیر باقی‌ماند. اسفندیار در نبرد با ارجاسب فرماندهی سپاه گشتاسب را بر عهده داشت، و با پیروزی به نزدیک پدر برگشت اما گرزم پادشاه را علیه اسفندیار شورانید؛ چنان که دستور داد اسفندیار را در گنبدان‌دژ زندان کنند.اسفندیار توسط رستم (با رهنمایی سیمرغ) با تیر دو سمی که به چشمانش برخورد کرد کشته شد.




ریشه‌شناسی نام

نام اسفندیار در پهلوی به صورت اسپندیات (Spandyat) و در اوستایی به صورت اسپنتوداتو (Spentodato) نگاشته می‌شده است. این اسم مرکب است و از دو بخش سپنته به معنی مقدس و بخش دوم دات یا داتو از مصدر دا به معنی آفریدن و دادن می‌باشد. همهٔ نام به معنای آفریده مقدس یا مقدس آفریده شده می‌باشد.
هفت‌خوان اسفندیار

۱. اسفندیار دو گرگ را می‌کشد.
۲. شیر نر و ماده‌ای را می‌کشد.
۳. با اژدها می‌جنگد. (بکمک ساختن گاری و یا صندوق جنگ-ورزی).
۴. زن جادوگر را می‌کشد. (که بصورت دختر زیبایی او را گول می‌زند).
۵. مرغی را به عظمت سیمرغ می‌کشد.
۶. از برف رد می‌شود و گرگسار را می‌کشد.
۷. رویین دژ را فتح می‌کند و ارجاسپ شاه توران زمین را می‌کشد.





اغریرث (پسر پشنگ)

اَغریرَث در اساطیر ایرانی شاهزادهٔ توران و پسر پشنگ شاه توران است. در جنگی که بین ایران و توران درگرفت او موجب آزاد شدن ایرانیانی که به دست افراسیاب برادرش اسیر شده بودند شد. افراسیاب او را در هنگام مجادله‌ای که بین آندو به دلیل آزاد شدن اسیران درگرفته بود کشت.

نام اغریرث پسر پشنگ در اوستا به شکل اغرارث آمده است. وی از شخصیتهای بسیار محبوب به شمار می‌رود. جزء اول آن (اغ) به معنای پیش‌رونده و جز دوم آن (رارث)از مشتقات raʘa به معنای گردونه است. در کل یعنی <با> گردونه پیش‌تاز.




تبارشناسی
اغریرث تورانی‌ست. پسر پشنگ و برادر افراسیاب (در اوستا فرنگرسین). او به‌دست برادرش کشته می‌شود.





افتخارنامه حیدری

افتخارنامه حیدری منظومه‌ای است حماسی پیرامون رشادت‌های پیامبر اسلام و علی بن ابیطالب که در قرن چهاردهم توسط میرزا آقا مصطفی افتخار العلماء، متخلص به«صهبا» بر اساس کتاب ناسخ التواریخ نگاشته شده‌است.

این منظومه که در بحر متقارب سروده شده بالغ بر هجده هزار بیت است و در سال ۱۳۰۴ هجری قمری در ۶ ماه سروده شده‌است. این اثر در سال ۱۳۱۰ منتشر شده و بعدها به حمله حیدری نیز مشهور شده‌است.

میرزا آقا مصطفی افتخار العلماء که دست کم ۵۰ تا ۶۰ سال قبل از شهریار می‌زیسته، شعری مشابه شعر «علی ای همای رحمت...» شهریار دارد که این گونه آغاز می‌شود: «علی ای سحاب رحمت تو چه آیت خدایی...» و این دو شعر تفاوت اندکی با هم دارند.

میرزا آقا مصطفی افتخار العلماء فرزند محمدحسن آشتیانی، مجتهد مشهور تهران در عهد ناصری، است. صهبا در ۱۳۲۷، در وقایع مشروطه در حرم شاه‌عبدالعظیم به قتل رسید.





اکوان دیو
اکوان دیو نام یکی از شخصیت‌های منفی شاهنامه فردوسی است.




ریشه نام

بر طبق برهان قاطع، بعضی محققان نام این دیو را محرف اکومان دانسته‌اند که در اوستا Aka-manah به معنای اندیشه پلید آمده است و نام دیوی مظهر اندیشه‌های پست و شرارت و نفاق و در مقابل وهومن (بهمن) بوده است.




درباره این دیو

اکوان ِ دیو در شاهنامه به هیأت گورخروحشی، گله‌های اسب کاووس را آسیب می رساند. رستم در نبرد با این دیو، هر بار که سوار بر رخش، به او یورش می برد، دیو ناپدید می شد. در این نبرد رستم، خسته در کنار چشمه ای به خواب می رود و در آن زمان اکوان به او می تازد و او را اسیر و از جا می‌کند و به رستم می گوید که او را به دریا افکند یا به کوهستان؟ ، رستم چون می داند که کار دیو برعکس است کوه را انتخاب می‌کند و «چون به آب افکنده می شود» با شنا خود را نجات میدهد. بعد از آن دیو را یافته با او رو به رو می شود و برای شکست او نام خدا را بر زبان می آورد تا دیو جادو به کار نبندد و سر دیو را می برد.

محمد جعفر یاحقی نیز در کتاب «فرهنگ اساطیر ایران» اشاره کرده است که برخی پژوهشگران، اکوان را همان اکه منه یا اکومن دانسته اند و برخی دیگر آن را همتای دیوباد چینی تلقی کرده اند.




توفان دریایی

برخی پژوهشگران ریشه داستان اکوان دیو را بر گرفته از گردباد دریایی می‌دانند که به ناگهان از دریا سربرکشیده کشتی‌ها را منهدم ساخته و به فاصله دور پرتاب می‌کرده است. این پدیده در دریای هند و دریای چین در فصل توفان موسمی و همچنین در سواحل فلوریدا و کوبا و غرب استرالیا رخ می‌دهد.
خروشید و پیچید و بانگ و غریو ز دریا برآمد چو اکوان دیو





جنگ بزرگ کیخسرو
جنگ بزرگ کیخسرو منظوم در شاهنامه فردوسی یک اثـر تاریخی است؛ شاهنامه حکایت حماسی مردم ایـران از ابتدای نخستین پادشاه ایــرانی یعنی کیومرث است تا اواخر سلطنت ساسانی و آغاز رواج آیین اسلام در کـشور ایـران زرتشتی. شایـد تـاریخ هیچ کـشوری به اندازهٔ تاریخ مـا ایـرانیــان این همه مغشوش و حاوی مطالب ضدونقیض نباشد. هر مورخی بر وصف حال و درک از اوضاع و شرایط تاریخی ایران در ذهن خویش تاریخ پیش از اسلام ایران را نوعی تعبیر و تألیف نموده است. در آثار تاریخ نویسان معاصر چه ایرانی و چه غیر ایرانی در رابطه با موضوع تاریخ ایران یک وجه مشترک به عمد یا غیر عمد وجود داشته و آن هم اعتقاد استیلای قوم عرب و احساس حقارت از اینکه قوم ایرانی هیچگاه نتوانسته است این ننگ و حقارت را در طول بیش از هزار و پانصد سال رفع نماید.




