مقدمه:

تعزیه در لغت به معنی سوگواری تعزیت بر پای داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر و پرسیدن از خویشان مرده است، ولی در اصطلاح به گونهای نمایش مذهبی منظوم گفته میشود که در آن عده‎ای اهل ذوق و کار آشنا در مناسبت‎های مذهبی و به صورت غالب، در جریان سوگواری‎های ماه محرم برای باشکوه‎تر نشان دادن آن مراسم و یا اولیای خدا به روز رستخیز، تشفی خاطر. بازیافت تندرستی و یا برای نشان دادن ارادت و اخلاصی فزون از اندازه به اولیا به ویژه اهل بیت پیامبر(ص) با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایی خاص و نیز بهره‎گیری از ابزارها و نواها و گاه نقوش زندة برخی از موضوعات مذهبی و تاریخی مربوط به اهل بیت به ویژه واقعة کربلا – را پیش چشم بینندگان باز آفرینند.»






بی تردید تعزیه نمایش مذهبی و ملی ایرانیان است و شیعیان ایران با عشق به ائمة اطهار(ع) رویکردی درخور به این آیین تاریخی داشته‎اند. اگر چه در مورد تاریخ و ویژگی‎های تعزیه در ایران کتاب‎های ارزشمندی به چاپ رسیده است اما، تاکنون تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق مشخص نبوده است. صادق همایونی نویسنده و پژوهشگر صاحب نام که پیش از این کتاب‎های با ارزشی از جمله «تعزیه در ایران» و «تعزیه و تعزیه خوانی» از او منتشر شده است، در این کتاب با کاوشی درخور توجه کوشیده است که با استناد به مدارک و اسناد گوناگون تاریخی، شیراز دوران زندیه را به عنوان خاستگاه تعزیه معرفی کند.

در مورد تعزیه‎ها و اینکه چگونه، کی، کجا و در چه زمانی پدید آمده‎اند گفتگوهای زیادی شده ولی تاکنون مسلم نشده است که کدام یک از اظهار نظرها و احتمالات قریب به یقیینی که در این زمینه مطرح است بر سایرین مرحج است. به طور کلی سه نظریه در این باره وجود دارد. نظریه‎ای پدید‎آمدن تعزیه را مربوط به دوران صفویه می‎داند. نظریه دیگری آن را محدود به دوران زندیه می‎شمارد و نظر سومی، این پدیدة شگرف مذهبی، ملی، هنری را به دوران قاجاریه منسوب می‎دارد.

ناگفته نماند که مراد و مقصود از تعزیه در این گفتار معنی و مفهوم مطلق نمایشی آن است و بس نه مفهومی که در لغت از آن استنباط می‎شود که عزاداری را به صور مختلف شامل است. در واقع آن امری مورد نظر ماست که در آن عناصر شعر حماسی و غنایی، حرکت، گفتگو و موسیقی – که پیوسته در کنار آن بوده – موجبات تأثیر نمایشی آن را با در آمیختن به هم فراهم کرده‎اند و به زبان دیگر آن زمانی که عزاداری از صورت اولیة در عین حال پر شکوه خود، یعنی گریه و زاری، سینه زنی، مرثیه خوانی و نوحه سرایی، شبیه گردانی و شبیه سازی خارج شده و جلوه خاص و زیبای نمایشی به خود گرفته.

تعزیه زمانی قادر است مفهوم خود را القا کند که شبیه با پوشیدن لباس و مجهز شدن به ابزار کارزار در صحنه حضور یابد و با طرف به گفتگو بپردازد و حرکت و جنبش ناشی از اصل ماجرا را به ببیننده القا کند. و عناصر مشکله تراژدی ارسطوئی را که عبارت از «تقلید عملی است جدی و پرشکوه که هم دارای آرایش است و هم در نوع خود کامل و از صورت بیان شفاهی و شرح ماجرا فراتر رفته و دربرگیرنده گفتگوها و حوادثی باشد که عواطف بیننده را برانگیزد و در او ایجاد رقت و وحشت کند و در نهایت تزکیه او را سبب گردد»، با خود و در خود و جوهرة ذات خویش داشته باشد.

