پیش‌دانشگاهی

در نظام آموزشی ایران سال آخر تحصیلات قبل از دانشگاه پیش‌دانشگاهی نامیده می‌شود. معاونت متوسطه نظری مهارتی سازمان‌های آموزش و پرورش بر این مقطع نظارت دارند. بر اساس قانون سال ۱۳۹۰ دانش آموزان در این مقطع باید در کلاس های خود به طور حضوری شرکت کنند.





حذف دوره‌ی پیش‌دانشگاهی

دوره‌ی پیش‌دانشگاهی بر اساس رای تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۲۷ و در راستای سند تحویل بنیادین آموزش و پرورش حذف شد.




تغییر نام پیش دانشگاهی

در سال تحصیلی ۱۳۸۹ آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، نام مقطع پیش دانشگاهی را به سال چهارم دبیرستان تغییر داد و مراکز دبیرستان و پیش دانشگاهی را یکی کرد.







هنرستان

دانش آموزان در ایران، در صورت تمایل به دست آوردن مهارت‌های فنی یا هنری پس از پایان سال نخست دبیرستان به هنرستان می‌روند. هنرستان یک دوره ۲ ساله آموزش فن و هنر است و بیش از ۱۰۰ رشته مختلف دارد.

افرادی که هنرستان را به پایان می‌رسانند بدون گذراندن دوره پیش دانشگاهی می‌توانند در کنکور کاردانی پیوسته(فوق دیپلم) شرکت کنند. در صورت تمایل امکان ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر وجود دارد. شهر تبریز ( شهر اولین ها ) در موردهنرستان نیز قدیمی ترین آنها را داراست که تعدادی از آنها توسط آلمانی ها ساخته شده است مانند هنرستان فنی وحدت واقع در باغ گلستان و سایر هنرستان هایی جدید که علاوه بر فنی، حرفه ای و کاردانش نیز هستند نظیر هنرستان همت واقع در ولیعصر.


رشته‌ها در دوره فنی و حرفه‌ای

زمینه خدمات :
گروه بهداشت : کودکیاری
گروه مدیریت خانواده : مدیریت خانواده
گروه اداری و مالی : حسابداری بازرگانی
گروه کامپیوتر : کامپیوتر
گروه هنر : انیمیشن ، سینما ، صنایع دستی ، طراحی و دوخت ، مرمت آثار فرهنگی ، موسیقی مبانی آهنگسازی ، موسیقی نوازندگی سازهای ایرانی ، موسیقی نوازندگی ساز جهانی ، نقاشی ، نقشه کشی معماری ، نمایش ، پشتیبانی صحنه ، چاپ دستی ، گرافیک
زمینه صنعت :
گروه برق : الکترونیک ، الکترو تکنیک
گروه علوم و فنون دریایی : الکترونیک و مخابرات دریایی ، مکانیک موتور های دریایی ، ناوبری
گروه عمران : ساختمان ، نقشه برداری
گروه مواد : سرامیک ، صنایع شیمیایی ، صنایع نساجی ، متالوژی ، معدن
گروه مکانیک : تاسیسات ، ساخت و تولید ، صنایع فلزی ، صنایع چوب و کاغذ ، مکانیک خودرو ، نقشه کشی عمومی ، چاپ
زمینه کشاورزی :
امور دامی ، امور زراعی و باغی ، صنایع غذایی ، ماشین های کشاورزی
رشته‌ها در دوره کار دانش




زمینه ی صنعت


گروه برق
الکتروتکنیک: برق ساختمان ، برق صنعتی ، برق ماشین آلات ، تابلوسازی برق صنعتی ، تعمیر وسایل برقی خانگی ، شبکه های هوایی ، ماشین های الکتریکی ، نصب و سرویس آسانسور
الکترونیک :الكترونيك صنعتي ،تعمير تلويزيون رنگي ، تعمير دستگاههاي پزشكي ،تعمير ماشينهاي اداري ، تعميرتلفنهاي روميزي و همراه ، سيسمتهاي صوتي تصويري
کنترل: اتوماسيون صنعتي ، تعميرابزار دقيق ، ميكروكنترولر AVR




گروه سرامیک
سفالگری :سفال و لعاب ،سفالگري ، معرق كاشي ،کاشی سازی هفت رنگ
صنایع شیشه ای :شيشه گري ،شيشه گري آزمايشگاهي ،عينك سازي (اپتيك)




گروه شیمی
شیمی صنعتی:آبكاري فلزات ، فرآوري چرم




گروه عمران:

ساختمان: بتنكاري ساختمان، ساختمان سازي ، سنگ و كاشي كاري ، كارهاي عمومي ساختمان ،كارهاي فلزي ساختمان
معماری:تزئينات داخلي ساختمان ، طراحي معماري داخلي ،معماري آيينه كاري ،معماري داخلي، نقشه كشي ساختمان ، هنر آينه كاري




گروه مواد
سرامیک: سرامیک سازی
متالوژی : ريخته گري ، مدلسازي




گروه مکانیک
تاسیسات:آبگرمكن خورشيدي ، تأسيسات بهداشتي ساختمان ،تأسيسات تهويه مطبوع ساختمان، تأسيسات حرارتي برودتي ، تأسيسات گازرساني، تأسيسات گرمايي ساختمان، تعمير دستگاههاي گازسوز،تعمير چيلرتراكمي ، تعميرپمپ و شير ، دستگاههاي سردكننده
ساخت و تولید: تراشكاري ، تراشكاري CNC ،تراشكاري و فرزكاري ، تعمير ماشين ابزار ،فرزكاري ،فرزكاري CNC ، قالب سازي فلزي ، ماشين ابزار ، مكانيك صنايع ، نقشه كشي صنعتي به كمك رايانه، پلاستيك كاري
سازه های فلزی: بازرسي جوش اسكلت فلزي ، جوشكاري برق ،جوشكاري برق و گاز ،جوشكاري گاز ،جوشكاري گاز محافظ 2OC ،درو پنجره سازي آلومينيومي ، درو پنجره سازي آهني ، ورقكاري
صنایع دریایی: ساخت شناور فايبرگلاس
صنایع چوبی:تزئينات داخلي چوبي ، رنگ كاري مصنوعات چوبي ، ساخت شناورهاي چوبي صيادي ، كابينت سازي چوبي ،كاربري دستگاه CNC چوب
عیب یابی و تعمیر: تعمير برق اتومبيل ،تعمير ماشينهاي راهسازي ، تعمير موتور خودرو ، تعمير موتور ديزل دريايي ، تعمير موتور و برق خودرو ، تعمير موتورسيكلت ، تعميربدنه اتومبيل ،تعميرخودروهاي تجاري ، تعميرموتور قايق ،خدمات فني خودرو ، صافكاري نقاشي خودرو
معدن :استخراج معدن ، فرآوري سنگ
نساجی: ريسندگي ، قالي بافي ماشيني ، نساجي عمومي
چاپ : چاپ افست