تقدیر از ایرانی

باید به این طیف از ایرانیان غیور که خواهان وجد و عظمت ایران هستند گفت که واقعاً دچار نوعی توهّم تاریخی شده‌ایم و تا تاریخ سیاسی، اجـتماعــی و عقیدتی دوران پیش از اسلام ایران را واقعاً آنطوریکه هست درک ننماییم هیچگاه به این تحول شگرف اجتماعی و عقیدتی پی نخواهیم برد. یکی از دوران پر افتخار ایرانیان پیش از میلاد همانا خلق حماسهٔ جنگ بزرگ ایرانیان به رهبری کیخسرو است و این حماسه چنان در ذهن ایرانیان کهن خطور نمود و سینه به سینه نقل شد تا بدست جکیم طوس رسید و ایشان هم الحق این حادثه را احیاء نمود که تا قیامت از باد و باران گزندش نخواهد رسید




اندر زادن کیخسرو (شاهنامه)

سرگذشت کیخسرو در شاهنامه اینگونه بیان می‌شود که پدرش سیاوش در آغاز جوانی و زمانیکه تنها فرزند و سردار کیکاووس بود روزی در جبههٔ جنگ با تورانیان پناهنده به آن کشور شد. هنگام ورود به مرز توران نخست با دختر پیران ویسه که جریره نام داشت ازدواج نمود و سپس به گنگ دژ پایتخت توران عزیمت کرد در آنجا هم با شاهزاده خانم تورانی که فرنگیس نام داشت مزاوجت کرد. سیاوش قبل از تولد فرزندش از فرنگیس توسط عمّال افراسیاب ناجوانمردانه به همراه هزار جنگجوی ایرانی دور از وطن و در غربت در یک روز قتل‌عام شدند. «جنگ بزرگ» نیز به خاطر کین سیاوش شاهزادهٔ ایرانی آغاز شد و سرانجام طومار افراسیاب و دولت توران را در هم پیچید.
همی رفت گلشهر تا پیش ماه جدا گشته بود از برِ ماه شاه
بدید و به شادی به پیران بگفت که اینت به آیین خور و ماه جفت
یکی اندر آی و شگفتی ببین بزرگی و رای جهان آفرین
توگویی نشاید مگر تاج را و گر جوشن و ترگ و تاراج را
سپهبد بیامد برِ شهریار بسی آفرین کرد و بردش نماز

اما تولد کیخسرو از شاهزاده خانم تورانی آن هم در زمانیکه پدرش با دسیسهٔ دربار توران هلاک شده بود ورق جدیدی در تاریخ دو کشور ایران و توران گشود، مولود تازه متولد شده در آینده وارث تاج و تخت هر دو کشور بحساب می‌آمد. دوران کودکی کیخسرو به سبب خوابی که افراسیاب دیده بود با رنج و مشققت همراه شد و ظاهراً مدت زمان طولانی او به شبانان سپرده شد و سال‌ها در کوه‌ها و دره‌ها به شبانی پرداخت ولی کیکاووس پس از اطلاع از اینکه نوه‌ای در کشور توران دارد با هر حیله و ترفند او و مادرش را از توران ربوده و به دربار خویش آورد.

تمام حوادث وقوع یافته یعنی پناهنده شدن سیاوش به توران، ازدواج با شاهزاده خانم تورانی، همچنین هلاکت وی، و سرگذشت کیخسرو، به نحوی در منابع دیگر به غیر از شاهنامه انعکاس یافته است. تنها اشکال در این است که فقط اسامی رجال و اماکن مندرج در شاهنامه با اسامی رجال و اماکن در آثار هرودوت و کتسیاس و الواح میخی آشور کاملاً متفاوت است. ولی این موجب نگرانی نیست چون چهار چوب و هستهٔ وقایع در همه یکسان گزارش شده و می‌توان بدون تشویش خاطر مطالب عنوان شدهٔ کیخسرو در شاهنامه را با منابع یاد شده تطبیق نموده تاریخ این برهه از ایران را تا حدودی ترسیم نمود.




پایتخت و کشور کیخسرو

شاهنامه محل زندگی و حکمرانی شهریاران ایرانی را «ایرانشهر» نام می‌برد اما این اصطلاح در آن دوران هنوز شناخته شده نبود و باید پایتخت کیکاووس و کیخسرو با عنوان دیگری که در شاهنامه ذکری از آن در میان نیست شناخته گردد. یا شاید پایتخت آنقدر مشهور بوده که نیاز به ذکر آن نشده است. در آغاز داستان جنگ بزرگ از مناطقی یاد شده که هنوز هم همان مناطق وجود دارند ولی پایتخت محرز نیست. شهرها یا کشورهای ری، کرمان، خراسان، اردبیل و خوزیان که در حقیقت ناحیهٔ خوزستان بوده و شاید منظور از آن کشور کهن عیلام باشد، در متن مذکور است. نواحی غیر ایرانی که حاضر بودند در این جنگ بزرگ کیخسرو را همراهی کنند نیز ذکر شده مانند روم، بربرستان که احتمالاً منظور از این نواحی مناطقی هستند در آسیای صغیر. همچنین بلخ، خاور، کوه قاف که شاید ارمنستان و آسیای مقدم باشند و دیگر ممالک چون بغداد که به نظر می‌رسد بابِل بوده و همچنین از شهر یا کشور یمن نام برده می‌شود.

از میان ایالات یاد شده کشور زابل موطن رستم، کشور خوزیان موطن طوس زرینه کفش و کشور اردبیل سرزمین گودرز و ری شناخته شده هستند. پس با این اوصاف پایتخت کیخسرو که از تمام سرزمین‌ها قوای نظامی در او گرد آمده بود نباید خارج از حدود ری، عیلام یا اردبیل باشد.

در منابع یونانی بویژه در آثار هرودوت به محل اجتماع لشکریان متحد ماد اشاره‌ای شده است. مؤلف تاریخ ماد می‌گوید محل پادشاهی دیوک مجهول بوده ولی چون دیوک از طرف ماننا حکومت داشت حدس زده می‌شود که قلمرو وی با سرزمین ماننا مجاور و همان سرزمینی بود که منابع میخی آشور مادای در درّهٔ قزل اوزن می‌خوانند. معلوم نیست که آیا اکباتانا در زمان دیوک مرکز پادشاهی بوده است یا نه.

مهمترین راه‌های کاروان‌رو در اکباتان تلاقی می‌نمود. اینجا قلب ماد قدیم بشمار می‌رفت و بالطبع ممکن بود آنجا را برای مرکز سیاسی کشور برگزیده باشند. عادتاً معتقدند که هنگمتنه یا هگمتانه، محل تجمع و به معنی « بازار مکاره » یا چیزی نظیر آن است. ولی این احتمال نیز وجود دارد که جلسات عمومی اتحادیه قبایل ماد در این نقطه منعقد می‌شده است و در یکی از آن جلسات بود که دیوک به رهبری اتحادیهٔ مزبور انتخاب شد و در عین حال به سمت داوری جماعت خویش در درّهٔ قزل اوزن نیز باقی‌ماند. شهر همدان کنونی و اکباتانای یونانیان و به زبان مادی « هنگ‌متنه » که بمعنی جای تجمع نامیده می‌شود، تصادف محض نیست اینجا پایتخت دولت ماد بوده است.

منابع مکتوب غیر از شاهنامه محل اجتماع لشکریان جنگی اقوام ایرانی را اکباتان نام می‌برند پس بسیار محتمل است که کیخسرو نیز در اینجا جنگجویان ایرانی را گرد آورده باشد. اگر این فرض با واقعیت تطابق داشته باشد حداقل تختگاه کیکاووس و کیخسرو مشخص گشته است.