البته مسلم است که در گام‎های نخستین آن توانایی و قدرت تام و تمام را ندارد.

در بارة ارزش آنها «این قدر می‎توان گفت که سادگی و بی تکلفی مهمترین مزیت آنها است» و در عین حال در آنها «سوزی و دردی بی‎اندازه هست که در کسانی که حس دینی قوی دارند تأثیر تمام دارد و این در حالی است که در همه درام‎های مذهبی اقوام جهان هست…» و طی طریق آن ازمنه‎ای دراز را طلب کرده تا به مرز تجلیل خام و سادة نمایشی رسیده است و در حقیقت «…عزاداری، روضه خوانی، سینه زنی، شبیه گردانی و مرثیه سرایی و ترکیب و تلفیق آنها با ابزار فلزی و پارچه‎ای و گیاهی و نواهای موسیقی و نیز بهره‎وری از ذوق جاری و جمعی توده واقعی مردم در شکوفایی و گسترش خود سود جسته»

«ذوق دسته جمعی همان است که در مراسم سینه‎زنی و عزاداری به ویژه در دهة نخست ماه محرم به صورت تزیین علم و کتل و بستن حجله قاسم و نخل و چلچراغ و استفاده از حیواناتی چون شیر و شتر و اسب و یا پوست شیر نمودار شده و با گذشت زمان طبعاً پدیده‎‎های نو را در خود جذب می‎کند.»

«البته این ذوق زادة روح شاعرانه و تخیل صادقه‎ای است که در میان همة ملل به ویژه ایرانیان وجود دارد. این نبوغ و ذوق متعالی گاه فردی است، نظیر تجلی آنها در شعر، نقاشی، کاشی‎کاری، معماری، موسیقی و گاه جمعی است نظیر همکاری‎های اجتماعی و صمیمانه و صادقانه مردم عادی در مراسم سنتی اعم از مذهبی و ملی.» «.. نبوغ و ذوق جمعی و فردی تفاوتی دیگر نیز با هم دارند و آن این است که نبوغ فردی اوج شکوفایی فرهنگی را دربردارد که بعد از رشد و تکامل و عبور از ذهنیت عاطفی و بهره‎وری از خلاقیت و استعداد بروز می‎کند و فقط در یک شخص با خصائص ویژه از حیث قوای ذهنی و فکری و احساس بروز می‎کند» و بار غنی فرهنگ گذشته و معاصر را نیز با خود دارد و«… بعد از مرگ و ای بسا در زمان حیات شخص به پایان می‎رسد، مثل اوج غزل و تجلی تابناک و سرمدی آن در شعر انسانی به نام «شمس الدین محمد حافظ». ولی ذوق و نبوغ جمعی هر چه هست پایا است و از نسلی به نسل دیگر می‎رسد و هر نسلی با تابعیت از شرایط حاکم بر زمان خود در تکامل و حفظ آنچه را که خلاقیت‎های جمعی و گروهی به وجود آورده و بی آنکه بخواهد و یا نخواهد و بداند و یا نداند می‎کوشد…» و «… البته اگر تجلی این پدیده‎ها با مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی، ملی و یا نظامی روبرو نشود زوال ناپذیر و مستمر است هرچند از اوج فرهنگی و خلاقیت‎های وصف ناپذیر هنرمدان بزرگ طبیعتاً بهره‎وری نیست.»

باری کوشش بر این است که در این گفتار نظریات گوناگون مطروحه در باره تعزیه را مورد بررسی قرار دهیم تا از میان ابهامات و احتمالات تا حدودی واقعیت امر آشکار شود.






