روش آماری

ترجمه ماشینی به روش آماری، سعی در تولید ترجمه‌هایی دارد که از روشهای آماری مبتنی بر پیکره‌های متنی دوزبانی استفاده می‌کنند. همانند پیکره کانادایی هانسارد(Canadian Hansard corpus)، بایگانی انگلیسی-فرانسوی مجلس کانادا و یوروپارل(EUROPARL) و بایگانی پارلمان اروپا.






درحال حاضر این چنین پیکره‌هایی موجودند و نتایج ثمربخشی از ترجمه متون از نوع مشابهی، بدست می‌آید اما این چنین پیکره‌ای هنوز بسیار کمیاب است. اولین نرم‌افزار آماری ترجمه ماشینی، کاندید(CANDIDE) تولیدی شرکت آی‌بی‌ام بود. گوگل نیز سیسترن(SYSTRAN) را برای سالهای متمادی استفاده کرد اما نهایتاً در اکتبر ۲۰۰۷ به مترجمی آماری تغییر روش داد. به تازگی، گوگل قابلیت‌های ترجمه خود را بوسیله دادن ۲۰۰ میلیون کلمه از اسناد سازمان ملل بعنوان ورودی سیستم-برای تعلیم سیستم خود- بهبود بخشیده‌اند. وبدین سان دقت ترجمه‌ها بهبود یافته‌است.






روش مبتنی بر مثال

ترجمه ماشینی مبتنی بر مثال توسط ماکوتو ناگاوُ(Makoto Nagao) در سال ۱۹۸۴ مطرح شد. این روش اغلب با عنوان روش استفاده کننده از پیکره دوزبانی معرفی می‌شود. درواقع این روش، ترجمه‌ای بر اساس تمثیل است و می‌توان آنرا به عنوان پیاده سازی روش استدلال موردی در یادگیری ماشینی تلقی کرد.






ترجمه ماشینی پیوندی

روش پیوندی، قدرتمندی دو روش آماری و قاعده‌مند را باهم ادغام می‌کند. بسیاری از شرکتهای ترجمه ماشینی(همانند آسیا آنلاین و سیسترن(SYSTRAN)) مدعی داشتن روشی چندگانه مبتنی بر دو روش قاعده‌مند و آماری در ترجمه ماشینی، هستند. این روشها به دو گونه مختلف زیر می‌باشند:

قوانین در مرحله دوم توسط روشهای آماری پردازش می‌شوند

در این روش ترجمه بوسیله موتورهای قاعده‌مند انجام می‌شود. سپس معیارهای آماری برای تنظیم/تصحیح خروجی موتور قاعده‌مند اعمال می‌شوند.

معیارهای آماری از ابتدا توسط قوانین هدایت می‌شوند

قوانین برای پیش-پردازش داده‌ها برای هدایت بهتر موتور آماری استفاده می‌شوند. قوانین همچنین برای پس-پردازش خروجی موتور آماری برای پیاده سازی عملیاتی همچون نرمال سازی استفاده می‌شوند. این روش قدرت، کنترل و انعطاف پذیری بسیار بیشتری دارد.






مسئله‌های اصلی
ابهام‌زدایی

ابهام‌زدایی از کلمات با یافتن ترجمه مناسب برای کلمه‌ای با بیش از یک معنی در ارتباط است. این مساله اولین بار در سال ۱۹۵۰ توسط یهوشوا بار-هیلل (Yehoshua Bar-Hillel) مطرح شد. او به این موضوع که بدون یک فرهنگ نامهٔ جهانی، یک ماشین هرگز نمی‌تواند بین دو معنی کلمه، معنی صحیح را تشخیص دهد، تکیه کرد. امروزه روشهای بسیاری برای حل این مشکل بوجود آمده‌اند که این روشها بطور تقریبی به دو دستهٔ روشهای «سطحی» و «عمقی» تقسیم می‌شوند. روشهای سطحی تصور می‌کنند که هیچ دانشی از متن ندارند. آنها به سادگی روشهای آماری را برای کلمات اطراف کلمه مبهم، اعمال می‌کنند. اما روشهای عمقی دانشی وسیع از کلمه را متصور می‌شوند. تا بحال، روشهای سطحی موفقیت بیشتری داشته‌اند. آقای کلود پایرون(Claude Piron)، یکی از مترجم‌های بسیار قدیمی سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، نوشته‌است که ترجمهٔ ماشینی، در بهترین نوع آن، آسان‌ترین بخش کار مترجمان را می‌تواند انجام دهد. بخش سخت‌تر و زمان‌گیر معمولاً در ارتباط با تشخیص ابهامات متن منبع است که این عمل نیاز به برطرف کردن آشفتگی‌های دستور زبانی و لغوی زبان مقصد دارد.

روش ایده‌آل عمقی ممکن است نرم‌افزار مترجم را ملزوم به انجام تمامی تحقیقات موردنیاز برای برطرف کردن اینگونه ابهامات بکند. اما این امر نیاز به هوش مصنوعی بسیار وسیعتری نسبت به آنچه تا بحال در این زمینه به دست آمده، دارد. روش سطحی که به سادگی ابهام یک عبارت انگلیسی را حدس می‌زند، شانس بالایی دراشتباه حدس زدن نیز دارد. روش سطحی ای وجود دارد که می‌گوید: «دربارهٔ هر ابهام از خود کاربر بپرس». اما این روش بنا به تخمین آقای پایرون، تنها ٪۲۵ از کار مترجم حرفه‌ای را انجام خواهد داد(٪۷۵ سختتر کار برای انسان می‌ماند و ماشین در انجام آن ناتوان است.)






گفتارهای غیر استاندارد

یکی از مسائل ترجمه‌های ماشین پایین بودن دقتشان در ترجمه‌ی گفتارهای غیر رسمی و محاوره‌ای است. ترجمه ماشین بر پایه داده‌های آماری ورودی داده‌هایشان غیر محاوره‌ای است و در نتیجه در گفتارهای استاندارد بهتر عمل می‌کنند. و روش‌های قاعده‌مند به خاطر طبیعتشان جمله‌های غیر استاندارد رایج را پوشش نمی‌دهند.






واحد‌های اسمی

واحدهای اسمی (Name entities)، به انتساب اسم به جوهره‌های وجودی در جهان خارج گفته می‌شود. مانند اسامی اشخاص و مکان‌ها و ... و یا ابزار زمان و کیفیت چیزی. چالش اول در ترجمه ماشین، شناسایی واحد‌های اسمی است. مثلاً در ترجمه‌ی «European Union» اگر به عنوان واحد اسمی شناسایی نشود ترجمه ماشینی تک به تک کلمات ممکن است به ترجمه‌ی «اتحادیه اروپایی» منجر می‌شود با اینکه «اتحادیه اروپا» ترجمه صحیح فارسی آن می‌باشد. باید اشاره کرد که در موارد زیادی یک به خصوص اسم اشخاص ترجمه پذیر نیست و راه جایگزین آن بجای ترجمه نویسه‌گردانی است.