زمینه ی خدمات
حمل و نقل : حمل ونقل هوايي
خدمات اجتماعی : آتشنشاني ، هتلداري و سياحتي ، پيرايشگري
خدمات غذایی : آشپزي ، كنترل توليد مواد
صنایع دستی : صنايع دستي ظريف ، هنرفرش
کامپیوتر : کامپیوتر
مالی و اداری : امور اداری ، امور بازرگاني ، امور مالی
هنر : فرهنگی ادبی ، كارهاي هنري درخانه ، موسیقی ، هنرهای تجسمی ، هنرهای نمایشی
پوشاک : خیاطی ، كفش و سراجي
بهداشت و درمان : پيراپزشكي
زمینه ی کشاورزی
امور باغی : درختكاري ، سبزيكاري ، فضاي سبز ، گل كاري
امور دام و طیور: بهداشت دام و طيور ، دام ، طيور
امور زراعی : زراعت ، گياهان دارويي
جنگل و مرتع : آبخيزداري ، جنگل ، جنگل و مرتع ، مرتع
حشراتت مفید : زنبور عسل ، كرم ابريشم
شیلات: آبزیان
صنایع غذایی : فرآورده هاي آبزيان ، فرآورده هاي دامي
ماشین های کشاورزی: تعمير ماشينهاي كشاورزي ، كاربري ماشينهاي كشاورزي






هنرکده
هنرکده . [ هَُ ن َ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) هنرستان . هنرسرا. جای آموزش هنر: هنرکده ٔ خیاطی، هنرکده ٔ نقاشی، هنرکده ٔ صنعتی .




مدرسه

مدرسه مکان آموزشی است که برای آموزش دانش آموزان تحت رهبری معلمان طراحی شده است. در زبان امروزی به مکان‌های آموزشی پائین‌تر از سطح آموزش عالی که، آموزش عمومی در آن‌ها صورت می‌گیرد، گفته می‌شود.

اکثر کشورها سیستم آموزشی خاصی دارند، که طبق این سیستم شرکت در مدارس اجباری می‌باشد. نام مدارس در کشورهای مختلف متفاوت است که عموما شامل مدارس ابتدایی برای کودکان و راهنمایی برای نوجوانانی که تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند، می‌شود.

در ایران مدرسه‌ها در سه گروه دبستان، راهنمایی و دبیرستان (هنرستان‌ها، از نظر مقطع، برابر با دبیرستان‌ها هستند) هستند. در مدرسه کسانی هستند که مسئولیتهایی را بر عهده دارند مانند مدیر که ریاست مدرسه را بر عهده دارد و معاون‌های آموزشی، تربیتی (پرورشی)، فناوری و آموزگاران. مدرسه زیر نظر ادارهٔ اموزش و پرورش هر شهر اداره می‌شود. بجز این مدارس دانش آموزان می‌توانند برای یادگیری به مراکز دیگری قبل یا بعد از تحصیلات ابتدایی و راهنمایی مراجعه کنند.

کودکستان‌ها و مهدکودک‌ها که قبل از مدارس ابتدایی هستند برای کودکان بسیار کوچک (عموما بین ۳ تا ۵ سال) مورد استفاده قرار می‌گیرند. بعد از مدارس راهنمایی و دبیرستان دانش آموزان به دانشگاه برای تحصیلات عالی می‌روند. همچنین مدارس غیر انتفاعی وجود دارند که زمانی ساخته می‌شوند که دولت نمی‌تواند از تحصیلات (رشته) خاص پشتیبانی کند یا وسایل آزمایشگاهی مناسبی را در اختیار دانش آموزان قرار نمی‌دهد. اولین مدرسه در تاریخ مدرن ایران، مدرسه دارالفنون بود که میرزا تقی خان امیر کبیر آن را در زمان ناصرالدین شاه تاسیس نمود.





پیرامون واژه

واژهٔ مدرسه که در فارسی و عربی امروز کاربرد دارد، واژه‌ای عربی و از نظر دستور زبان عربی، اسم مکان است. یعنی مکانی که محل «درس و درس خواندن و درس دادن» است.

نام مدرسه معمولا با نام معلم گره خورده است. معلم کسی است که دانش آموزان را در راه یادگیری کمک و هدایت می‌کند. در این بین به معلم دورهٔ ابتدایی (آموزگار) و به معلم دورهٔ دبیرستان (دبیر) می‌گویند.

از مدارس معروف می‌توان به مدرسه البرز و مدرسه کمال اشاره کرد.

همچنین از مدارس مذهبی معروف تهران می‌توان به مدرسه علوی، مدرسه نیکان، مدرسه صالح (منطقه ۷) و مدرسه احسان اشاره کرد.





ویژگی‌های مدارس خوب

والدین همیشه به دنبال یافتن مدرسه‌ای خوب برای تحصیل فرزند خود هستند. در زیر چند ویژگی یک مدرسهٔ خوب بیان می‌گردد.

۱- مدیر مدرسه خوب دارای برنامه آموزشی و تقو یم اجرایی سالانه فعالیت‌ها و ... می‌باشد. ۲- عوامل آموزشی مدرسه خوب با دانش آموزان دوست و رفیق هستند. ۳- معلمین از سواد کافی برخوردارند و با مسایل تعلیم و تربیت و روانشناسی آشنایی دارند. ۴- تعامل مناسبی بین عوامل آموزشگاه و دانش آموزان و اولیاء برقرار است. ۵- نظام مشاوره‌ای مدرسه خوب، کارا و اثربخش است. ۶ - مدرسه خوب دانش آموز را با مهارت‌های زندگی آشنا می‌کند به نحوی که به راحتی می‌تواند، وارد جامعه شود. ۷ - در مدرسه خوب، میراث فرهنگی، وطن دوستی، احترام به نیاکان و تاریخ و پرچم و ... گرامی داشته می شو د. ۸- فضای آموزشی مدرسه خوب (کلاس درس) متناسب با سن و پایه تحصیلی دانش آموزان محرک و جذاب است. ۹- فضای فرهنگی، هنری و فن آوری برای رفع نیازهای علمی و تحقیقی دانش آموزان مهیا می‌باشد. ۱۰- مدرسه خوب به شکوفایی استعداد و توانایی جسمی دانش آموزان اهتمام دارد و در جهت تامین فضا و امکانات ورزشی کوشا می‌باشد. ۱۱- در مدرسه خوب فضای نمازخانه رغبت انگیز، سالن‌ها وسیع و تمیز، سرویس‌های بهداشتی تمیز و استاندارد می‌باشد. ۱۲- مدرسه خوب به بهداشت روحی دانش آموزان توجه کافی دارد و با ایجاد کتابخانه، آزمایشگاه، اتاق خلاقیت و سالن سمعی و بصری در جهت تامین آن می‌کوشد. ۱۳- محیط آموزشی گویای معماری ایرانی و اسلامی و دارای پیام فرهنگی هنری است. ۱۴-گوش کردن به حرف معلم و دانستن درس. و ...

این مطلب برداشتی آزاد از مقاله‌ای در سایت مدرسه آنلاین است.





مدارس سنتی سواحل خلیج فارس

در سواحل جنوبی نیز مدارس از نظر شکل کالبدی و نوع مصالح همانند مساجد می‌باشند و همان تمهیداتی که جهت فراهم نمودن شرایط آسایش برای مساجد انجام می‌شد، برای مدارس نیز صورت می‌گرفت. این تمهیدات که در بناهایی با حیاط مرکزی و یا حیاط در یک سمت بنا بکار گرفته شده‌اند شامل: ارتفاع زیاد فضاهای مسکونی، بادگیرهای حجیم چهار طرفه، کوران دو طرفه هوا در داخل بنا، ایوان‌های عریض و مرتفع، پنجره‌های بلند و استفاده از نسیم شبانه روز بین دریا و خشکی می‌باشند.