دوران صفویه

اینکه گفته شده است تعزیه در دوران صفویه (1501م=907هـ.ق 880 هـ.ش) تا (1722 م= 1125هـ.ق. = 1101 هـ.ش) به وجود آمده است با هیچ دلیل و مدرکی همراه نیست. نوشته‎های جهانگردان در این دوره صرفاً دلالت بر مشاهدات عینی آنان از عزاداری دسته جمعی، و حرکات دسته جمعی، سینه زنی، قمه زنی، زنجیرزنی، سنگ زنی، نوحه خوانی، مرثیه سرائی و احیاناً شبیه سازی و شبیه گردانی دارد و بس. احیاناً از حرکات گروهی و پوشیدن لباس‎های سبز و قرمز و سوارشدن بر اسب یا شتر یا کجاوه و حرکت دادن علم و کتل سخن نیز به میان آورده‎اند و تهاجمات دو گروه مخاصم به یکدیگر. البته گاه به اشتباه هر گونه عزاداری را تعزیه خوانی عنوان کرده‎اند که به یک تعبیر درست هم هست ولی نوشته‎های آنان، با تعبیر و تفسیری که ما از تعزیه داریم و این مفاهیمی که هنر نمایشی آنها را داراست تطبیق نمی‎کند و هیچ گونه نسخه خطی هم که تاریخ آن زمان را با خود داشته باشد در هیچ کجا تاکنون به دست نیامده و مشاهده نشده که حداقل معیار و ملاک کار و استدلال در این بحث باشد. شادروان دکتر محمد جعفر محجوب می‎نویسد: «برای اثبات این که تعزیه در دوره صفوی وجود داشته هیچ مدرک داریم.» این اظهار نظر از آن حیث جالب و حائز اهمیت است که ایشان قبلاً عقیده داشتند تعزیه احتمالاً در دورة صفوی پدید آمده است و در همین مقاله یاد‎آور شده‎اند که «با اینکه هیچ گاه در طول این سال‎های گذشته از تحقیق باز نایستاده‎ام نه قادر به کشف رد واضحی از تعزیه یا متن‎های متعلق به آن دوره شده‎ام و نه چیزی از آن شنیده‎ام.» پرویز ممنون با استناد به سفرنامه‎های «سالامون» انگلیسی و «وان کوگ» هلندی که در سال‎های 1734 تا 1736 م. مقارن 1147 هـ.ق. تا 1149 و 1113 هـ.ش. تا 1115 به ایران آمده‎اند و آن ایام منطبق با سه سال آخر حکومت صفویه است معتقدند که آنچه نامبردگان بر مبنای مشاهدات خود نوشته‎اند دلالت بر وجود تعزیه در آن زمان دارد. و حال آنکه گزارش‎های مزبور تنها می‎توانند دلالت بر شبیه‎سازی یا شبیه‎گردانی کنند. نه شبیه خوانی یا تعزیه خوانی و تشخیص تفاوت این دو برای یک سیاح خارجی آسان نیست و اگر نام از تعزیه بوده‎آند مرادشان صرفاً‌ مراسیم بوده که جنبه سوگواری داشته است و به علاوه آنچه را هم که نامبردگان نوشته‎اند حکایت از انجام مراسم سوگواری روی عرابه دارد و مشاهداتشان فاقد عنصر نمایشی مورد نظر ما را از حیث گفتگو و حرکت و انتقال حرکت به ذهن و خاطر تماشاگر است. و به علت فقدان دیالوگ به نحو حماسی شبیه‎گردانی هرگز نمی‎تواند تعزیه تلقی شود. ایشان یکی دیگر از دلائل وجود تعزیه در آن زمان را، وجود تعزیه در دورة زندیه می‎دانند و معتقدند که دورة شاه سلطان حسین بهترین دوره برای رشد و ایجاد تعزیه بوده است و حال آنکه در دوران شاه سلطان حسین آن قدر مصائب و گرفتاری‎ها و شورش‎ها و قحطی‎ها در داخل کشور زیاد بود که مجال تجلیل اینگونه پدیده‎ها که نیاز به محیط مساعد و حمایت حکومت دارد وجود نداشته. از آن گذشته بیان مخالفتی هم از آن زمان از ناحیه روحانیون بلند مرتبه زمان وجود ندارد و حال آنکه در دورة قاجاریه مخالفت‎ها گاه علناً و آشکارا بوده. استدلال دیگر آقای ممنون این است که چگونه تعزیه فقط در دوره زندیه توانسته شکل نمایشی به خود بگیرد و اصولاً در دورة مذور برای رشد و گسترش تعزیه مدت کافی نبوده است که باید گفت عزاداری وجود داشته ولی شرایط حاکم بر زمان در دوره کریمخان زند به خوبی می‎توانسته موجب بروز و شکفتن آن باشد و ایراد دیگری که دارند این است که تعزیه حضرت قاسم را به عنوان یک تعزیه کامل نمی‎شناسند و عقیده دارند باید تعزیه‎های اساسی به وجود آمده باشد تا این تعزیه که در دورة زندیه وجود داشته بتواند ایجاد شود، اتفاقاً قضیه بر عکس است. تعزیه حضرت قاسم به خاطر قدرت و غنای تراژیک آن و انسی و الفت حوادث عاطفی آن با مردم و ساده بودن ماجرا در عین غم‎انگیزی باید زودتر ایجاد شده باشد چنانکه شده است و اولین سیاحانی که تعزیه را به صورت نمایشی دیده‎اند بیشتر از مشاهدة این تعزیه یاد کرده و گزارش داده‎اند و حال آنکه از سایر تعزیه‎های غنی و اصلی بعدها بالاخص در دورة قاجاریه نام برده شده است.