تدارک جنگ بزرگ (شاهنامه)

کیخسرو با عنوان سردار سپاه ایران، اختیارات نامحدود داشت و فقط می‌توان گفت که کیکاووس در سن کهولت مقام تشریفاتی پادشاهی ایران را دارا بوده و تمام امور کشوری و لشکری در حیطه و اختیارات کیخسرو قرار داشته و فردوسی در آغاز جنگ بزرگ، از کیخسرو این چنین یاد می‌کند:
چو شد کار پیران ویسه به سر به جنگ دگر شاه پیروزگر
بیاراست از هر سوی مهتران برفتند با لشکری بی‌کران
بر آمد خروشیدن کرّنای به هامون کشیدند پرده سرای
به شهر اندرون جای خفتن نماند به دشت اندرون راه رفتن نماند

از متن فوق چنین مستفاد می‌گردد که کیخسرو از تمام اقوام و قبایل ایرانی نیروهای رزمنده برای جنگ آتی در پایتخت گرد آورده بود و تمام اندرون و بیرون پایتخت مملو از قوای جنگی بوده است. نکتهٔ قابل تأمل در این ابیات واژهٔ مهتر یا مهتران است و عنوانی است که در زمان مادها، کتسیاس از آن نام می‌برد و این عنوان به کسانی داده می‌شد که صاحب مقام و منصب در میان قوم و قبیلهٔ خویش بودند. در مقابل مهتر واژهٔ کهتر قرار داشت که به فرد کوچک و حقیر گفته می‌شد.

بعضی نکات مهم را از شاهنامه نمی‌توان استنتاج نمود مثلاً پایتخت کیخسرو را که این همه قوای جنگی در آنجا گرد آمده بود. اگر چه محتویات متون شاهنامه حوادث جزئی را نیز بیان می‌کند ولی برخی نکات مهم را من‌جمله موقعیت شهرها و کشورها را مشخص نمی‌نماید یا تاریخ وقوع حوادث را روشن نمی‌سازد. دربارهٔ این مطالب به منابع دیگری غیر از شاهنامه مثل گزارش هرودوت و کتسیاس و منابع آشوری باید رجوع نمود. الواح میخی و تألیفات یونانی مکمل شاهنامه برای تدوین این برهه از تاریخ ایران می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

باری پس از فراخان همه نیروهای متحد علیه توران در پایتخت، کیخسرو برای ملاقات و رهنمود آنان اینگونه عمل نمود:
یکی تخت پیروز بر پشت پیل نهادند و شد روی گیتی چو نیل
نشست از بر تخت با تاج شاه خروش آمد از دشت وز بارگاه
چو بر پشت پیل آن شه نامور زدی مهره در جام و بستی کمر
نبودی به هر پادشاهی روا نشستن مگر بر در پادشاه
از آن نامور خسرو سرکشان چنین بود در پادشاهی نشان

تخت و تاج شاهی از ملزومات حکومت در ایران بود و این دو عنصر همیشه به همراه شمشیری مقام سلطنت را قانونی جلوه می‌داد و عقیده ایرانیان کهن بر این بود که کشور بی‌پادشاه به مانند سر بی‌تن است، در حقیقت کشور بدون شاه را به تن مرده تشبیح می‌نمودند. اما در ابیات مزبور نکته‌ای وجود دارد که از خصوصیات شاهنامه است و باید گفت که در هیچ منبعی از آن ذکری به میان نیامده است و آن مهره انداختن در جام در پشت فیل یا بر روی زمین است. این عمل مشابه استخاره نمودن با تسبیح یا مانند آن است که قبل از کاری مهم مثل جنگ، شاهان ایران انجام می‌دادند و اگر استخاره درست می‌آمد روحیهٔ قوای جنگنده مضاعف می‌شد و در جنگ پیش‌رو با اعتماد به نفس بیشتری پیکار می‌کردند.




آغاز جنگ بزرگ (شاهنامه)

جنگ بزرگ کیخسرو ویژگی‌هایی دارد که جنگ‌های دیگر آن ویژگی‌ها را نداشته است، حکیم طوس چنین روایت می‌کند که کیخسرو عاقبت نیا را بکشت یعنی پدر بزرگش از نسب مادری بنام افراسیاب پادشاه برزگ کشور توران. البته کیخسرو از طرف نسب پدری یعنی سیاوش نیایش کیکاووس پادشاه ایران بود. در حقیقت دو پادشاه بزرگ و کهن‌سال ایران و توران جنگ بزرگ را رهبری می‌کردند و در این میانه کیخسرو که نوهٔ هر دوی ایشان بود به نفع نیای پدری یعنی کیکاووس علیه نیای مادری‌اش افراسیاب و به کین پدرش سیاوش قیام نمود. سرانجام هم نیای مادری را سر برید و بعد از همین احوال ناشایست مورد ملامت و شماتت نزدیکان قرار گرفت و فرّهٔ ایزدی روی از وی بر تافت و دیگر کسی در پادشاهی سخن و فرمان او را نبرد. بقول فرودسی:
چو پیکار کیخسرو آمد پدید زمن جادوی‌ها بباید شنید
بدین داستان دُر ببارم همی به سنگ اندرون لاله کارم همی
تو از کار کیخسرو اندازه گیر کهن گشته کار جهان تازه گیر
که کین پدر باز جست از نیا به شمشیر و هم چاره و کیمیا
نیا را بکشت و خود ایدر نماند جهان نیز منشور او را نخواند

طبق متن شاهنامه قبل از جنگ بزرگ ایران و توران، کیخسرو زهرچشمی از تورانیان گرفته و پیران ویسه را که از متحدان افراسیاب بشمار می‌رفت هلاک و احتمالاً خاکش را ضمیمیهٔ خاک خویش ساخته بود. کیخسرو در منصب سردار سپاه ایران بود نه در مقام پادشاه ایران، چون هنوز کیکاووس بر مسند پادشاهی ایران جلوس داشت و در ایام کهن‌سالی بر تمام اقوام و قبایل ایرانی و غیر ایرانی سروری می‌نمود.

مقامی که کیکاووس داشت هر شاهی نمی‌توانست بر آن دست یابد یعنی همهٔ اقوام و قبایل وی را به رهبری برگزیده باشند. تنها افراد شاخص و با خصوصیت‌های ویژه در طول تاریخ به چنین مقامی می‌رسیدند یعنی همه او را به رهبری و پیشوایی قبول داشته‌‌اند. اگر موردی هم‌شأن و همکسوت کیکاووس را در تاریخ آن دوران از متون و منابع دیگر بخواهیم دریابیم فقط دیوک رهبر و پیشوای قبیله ماد و سپس پادشاه همهٔ ایران است که همه او را به رهبری برگزیده بودند و او چه در قبیله خویش و چه در هنگام پادشاهی بر ایران صاحب دو منصب مهم بود. نخست وی فرمانده لشکر بود و دیگر در مقام داور، یعنی قاضی عادل قرار داشت. هرودوت دربارهٔ دیوک چیزهایی نقل می‌کند که ممکن است کیکاووس نیز شامل همان صفات و درجات بوده باشد.