همان اختلافی که بین مساجد سنی و شیعه دیده می‌شود، بین مدارس علمیه این دو مذهب نیز وجود دارد. مدارس اهل سنت دارای یک منار دو ماذنه است و قوس‌ها و ترئینات آن به ابنیه مذهبی جنوب خلیج فارس بیشتر شباهت دارد.





مدارس سنتی سواحل جنوبی دریای خزر

مدارس در سواحل جنوبی دریای خزر مانند مساجد، اکثرا به صورت حیاط مرکزی و درون گرا ساخته می‌شدند. البته به لحاظ جلوگیری از راکد ماندن هوای مرطوب و سنگین در صحن مدرسه و فضاهای اطراف آن سعی می‌شد باز شوهایی بر روی بدنه خارجی مدرسه قرار داده شود تا جابجایی و کوران هوا میسر گردد. مسجد جامع گرگان و مسجد جامع بابل هر دو به صورت مسجد مدرسه از نوع حیاط مرکزی و مدرسه علمیه سلیمان خان در ساری با حیاط مرکزی مستقل ساخته شده‌اند. مسجد مدرسه چها سوق در مجاور بازار قدیم بابل نیز به صورت حیاط مرکزی است و در یک ضلع آن مسجد و در ضلع دیگر آن اتاق‌های طلاب واقع است. ایوان سرتاسری در جلوی حجره‌های طلاب به عنوان یک فضای سر پوشیده که جابجایی هوا در آن تا حدی برقرار است، در طی ماه‌های گرم سال مورد استفادهٔ طلاب قرار می‌گیرد. این ساختمان مربوط به |دورهٔ صفویه است و در عهد قاجاریه تجدید بنا شده است. مصالح مورد استفاده و شکل کلی ساختمان مدارس در این سواحل همانند مساجد است و تنها تفاوت آن از لحاظ کالبدی، حجره‌های طلاب است که در دور حیاط مرکزی جهت اقامت طلاب ساخته شده است.





پلان مدارس

معمولا ۵ نوع پلان اصلی برای مدارس مورد قبول واقع شده‌اند:

پلان فشرده
پلان حیاط دار
پلان شعاعی
پلان خطی
پلان ارگانیک




اصول طراحی مدرسه

هر طرحی دارای اصول اولیه است که این اصول خلاقیت در طرح را از بین نمی‌برد بلکه طرح را از آشفتگی می‌رهاند.

مهمترین خصوصیاتی که در ساختار کلی یک مدرسه می‌تواند مورد توجه قرار گیرد در زیر ذکر شده است:

الگوهای سازماندهی مختلف و تلفیق آنها
فضاهای عمومی و ارتباط با جامعه (که معمولا در مجاورت ورودی ساختمان مدرسه هستند.)
ناحیه‌های مختلف فضایی (مانند ناحیه کلاس‌ها، ناحیه فضاهای عمومی، ناحیه فضاهای باز بیرونی و...)
نقش راهروها به عنوان مسیر و هسته سازماندهنده، نقاط تاکید مسیر (ابتدا و انتهای مسیر)، فضاهای همجوار مسیر، فضاهای درون مسیر و مانند آن.
فضاهای باز بیرونی (به صورت درون گرا یا یرون گرا).
استفاده از دسته فضاها و تشکیل واحدهای همجوار فضایی که خصوصا در سازماندهی کلاس‌ها موثر است.






دبیرستان

دبیرستان به محل تعلیم، مکتب و مدرسه‌ای گفته می‌شود که دانش‌آموزان در آن تحصیل کنند. دبیرستان در ایران بالاتر از

راهنمایی و پایین تر از دانشگاه است. دبیرستان در ایران شامل سه سال تحصیلی به علاوه یک سال دورهٔ پیش دانشگاهی(سال چهارم) است.

از دبیرستان‌های مشهور و قدیمی تهران می‌توان به دبیرستان دارالفنون، دبیرستان البرز، دبیرستان کمال و دبیرستان رهنما اشاره کرد.

همچنین از مدارس معروف مذهبی تهران می‌توان به،دبیرستان علوی، دبیرستان نیکان، دبیرستان صالح (منطقه 7) ،

دبیرستان احسان، دبیرستان روزبه و در غیر مذهبی به مجموعه دبیرستان‌های نمونه دولتی فرهنگ، علامه طباطبایی، مفید،

فرزانگان و علامه حلی اشاره کرد.


در سیستم آموزش قدیم ایران، دبیرستان یک دوره ۴ ساله بود.

دبیرستان‌ها معمولاً در سه گروه ریاضی و فیزیک، علوم تجربی و علوم انسانی فعالیت می‌کنند.

علت نامیده شدن این دوره تحصیلی به متوسطه آن است که این دوره بین تحصیلات ابتدایی و عالی (دانشگاه) قرار می‌گیرد.

در سیستم آموزش جدید در کشور ایران، دبیرستان در دو نوبت اول و دوم می‌باشد که نوبت اول شبیه راهنمایی و نوبت دوم شبیه دبیرستان در آموزش قدیم می‌باشد.

همچنین در ایران دبیرستان مجازی وجود دارد که دانش آموزان می‌توانند در خانه تحصیل نمایند.






دوره راهنمایی تحصیلی

دورهٔ راهنمایی در مدرسه‌های ایران به دوره سه‌ساله‌ای گفته می‌شد که در آن دانش‌آموزان در مقطعی بالاتر از دبستان و پائین‌تر از دبیرستان تحصیل می‌کردند. سه سال این دوره به ترتیب اول راهنمایی، دوم راهنمایی و سوم راهنمایی نام داشت. در اوایل دهه ۱۳۹۰، این نظام تحصیلی جای خود را به دو دوره شش‌ساله داد و دوره راهنمایی کنار گذاشته شد.

سیکل نامی عامیانه برای اشاره به اتمام دوره راهنمایی بود.

این مدرک یک درجه پائین‌تر از مدرک دیپلم بود.



ویژگی‌ها

در دورهٔ راهنمایی، عنوان‌های نوینی به کتاب‌های درسی افزوده می‌شدند که از میان آنها درس‌های عربی، انگلیسی، حرفه و فن و هنر بود. همچنین در سوم راهنمایی آموزه آمادگی دفاعی (برای دانش آموزان پسر و دختر) نیز وجود داشت.





مکتبخانه
مکتب یا مکتب‌خانه آموزشگاهی است که در آن معمولاً یک استاد که تحصیل کردهٔ علوم اسلامی است به کار آموزش می‌پردازد. این گونه مکان‌های آموزشی امروزه در کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان رایج است ولی در ایران جای خود را به مدرسه داده‌است.