نرم‌افزارهای کاربردی

درحال حاضر نرم‌افزارهای بسیاری برای ترجمهٔ زبان طبیعی، موجودند که بسیاری از آنها آنلاین می‌باشند. همانند:

آسیا آنلاین: موتور ترجمه ماشینی قابل سفارشی سازی است که ادعا می‌شود خروجی اش کیفیتی نزدیک به انسان دارد. آسیا آنلاین همچنین ابزاری برای ویرایش و ساخت ماشین مترجم دلخواه دارد که آنرا بوسیلهٔ مجموعهٔ استودیوی زبانی خود، توسعه بخشیده‌است.
مترجم خودکار زبان هندی به پنجابی: مترجمی است که از روش مستقیم استفاده می‌کند. این مترجم امکان ترجمهٔ صفحات وب هندی به زبان پنجابی را فراهم می‌سازد. همچنین امکان نوشتن پست الکترونیک به زبان هندی و ارسال آن به دریافت کننده به زبان پنجابی را دارد.
ورد لینگو (Worldlingo): مترجمی که بر مبنای دو روش آماری و قاعده‌مند کار می‌کند(همانند مترجم مایکروسافت آفیس).
سیسترن: همان سیستم یاهو! بیبل فیش (Yahoo! Babel Fish).
پرامت (Promt): سرویسهای ترجمهٔ آنلاین در Voila.fr و Orange.fr
اپتک: یک سیستم مترجم خودکار چندگانه(در سال ۲۰۰۹ ارایه شد)
ایدوماکس: سرویسهای مترجم آنلاین در idiomax.com
ترگمان اولین سایت ترجمه ماشینی آماری ایرانی که قابلیت ترجمه دو زبانه فارسی - انگلیسی را دارا می باشد.

با اینکه هیچ یک از سیستمها، خلاصه‌ای بدون خطا، تمام خودکار و با کیفیت بالا نمی‌توانند تولید کنند، بسیاری از سیستم‌های تمام خودکار، خروجی منطقی ای را تولید می‌کنند. کیفیت ترجمه ماشینی اگر حوزهٔ موضوعی متن محدود و کنترل شده باشد، اساساً بهتر خواهد شد. با وجود محدودیت‌های موروثی، نرم‌افزارهای ترجمه ماشینی در سرتاسر جهان مورد استفاده می‌باشند. احتمالاً بزرگترین موسسه استفاده کننده از این نرم‌افزارها کمیسیون اروپاست. پروژه مولتو(MOLTO)، که بوسیله دانشگاه گوتنبورگ ایجاد شده‌است، بیش از ۲٫۳۷ میلیون یورو بعنوان بودجهٔ حمایتی از اتحادیه اروپا برای ساخت ابزار مترجم قابل اطمینان دریافت کرده که بتواند بیشتر زبانهای اتحادیه اروپا را دربر بگیرد. تاگل تکست(Toggletext)، یک سیستم مبتنی بر انتقال است که زبان انگلیسی را به اندونزیایی ترجمه می‌کند.

گوگل ادعا کرده‌است که نتایجی که قولش را داده بود، بوسیله استفاده از موتور ترجمه ماشینی آماری اش حاصل شده‌است. ترجمه آماری که در ابزار زبان گوگل (Google language tools) برای تبدیل بین زبانهای عربی، انگلیسی و بین چینی و انگلیسی استفاده شده‌است، امتیاز کلی ۰٫۴۲۸۱ را از موسسه ملی استاندارد و تکنولوژی گرفت که درقیاس با بلو-۴ شرکت آی بی ام که در تابستان ۲۰۰۶ امتیاز ۰٫۳۹۵۴ گرفته بود، برتری یافت.

با تمرکز امروزی تروریسم، منابع نظامی ایالات متحده آمریکا مبلغ بالایی را در مهندسی زبان طبیعی، سرمایه گذاری کرده‌اند. در حال حاضر نیروی نظامی به ترجمه و پردازش زبانهایی همانند عربی، پشتو ودری علاقه‌مند است. دفترپردازش فناوری اطلاعات دارپا، برنامه‌هایی همانند تایدز(TIDES)و مترجم بابیلون را میزبانی می‌کند. نیروی هوایی آمریکا نیز ۱میلیون دلار برای توسعه و ایجاد تکنولوژی ترجمه زبان، تعهد کرده‌است.

رشد جالب توجه شبکه‌های اجتماعی، همانند فیس بوک یا پیام‌رسان‌های فوری همانند اسکایپ(Skype)، گوگل تاک(Google Talk) و ام اس ان مسنجر(MSN Messenger)، در سالهای اخیر، مورد استفادهٔ دیگری برای نرم‌افزارهای ترجمه ماشینی شده‌است. چراکه بدین وسیله کابران به زبان‌های محتلف می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

نرم‌افزارهای ترجمه ماشینی همچنین برای بسیاری از موبایلها، کامپیوترهای جیبی و.. عرضه شده‌است. بخاطر قابلیت حمل آنها، اینگونه وسایل بعنوان ابزارهای ترجمه برای موبایل مشخص شده‌اند که شبکه تجارتی با استفاده از موبایل را بین شرکایی با زبانهای مختلف ممکن ساخته‌است. همچنین این نرم‌افزارها نیاز به مترجم انسان بعنوان واسطی در مکالمات دوطرف را از بین می‌برند.






ارزیابی ترجمه خودکار در حوزه‌های مختلف

ترجمهٔ متون رسمی و قاعده‌مند و همچنین متون علمی به این علت که از وضوح بیشتر و ابهام کمتری برخوردارند به سهولت از طریق کامپیوتر انجام می‌گیرد.

ترجمه متون ادبی که از دیدگاه علمی در حیطه ترجمه فرهنگی قرار دارد، اگر غیر ممکن نباشد، چندان ساده نخواهدبود. براساس پیش‌بینی‌های اهل فن بدون شک طی چند سال آتی نتایج حاصل از ترجمه متون ادبی از طریق کامپیوتر با نتایج فعلی آن کاملاً متفاوت خواهدبود.






ارزیابی ترجمهٔ ماشینی

یکی از مسائلی که همواره در زمینه ترجمهٔ ماشینی مورد توجه بوده‌است، روشها و پارامترهای ارزیابی نتایج ترجمه‌است. قدیمی‌ترین روش استفاده از داورهای انسانی برای ارزیابی کیفیت یک ترجمه است. اگرچه ارزیابی توسط انسان زمان‌بر است اما هنوز قابل اطمینان‌ترین راه برای مقایسهٔ سیستم‌های مختلف همانند سیستم‌های مبتنی بر روش‌های آماری و قاعده‌مند است. ابزارهای ارزیابی خودکار شامل بلو محصول شرکت آی‌بی‌ام(BLEU)، نیست(NIST) و متئور(METEOR) می‌باشند. همچنین، دانشگاه بارسلون سیستمی را با نام IQ برای ارزیابی سیستم‌های ترجمه ماشینی ارائه داده‌است که بر اساس چندین روش می‌تواند ارزیابی را انجام دهد. این سیستم ارزیابی بصورت متن‌باز بوده و هر کسی می‌تواند بر اساس نیاز خودش آنرا تنظیم نموده و استفاده نماید.

بسنده کردن به ترجمهٔ ماشین بدون ویرایش مجدد آن، این حقیقت را که ارتباطات بوسیلهٔ زبان انسان با مفاهیم نهفته شده در آن است، نادیده می‌گیرد. و حقیقت دیگر این است که حتی متون کاملاً ترجمه شده توسط انسان نیز ممکن است خطا و اشتباه داشته‌است. درنتیجه برای اطمینان حاصل کردن از اینکه ترجمهٔ تولید شده توسط ماشین برای انسان مورد استفاده خواهد بود و کیفیت قابل قبولی خواهد داشت، متون ترجمه شده توسط ماشین باید نهایتاً توسط انسان بازبینی و ویرایش شوند. گرچه، سیستم‌هایی که مبتنی بر روشهای خاصی از ترجمه ماشینی عمل می‌کنند، بعضاً مستقلاً خروجی قابل قبولی را تولید می‌کنند که نیازی به نظارت نهایی انسان ندارد.





ترجمه متون ادبی

ترجمه متون ادبی به ترجمه متونی گفته می‌شود که در زمینه ادبیات می‌گنجند. ترجمه آثار ادبی (رمانها، داستانهای کوتاه، نمایشنامه‌ها، اشعار و غیره) هم به نوبه خود در این گونه از ترجمه جای می‌گیرد.