قیام مادی‌ها

موفقیت قیام مادی‌ها علیه آشوریان بر اثر رفتن خشثریته به طرف آشور ناتمام ماند. آشوریان ایالات کیشه سو ، خارخار و بیت هامبان را حفظ کردند. بعضی از محققان می‌گویند که قیام به شکست مادی‌ها و مرگ خشثریتی منجر شد. این واقعه در شاهنامه پناهنده شدن سیاوش و سپس مرگ وی در توران است که با جزئیات دقیق شرح داده شده است. در واقع شکستی که هرودوت خبر می‌دهد همان سرگذشت سیاوش در شاهنامه است و باید تا آغاز «جنگ برزگ کیخسرو» ایرانیان موقتاً در لاک دفاعی فرو رفته باشند، ولی شکست نخوردند. در فقدان سیاوش، کیکاووس همچنان پادشاه ایران باقی بود تا اینکه کیخسرو از توران به ایران آمد.

واقع امر بر خلاف این نظر که قیام به شکست انجامید در کانون بدوی خود یعنی ایالات بیت کاری ، مادای و ساپاردا ـ یعنی ایران کوچک آن زمان ـ با موفقیت کامل قرین گشت و قدرت آشور در آنجا سرنگون شد و منابع آشوری بعد از آن تاریخ بجای نام سه ایالت مزبور از پادشاهی مستقل ماد یاد می‌کنند که خود زادهٔ قیام سال - ۶۷۳ پ. م. - بوده است.

اگر به سخن هرودوت اعتماد کنیم رهبر قیام، خشثریته پسر یا نوهٔ دیوک بود. ایالت وی موسوم به بیت کاری که مرکز پادشاهی آن دژ کار کاشی بوده در ناحیهٔ همدان قرار داشته. دژ کارکاشی را باید در یکی از نقاط این محل یعنی در جنوب غربی خاک ماد جستجو کرد بعدها پایتخت پادشاهی ماد که « جای اجتماع » نامیده می‌شد در این ناحیه قرار داشته است.

ممکن است قدرت دیوک در آغاز قیام سال ۶۷۳ تا نقاط جنوبی مادای که کار کاشی در آنجا قرار داشت بسط یافته باشد، ولی دلیلی بر اثبات این مدعی در دست نیست و به هر تقدیر در سال‌های ۷۱۷ تا ۷۱۵ پ. م. خاک دیوک تا این محل ممتد نبوده زیرا که میان ناحیهٔ همدان و نواحیی‌که محتملا دیوک در آنجا حکومت داشته، اراضیی وجود داشت که در دست آشوریان بوده. بدین سبب خاک دیوک را، باید در نقطه‌ای از درّهٔ قزل اوزن که به شهر میانه نزدیکتر از همدان باشد، جستجو کرد.

در هر حال هنگام اسیر شدن دیوک چنین بوده و به نظر چنین می‌آید که بعدها خاک دیوک همان ایالت آشوری مادای شمرده می‌شده است. چرا که خشثریته در اینجا مستقر نبوده و در ناحیهٔ مادای شخصی بنام مامی تیارشو متمکن بوده. پاسخ این پرسش معلوم نیست، شاید آشوریان خود عمداً خشثریته را در بیت کاری منصوب کردند تا از نقطه‌ای که به اصطلاح نفوذ و ریشه محلی داشته است دورش کرده باشند.

باید این نکته را در نظر گرفت که خشثریته چنانکه پسر یا نوهٔ دیوک بوده به احتمال قوی در خاک آشور تربیت یافته بود. شاهنامه می‌گوید که سیاوش به توران پناهنده شد و کیخسرو در خاک توران متولد شد و اسارت و تبعید دیاکو یا همان دیوک در شاهنامه باید سرگذشت کیکاووس باشد که او نیز در هنگام اسارت توسط دیوان مازندران از رستم کمک می‌طلبد. به استناد شاهنامه سیاوش تنها رفت ولی در آنجا خانواد تشکیل داد. شاید هوخشتره با فن محاصرهٔ آشوریان که جز ایشان تقریباً کسی از آن اطلاع نداشت آشنا بوده جز این توجیهی نداشته باشد که وی مدتی در خاک آشور بسر برده است. آشوریان محتملا معتقد شده بودند که جوان مادی که دست پرورده دولت ایشان بود مانند بسیاری از دیگر دست پروردگان ایشان سیاستی را تعقیب خواهد کرد که به سود آشور باشد.




مقایسه جنگ بزرگ با قیام مادی‌ها

منابع میخی آغاز «قیام مادی‌ها» را از سال - ۷۱۳ - و ادامهٔ آن را تا سال - ۶۱۲ پ. م. - که نتیجهٔ قطعی قیام منجر به تسخیر نینوا و انهدام دولت آشور بود گزارش می‌کنند، در این مقطع صد ساله رهبری قیام را دیاکو و سلالهٔ او به سرانجام رساند. الواح میخی خبر می‌دهند که دیاکو در سال ۷۱۳ پ. م. بدست سارگون دوم پادشاه وقت آشور اسیر و با خانواده خویش به هامات تبعید شد.

شاهنامه نیز این قیام عظیم را با عنوان «جنگ بزرگ» به تصویر می‌کشد و می‌گوید که پیشوای استقلال خواهی ایرانیان در مقابل دشمنی چون توران کیکاووس بود. طبق متون رهبری قیام را پس از کیکاووس پسرش سیاوش ادامه داد و سپس به ثمر نشاندن قیام را کیخسرو تکمیل نمود. یعنی وی توانست حیات دولت توران را با قتل افراسیاب برای همیشه خاتمه دهد.

نکات مشترکی میان این دو قیام وجود دارد که قابل تأمل است نخست همزمانی قیام‌های مزبور یعنی اینکه سرانجام جنگ بزرگ و سرانجام قیام مادی‌ها در سال - ۶۱۲ پ. م. - با پیرزوی قطعی ایرانیان پایان می‌یابد. بدون تردید این دو حادثه زمان و مکان مشابهی دارند. نکته دوم وجود یک سلالهٔ در رهبری هر دو قیام است که از نیا آغاز گشته و به نوه خاتمه می‌یابد. کیکاووس، سیاوش و کیخسرو در شاهنامه. دیوک، فرورتیش و کیاکسار در متون هرودوت و دیاکو، خشثریته و هوخشتره در منبع میخی آشور. نکته قابل ذکر تشابه و یکسان بودن خشثریته، فرورتیش، فرائورت است.

اسامی دیگری در منابع مزبور از قبیل پارتاتوآ، پروتوتی، مامی تیار شو، دوساننی،مادیا و دیگران هست که هنوز نقش و تطبیق آنها به بررسی موشکافانه‌تری نیاز دارد که باید حل شود. علی‌أی‌حال باید دیاکو، دیوک و کیکاووس را سه نام برای یک تن بشمار آورد، همچنین خشثریته، فرورتیش و سیاوش را نیز باید در یک نفر خلاصه نمود. اسامی هوخشتره، کیاکسار و کیخسرو نیز باید نام یک رجال تاریخی بحساب آیند.