مکتبدار

در ایران قدیم به این استاد در صورت مرد بودن، مکتبدار یا آخوند یا آمیرزا (آقا میرزا) و استاد زن را خانمباجی یا ملاباجی می‌گفتند. مکتبدار معمولاً بجز عواید شهریه دانش آموزان، از راه عریضه نویسی، کاغذ نویسی و کاغذخوانی (نامه نگاری)، استخاره و همچنین رسیدگی به امور جزئی شرعی اهالی نیز در آمد داشت.




مکتب پسران

سن آغاز تحصیل برای کودکان حدود پنج سالگی بوده‌است. پس از آموختن هجا و ابجد (الفبای عربی)، شاگرد باید یک کله قند برای استاد می‌برده‌است. آموزش بعدی روخوانی جزء آخر قرآن (عم جزو) بوده و در همین حین نیز خواندن یک کتاب فارسی (معمولاً گلستان سعدی، کتاب جودی، خاله سوسکه، عاق والدین، ترسل) به کودک آموزش داده می‌شده. این روند تا هنگامی که کودک هشت ساله شود ادامه می‌یافته و پس از آن به پسران نوشتن می‌آموختند. علاوه بر نوشتن حروف، حساب و شرعیات (بر اساس رساله مرجع تقلید زمان) نیز به پسران آموخته می‌شد. پایان دوره آموزشی (که معمولاً پایان اطلاعات مکتبدار نیز بود) در اینجا فرا می‌رسید.





مکتب دختران

آموزش خواندن برای دختران مجاز بوده. ولی دختران نباید نوشتن می‌آموختند. و معروف بوده «دختر، مشق که بلد شد، کاغذپرانی می‌کند» (یعنی نامه عاشقانه می‌نویسد.)
دختر چو به کف گرفت خامه ارسال کند جواب نامه
آن نامه نشان روسیاهیست نامش چو نوشته شد گواهیست

همچنین دیدن دستخط دختر توسط نامحرم گناه بوده‌است. از سوی دیگر دختران در هشت یا نه سالگی وقت شوهر کردنشان بود. بنابراین معمول نبوده که دختر به غیر از خواندن چیزی یاد بگیرد.





تنبیه بدنی

از ابزارهای اولیه آموزشی مکتبخانه تنبیه بدنی بود. فلک و شلاق معمولاً نزدیک دست مکتبدار بوده‌است. بیم دادن از زیرزمین پر از عقرب نیز از تنبیهات معمول مکتبخانه‌ها بوده‌است. برای دختران معمولاً از فلک استفاده نمی‌شده‌است. نیشگون گرفتن و سوزن پشت دست زدن، تنبیه معمول دختران بود.





افول مکتبخانه در ایران

از دوره صفویان، ابتدا در اصفهان و سپس در تبریز و سایر شهرهای بزرگ، میسیونرهای مذهبی اروپایی اقدام به دایر کردن آموزشگاه‌هایی به سبک غربی نمودند. در انتهای دوره امیرکبیر، دارالفنون تاسیس شد و از زمان مظفرالدین شاه، دبستان و دبیرستان در ایران گشایش یافت. گذر از مکتبخانه‌ها به مدارس شاید یکی از موضوعات مهم در تاریخ مشروطیت ایران به شمار رود. با آغاز به کار رضاشاه و گسترش مدارس رایگان، عملاً بساط مکتبخانه‌ها برچیده شد.

مکتبخانه‌ها هنوز در کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان رواج دارند.





دبستان

دبستان یا مدرسهٔ ابتدایی (به فارسی دری : مَکتَب ، جمع:مکاتب ؛ همچنین: صفوف اساسی ، در تاریخِ اسلامی : مَدرَسَه ) آموزشگاهِ کودکان و نوآموزان است که در آن آموزش ابتدایی درس داده می‌شود. گذراندنِ دبستان نخستین گامِ آموزش رسمی است که در کشورهای گوناگون دورهٔ آن ۵ یا ۶ تا ۱۱ سال است. دبستان‌ها در بعضی از کشورها مدرسه است و آموزش‌های پیش دبستانی یا راهنمایی / دبیرستان ممکن است در آن انجام گیرد. هر سال تحصیلی دبستان یک مرحله (صف ، کلاس) شمرده می‌شود که درجهٔ دانش آموز را با عدد ترتیبی روشن می‌کند. در کلاسِ اوّل ، توانایی خواندن و نوشتن آموزش داده می‌شود و در کلاس‌های بعدی متون بیشتر و آشنایی با مقدّمات علوم درس داده می‌شود تا دانش آموز به دبیرستان یا راهنمایی راه پیدا کند.





تاریخ

در کشورهای اسلامی

تاریخ دبستان‌ها در کشورهای اسلامی با مَدرَسَه‌ها پیوند دارد و شغل آموزگاری کودکان معلم الصّبیان رایج بوده است. از جمله این معلّمان در تاریخ ایران، ابومنصور عبدالملک ثعالبی بود. نخستین دستور اسلام برای آن معلّم‌ها ، « برابر انگاشتنِ همهٔ دانش آموزان » در زمینهٔ درس دادن بود. بزرگان دین اسلام و نویسندگان برجستهٔ آن‌ها کتاب‌های زیادی دربارهٔ شیوه‌های درس دادن نوشته‌اند که نام کلّی آن‌ها کتاب‌های آداب المتعلّمین می‌باشد که مشهورترین آن ها از نصیر الدین طوسی است. آداب المتعلّمین ها کتاب هایی درباره آداب آموزش و پرورش به شیوۀ توصیه شدۀ دین اسلام ، رسم علم آموختن و دانستنی های دانش آموز و مراتب اخلاقی آنان هستند که معمولاًٌ به زبانِ عربی نوشته می شدند.

در مدرسه‌های اسلامی همراهِ آموزش ابتدایی ، شریعت و احکام و زبان عربی درس داده می‌شد. حوزه‌های علمیه و نظامیه‌ها از جمله مدارس اسلامی اند که امروزه نیز اهمیّت آموزشی دارند. دورهٔ‌های مقدّماتی آن‌ها ، آموزش ابتدایی به شیوهٔ سنّتی است. نخستین مدرسه‌های اسلامی در کنارِ مسجدها ساخته می‌شد. همچنین نمونه‌های از جایگزینی خانهٔ دانشمندان و بزرگان علوم اسلامی به مدرسه در تاریخ یاد شده و ساختمانِ بعضی از آن‌ها هنوز برپاست ، که هنوز بعضی از آن‌ها پویایی دارند یا یا اثر تاریخی شده‌اند. مدرسه‌های اسلامی امروزی ممکن است ساختمانی نوین داشته باشند امّا همان کاربردِ سنتّی را دارند.





پیش‌دبستانی

دوره پیش‌دبستان یا دوره آمادگی در نظام آموزشی ایران، دوره‌ای است که کودکان در یک یا دو سال قبل از ورود به دبستان می‌گذرانند. این دوره جهت آماده ساختن کودکان ۵ ساله برای ورود به دبستان است و واحدهای مستقل یا ضمیمه دبستان‌ها تحت عنوان «آمادگی» تاسیس و توسعه یافته‌است. دراین واحدها، کودکان ۵ ساله به مدت یک سال طبق برنامه خاصی برای ورود به دوره بعد آماده می‌شوند. تعیین سیاست های آموزشی و پرورشی دوره کودکستان و آمادگی با شورای عالی آموزش و پرورش بوده و مسئولیت برنامه ریزی و پیش بینی ضوابط و مقررات این دوره برعهده دفتر آموزش ابتدایی و راهنمایی تحصیلی کشور است.