از آنجا که ادبیات مقوله‌ای وابسته به فرهنگ می‌باشد بنابراین ترجمه متون ادبی و آثار حاصل از آن لزوما از نظر زبانشناسی شفاف و مطابق قواعد آن نخواهند بود.





نقد ترجمه

نقد ترجمه(به انگلیسی: Translation Criticism) یک میان‌رشته‌ دانشگاهی است که بسیار نزدیک به نقد ادبی و مطالعات ترجمه می‌باشد. میتوان گفت که نقد ترجمه یعنی مطالعه، ارزشیابی و تفسیر جنبه‌های مختلف آثار ترجمه شده.






توضیح

بررسی جامع ترجمه مدتها از جهات مختلف قابل پذیرش نبود. بعضی معتقدند نقد ترجمه بر جنبه‌های منفی آن ترجمه توجه می‌کنند؛ آنها می‌گویند نقد ترجمه به‌معنی یافتن نقص‌های موجود است. نقد مدرن برخلاف این نظر است و می‌گوید یک نقد ترجمه باید به جنبه‌های مثبت ترجمه هم توجه داشته باشد. یکی از اهداف نقد ترجمه آگاه‌سازی جامعه از دقت به کار رفته در ترجمه است و اینکه آیا مترجم توانسته به اهدافش دست یابد یا نه

مترجمان حرفه‌ای و یا تازه‌کار که متون ادبی ترجمه می‌کنند به‌طور اجتناب ‌ناپذیری با موضوع کیفیت ترجمه روبرو هستند. مشکلات مختلفی برای نقد ترجمه وجود دارد از جمله نام عمل ارزشیابی ترجمه و ملاک ارزشیابی ترجمه که در مورد هرکدام هم مطالعات مختلفی انجام شده است.

ترجمه یک متن ادبی وقتی بررسی میشود در ابتدا هدف بررسی‌کننده، قضاوت نیست بلکه هدف یافتن جایگاه ترجمه نسبت به متن اصلی است؛ این کار با بررسی عواملی انجام می‌شود که از انتخابهای ترجمه‌ای مترجم نشات می‌گیرند. هنگام مقایسه چند ترجمه از یک متن، نتایج بررسی باید منجر به ساخت یک فرضیه برای هر ترجمه شوند: ملاکهایی نظیر divergent similarity ،relative divergence ،radical divergence و adaptation برای چنین تحلیلی مهم هستند.

یکی از اشخاص بسیار تاثیرگذار در این زمینه، آنتوان برمن بود که مدعی شد همانطور که نظریه‌های مختلفی برای ترجمه وجود دارد ممکن است مِتُدهای مختلفی هم برای نقد ترجمه وجود داشته باشد؛ بنابراین خودش مدلی ارایه کرد که روشی تحلیلی بر ترجمه بود که میتوان آن را بر اساس هدف مشخص هر تحلیلگر تنظیم نمود و همچنین میتوان آن را با هر نوع متن مرسومی منطبق ساخت. او مصرانه بر این باوراست که هر مترجم قبل از فرایند ترجمه باید یک پروژه ترجمه را ایجاد کند.





مطالعات ترجمه
مطالعات ترجمه یک حوزه بینارشته‌ای شامل عناصری از علوم اجتماعی و علوم انسانی است که به مطالعه نظام‌مند نظریه، توصیف و کاربرد ترجمه کتبی، شفاهی، چندرسانه‌ای و ماشینی می‌پردازد و هر از چندگاهی وارد دنیای سیاست و مسائل حقوقی می‌شود. این رشته در سال ۱۹۷۲ توسط جیمز هلمز تحت عنوان رشته‌ای مستقل معرفی شد و اکنون در بیش از ۷۰ دانشگاه جهان تدریس می‌شود.






مطالعات ترجمه در ایران

دانشگاه علامه طباطبائی دارای مرکزی به نام مرکز پژوهشهای ترجمه است که به همت دکتر حسین ملانظر تأسیس شده است (این مرکز به همراه گروه مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه علامه طباطبائی از نظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، قطب علمی مطالعات ترجمه در کشور هستند). این مرکز از تاریخ ۹ اردیبهشت ۹۱ به پژوهشکده مطالعات ترجمه ارتقاء یافت. دکتر ملانظر همچنین نشریه‌ای علمی پژوهشی به نام مطالعات ترجمه منتشر می‌کند. سردبیر این نشریه دکتر فرزانه فرحزاد است. فصلنامه زبان و ترجمه نیز با مدیر مسئولی دکتر سید حسین فاطمی و سردبیری دکتر بهزاد قنسولی در دانشگاه فردوسی مشهد منتشر می شود. همچنین فصلنامه مطالعات میان‌رشته‌ای ترجمه، مجله‌ای است که با اهتمام گروه زبان انگلیسی دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام و به همت مرکز نشریات دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام، به چاپ می رسد.






رشته مطالعات ترجمه در دانشگاه‌های ایران

دانشگاه علامه طباطبائی برای اولین بار در سال ۱۳۸۰ در رشته مطالعات ترجمه دانشجوی کارشناسی ارشد پذیرفت. مقطع دکترای این رشته اولین بار در سال ۱۳۹۰ در همین دانشگاه برقرار شد. در سال ۹۱ دانشگاه‌های علامه طباطبائی، اصفهان، و پردیس تحصیلات تکمیلی دانشگاه علامه طباطبائی دانشجوی دکتری پذیرفته‌اند و در سال ۹۲ هم دانشگاه فردوسی مشهد، علاوه بر دانشگاه علامه طباطبائی، اصفهان و پردیس تحصیلات تکمیلی، اقدام به پذیرش دانشجو در مقطع دکترا کرد. دانشگاه اصفهان، دانشگاه بیرجند، دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشگاه شهید باهنر کرمان، و دانشگاه فردوسی مشهد دارای مقطع کارشناسی ارشد این رشته هستند. همچنین در تعدادی از واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاه‌های غیرانتفاعی البرز قزوین، امام رضا (ع) مشهد، شیخ بهائی اصفهان و نبی اکرم (ص) تبریز نیز مطالعات ترجمه در مقطع کارشناسی ارشد تدریس می‌شود.





ترجمه تحت‌اللفظی

ترجمه تحت‌اللفظی یکی از شیوه‌های ترجمه است که در آن بر روی ساختار زبانی متن مبدأ تمرکز می‌شود. در ترجمهٔ تحت‌اللفظی به قواعد نشانه‌گذاری، کاربردشناختی و معنای ضمنی در زبان مقصد توجهی نمی‌شود و ترتیب واژه‌ها از ترتیبشان در متن مبدأ تبعیت می‌کند. در این نوع ترجمه فهم عبارت‌های اصطلاحی در ترجمهٔ حاصل ممکن است دشوار باشد و تفسیر و توضیح لغت‌ها می‌تواند به روشن‌سازی مفهوم ترجمه کمک کند. هرچند ترجمهٔ تحت‌اللفظی در ترجمهٔ متون رواج ندارد و برای خوانندهٔ عادی که به دنبال ترجمه‌ای دقیق و با کیفیت است توصیه نمی‌شود، اما برای مطالعهٔ ساختارهای زبانی بسیار مناسب است.

این نوع ترجمه را نباید با ترجمهٔ واژه‌به‌واژه که در آن تنها واژه‌ها ملاک ترجمه هستند (و نه مفهومشان در ساختار جملهٔ متن مبدأ) اشتباه گرفت؛ حاصل یک ترجمهٔ واژه‌به‌واژه ممکن است معنادار نباشد، چرا که مفهوم در زمان ترجمه مورد توجه نیست.