جنگ بزرگ و قیام مادی‌ها که نتیجهٔ یک قرن تلاش و مجاهدت بود به استقلال ایرانیان انجامید، دقیقاً روشن نیست که آخرین جنگ سرنوشت ساز چند سال بطول انجامید اما قطعاً پایان کار همان سال ۶۱۲ پ. م. - باید بوده باشد. طبق متن در اواخر قیام و آغاز جنگ بزرگ، کیخسرو سرداران بنام را که برای تصرّف ایالات مرزی فرستاده بود فرا می‌خواند و ظاهراً در نظر داشت کار قیام را به نتیجه رساند. او پس از اظهار سرداران و مرزداران در پایتخت، پیک‌هایی به تمام کشورهای تابعه گسیل می‌نماید سران و جنگجویان تمام ایالات را در پایتخت گرد آورده سازمان‌دهی می‌نماید و جنگ بزرگ را آغاز می‌کند. اولین اقدام کیخسرو اینگونه شروع می‌شود:


به مرزی که لشکر فرستاده بود بسی پند و اندرزها داده بود
چو لهراسپ چون اشکش تیز چنگ که از ژرف دریا ربودی نهنگ
دگر نامور رستم پهلوان پسندیده و راد و روشن روان
بفرمودشان بازگشتن به در هر آن کس که بُد گُرد و پرخاشگر
در گنج بگشاد و روزی بداد بسی از روان پدر کرد یاد

در این گزارش عباراتی بکار گرفته شده است که یحتمل ریشهٔ تاریخی دارند، سه متحد نامی لهراسپ، اشکش و رستم هستند که هر کدام از شاهان کشورهای هم پیمان با ایران می‌باشند. فعلاً فقط کشور رستم ینعی زابل باستانی شناخته شده است ولی موقعیت آن معلوم نیست. خاک لهراسپ هم در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و اشکش در متون دیگر محتملا همان اسکیت‌ها یا اسکیت‌های آشکودا باید باشند. اگر این فرض هم قرین به حقیقت باشد لااقل جایگاه تاریخی اسکیت‌ها در شاهنامه معیّن شده است. طوس، رستم و گودرز جهت ابلاغ پیغام به کشورهای دوست اعزام می‌شوند، انتخاب این سه تن نشانهٔ این است که آنها از متحدان اصلی و قابل اعتماد کیخسرو هستند. نامه‌ها به خط پهلوی نگاشته و اعلامیهٔ جنگ بزرگ به شاهکان اعلام شد. ظاهرا خبر حمله به خاک توران از مدت‌ها پیش آرزوی ملل تحت ستم بود زیرا به محض دریافت خبر، ساکنان تمام بلاد از آن استقبال کرده و بیدرنگ قوای جنگی‌شان را به پایتخت یا «محل اجتماع» گسیل داشتند.
چو آن نامه بر خواند هر مهتری کجا بود در پادشاهی سری
زگردان گیتی برآمد خروش زمین همچو دریا برآمد به جوش
بزرگان هر کشوری با سپاه نهادند سر سوی درگاه شاه
چو شد ساخته جنگ را لشکری زهر نامداری به هر کشوری
از آن پس بگردید گِرد سپاه بیاراست بر هر سوی رزمگاه

شاهکان ایالات ( کدخدایان ) به همراه لشکریانشان در تختگاه کیخسرو یا همان «محل اجتماع» حضور به هم رساندند و گردان جنگی آمادهٔ پیکار شد. ولی به استناد بیت آخر سان دیدن کیخسرو از جنگجویانی که سازمان جنگی قبیله‌ای داشتند برای «جنگ بزرگ» مناسب نبودند، کیخسرو فرمان آرایش نظامی جدید را برحسب نیاز صادر نمود.

بار دیگر متون تاریخی این خبر شاهنامه را تأیید می‌کنند. در حدود - ۷۰۰ پ. م. - اراضیی که بعدها تحت عنوان ماد متحد گشت از لحاظ قومی رنگارنگ بود. نواحیی که ساکنان اصلی آن کوتی، لولویی و تا حدی هوریانی و اورارتویی بودند و بیش از همه نواحی اطراف دریاچه ارومیه یعنی ماننا و مردم اراضی مجاور آن، از لحاظ فرهنگ و تمدن تفوّق داشتند.

همانطور که کیخسرو از سه یار نزدیک رستم، طوس و گودرز کمک طلبید، خشثریته خداوند ده کار کاشی نیز موفق به جلب و یاری دو متحد به اسامی مامی تیار شو خداوند پیشین ده در ایالت مادای و دوساننی خداوند پیشین ده در ایالت ساپاردا گشت. هر یک از این سه تن، پیشوای ساکنان محلی یکی از سه ایالت یعنی بیت کاری، مادای و ساپاردا بودند . بدین قرار مردم سه ایالت یکجا و به ریاست سه پیشوای متساوی‌الحقوق وارد گیرودار جنگ شدند ولی ریاست خشثریته مانند کیخسرو بلامعارض بود. به احتمال قوی وی رسماً به سمت پیشوای نظامی اتحادیه قبایل ماد برگزیده شده بود. ولی این انتخاب در مدارک آشور منعکس نشده زیرا که آشوریان بالطبع سِمت او را رسمی نمی‌شناختند.

در نوشته‌های اسرحدون جنگ با خشثریته به احتمال قوی، در اظهاریه‌ای مبهم زیر منعکس است: من کشور بارنا کا، دشمن محتال، و ساکنان کشور تیلاشوری که نامش در دهان مردم مخرانو است پایمال کردم. از اینجا معلوم می‌شود که صحنهٔ اصلی عملیات جنگی در ناحیهٔ جنوب همدان کنونی بوده است. لحن مبهم و خودستایانهٔ این گزارش اجازه نمی‌دهد که واقعا در این مورد آشوریان را پیروز بپنداریم. واقع امر را سئوالاتی که از هاتف به عمل آمده روشن می‌کند.




مطالب هرودوت (تاریخ)

هرودت دربارهٔ هوخشتره (کیخسرو) مطلبی می‌گوید که از لحاظ تاریخی واجد اهمیت خاص می‌باشد. « می‌گویند او ... اول کسی بود که اقوام ساکن آسیا را به قسمت‌های نظامی تقسیم کرد و نخستین بار مقررات جنگی بر قرار کرد که هر نیزه‌دار و کمان‌دار و سوار جدا باشد. پیش از آن ایشان بی‌نظم و مخلوط بودند.»

چنانکه بارها در مورد هرودوت ملاحظه شده - همین‌که او خود ماهیت پدیده را درک نمی‌کند - دلیلی است که نوشتهٔ او حقیقت دارد زیرا که از روی قصد مطلبی را اختراع نکرده. البته هرگز لشکری که در آن پیادگان سبک اسلحه و سنگین اسلحه بطور بی‌نظم با سواران مخلوط شده باشد وجود نداشته. حقیقت این است که قبل از هوخشتره مادی‌ها و اقوام تابع در جنگ بصورت دسته‌های قبیله‌ای شرکت می‌جستند و هوخشتره به متابعت از همسایگان خویش یعنی آشوریان برای نخستین بار ارتش منظّم ایجاد کرد که به واحدهای سوق‌الجیشی و تاکتیکی تقسیم می‌شد و این تقسیمات مبتنی بر روابط قبیله‌ای افراد نبوده بلکه از احتیاجات نظامی دولت ریشه می‌گرفته و وی تقسیم لشکریان را از روی نوع سلاح منتظم ساخت.