اهداف

در اسناد و مدارک مربوط به این دوره، اهداف دوره آمادگی بدین شرح آمده است:

کمک به رشد جسمی، ذهنی، عاطفی، شخصیتی و اجتماعی کودکان
پرورش توانایی ها و استعدادهای کودکان
تقویت قوای جسمی کودکان، به منظور آماده شدن آنان برای تحصیلات دوره ابتدایی
آماده کردن کودکان جهت فراگیری بیشتر و آسان تر مفاهیم آموزشی
فراهم کردن زمینه لازم برای آموزش بهتر در مناطق محروم و مناطقی که دارای گویش محلی هستند.
کمک به خانواده های کم درآمد، در استفاده از یک محیط سالم تربیتی برای پرورش کودکان آنها.





دانش‌آموز
دانش‌آموز از لحاظ لغوی به معنی کسی است که دانش می‌آموزد و در اصطلاح، برای اطلاق به محصلان رسمی در سطح تحصیلات پیش از دانشگاه به کار می‌رود.




روز دانش آموز

۱۷ نوامبر روز جهانی دانش‌آموز شناخته شده به یاد تمام دانش‌آموزانی که در جنگ جهانی دوم کشته شدند
۱۳ آبان در ایران روز دانش‌آموز شناخته می‌شود. ۱۳ آبان سالروز واقعه کشتار چندین دانش‌آموز تهرانی در محوطه دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۷ است.

دانش آموزان در سراسر جهان
دانش‌آموزان سودانی





ایران

در ایران دانش‌آموزان در هفت سالگی به ابتدایی می‌روند و هفت سال درس می‌خوانند سپس 3 سال راهنمایی را می‌گذارنند و بعد از چهار سال دوره دبیرستان به انخاب رشته می‌پردازند شش رشته اصلی عبارت است از

ریاضی فیزیک
علوم انسانی
تجربی
فنی‌حرفه‌ای
کار و دانش
معارف
شیمی

بعد از آن سال دوم و سوم دبیرستان را می‌گذارنند و دیپلم می‌گیرند و بعد از گذراندن یک سال دوره پیش دانشگاهی در کنکور شرکت می کنند و در صورت قبولی رشته‌های دانشگاهی را انتخاب می کنند .





دانش

دانش یا معرفت، ساختاری است برای تولید و ساماندهی یافته ها درباره ی جهان طبیعت، در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی. علم دانش‌شناسی، با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد. به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازنده آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.

در یونان باستان، سقراط، سپس افلاطون و پس از او، ارسطو؛ به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.

مقارن با قرن پانزدهم میلادی، پژوهشگران در سراسر اروپا و خاورمیانه، قفسه‌های غبار گرفته ی ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند. در نتیجه، نوشته‌های باقی‌مانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون، سیسرو، سوفوکل و پلوتارک به دوران رنسانس رسید. مطالعه ی این آثار، دانش نو نام گرفت. در آن زمان، ضمن احیای علاقه به نوشته‌های کلاسیک، به ارزش‌های فردی نیز توجه شد. این گرایش، انسانگرایی نام گرفت. زیرا طرفداران آن، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چیز، مسایل انسانی را در نظر گرفتند.انسانگرایی نیز مثل رنسانس، از ایتالیا ظهور کرد.

در رنسانس، گالیله، فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت) مستقل دانست. از آن پس، تکیه گاه فیزیک، خرد انسان بود.گالیله می‌گفت :

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما، برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.

پس از آن، جریان فکری اصالت عقل، تحت تأثیر افکار افلاطون، توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت که پدر فلسفه جدید لقب گرفته، به وجود آمد. دکارت، خرد بشری را به جای کتاب مقدس، سنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد.دکارت، با این کار خویش، سوژه بزرگی آفرید. یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری، لایبنیتز (۱۶۴۶ - ۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی، می‌باشد که نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) وحقایق حادث (واقعی) تمایز روشنی قائل شد. بعد از جدا شدن راسل و جی.ای.مور از ایده‌آلیست ها و با پیگیری ویتگنشتاین که شاگرد راسل بود، اثبات گرایی شکل گرفت و تا دهه 1920 میلادی، در اتریش، این جریان فکری ادامه داشت. طبق نظرات ایشان، فقط، معرفتی، معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق پذیر تجربی باشند. به قول آگوست کنت، پدر پوزیتویسم، چون گزاره های متافیزیکی قابل تجربه حسی نیستند، فلذا غیر علمی بوده و مربوط به تاریخ هستند. این جریان فکری، توسط اعضای حلقه وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتویسم منطقی نام نهاده شد.

دانِش عبارت است از مجموعه دانستنی‌هایی که بشر برای زندگی خود از آنها بهره می‌گیرد. در زمان‌های قدیم دانش بشر محدود بود و گاهی حتی یک نفر می‌توانست بیشتر دانش بشری را در حافظه خود جای دهد. اما به تدریج با رشد معلومات، دانستنی‌های بشر طبقه بندی شدند و حوزه‌های مختلف و تخصصی دانش شکل گرفت.





واژه‌شناسی

از لحاظ لغوی باید بین دانش (Knowledge) و علم (Science) تفاوت قائل شد. از نظر رابطه منطقی می‌توان گفت که دانش (معادل Knowledge در فلسفه و شناخت‌شناسی حوزه ی زبان انگلیسی) مجموعه ی جامع‌تر و کلّی‌تری نسبت به علم (فقط معادل Science) بوده و علم می‌تواند به نحوی زیر مجموعه ی دانش به عنوان تمامی آگاهی‌های انسانی تلقی شود.

در حوزه ی زبان فارسی، دانش یا علم دربرگیرنده ی تمامی گونه‌ها و حوزه‌های شناخت و آگاهی در عام‌ترین معنای خویش است.

در یک نگاه کلّی می‌توان گونه‌ها و حوزه‌های دانش بشری را به سه حوزه ی کلان تقسیم نمود: ۱- هنر، ۲- فلسفه، و ۳- علم. برای آشنایی با هر حوزه از دانش بشری فراگیری مفاهیم، مبانی و نظریه‌های رایج در آن حوزه از دانش ضروری است.





زوجیّت دانش

چنان‌چه دانش را دارای طبیعتی زوج و دوگونه در نظر بگیریم، هر دانشی هم از نوع سخت است (یعنی دانش قابل تعریف و نمایش)، و هم از نوع نرم (یعنی گونه غیر قابل ساختاردهی، بیان، و نمایش). تنها میزان و درجهٔ این اختلاط دوگونه‌است که در دانش‌های گوناگون با هم تفاوت پیدا می‌کند.





داده‌ها - اطلاعات - دانش

مفاهیم سه گانه ی داده‌ها، اطلاعات، و دانش، و نیز نسبت‌ها و روابط آن سه با یکدیگر با ابهام و عدم شفافیت زیادی برای افراد گوناگون همراه است.