زیرنویس

زیرنویس نوشتار گفته‌ها یا ترجمه‌ی یک فیلم، مستند، مجموعه تلویزیونی و... می‌باشد که از زبان بیگانه (و برای ناشنوایان و کم‌شنوایان از زبان اصلی) و اصلی گویندگان برنامه نمایشی به صورت متن نوشته شده و معمولاً در زیر نمایشگر ظاهر می‌شود.






فناوری رایانه‌ای و زیر نویس

امروزه مترجم‌هایی که در زمینه زیر نویس کردن برنامه‌های نمایشی کار می‌کنند با رایانه‌هایی تخصصی که مجهز به نرم‌افزارها و سخت افزارهای ویژه هستند مبادرت به زیر نویس کردن می‌نمایند. تنظیمات گویندگان برنامه نمایشی و نوشته‌های زیر نویس شده، با رایانه‌ها هماهنگ می‌شوند. در این سامانه‌های رایانه‌ای تصاویر به روش دیجیتالی تصویر به تصویر در رایانه ذخیره می‌شوند و قابل دسترس برای مترجم می‌باشند. با این شیوه زیر نویس‌ها، دقیقاً در هنگام سخن گفتن گویندگان ظاهر می‌شوند.






انواع زیرنویس‌ها

زیرنویس‌ها به دو گونه‌اند یا بر روی فیلم حک شده‌اند یا جدا از فیلم هستند که در فایلی جداگانه زیرنویس قرار می‌گیرد در فرمت‌های جدیدتر فیلم مانند mkv قابلیت الصاق چند زیرنویس به فیلم موجود است که بیننده در صورت تمایل زیرنویس مورد نظر را انتخاب یا آن را خاموش می‌کند

زیرنویس‌ها عموماً با پسوند srt موجود می‌باشند هر چند با پسوندهای دیگر چون smi,sub idx و... نیز موجودند ولی اصلی ترین و بهترین نوع زیرنویس srt می‌باشد. نحوه خواندن این زیرنویس‌ها در کامپیوتر توسط نرم‌افزارهای حرفه‌ای پخش فیلم صورت می‌گیرد که از معروفترین و با کیفیت ترین آن‌ها می‌توان به kmplayer,klight codec,splash pro,VLC player و... اشاره کرد نحوه قرار گرفتن این زیرنویس‌ها روی فیلم باید نام فایل زیرنویس خود را هماهنگ با فیلم کنید برای مثال به صورت زیر

filename.mkv

filename.srt
یا موقع بازکردن فیلم زیرنویس را بر روی صفحه پخش کننده دراگ نمایید، هر چند بهترین راه همان هم نام کردن است در این روش بسیاری از پلیرها و تلویزیون‌ها که قادر به پخش این نوع فایل‌های ویدیویی هستند می‌توانند زیرنویس را نمایش دهند

نرم‌افزارهای ترجمه زیرنویس مترجمان این گونه فیلمها از نرم‌افزارهای خاصی برای ترجمه استفاده می‌کنند و در نهایت آن را باپسوند مورد نظر ذخیره می‌کنند که معروفترین این برنامه‌ها می‌توان به subtitle workshop, subtile editor و... اشاره کرد این برنامه‌ها امکان زمان بندی و نگارش ترجمه را به عهده دارند.






مترجمان

مترجمان این نوع فیلم‌ها ترجمه خود را بر دو اساس انجام می‌دهند یک اینکه بر اساس شندیه‌ها صورت می‌گیرد یعنی با توجه به صحبت‌های گوینده و آنچه می‌شنوند صورت می‌دهند که به این نوع ترجمه‌ها شنیداری می‌گویند و دوم بر اساس یک زیرنویس دیگری از آن فیلم به زبانی که مترجم مسلط است که عموماً زبان انگلیسی است صورت می‌گیرد که روش دوم کیفیت بهتری نسبت به روش نخست دارد به شرط آن که کیفیت زیرنویس منبع خوب باشد البته بسته به قدرت مترجم در ترجمه در هر دو مورد کیفیت متغیر می‌باشد.
در کار ترجمه مترجم‌ها یا به صورت انفرادی یا گروهی کار می‌کنند بدین صورت که فرد متعلق به هیچ گروهی نیست یا فرد مترجم در یک گروه که در ترجمه فیلم شناخته شده‌اند ترجمه‌های خود را ارائه می‌دهد.






موازی کاری در زیرنویس‌ها

موازی کاری در زیرنویس‌ها بدین معنی است که چند مترجم برای ترجمه یک فیلم داوطلب می‌شوند و باعث می‌شود برای چند فیلم چند زیرنویس از مترجم‌های مختلف موجود باشد از مهمترین فعالیت گروه‌های ترجمه جلوگیری تا حدالامکان از این موازی کاری هاست تا مترجمان بتوانند به ترجمه فیلم دیگری پرداخته و فیلم‌های بیشتری ترجمه شوند





روز جهانی ترجمه
روز جهانی ترجمه برابر است با ۳۰ سپتامبر. این روز به افتخار سنت جروم که انجیل را ترجمه کرد و محافظ مترجمین به حساب می‌آید. این روز از ۱۹۵۳ که توسط فدراسیون بین المللی ترجمه جشن گرفته می شود ولی از ۱۹۹۱ که فدراسیون آن را به عنوان یک روز بین المللی پیشنهاد کرد تا همبستگی جامعه مترجمین جهان را نشان دهد که پیشبرنده حرفه ترجمه در کشورهای مختلف خواهد بود. این فرصتی است برای تاکید بر اهمیت شغلی که یکی از مهترین ابزارهای جهانی شدن به حساب می‌آید.





زبان فارسی

فارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار زبان پشتو) است.

فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.

در ایران زبان نخست بیش از ۴۰ میلیون تن فارسی است (بین ۵۸٪ تا ۷۹٪). فارسی زبان نخست ۲۰ میلیون تن در افغانستان، ۵ میلیون تن در تاجیکستان، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون است. زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه: زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد. زبان فارسی چهاردهمین زبان پرکاربرد در محتوای وب است

گرچه فارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان امپراتوری گورکانی (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان (اردو)، که «اسلامی‌شده»ی زبان هندی است، بسیار تحت تأثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیاری دارد. به طوری که تمامی کلمات سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان فارسی تشکیل شده‌است.

زبان پارسی از سرزمین پارس در حدود استان امروزی پارس در جنوب ایران سرچشمه گرفته‌است و در زمان ساسانیان در دیگر سرزمین‌های ایرانی گسترش زیادی یافت به‌طوری‌که در جریان شاهنشاهی ساسانیان، زبان فارسی میانه و گویش‌های آن در خراسان بزرگ جایگزین زبان‌های پارتی و بلخی شد و بخش‌های بزرگی از خوارزمی‌زبانان و سغدی‌زبانان نیز فارسی‌زبان شدند. گویشی از فارسی میانه که بعدها فارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت.






پیشینه نام
نمودار رابطهٔ زبان فارسی و زبان‌های هندواروپایی

زبان پارسی نو در طول تاریخ و در پهنه‌های مختلف جغرافیایی نام‌های متفاوتی داشته و دارد. این زبان بصورت رسمی در ایران به نام پارسی، در افغانستان دری، در تاجیکستان به نام تاجیکی و در ازبکستان به نام فارسی مشهور است. اگرچه مردم فارسی زبان افغانستان همچنان زبان خود را پارسی می‌نامند. زبان فارسی در بحرین نیز نام عجمی دارد. در ترکیه عثمانی که زبان پارسی دارای جایگاهی ادبی بود نام پارسی برای آن کاربرد داشت. در هند به زبان پارسی، فارسی می‌گویند. فارسی زبانان در گذشته واژگان دری و پارسی را نیز برای این زبان بکار می‌بردند و فارسی که معرب پارسی است. در کشور ایران نام این زبان در سراسر کشور پارسی است. در زبان عربی کلاسیک بویژه قرن‌های نخست دوره اسلامی به زبان پارسی لسان العجم یا زبان عجم و به ایرانیان عجمی و بندرت عجمو می‌گفتند. بطور نمونه در تفسیر الضحاک آمده‌است منظور قرآن از عجمی سلمان فارسی است.