این عمل در تشکیل و قوام دولت ماد آخرین گام بود. می‌دانیم که هوخشتره دارای افراد و وسایل آزموده‌ای برای محاصرهٔ قلاع داشت. اکنون ارتش ماد از لحاظ سازمان به هیچ‌وجه از ارتش آشور عقب نبود و در عین حال مسلماً روحیهٔ جنگی آن از آشوریان بمراتب بهتر و عالی‌تر بود. زیرا که ارتشی بود مرکب از افراد آزاد جماعات روستایی. ارتش مزبور مسلماً با تاکتیک پیادگان و فن محاصرهٔ قلاع آشوریان و فن سواری و تیراندازی اسکیت‌ها نیز آشنا بوده.
4:39 am

عزیمت حسین به کوفه

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی در پی ابن‌عباس در مکه و حتی توصیه‌های عبدالله بن زبیر (که جنبه ریاکارانه داشت، زیرا عبدالله بسیار تمایل داشت که مکه از وجود رقیبان دیگر حکومت پاک گردد) حسین از تصمیمش منصرف نشد. ابن‌عباس خیانت کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری می‌نمود و از حسین التماس کرد که زنان و کودکان را در این سفر با خود نبرد.





حسین از توصیه‌هایش تقدیر نمود و بیان داشت که کار خود را به خدا واگذار کرده‌است. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد که اکثر روایات حاکی از آنند که عبدالله بن زبیر به حسین اصرار می‌کرد تا به شیعیانش در کوفه بپیوندد تا عرصه مکه از رقیبی چون حسین پاک گردد. اما روایات دیگری هم هستند که حاکی از میل عبدالله بن زبیر به حمایت از حسین در صورت قیام در مکه هستند. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت و در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی حجه ۶۰/ ۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید و به جای حج، عمره را در خارج از شهر مکه انجام داد تا بتواند از مهلکه فرار کند. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین (که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند) به همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند. مکان‌های توقف حسین در مسیر مکه به کوفه در طبری و بلاذری ذکر شده و ولهاوزن تاریخ نگار آلمانی به آنها اشاره کرده‌است. بعد از عزیمت حسین، عبدالله بن جعفر نامه‌ای به همراه دو پسر خود عون و محمد به حسین نوشت و به وی التماس کرد که برگردد.

پسرعموی حسین عبدالله بن جعفر به عمرو بن سعید بن عاص نامه‌ای نوشت که از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، ضمانت نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین گردد. عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکه در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود یحیی به تعقیبش فرستاد. اما وقتی که دو گروه به هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، اما حسین در پاسخ گفت که در عالم رویا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند و در پی آن نزاع خفیفی بین دو گروه صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر (عون و محمد) به حسین پیوستند و در عاشورا با وی کشته شدند.

در تنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حله برای یزید بردند مواجه شد و بیان داشت که این حق را دارد که این کاروان را غارت کند. وی این کاروان را غارت نموده و به صاحبان شتر کاروان گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همین جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد. حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فرزدق شاعر را دید که به حسین گفت دلهای اهل عراق با تو اما شمشیرهایشان علیه توست. هر گاه در طی این مسیر از حسین خواسته می‌شد که از تصمیمش صرف نظر کند می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد دشمن نخواهد بود. زهیر بن قین بجلی که از حامیان عثمان بود و در سفر بود و در طی سفر خیمه‌اش را دور از خیمه‌های حسین برپا می‌داشت، در جایی مجبور به برپا داشتن خیمه‌اش نزدیک خیمه‌های حسین شد. حسین از وی دعوت نمود تا به گروهش بپیوندد و در خلال این دیدار زهیر دیدگاهش عوض شد و به حسین پیوست و از بهترین یارانش شد.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد و رئیس پاسبانهایش حسین بن تمیم را به قادسیه فرستاد تا تمامی راههای حجاز به عراق را ببندد. حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودند از این دستور عبیدالله مطلع گردید اما تحت تاثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثعلبیه، از برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد و تصمیم گرفت که برگردد. اما پسران عقیل تصمیم گرفتند که انتقام خود را از عبیدالله بگیرند یا در این راه کشته شوند. این بود که حسین از تصمیمش برای بازگشت تغییر عقیده داد. البته مادلونگ صحت این روایت فوق را مورد تردید می‌داند. رسول جعفریان معتقد است علت پیشروی حسین به سمت کوفه، حتّی پس از شنیدن خبر کشته‌شدن مسلم ابن عقیل، امید وی و همراهانش به پیروزی بوده‌است. وی به گفتارهای نقل‌شده در آن زمان در احتمال پیروزی اشاره می‌کند به این مضمون که جذبه حسین ابن علی از مسلم ابن عقیل بیشتر است و مردم کوفه با دیدن وی به یاریش می‌شتابند. جعفریان علت همراهی خانواده حسین در سفر به سمت کوفه را نیت او برای گرفتن حاکمیت از دست یزید می‌داند؛ چرا که در صورت پیروزی در عراق، حجاز همچنان در دست اموی‌ها می‌ماند و می‌توان حدس‌زد که آنها با اهل بیت حسین چگونه رفتار می‌کردند.

حسین در زباله دریافت که قاصدش قیس بن مسهر (مشیر) صیداوی (یا برادر رضاعی حسین عبدالله بن یقطر) که به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد، مثله شده و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شده‌است. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم بار پیش آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز است که از کاروان حسین جدا گردد که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند از وی جدا شدند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. به گفته جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون‌شده و شرایط با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود کاملاً فرق کرده‌است. برای حسین روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی‌های سیاسی درست نیست.

در منطقه شراف یا ذوحسم سوارانی به سرکردگی حر بن یزید تمیمی یربوعی پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد. گفت که

شما امامی نداشتید و من وسیله اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته تر است و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی اش را نداشته و نا عادلانه حکومت می‌کنند. اگر حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت. اما اگر دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.

اما کوفیان (لشکریان حر) پاسخ ندادند. سپس حسین نماز عصر را به اقامه خودش برپا داشت. بعد از نماز، دوباره سخنانش را به کوفیان یادآوری نموده و از حق خاندان محمد و مستحق بودن این خاندان در امر خلافت سخن گفت و به نامه‌هایی که کوفیان به وی نوشته بودند، اشاره نمود. حر که از نامه‌هایی که کوفیان برای حسین فرستاده بودند خبر نداشت، با وجود اینکه حسین دو کیسه که پر از نامه‌های کوفیان بود را به وی نشان داد، تغییری در تصمیمش حاصل نشد و اذعان داشت که وی جزو کسانی که نامه به وی نوشته‌اند نبوده و تحت‌الامر ابن زیاد است. او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. اما وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرات نکرد این موضوع را پی گیری کند. اما مادلونگ می‌نویسد که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سد راهش شد و گفت که اگر حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و منتظر دستور وی ماند تا این موضوع بدون خون ریزی حل و فصل شود. اما حسین پیشنهاداتش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عذیب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوش زد کرد که من به خاطر تو این کار را می‌کنم و اگر جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. اما حسین از مرگ نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام نینوا (از بخش‌های سواد کوفه) توقف کرد. همچنین حر نتوانست مانع از ورود چهار تن از شیعیان کوفه به سپاه حسین گردد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در هیچ جایی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند. عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد. زهیر بن قین به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عکر را تصرف کند اما حسین نپذیرفت به این دلیل که نمی‌خواست آغاز کننده جنگ باشد.