داده‌ها

نسبت به اطلاعات، و دانش، داده‌ها در بالاترین تراز تجرید قرار دارند. این بدان معناست که واژه داده‌ها بسیار کلی ست و هر چیزی را شامل می‌شود که داشته باشیم. برای داده‌ها بودن و داده‌ها خطاب شدن صفات یا خصوصیات زیادی لازم نیست.

مثال برای داده‌ها: شن، ماسه، ریگ، و خاک مخلوط با هم که از محل طبیعی آن برداشته شده، و با کامیون به ایستگاه شستشو و تفکیک حمل می‌شود.





اطلاعات

جهت تبدیل داده‌ها به اطلاعات باید تغییرات، پردازش‌ها، و یا اصلاحاتی روی آن‌ها صورت داده شود.

مثال برای اطلاعات: شن، ماسه، سیمان، تیرآهن، میل‌گرد (آرماتور)، لوله، رنگ، و گچ که به محل اجراء پروژه ساختمانی حمل گردیده و در محل‌های جدا جدا به طور موقت انبار و نگهداری می‌شود. ودر انتظار تفکری است برای ساماندهی لازم درآنها





دانش

عبور و گذار از اطلاعات به دانش، محتاج اعمال تغییراتی از نوع آفرینش و خلق، ایجاد زندگی و منظورداری، و در کنار یکدیگر نهادن هدفدار قطعات پراکنده ی اطلاعات می‌باشد.

مثال برای دانش: خانه، بیمارستان، و یا کودکستانی که با اهداف، جهت گیری‌ها، و منظورهای ویژه و آگاهانه‌ای ساخته شده و مهیای انجام و ارائه همان وظایف می‌شود.





نمایش دانش
یکی از اصول بنیادین در زمینه ی وسیع و همه‌جاگیر هوش مصنوعی را نمایش دانش تشکیل می‌دهد. با پیدایش و تولد اینترنت در آخرین سال‌های سده ی بیستم میلادی و اولین سال‌های قرن جدید، نمایش دانش هم زندگی و حیاتی تازه یافته‌است، و در مقیاسی وسیع در میدان‌ها و عرصه‌های علمی و فنی نوینی حضور و لزوم پیدا کرده‌است.
12:18 am

حسین بن علی

حسین بن علی بن ابی‌طالب (۳ شعبان ۴ هجری قمری در مدینه — ۱۰ محرم ۶۱ در کربلا) امام سوم شیعیان است. او با کنیه‌اش ابوعبدالله نیز شناخته می‌شود. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او در روز عاشورا در نبرد کربلا کشته شد و به همین دلیل شیعیان او را سیدالشهداء می‌نامند. اکثر مسلمانان حسین را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، گرامی می شمارند.





حسین هفت سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است؛ مانند: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». مهمترین واقعه دوران کودکی حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند است. در جوانی، در فتح طبرستان و دفاع از خانهٔ عثمان شرکت داشت. در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او شرکت داشت. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در دوران برادرش حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه وی انجام نداد. در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.

بلافاصله پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری به فرمان یزید حاکم مدینه حسین را به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. اما حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده‌اش به مکه گریخت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگ معاویه خوشحال شده و به حسین نامه نوشتند و گفتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و او عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و به او فرمان داد تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند. عبیدالله بن زیاد اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد و مسلم را، در حالی که نامه‌ای خوشبینانه از بیعت کوفیان به حسین فرستاده بود، گردن زد. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، برخلاف اصرارهای دوستانش در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی الحجه ۶۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد. حسین در میانه راه دریافت که قاصدش که به کوفه فرستاده شده بود کشته شده‌است و از یارانش خواست که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. در میانهٔ راه، سوارانی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف نمود؛ او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد اما حسین پیشنهاد حر را نپذیرفت و در منطقه‌ای به نام کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم ماه محرم، لشکری ۴۰۰۰ نفری به سرکردگی عمر بن سعد بن ابی وقاص به منطقه وارد شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت اما عبیدالله به او وعدهٔ حکومت ری را داد لذا عمر از او اطاعت کرد و از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد پیشنهاد صلح حسین را نپذیرفت؛ اگرچه در مورد پیشنهاد صلح از طرف حسین در منابع اولیه اختلاف وجود دارد.

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای را به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد و حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. جنگ شروع شد در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند.. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند که حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.

شیعیان در سالگرد واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری بر‌گزار می‌کنند اما تاثیر واقعهٔ کربلا بر وجدان و ضمیر دینی مسلمانان بسیار عمیق و فراتر از یادبود آن توسط شیعیان بوده است. مسلماً حسین تنها یک شورشی خودسر نبود که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی فدا کند؛ او کسی بود که از شکستن پیمان صلح با معاویه سرباز زد ولی حاضر به بیعت با یزید به دلیل تعارض با پیمان‌شان نشد. او همانند پدرش قاطعانه معتقد بود که اهل‌بیت از جانب خدا برای حکومت بر امت محمد انتخاب شده‌اند و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوست‌دارانش، احساس وظیفه برای رهبری کرد. در درازمدت، کشتار وحشیانه در کربلا مثالی برای وحشیگری امویان شد و الهام‌بخش حرکت‌های بعدی شیعیان شد.




کنیه و القاب
کنیه حسین در تمام منابع ابوعبدالله آمده اما در نزد خواص لقب ابوعلی را نیز داشته است. حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی است. حسین القاب خاصی مانند زکی، طیب، وفیّ، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات‌اللّه، رشید، و التابع لمرضاةاللّه داشته است. ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکی و مهمترین آنان را سید شباب أهل‌الجنه می داند. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سیدالشهداء یاد می شده است. در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و پس از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌گردد.
منابع برای تاریخ نگاری قیام حسین و سرنوشت وی

به غیر از نسخه خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لارا وسیا وگلییری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهمترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

روایاتی که در کتاب ابومخنف (مرگ ۱۵۷ هجری/ ۷۷۴ میلادی) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
روایات متعددی که هشام بن محمد کلبی نقل شده که اکثراً از ابومخنف (استادش) نقل شده‌اند.
روایاتی دیگر از محدثان دیگر که اکثر اطلاع مهمی به دست نمی‌دهند.

بلاذری همان منابع طبری را به کار گرفته اما آنها را خلاصه کرده و آن روایت‌ها را بزرگنمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد. لارا وسیا وگلییری بر این باور است که تاریخ نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد ربیحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به ما نمی‌دهند چون روایت هایشان را از ابو مخنف گرفته‌اند. شیعیان این آثار که مولفانشان گرایش‌های شیعی دارند را معتبر می‌دانند که بیشتر این روایت‌ها از روایت‌های شیخ مفید سرچشمه گرفته‌اند. برخی دیگر از این آثار به نقد روایت‌های ساختگی می‌پردازند. در قرن ۷ هجری/ ۱۳ میلادی، روایت‌های ساختگی و رمانتیک اضافه شد (مانند نبردهای تک نفره حسین که دهها نفر را می‌کشد و مانند شیری از خود دفاع می‌کند و افسانه‌های دیگر). این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.