جایگاه زبان فارسی

زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شده‌است، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد. و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آنرا آسیبپذیر نمی‌کند. فارسی از حدود سال ۱۰۰۰ میلادی تا ۱۸۰۰، زبان میانجی بخش بزرگی از غرب و جنوب آسیا بود. به عنوان نمونه پیش از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود. یا نقل می‌کنند که وقتی که شاه اسماعیل صفوی در ابتدای یکی از جنگ‌های خود قطعه شعری به زبان ترکی آذربایجانی برای پادشاه عثمانی فرستاد، پادشاه عثمانی شعری فارسی را در جواب او، برای شاه اسماعیل پس فرستاد. زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی و یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون هند و عثمانی داشته‌است. و در دوره امپراتوری گورکانیان زبان فارسی در هندوستان زبان رسمی اداری و نظامی بوده‌است و در کنار نفوذ زبان فارسی، نفوذ فرهنگ ایرانی هم در فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شود و به طور مثال در امپراتوری گورکانیان در کنار دین اسلام، فرهنگ ایرانی جزو سرلوحه‌های فرهنگی‌شان بوده‌است.

این نفوذ فرهنگی تا به آن حد است که ریچارد نلسون فرای، استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد معتقد است که «... عربها دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید آنان آرزو دارند که گذشته را فراموش کنند، ولی با این کار آنها ریشه‌های معنوی، اخلاقی و فرهنگی خودشان را حذف می‌کنند.».

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.

زبان فارسی پس از عربی زبان دوم اسلام است و امروزه هم گروندگان به اسلام در چین و دیگر نقاط آسیا فارسی را به عنوان زبان دوم متون اسلامی پس از عربی می‌آموزند. برای گروندگان به بهاییت در سطح جهان، زبان فارسی زبان اول دینی آن‌ها است.

از زبان فارسی واژه‌های زیادی در دیگر زبان‌ها به وام گرفته شده‌است. شمار وام‌واژه‌های فارسی در زبان انگلیسی ۸۱۱ واژه‌است. فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است. دامنه واژگان و تنوع واژه‌ها در فارسی هم‌چنین بسیار بزرگ و پرمایه‌است و یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان از نظر واژه‌ها و دایره لغات به‌شمار می‌آید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) و یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.

امروزه به‌جز صدها کانال رادیویی و تلویزیونی داخلی کشورهای فارسی‌زبان، بسیاری از رسانه‌های بزرگ جهان هم‌چون بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، یورونیوز، صدای آلمان (دویچه‌وله)، رادیو فرانسه، نشنال جیوگرفیک، صدای روسیه، رادیو اسرائیل و رادیو بین‌المللی چین، العربیه و غیره به زبان فارسی برنامه دارند. و ده‌ها کانال ماهواره‌ای و اینترنتی به پخش برنامه به زبان فارسی مشغول‌اند، و فارسی از زبان‌های قابل انتخاب در گوگل، جی‌میل و بسیاری از دیگر ابزارهای ارتباطی است. فارسی هم‌چنین جزو چند زبانی است که در بسیاری از دانشگاه‌های اصلی جهان به عنوان رشته تحصیلی در مقطع کارشناسی و بالاتر ارائه می‌شود و بسیاری از دانشگاه‌ها نشریاتی به فارسی یا در مورد زبان فارسی دارند.






پیشینهٔ زبان فارسی

زبان فارسی از شاخهٔ هندواروپایی زیرشاخهٔ هندوایرانی و دستهٔ زبان‌های ایرانی است. پیشینهٔ کهن زبان فارسی به ایران باستان باز می‌گردد. روند تاریخی زبان فارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش می‌کنند. زبان فارسی امروزی ریشه در فارسی میانه دارد و فارسی میانه ریشه در فارسی باستان. و فارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی به‌جا مانده‌است.

زبان فارسی به عنوان یکی از گویش‌های قوم و تیره پارس که به جنوب غربی فلات ایران کوچیده بود آغاز شد و با چیره شدن خاندان هخامنش که از این تیره بودند بر سرزمین‌های گسترده‌ای در فلات ایران و پیرامون، فارسی نیز (در شکل آن‌زمان خود یعنی پارسی باستان) زبان چیره و زبان اداری این منطقه پهناور شد. پارسی باستان مانند تمامی زبان‌های هندواروپایی آغازین زبانی بود با دستور زبان پیچیده، و دارای حالت‌های صرفی گوناگون. بسیاری از مردم غیرایرانی‌زبان منطقه وسیع شاهنشاهی هخامنشی نیز به آموختن فارسی روی آوردند و از این تماس‌ها و گسترش‌ها به عنوان یکی از دلایل روند ساده‌تر شدن دستور زبان پیچیده پارسی باستان یاد می‌کنند.

در اواخر دوره هخامنشی پارسی باستان با ساده‌سازی‌های پیوسته به شکل اولیه‌ای از پارسی میانه تبدیل شده‌بود. پارسی در زمان شاهنشاهی اشکانیان تاثیرات گوناگونی از زبان پارتی گرفت اما با چیرگی ساسانیان خود تبدیل به زبان برتر و زبان رسمی و اداری ایران شد و در منطقه وسیعی گسترش یافت. فارسی میانه در مناطقی چون آسیای میانه رفته‌رفته زبان رایج بازرگانان و بعداً زبان دیگر اقشار مردم شد.

در سدهٔ سوم پس از میلاد نوشته‌های نخستین پادشاهان ساسانی به سه زبان ضبط شده‌اند: پارتی، فارسی میانه و یونانی. پارتی زبان فروانروایان اشکانی بود که قلمرو حکومت خود را به‌تدریج از شمال خراسان بر همه ایران گسترش دادند. فارسی میانه زبان فرمانروایان ایرانی ساسانی بود که از ایالت فارس برخاستند، بر پادشاه اشکانی چیره شدند و بر جای او در تیسفون نشستند. در این دوران پارتی در شمال و فارسی میانه در جنوب ایران زبان گفتاری بود.

در چهار سدهٔ فرمانروایی ساسانیان دگرگونی‌های اساسی در وضع زبان در ایران پدید آمد. پارتی دیگر به‌عنوان زبان رسمی برجای نماند و از سدهٔ چهارم به بعد همهٔ کتیبه‌ها به زبان فارسی نوشته شدند.

آرتور کریستنس‌ن، ایران‌شناس نامدار دانمارکی، معتقد است که رواج زبان فارسی در مناطق شمال خاوری فلات ایران ناشی از ایجاد مراکز نظامی در خراسان، به منظور دفاع از قلمرو شاهنشاهی در برابر هجوم ساکنان آسیای میانه بود.

با تسخیر سرزمین باختر (بلخ) به‌دست ساسانیان در سال ۵۵۸ میلادی، فارسی در بلخ به عنوان زبان رسمی جایگزین زبان بلخی شد و به علت این‌که دستور زبان فارسی به مراتب از بلخی ساده‌تر بود مردم این ناحیه به آسانی فارسی را پذیرفتند و این آغازی شد بر گسترش فارسی در آسیای میانه.

در نیمه شمالی ایران و به‌ویژه خراسان، زبان فارسی از زبان پارتی تأثیر زیادی گرفت و باعث شد تا در این ناحیه گویش تازه‌ای از فارسی (گویش شمالی آن زمان) به‌وجود بیاید که با گویش جنوبی (در پارس و خوزستان و...) تفاوت‌هایی پیدا کرد؛ با انتقال مقر شاهنشاهی ساسانیان به تیسفون و مناطق شمالی، گویش شمالی که در تیسفون رواج بیشتری یافته بود برای تمایز با گویش اصلی منطقه فارس یعنی همان گویش جنوبی، به عنوان فارسی دری (پارسی درباری) نامیده‌شد.