در ۲ محرم، حسین در منطقه کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد ابی وقاص (که پیشتر از طرف عبیدالله بن زیاد به دستبای ری فرستاده شده بود تا شورش دیلمیان را سرکوب کند) بدتر شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاش‌هایی بی فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. اما ابن زیاد گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند، حکومت ری در کار نخواهد بود. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کرد به امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. اول از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد از قصدش برای آمدن به عراق مطلع گردد. پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب نشینی بود و حسین گفت که به علت نامه‌های کوفیان به عراق آمده و اگر مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت. وقتی ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند و در عین حال آب هنوز از وی منع می‌شود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی را بر فرات گماشت. به مدت ۳ روز، حسین و یارانش تنشگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره و با شهامت به فرماندهی عباس به سمت فرات یورش بردند اما تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.

در عین حال ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد. این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید. گفته می‌شود که حسین پیشنهاد داد که دو سپاه دست از جنگ کشیده و با هم به دیدار یزید بروند. اما عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. گرچه کسی در این مذاکرات حضور نداشته، اما اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد:

به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد.
با یزید بیعت کند و به وی بپیوندد.
به جایی که از قبل آمده بود، بازگردد.

البته عقبه بن سمعان، غلام رباب (همسر حسین) که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود، شدیداً این روایت را رد می‌کند. او گواهی می‌دهد که حسین هیچگاه پیشنهادی نداد و فقط سرزمین کربلا را ترک کرد و به جایی رفت تا تکلیف کار جنگ مشخص گردد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که این روایت پیشنهاد از سوی حسین که تسلیم یزید شود با دیدگاههای مذهبی اش تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازند نه یزید. به‌گفته رسول جعفریان، شمر در تغییر نظر عبیدالله زیاد در ردّ پیشنهاد حسین مبنی بررفتن او به یکی از سرحدات کشور اسلامی یا بازگشت به مدینه موثر بود. وی با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و الکامل فی التاریخ تأکید می‌کند که حسین ابن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.

ابن زیاد موافق شرایط فعلی بود. اما در این زمان، شمر بن ذی الجوشن (از هواداران سابق علی که برای وی در صفین جنگیده بود.) به ابن زیاد پیشنهادی شیطانی داد. او اصرار داشت که ابن زیاد باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و اگر با حسین مصالحه کند، نشان دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین است. ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رایش تغییر کرد. شمر حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد فرمان داد که اگر حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر وا گذارد. شمر همچنین به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگد کوب شود. چون وی یاغی و شورشی است. ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد و گفت که تمام تلاشهایش برای پایان داده مساله به صورت صلح آمیز را بی اثر کرده‌است. ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیه خاصش تسلیم نخواهد شد. ابن زیاد فرمان داده بود که اگر عمر بن سعد این فرمان را نپذیرد، شمر اجرای آن را برعهده گیرد. اما عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.

غروب روز ۹ محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چرت می‌زد. او در عالم رویا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق می‌شود. زینب به حسین گفت که لشکر ابن سعد آمده‌است. حسین برادرش عباس را فرستاد از مقصودشان مطلع شود. در این حین، با شنیدن شرط جدید ابن سعد، دو سپاه به یکدیگر ناسزا و دشنام دادند. حسین که از موضوع مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و به خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد.

من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلصتر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندنتان ندارم. از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.

اما یارانش نپذیرفتند و به بیعتشان وفادار ماندند. زینب از شدت ناامیدی غش کرد و بیهوش شد. اما حسین وی را تسکین داد. حسین آماده جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آنها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرادگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدنشان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آنها گردد. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.




واقعه کربلا

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مظاهر، سمت راست را به زهیر بن قین و قلب را به عباس سپرد. وی همچنین دستور داد که دور تا دور خیمه‌ها، هیزم جمع آوری کنند و هیزمها را آتش بزنند. خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده‌اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیششان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمینهای اسلامی برود که در آنجا امنیتش تامین باشد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد. حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکه جنگ فرار نخواهد کرد. حر بن یزید بن ریاحی تحت تاثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تاثیری بر روی آنان به وجود نیامد و سر انجام حر در میدان نبرد کشته شد. حسین به اتکای یارانش تا موقعی که تمامی یارانش کشته نشده بودند، وارد جنگ نشد و نمی‌جنگید.

زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. اما آنها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. بال راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج حمله برد اما با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیر اندازی کنند. بال راست سپاه کوفه به رهبری شمر بن ذی الجوشن حمله و محاصره‌ای بی نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. شبث بن ربیع که قبلاً از حامیان علی بود، حال در لشکر کوفه و تحت امر پیاده‌نظام ابن زیاد بود. وقتی به وی فرمان حمله داده شد، آشکارا گفت که هیچ میلی به انجام این کار ندارد و سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبانشان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیش روی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آنها را خلع سلاح کنند. اما برخی از حامیان حسین که در خیمه‌ها خوابیده بودند با آنها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. قبلاً حسین دستور داده بود که دور تا دور خیمه‌ها آتش زده شود تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف گردید. در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند که این آتش مانع از پیش روی سپاهیان ابن زیاد گردید.

در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. اولین هاشمی ای که کشته شد علی‌اکبر پسر حسین بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. قاسم جوان و زیبا بود و به شدت زخمی شده و از عمویش حسین درخواست یاری کرد. حسین خشمگینانه برجست و با شمشیرش ضارب قاسم را ضربتی زد. آن شخص زیر سم اسبهای سپاهیان ابن زیاد افتاده و لگد مال شد. وقتی گرد و غبار ناشی از سم اسبها کنار رفت، حسین پدیدار شد در حالی که بدن قاسم را در آغوش داشت و به قاتلینش لعنت می‌فرستاد. حسین جسم بی جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.

جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامده‌است. تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب گردیده بود، از عباس خواست تا به فرات رفته و آب بیاورد. عباس با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو گردید و از خداوند درخواست کرد که لشکریان ابن زیاد را که مانع از رساندن آب به وی می‌شوند را از تشنگی بمیراند و دعایش مستجاب گردید. عباس از ناحیه دهان و فک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر حسین فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود داشته باشد که شیخ مفید به آنها اشاره کرده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیش روی نموده اما عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره گردیده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مزارش در آنجا است کشته شد.

در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمی‌کرد به سوی حسین دست دراز کند. تا اینکه مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاه‌خودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاه خودش را عوض نموده و سرش را با عمامه بست. مرد کندی کلاه دریده را غارت نمود. اما این سودی به حالش نکرد. چرا که بعد از آن پیوسته فقیر بود و با خواری زندگی می‌کرد. بخش حزن انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی است که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر طبق یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را از قوم پیرو شیطان خواستار گردید.

شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد. باید توجه داشت که حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد. پسری خود را سر راه حسین قرار داد و هر چه حسین و زینب به وی می‌گفتند که به خیمه‌ها برگردد، گوش نمی‌کرد. عاقبت دست این پسر بر اثر ضربت شمشیر قطع شد و حسین به وی وعدهٔ دیدار پدرانش را در بهشت می‌داد و سعی در تسکین درد پسر داشت. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که پس از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه درخشان مرغوب پوشیده بود. اما بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد ظاهر گردید و زینب به او گفت: حسین دارد کشته می‌شود و تو تنها تماشا می‌کنی. ابن سعد اشکهایش با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. اما برخی منابع دیگر حاکی از آن هستند که سربازان ابن زیاد اگر می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند. حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. سنان سر حسین را به خولی داده و خولی سر را پیش ابن زیاد برد.

نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. لباس‌های حسین، شمشیر و اثاثیه‌اش، کفشها و روپوش یمانی‌اش همگی غارت گردیدند. همچنین زیورآلات و چادر زنان نیز غارت گردید. زین العابدین علی بن حسین که بیمار بود در یکی از خیمه‌ها بود و شمر می‌خواست او را بکشد. اما ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. صفوف عزاداران حسین به خاطر وجود علی بن حسین است و نام «شهدای کربلا و طف» با نام وی عجین شده‌است. ۷۲ تن یاران حسین که ۱۷ تن از آنان هاشمی بودند و بر طبق محسن الامین، از لشکریان ابن زیاد ۸۸ تن کشته شدند. حر بن زیاد ریاحی، ۴۰ نفر و بریر بن خضیر ۳۰ نفر، نافع ۱۲ یا ۱۳ نفر و حسین تعداد زیادی از لشکریان ابن زیاد را کشتند. سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال پنج ماه، ۵۷ سال و چند ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح تر به نظر می‌رسد و ابوالفرج اصفهانی روز دوشنبه را از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.




حوداث بعد از جنگ کربلا
۱۰ نفر داوطلب شدند که بر بدن پر زخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد. لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام بر این باور است که ابن زیاد و یزید برخورد متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندانهای حسین به وی اهانت می‌کرد اما یزید بر طبق اکثر روایات با احترام با سر حسین برخورد نموده و به خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین، ابن زیاد را با نام پسر سمیه یاد کرد تا وی را تحقیر کرده باشد. یزید اذعان می‌داشت که اگر حسین از وی تبعیت کرده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی به کوفه و دمشق برده شدند. یزید ابتدا برخورد شدیدی با آنان نمود که به این برخورد شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. اما در انتها یزید با آنان با ملایمت برخورد نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه و زاری نموده و یزید برای جبران مالهایی که از زنان هاشمی در کربلا دزیده شده بود به آنها اموالی داد. علی بن حسین که به خاطر اینکه هنوز به بلوغ نرسیده بود، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و چند روز پس از آن به همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.

روایات در منابع اولیه عموماً گرایش به انداختن مسئولیت قتل حسین به گردن ابن زیاد و مبرا کردن یزید دارند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش در باره لگدمال کردن جسد حسین توسط اسبها هویدا می‌شود و این کینه شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه (پدر ابن زیاد) از سوی معاویه نشات می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که یزید مسئول اصلی قتل حسین است چرا که وی می‌دانست که حسین حتی اگر موقتاً تسلیم گردد باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، اما به عنوان خلیفه مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد و وی که از کینه شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که اگر حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش بر می‌گردد. یزید در نامه خود شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و ابن زیاد هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت که ابن زیاد از این کار وی خشمگین گردید و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.
کشته شدگان و باقی‌ماندگان از بنی هاشم در واقعه کربلا
کل کشته شدگان از طرف حسین، ۷۰ یا ۷۲ تن بودند که حداقل ۲۰ تن از آنان هاشمیان از نسل ابوطالب بودند. علی اکبر اولین کشته از بنی هاشم بود که یزید خلیفه وقت، پسر دایی مادرش می‌شد که به همین علت برای وی امان نامه آورده شد اما وی تبار پدری اش و ارتباطش به محمد را والاتر می‌داشت و این امان را نپذیرفت. ویلفرد مادلونگ معتقد است که عبدالله فرزند کوچک حسین در حالی که بر روی زانوانش بود تیر خورد و مادلونگ بر خلاف منابع دیگر، در نوزاد بودن این بچه تردید دارد. ۶ برادر پدری حسین در این جنگ کشته شدند که ۴ تن از آنان فرزندان ام‌البنین دختر حظام از قبیله بنی کلب بودند. برادر زاده‌ام‌البنین به نام عبدالله بن ابی محل بن حظام برای این ۴ برادر حسین امان نامه‌ای از سوی ابن زیاد آورد که ردش کردند. سه پسر از حسن، سه پسر از عبدالله بن جعفر و نیز سه پسر و سه نوه از عقیل بن ابی طالب در این واقعه کشته شدند. ابن سعد از میان دیگر کشتگان بنی هاشم، یک پسر از نسل ابولهب و یک پسر از نسل ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب نام می‌برد. ابن سعد از میان باقی‌ماندگان که به اسارت گرفته شدند، دو پسر از حسن، یک پسر از عبدالله بن جعفر و یک پسر از عقیل به همراه ۵ زن را نام می‌برد. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد سه پسر از حسن باقی‌ماندند که در میان آنان حسن بن حسن به شدت زخمی گردید. علی بن حسین بیمار بود و نمی‌توانست بجنگد.




خانواده حسین

اولین ازدواج حسین با رباب دختر امراء القیس بود. امراء القیس در زمان عمر بن خطاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قضاعه که به اسلام گرویده بودند، انتخاب گردید. علی مساله ازدواج پسرانش با دختران امراء را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین در بیاورد. اما هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان بسیار کم سن و سال بودند و به نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. حتی ممکن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امراء در اواخر خلافت علی گه گاه برای میانجیگری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه رباب سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً پس از مرگ علی، سکینه (در برخی منابع آمنه، امینه و...) را به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به خاطر علاقه زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، اما حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به رباب خواند. رباب فرزند پسری به نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به خاطر این فرزند کنیه ابا عبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی اصغر نامیده‌اند که دانشنامه ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین بود و عزادار بود و از ازدواج امنتاع می‌کرد. حسین با زن دیگری به نام سلافه از قبیله بنی قضاعه نیز ازدواج کرد که جزئیات این ازدواج در دسترس نیست و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت.

حسین دو پسر به نام علی داشت که از آن دو، علی زین العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثه کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی بزرگ‌تر بود و در زمان واقعه کربلا، ۲۳ ساله بود. بنا براین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادر وی کنیزی از ناحیه سند است که بعد از کشته شدن حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در ینبع زندگی می‌کردند. منابع اولیه سنی، با نام علی‌اصغر از زین العابدین و علی دوم را با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، اما شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا دختر مرٞه بن عروه ثقفی و میمونه بن ابی سفیان (خواهر معاویه) است. این ازدواج احتمالاً باید بعد از صلح حسن با معاویه صورت گرفته باشد و نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. دانشنامه ایرانیکا معتقد است حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به خاطر والا بودن نسب عربی مادرش از زین العابدین که از کنیزی زاده شده بود، برتر بوده‌است. معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود به این دلیل که به اعتقاد معاویه وی، شجاعت بنی هاشم، بخشندگی بنی امیه و غرور ثقفیان را یکجا جمع کرده بود.

بعد از مرگ حسن، حسین با ام اسحاق دختر طلحه (صحابی مشهور محمد) ازدواج کرد و صاحب دختری به نام فاطمه از وی شد. دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که بر خلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچکتر باشد. در زمان کشته شدن حسین، فاطمه به نامزدی پسر حسن بن علی (حسن بن حسن) درآمده بود.

ساعت : 4:39 am | نویسنده : admin | مطلب قبلی | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page