دوران کودکی

محمد حائری می‌نویسد سال تولد حسین را سال ۳، ۴ یا ۵ هجری، روز تولدش را اکثراً ۳ شعبان، آخر ربیع‌الاول، اوایل شعبان، ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج شنبه ذکر کرده‌اند. فاصله زمانی تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز یا یک سال و دو ماه نوشته‌اند. اما مادلونگ معتقد است بنا به اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ هجری/۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی متولد شد. روایاتی هم وجود دارند که تاریخ تولدش را در جمادی‌الاول ۶ هجری/اوایل اکتبر ۶۲۷ میلادی ذکر می‌کنند.

در هنگام تولد حسین، محمد همان آدابی که برای تولد حسن انجام داده بود مانند اذان گفتن و عقیقه کردن را برای وی انجام داد و وی را برای شیر دادن نیز ام فضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد و ام فضل به حسین و فرزند خودش قثم بن عباس شیر می‌داد و بدین سان حسین برادر رضاعی قثم گردید. اما کلینی روایتی دارد که می‌گوید حسین تنها از مادرش فاطمه شیر خورد. محمد، این نوه اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را حرب بگذارد اما وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف گردید. روایات دیگر حاکی است که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفر طیار که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد، جعفر نامیده شد اما محمد نام او را حسین نهاد. اما روایات شیعی مدعی هستند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین، نامهایی بهشتی بوده و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده است.

حسین ۷ سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی حسین درگذشت بنابراین حسین خاطره چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من منتفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است. محمد دو نوه‌اش را بر زانوان، بازوها قرار می‌داد و حتی در حال نماز و سجده اجازه می‌داد بر پشتش قرار گیرند. محمدحسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد. حسن به عنوان نوه بزرگتر به نظر می‌رسد که بیشتر مورد توجه محمد بوده‌است و بیشتر از حسین، از محمد خاطره داشته‌است. حسن و حسین شبیه به محمد بودند اما حسن شباهت بیشتری داشته اشت. مهمترین واقعه دوران کودکی حسن و حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند می‌باشد.




دوران خلافت عمر و عثمان

بر طبق روایتی، حسین زمانی که عمر خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته بود و در حال سخنرانی بود به دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبه خود را نیمه کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. همچنین عمر سهم حسن و حسین از بیت المال را به سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بدر معین کرده بود. بگفته برخی منابع تاریخی، حسن و حسین در سال ۲۹ هجری در فتح طبرستان شرکت داشتند.

حسین در زمان خلافت عثمان در قضیه تبعید ابوذر، به همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود. مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد در هنگام محاصره عثمان، حسن به همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانه عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد. عثمان به حسین گفت که آیا می‌تواند در مقابل شورشیان از خود دفاع کند. حسین با شنیدن این سخن برآشفت و عثمان او را از آنجا به بیرون فرستاد. همچنین مروان نیز گفت که علی مردم را بر ضد عثمان تحریک می‌کند و حال پسرانش را برای دفاع از عثمان می‌فرستد. محمد عمادی حائری می‌نویسد حسین یا حسن بر طبق روایات در قضیه دفاع از عثمان زخمی شدند.




دوران خلافت علی بن ابیطالب

در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او بطور فعال شرکت داشت.

حسین در جنگ صفین خطبه‌ای برای مردم برای تشویقشان به پیکار خواند و در زمان خلافت علی، بعد از حسن متولی صدقات بود. حسن و حسین، محمد حنفیه، عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیکترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی برای ماموریتی به مدائن رفته بود و با نامه حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک سپاری علی حضور یافت.




دوران خلافت حسن بن علی
حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، اما تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. پس از آن شیعیان کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیر کننده به اردوگاه معاویه در نزدیک کوفه شود، اما نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده‌است باید به شرایط صلح نامه پایبند باشیم اما پس از مرگ معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به همراه حسن و عبدالله بن جعفر کوفه را به سمت مدینه ترک کرد.




دوران خلافت معاویه بن ابوسفیان

حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گرچه حسن را به خاطر انتقال قدرت به معاویه مورد سرزنش قرار داد ولی معاویه سالی یک یا دو میلیون درهم به حسین می‌فرستاد و حسین مکرر به شام سفر می‌کرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت می‌نمود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته البلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد... امر این است که در همیشه در فکر انتقام باشید... اما در مورد آن چیزی نگویید.»

محمد عمادی حائری می‌نویسد در دوران خلافت حسن و پس از صلح با معاویه که ۱۰ سال طول کشید، حسین هم عقیده و هم موضع با برادرش حسن بود و گرچه با تسلیم حکومت به معاویه مخالف بود و حتی پس از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح نامه پایبند بود. محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مروان بن حکم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامه جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حر عاملی که اقتدا به شخص فاسق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد.

در همین سالها حسین با لیلا دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی و میمونه دختر ابوسفیان، خواهر پدری معاویه ازدواج کرد که علی اکبر از لیلا متولد شد. ابومره هم پیمان امویان بود. این ازدواج برای حسین نفع مادی داشت. ابن سعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد اما به نظر نمی‌رسد که این دوستی‌ها ادامه پیدا کرده باشد. چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی هاشم و بنی امیه، باقی نگذارد. وقتی که حسن خواستگار دختر عثمان، عایشه بود، مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد و عایشه به عقد عبدالله بن زبیر آمد. این بی اعتنایی‌ها به بنی هاشم، حسین را بیش از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را در آورد و وقتی که یزید پسر معاویه خواهان ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. همچنین حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حکم را که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند، لعنت نمود.

وقتی که حسن آن طور که گفته می‌شود بر اثر مسمویت در بستر مرگ بود، شک خود به معاویه را در این مسمومیت به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و اگر بر سر این مسئله اختلاف و خونریزی بوجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود. وقتی مروان بن حکم مانع از دفن حسن در کنار محمد به تلافی اینکه عثمان را نگذاشته بودند در بقیع دفن شود، شد، حسین به اتحادیهٔ قریش به نام حلف الفضول شکایت نموده و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. اما محمد بن حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جعده بن هبیره بن ابی الوهب مخزومی که نوه‌های ام هانی خواهر علی بن ابی طالب بودند در خانه سلیمان بن صرد خزاعی دیدار نموده و به حسین نامه‌ای نوشتند و مرگ حسن را به وی تسلیت گفته، وفاداری خود را به حسین اعلام داشته، از علاقه‌شان به حسین و نفرتشان از معاویه سخن گفته و از اشتیاقشان به پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف است شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساساتشان را بروز ندهند و اگر حسین تا زمان بعد از مرگ معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.

عمرو پسر عثمان (خلیفه سوم) به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت. معاویه توسط مروان بن حکم حاکم مدینه از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌گشت اما واکنشی نشان نمی‌داد. معاویه می‌گفت که هرگاه دسته‌ای در مسجد النبی دیدید که سخن بیهوده‌ای در آن گفته نمی‌شود، بدانید که آن گروه، گروه حسین است. در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد. عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان برخورد تندتر و علنی تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه برخورد سختی کرد و همچنین در برابر دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. اما عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و همچنین از نظر تاریخی معتقد است که این دو برادر به طور کلی دارای موضع گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیه کفن و دفن حسن و تبعیت حسین از وصیت حسن اشاره می‌کند. یک بار مروان نامه‌ای تهدید آمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیاد بن ابیه به خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر را داده بود مورد نکوهش قرار داده و به خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد اما از تهدید بیشتر خود داری نموده و هدیه فرستادن‌ها به حسین را ادامه داد. در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولی عهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولی عهد بدعتی است در اسلام سرباز زد. حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به خاطر اینکه خلاف صلح نامه حسن و خلاف اصل شورای عمر در تعیین خلیفه بود را رد نمود. بعد از مرگ حسن، حسین صاحب بیشترین احترام در بنی هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند ابن‌عباس از لحاظ سنی از وی بزرگتر بودند، با وی مشورت می کرده و نظر او را به کار می‌بستند.