بنابر این، در این زمان به گویش دست‌نخورده‌تر استان فارس، پارسی، و به گویش شمالی‌تر که عناصر زیادی از پارتی را در خود جذب کرده‌بود پارسی دری گفته شد. برای نمونه در حالی که در فارسی (جنوبی) واژه «گَپ» رایج بود در گویش شمالی برای همین معنی کلمه «بزرگ» به‌کار رفت.

در سده هفتم میلادی زبان فارسی زبان گفتاری نیمه جنوبی ایران، از خوزستان تا سیستان بود. در نیمه شمالی ایران فارسی زبان شهرها و زبان رسمی بود ولی پارتی هنوز در روستاها زبان گفتاری ساکنان بود. در بلخ نیز فارسی زبان رسمی نوشتاری و در حال گسترش به عنوان زبان گفتاری در جامعه بود. فارسی در این دوره در سغد و خوارزم تبدیل به زبان میانجی و بازرگانی شده‌بود.

بر اثر این روندها، زبان پارتی در همان دوره پیش از اسلام از خراسان بزرگ رخت بربست و جای خود را به فارسی (میانه) داد و عرب‌ها پس از حمله به ایران زبان فارسی دری را به عنوان زبان تماس با مردم محل برگزیدند و سربازان حملات اسلامی به شرق همین زبان فارسی دری را با خود در مناطق دوردست‌تری در آسیای میانه گسترش دادند.

نظر بهار در مورد ریشه دری را نیز بنگرید.
8:17 pm

عزیمت حسین به کوفه

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی در پی ابن‌عباس در مکه و حتی توصیه‌های عبدالله بن زبیر (که جنبه ریاکارانه داشت، زیرا عبدالله بسیار تمایل داشت که مکه از وجود رقیبان دیگر حکومت پاک گردد) حسین از تصمیمش منصرف نشد. ابن‌عباس خیانت کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری می‌نمود و از حسین التماس کرد که زنان و کودکان را در این سفر با خود نبرد.





حسین از توصیه‌هایش تقدیر نمود و بیان داشت که کار خود را به خدا واگذار کرده‌است. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد که اکثر روایات حاکی از آنند که عبدالله بن زبیر به حسین اصرار می‌کرد تا به شیعیانش در کوفه بپیوندد تا عرصه مکه از رقیبی چون حسین پاک گردد. اما روایات دیگری هم هستند که حاکی از میل عبدالله بن زبیر به حمایت از حسین در صورت قیام در مکه هستند. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت و در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی حجه ۶۰/ ۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید و به جای حج، عمره را در خارج از شهر مکه انجام داد تا بتواند از مهلکه فرار کند. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین (که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند) به همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند. مکان‌های توقف حسین در مسیر مکه به کوفه در طبری و بلاذری ذکر شده و ولهاوزن تاریخ نگار آلمانی به آنها اشاره کرده‌است. بعد از عزیمت حسین، عبدالله بن جعفر نامه‌ای به همراه دو پسر خود عون و محمد به حسین نوشت و به وی التماس کرد که برگردد.

پسرعموی حسین عبدالله بن جعفر به عمرو بن سعید بن عاص نامه‌ای نوشت که از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، ضمانت نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین گردد. عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکه در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود یحیی به تعقیبش فرستاد. اما وقتی که دو گروه به هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، اما حسین در پاسخ گفت که در عالم رویا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند و در پی آن نزاع خفیفی بین دو گروه صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر (عون و محمد) به حسین پیوستند و در عاشورا با وی کشته شدند.

در تنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حله برای یزید بردند مواجه شد و بیان داشت که این حق را دارد که این کاروان را غارت کند. وی این کاروان را غارت نموده و به صاحبان شتر کاروان گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همین جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد. حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فرزدق شاعر را دید که به حسین گفت دلهای اهل عراق با تو اما شمشیرهایشان علیه توست. هر گاه در طی این مسیر از حسین خواسته می‌شد که از تصمیمش صرف نظر کند می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد دشمن نخواهد بود. زهیر بن قین بجلی که از حامیان عثمان بود و در سفر بود و در طی سفر خیمه‌اش را دور از خیمه‌های حسین برپا می‌داشت، در جایی مجبور به برپا داشتن خیمه‌اش نزدیک خیمه‌های حسین شد. حسین از وی دعوت نمود تا به گروهش بپیوندد و در خلال این دیدار زهیر دیدگاهش عوض شد و به حسین پیوست و از بهترین یارانش شد.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد و رئیس پاسبانهایش حسین بن تمیم را به قادسیه فرستاد تا تمامی راههای حجاز به عراق را ببندد. حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودند از این دستور عبیدالله مطلع گردید اما تحت تاثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثعلبیه، از برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد و تصمیم گرفت که برگردد. اما پسران عقیل تصمیم گرفتند که انتقام خود را از عبیدالله بگیرند یا در این راه کشته شوند. این بود که حسین از تصمیمش برای بازگشت تغییر عقیده داد. البته مادلونگ صحت این روایت فوق را مورد تردید می‌داند. رسول جعفریان معتقد است علت پیشروی حسین به سمت کوفه، حتّی پس از شنیدن خبر کشته‌شدن مسلم ابن عقیل، امید وی و همراهانش به پیروزی بوده‌است. وی به گفتارهای نقل‌شده در آن زمان در احتمال پیروزی اشاره می‌کند به این مضمون که جذبه حسین ابن علی از مسلم ابن عقیل بیشتر است و مردم کوفه با دیدن وی به یاریش می‌شتابند. جعفریان علت همراهی خانواده حسین در سفر به سمت کوفه را نیت او برای گرفتن حاکمیت از دست یزید می‌داند؛ چرا که در صورت پیروزی در عراق، حجاز همچنان در دست اموی‌ها می‌ماند و می‌توان حدس‌زد که آنها با اهل بیت حسین چگونه رفتار می‌کردند.

حسین در زباله دریافت که قاصدش قیس بن مسهر (مشیر) صیداوی (یا برادر رضاعی حسین عبدالله بن یقطر) که به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد، مثله شده و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شده‌است. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم بار پیش آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز است که از کاروان حسین جدا گردد که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند از وی جدا شدند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. به گفته جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون‌شده و شرایط با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود کاملاً فرق کرده‌است. برای حسین روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی‌های سیاسی درست نیست.

در منطقه شراف یا ذوحسم سوارانی به سرکردگی حر بن یزید تمیمی یربوعی پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد. گفت که

شما امامی نداشتید و من وسیله اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته تر است و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی اش را نداشته و نا عادلانه حکومت می‌کنند. اگر حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت. اما اگر دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.

اما کوفیان (لشکریان حر) پاسخ ندادند. سپس حسین نماز عصر را به اقامه خودش برپا داشت. بعد از نماز، دوباره سخنانش را به کوفیان یادآوری نموده و از حق خاندان محمد و مستحق بودن این خاندان در امر خلافت سخن گفت و به نامه‌هایی که کوفیان به وی نوشته بودند، اشاره نمود. حر که از نامه‌هایی که کوفیان برای حسین فرستاده بودند خبر نداشت، با وجود اینکه حسین دو کیسه که پر از نامه‌های کوفیان بود را به وی نشان داد، تغییری در تصمیمش حاصل نشد و اذعان داشت که وی جزو کسانی که نامه به وی نوشته‌اند نبوده و تحت‌الامر ابن زیاد است. او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. اما وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرات نکرد این موضوع را پی گیری کند. اما مادلونگ می‌نویسد که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سد راهش شد و گفت که اگر حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و منتظر دستور وی ماند تا این موضوع بدون خون ریزی حل و فصل شود. اما حسین پیشنهاداتش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عذیب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوش زد کرد که من به خاطر تو این کار را می‌کنم و اگر جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. اما حسین از مرگ نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام نینوا (از بخش‌های سواد کوفه) توقف کرد. همچنین حر نتوانست مانع از ورود چهار تن از شیعیان کوفه به سپاه حسین گردد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در هیچ جایی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند. عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد. زهیر بن قین به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عکر را تصرف کند اما حسین نپذیرفت به این دلیل که نمی‌خواست آغاز کننده جنگ باشد.