در هنگامی که معاویه برای یزید بیعت جمع می‌کرد حسین از معدود کسانی بود که بیعت را رد کرد و معاویه را محکوم کرد. سید محمد عمادی حائری بر این باور است که در این برهه وی هدایای معاویه را قبول نمی‌کرد. معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش برخورد کند و او را به بیعت مجبور نکند.




دوران خلافت یزید بن معاویه
بیعت نکردن با یزید و حوادث در پی آن
بلافاصله پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰/ ۲۲ آوریل ۶۸۰) به فرمان یزید، ولید بن عتبه بن ابوسفیان حاکم مدینه، حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را در ساعت غیر معمول به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. هر دو می‌دانستند که معاویه درگذشته‌است و می‌خواستند بیعت با یزید را رد کنند، اما از جان خود بیم داشتند. عبدالله شبانه به مکه گریخت. حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و مرگ معاویه را تسلیت گفت و بیعت با یزید را به بهانه اینکه باید در ملاء عام باشد، دو روز به تعویق انداخت و سرانجام در شب به همراه خاندانش به مکه گریخت اما با این وجود از راه فرعی نرفت و از راه اصلی به مکه رفت. در این سفر، زنان و فرزندان، برادران حسین و پسران حسن، با وی بودند. محمد حنفیه با وی نیامد و به حسین مکرراً تذکر داد که قبل از اینکه از بیعت اهل عراق با خودش مطمئن نشود، به آنجا نرود. دانشنامه ایرانیکا روایت واقدی در مورد گریختن حسین و عبدالله بن زبیر به همراه هم را رد می‌کند. مروان، ولید بن عتبه بن ابوسفیان را به توسل به زور فرا می‌خواند اما ولید مایل نبود که با نوه محمد برخورد جدی کند که این مهم باعث عزلش شد. شرایطی که به خاطر وجود حسین و عبدالله در مکه به وجود آمده بود، یک وضعیت عادی نبود. مردم مکه به حسین گرایش داشتند و عبدالله به خاطر این موضوع به حسین حسادت می‌کرد. حسین در مکه در خانه عباس بن عبدالمطلب به سر می‌برد و چهار ماه آنجا بود.
دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیل

خبر مرگ معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثر شیعی بودند مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده و خدا را به خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کرده، وی را خلیفه‌ای نا حق و غصب کننده آن بدون شایستگی نامیده و شروع به نوشتن نامه و فرستادن قاصد به حسین کرده و اذعان داشتند که دیگر حکومت بنی امیه را تحمل نکرده و بنی امیه را غارت‌گر اموال فیء و توزیع کننده اموال خدا بین ثروتمندان و کشندهٔ بهترین مسلمانان (اشاره به کشتار حجر بن عدی و پیروانش) و زنده باقی نگهدارندهٔ بدترین مردمان نامیدند. کوفیان بیان داشتند که نماز جمعه این هفته را به اقامت نعمان بن بشیر (والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود) بر‌گزار نخواهند کرد و اگر حسین راغب به آمدن باشد، نعمان را از کوفه بیرون خواهند نمود. ساکنین کوفه و سران قبایل آن، به حسین، هفت قاصد با کیسه‌های فراوان از نامه فرستادند که دو تای اولش در ۱۰ رمضان ۶۰/ ۱۳ ژوئن ۶۸۰ به مکه رسید. حسین در پاسخ به آنها نوشت که حس اتحاد آنها را درک کرده و بیان داشت که امام امت باید بر طبق کتاب خدا عمل کرده و اموال را با صداقت تقسیم کرده و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. رسول جعفریان با برشمردن سابقه بد کوفیان در زمان علی و حسن، استدلال می‌کند که با این وجود با توجه به اطلاع حسین از نقشه یزید در قتل وی، در آن زمان برای حسین راه بهتری وجود نداشت. چرا که به عنوان مثال احتمال رفتن به یمن نیز به دلیل نفوذ حکومت موفقیت آمیز نبود. وی به این نکته اشاره می‌کند که همه کسانی که معترض خروج حسین بودند، وی را به پذیرش حکومت یزید ولو به طور موقت نصیحت می‌کردند و اینکه حسین ابن علی به هیچ وجه نمی‌خواست موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد حتّی اگر این مخالفت به کشته‌شدن او منجر شود.

حسین با یکی از شیعیانش در بصره به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنجگانه مهم در امور مشورتی بصره نامه‌هایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت

خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، اما قریش این حق را که به اهل بیت منحصراً تعلق داشت را از آن خود دانست. اما اهل بیت به خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت می‌آورم. دین خدا نابود شده و بدعتها در دین گسترش یافته‌است. اگر از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.

ویلفرد مادلونگ معتقد است که محتویات این نامه بسیار شبیه به دیدگاههای علی در مورد حق پایمال شده خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر است. با این که نامه‌های حسین نزد سران بصره مخفی مانده بود، اما یکی از آنان شک کرد که این نامه از سوی ابن زیاد باشد تا به وسیلهٔ آن میزان وفاداری آنان را به خلافت یزید بسنجد و آن شخص نامه را پیش ابن زیاد آورد. ابن زیاد در پاسخ تمامی قاصدانی که از سوی حسین به بصره آمده بودند را گردن زده و به بصریان در مورد اقدامات شدیدتر هشدار داد.

مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. گفته می‌شود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودند. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و یزید که دیگر اعتمادی به نعمان بن بشیر انصاری حاکم وقت کوفه نداشت، به جایش عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود گماشت. عبیدالله فرمان یافت تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند و با مسلم بن عقیل برخورد شدید کند. وی با لباس مبدل و تغییر قیافه به کوفه وارد شد و اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد. وی همچنین سران قبایل کوفه را با ارعاب مطیع خود کرد. پس از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید، مسلم مخفی شده اما سرانجام مکانش لو رفته و در تاریخ (۹ ذی الحجه ۶۰/ ۱۱ سپتامبر ۶۸۰) پس از آنکه گردنش را زدند، از بام قصر کوفه و در ملاء عام به پایین انداخته شد. هانی بن عروه رهبر قبیله مراد نیز به خاطر اینکه مسلم را پناه داده بود، مصلوب گردید. یزید طی نامه‌ای ابن زیاد را به خاطر برخورد شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی فرمان داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و اگر قصد جنگ داشتند، آنان را بکشد. این در حالی بود که وی، نامه‌ای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت آمیز بودن تبلیغاتش و هزاران بیعت از سوی مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود.

ساعت : 12:18 am | نویسنده : admin | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page