در ۲ محرم، حسین در منطقه کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد ابی وقاص (که پیشتر از طرف عبیدالله بن زیاد به دستبای ری فرستاده شده بود تا شورش دیلمیان را سرکوب کند) بدتر شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاش‌هایی بی فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. اما ابن زیاد گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند، حکومت ری در کار نخواهد بود. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کرد به امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. اول از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد از قصدش برای آمدن به عراق مطلع گردد. پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب نشینی بود و حسین گفت که به علت نامه‌های کوفیان به عراق آمده و اگر مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت. وقتی ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند و در عین حال آب هنوز از وی منع می‌شود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی را بر فرات گماشت. به مدت ۳ روز، حسین و یارانش تنشگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره و با شهامت به فرماندهی عباس به سمت فرات یورش بردند اما تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.

در عین حال ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد. این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید. گفته می‌شود که حسین پیشنهاد داد که دو سپاه دست از جنگ کشیده و با هم به دیدار یزید بروند. اما عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. گرچه کسی در این مذاکرات حضور نداشته، اما اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد:

به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد.
با یزید بیعت کند و به وی بپیوندد.
به جایی که از قبل آمده بود، بازگردد.

البته عقبه بن سمعان، غلام رباب (همسر حسین) که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود، شدیداً این روایت را رد می‌کند. او گواهی می‌دهد که حسین هیچگاه پیشنهادی نداد و فقط سرزمین کربلا را ترک کرد و به جایی رفت تا تکلیف کار جنگ مشخص گردد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که این روایت پیشنهاد از سوی حسین که تسلیم یزید شود با دیدگاههای مذهبی اش تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازند نه یزید. به‌گفته رسول جعفریان، شمر در تغییر نظر عبیدالله زیاد در ردّ پیشنهاد حسین مبنی بررفتن او به یکی از سرحدات کشور اسلامی یا بازگشت به مدینه موثر بود. وی با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و الکامل فی التاریخ تأکید می‌کند که حسین ابن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.

ابن زیاد موافق شرایط فعلی بود. اما در این زمان، شمر بن ذی الجوشن (از هواداران سابق علی که برای وی در صفین جنگیده بود.) به ابن زیاد پیشنهادی شیطانی داد. او اصرار داشت که ابن زیاد باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و اگر با حسین مصالحه کند، نشان دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین است. ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رایش تغییر کرد. شمر حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد فرمان داد که اگر حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر وا گذارد. شمر همچنین به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگد کوب شود. چون وی یاغی و شورشی است. ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد و گفت که تمام تلاشهایش برای پایان داده مساله به صورت صلح آمیز را بی اثر کرده‌است. ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیه خاصش تسلیم نخواهد شد. ابن زیاد فرمان داده بود که اگر عمر بن سعد این فرمان را نپذیرد، شمر اجرای آن را برعهده گیرد. اما عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.

غروب روز ۹ محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چرت می‌زد. او در عالم رویا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق می‌شود. زینب به حسین گفت که لشکر ابن سعد آمده‌است. حسین برادرش عباس را فرستاد از مقصودشان مطلع شود. در این حین، با شنیدن شرط جدید ابن سعد، دو سپاه به یکدیگر ناسزا و دشنام دادند. حسین که از موضوع مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و به خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد.

من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلصتر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندنتان ندارم. از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.

اما یارانش نپذیرفتند و به بیعتشان وفادار ماندند. زینب از شدت ناامیدی غش کرد و بیهوش شد. اما حسین وی را تسکین داد. حسین آماده جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آنها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرادگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدنشان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آنها گردد. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.




واقعه کربلا

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مظاهر، سمت راست را به زهیر بن قین و قلب را به عباس سپرد. وی همچنین دستور داد که دور تا دور خیمه‌ها، هیزم جمع آوری کنند و هیزمها را آتش بزنند. خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده‌اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیششان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمینهای اسلامی برود که در آنجا امنیتش تامین باشد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد. حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکه جنگ فرار نخواهد کرد. حر بن یزید بن ریاحی تحت تاثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تاثیری بر روی آنان به وجود نیامد و سر انجام حر در میدان نبرد کشته شد. حسین به اتکای یارانش تا موقعی که تمامی یارانش کشته نشده بودند، وارد جنگ نشد و نمی‌جنگید.

زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. اما آنها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. بال راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج حمله برد اما با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیر اندازی کنند. بال راست سپاه کوفه به رهبری شمر بن ذی الجوشن حمله و محاصره‌ای بی نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. شبث بن ربیع که قبلاً از حامیان علی بود، حال در لشکر کوفه و تحت امر پیاده‌نظام ابن زیاد بود. وقتی به وی فرمان حمله داده شد، آشکارا گفت که هیچ میلی به انجام این کار ندارد و سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبانشان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیش روی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آنها را خلع سلاح کنند. اما برخی از حامیان حسین که در خیمه‌ها خوابیده بودند با آنها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. قبلاً حسین دستور داده بود که دور تا دور خیمه‌ها آتش زده شود تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف گردید. در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند که این آتش مانع از پیش روی سپاهیان ابن زیاد گردید.

در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. اولین هاشمی ای که کشته شد علی‌اکبر پسر حسین بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. قاسم جوان و زیبا بود و به شدت زخمی شده و از عمویش حسین درخواست یاری کرد. حسین خشمگینانه برجست و با شمشیرش ضارب قاسم را ضربتی زد. آن شخص زیر سم اسبهای سپاهیان ابن زیاد افتاده و لگد مال شد. وقتی گرد و غبار ناشی از سم اسبها کنار رفت، حسین پدیدار شد در حالی که بدن قاسم را در آغوش داشت و به قاتلینش لعنت می‌فرستاد. حسین جسم بی جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.

جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامده‌است. تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب گردیده بود، از عباس خواست تا به فرات رفته و آب بیاورد. عباس با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو گردید و از خداوند درخواست کرد که لشکریان ابن زیاد را که مانع از رساندن آب به وی می‌شوند را از تشنگی بمیراند و دعایش مستجاب گردید. عباس از ناحیه دهان و فک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر حسین فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود داشته باشد که شیخ مفید به آنها اشاره کرده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیش روی نموده اما عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره گردیده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مزارش در آنجا است کشته شد.

در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمی‌کرد به سوی حسین دست دراز کند. تا اینکه مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاه‌خودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاه خودش را عوض نموده و سرش را با عمامه بست. مرد کندی کلاه دریده را غارت نمود. اما این سودی به حالش نکرد. چرا که بعد از آن پیوسته فقیر بود و با خواری زندگی می‌کرد. بخش حزن انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی است که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر طبق یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را از قوم پیرو شیطان خواستار گردید.

شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد. باید توجه داشت که حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد. پسری خود را سر راه حسین قرار داد و هر چه حسین و زینب به وی می‌گفتند که به خیمه‌ها برگردد، گوش نمی‌کرد. عاقبت دست این پسر بر اثر ضربت شمشیر قطع شد و حسین به وی وعدهٔ دیدار پدرانش را در بهشت می‌داد و سعی در تسکین درد پسر داشت. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که پس از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه درخشان مرغوب پوشیده بود. اما بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد ظاهر گردید و زینب به او گفت: حسین دارد کشته می‌شود و تو تنها تماشا می‌کنی. ابن سعد اشکهایش با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. اما برخی منابع دیگر حاکی از آن هستند که سربازان ابن زیاد اگر می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند. حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. سنان سر حسین را به خولی داده و خولی سر را پیش ابن زیاد برد.

نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. لباس‌های حسین، شمشیر و اثاثیه‌اش، کفشها و روپوش یمانی‌اش همگی غارت گردیدند. همچنین زیورآلات و چادر زنان نیز غارت گردید. زین العابدین علی بن حسین که بیمار بود در یکی از خیمه‌ها بود و شمر می‌خواست او را بکشد. اما ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. صفوف عزاداران حسین به خاطر وجود علی بن حسین است و نام «شهدای کربلا و طف» با نام وی عجین شده‌است. ۷۲ تن یاران حسین که ۱۷ تن از آنان هاشمی بودند و بر طبق محسن الامین، از لشکریان ابن زیاد ۸۸ تن کشته شدند. حر بن زیاد ریاحی، ۴۰ نفر و بریر بن خضیر ۳۰ نفر، نافع ۱۲ یا ۱۳ نفر و حسین تعداد زیادی از لشکریان ابن زیاد را کشتند. سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال پنج ماه، ۵۷ سال و چند ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح تر به نظر می‌رسد و ابوالفرج اصفهانی روز دوشنبه را از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.




حوداث بعد از جنگ کربلا
۱۰ نفر داوطلب شدند که بر بدن پر زخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد. لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام بر این باور است که ابن زیاد و یزید برخورد متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندانهای حسین به وی اهانت می‌کرد اما یزید بر طبق اکثر روایات با احترام با سر حسین برخورد نموده و به خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین، ابن زیاد را با نام پسر سمیه یاد کرد تا وی را تحقیر کرده باشد. یزید اذعان می‌داشت که اگر حسین از وی تبعیت کرده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی به کوفه و دمشق برده شدند. یزید ابتدا برخورد شدیدی با آنان نمود که به این برخورد شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. اما در انتها یزید با آنان با ملایمت برخورد نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه و زاری نموده و یزید برای جبران مالهایی که از زنان هاشمی در کربلا دزیده شده بود به آنها اموالی داد. علی بن حسین که به خاطر اینکه هنوز به بلوغ نرسیده بود، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و چند روز پس از آن به همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.

روایات در منابع اولیه عموماً گرایش به انداختن مسئولیت قتل حسین به گردن ابن زیاد و مبرا کردن یزید دارند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش در باره لگدمال کردن جسد حسین توسط اسبها هویدا می‌شود و این کینه شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه (پدر ابن زیاد) از سوی معاویه نشات می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که یزید مسئول اصلی قتل حسین است چرا که وی می‌دانست که حسین حتی اگر موقتاً تسلیم گردد باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، اما به عنوان خلیفه مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد و وی که از کینه شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که اگر حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش بر می‌گردد. یزید در نامه خود شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و ابن زیاد هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت که ابن زیاد از این کار وی خشمگین گردید و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.
کشته شدگان و باقی‌ماندگان از بنی هاشم در واقعه کربلا
کل کشته شدگان از طرف حسین، ۷۰ یا ۷۲ تن بودند که حداقل ۲۰ تن از آنان هاشمیان از نسل ابوطالب بودند. علی اکبر اولین کشته از بنی هاشم بود که یزید خلیفه وقت، پسر دایی مادرش می‌شد که به همین علت برای وی امان نامه آورده شد اما وی تبار پدری اش و ارتباطش به محمد را والاتر می‌داشت و این امان را نپذیرفت. ویلفرد مادلونگ معتقد است که عبدالله فرزند کوچک حسین در حالی که بر روی زانوانش بود تیر خورد و مادلونگ بر خلاف منابع دیگر، در نوزاد بودن این بچه تردید دارد. ۶ برادر پدری حسین در این جنگ کشته شدند که ۴ تن از آنان فرزندان ام‌البنین دختر حظام از قبیله بنی کلب بودند. برادر زاده‌ام‌البنین به نام عبدالله بن ابی محل بن حظام برای این ۴ برادر حسین امان نامه‌ای از سوی ابن زیاد آورد که ردش کردند. سه پسر از حسن، سه پسر از عبدالله بن جعفر و نیز سه پسر و سه نوه از عقیل بن ابی طالب در این واقعه کشته شدند. ابن سعد از میان دیگر کشتگان بنی هاشم، یک پسر از نسل ابولهب و یک پسر از نسل ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب نام می‌برد. ابن سعد از میان باقی‌ماندگان که به اسارت گرفته شدند، دو پسر از حسن، یک پسر از عبدالله بن جعفر و یک پسر از عقیل به همراه ۵ زن را نام می‌برد. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد سه پسر از حسن باقی‌ماندند که در میان آنان حسن بن حسن به شدت زخمی گردید. علی بن حسین بیمار بود و نمی‌توانست بجنگد.




خانواده حسین

اولین ازدواج حسین با رباب دختر امراء القیس بود. امراء القیس در زمان عمر بن خطاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قضاعه که به اسلام گرویده بودند، انتخاب گردید. علی مساله ازدواج پسرانش با دختران امراء را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین در بیاورد. اما هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان بسیار کم سن و سال بودند و به نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. حتی ممکن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امراء در اواخر خلافت علی گه گاه برای میانجیگری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه رباب سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً پس از مرگ علی، سکینه (در برخی منابع آمنه، امینه و...) را به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به خاطر علاقه زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، اما حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به رباب خواند. رباب فرزند پسری به نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به خاطر این فرزند کنیه ابا عبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی اصغر نامیده‌اند که دانشنامه ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین بود و عزادار بود و از ازدواج امنتاع می‌کرد. حسین با زن دیگری به نام سلافه از قبیله بنی قضاعه نیز ازدواج کرد که جزئیات این ازدواج در دسترس نیست و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت.

حسین دو پسر به نام علی داشت که از آن دو، علی زین العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثه کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی بزرگ‌تر بود و در زمان واقعه کربلا، ۲۳ ساله بود. بنا براین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادر وی کنیزی از ناحیه سند است که بعد از کشته شدن حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در ینبع زندگی می‌کردند. منابع اولیه سنی، با نام علی‌اصغر از زین العابدین و علی دوم را با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، اما شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا دختر مرٞه بن عروه ثقفی و میمونه بن ابی سفیان (خواهر معاویه) است. این ازدواج احتمالاً باید بعد از صلح حسن با معاویه صورت گرفته باشد و نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. دانشنامه ایرانیکا معتقد است حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به خاطر والا بودن نسب عربی مادرش از زین العابدین که از کنیزی زاده شده بود، برتر بوده‌است. معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود به این دلیل که به اعتقاد معاویه وی، شجاعت بنی هاشم، بخشندگی بنی امیه و غرور ثقفیان را یکجا جمع کرده بود.

بعد از مرگ حسن، حسین با ام اسحاق دختر طلحه (صحابی مشهور محمد) ازدواج کرد و صاحب دختری به نام فاطمه از وی شد. دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که بر خلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچکتر باشد. در زمان کشته شدن حسین، فاطمه به نامزدی پسر حسن بن علی (حسن بن حسن) درآمده بود.

ساعت : 8:17 pm | نویسنده : admin | مطلب قبلی | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page