«سفرنامه فدت آفاناس یویچ کاتف» که در سال‎های 24 و 1623 میلادی (مقارن 1033 و 1036 هـ.ق. و 1002 و 1003 هـ.ش.) یعنی دورة شاه عباس نوشته شده فقط گزارشی از سوگواری را دربردارد:

«روزهای عزا از اول ماه قمری (محرم) شروع می‎شود و تا دهم ادامه می‎یابد. مردان همراه با نوجوانان پای برهنه و لخت در حالی که شلواری به پا دارند و بدن خود را چون قیر سیاه کرده‎اند در کوچه و بازار و میدان‎ها به راه می‎افتند و در دست‎های خود سنگی را نگه می‎دارند و به یکدیگر می‎زنند و مدام فریاد می‎زنند (حسین، حسین) تابوت‎های مخمل‎‏‎دار در جلوی شترهایی که روی آنها بچه‎های لخت را طوری نشانده‎اند که صورتشان به دم شتر است حمل می‎کنند و بچه‎ها فریاد می‎زنند «حسین حسین» پیشاپیش تابوت‎ها چوب‎های بزرگی را حمل می‎کنند و نیز به همراه اسبان آنها دو طفل لخت که بدن و سر و صورت خود به خون آلوده‎اند سوار بر اسب در حرکتند. روی اسب دیگری مرد لختی که خود را به پوست گوسفند خاکستری پیچانده است به طوریکه پشم‎های گوسفند به بدن اتو تماس دارد و قسمت بی پشم به بیرون است به آرامی با اسب حرکت می‎کند و نیز دراز گوشی که از پوست حیوان ساخته و از کاه انباشته از پهلو نگه داشته‎اند تا نیفتد با کلاه منگوله دار و با تیر و کمانی از چوب باریکی آویزان، در جلوی این تابوت‎ها می‎کشند و همه به آن ناسزا می‎گویند و آب دهان می‎اندازند. این عمل در میدانی که همه زن و مرد و بچه بدان جمع شده‎اند صورت می‎گیرد. زنان ناله‎ها و شیون‎ها سرمی‎دهند و مردان و کودکان سرهای خود را می‎شکافند و خون‎آلود حرکت می‎کنند و نیز پوست دست‎ها و سینه‎های خود را با تیغ می‎برند و خون را به سروصورت و دست‎های خود می‎مالند و در عاقبت آن حیوانی ساختگی را با نفت و کاهی که دارند به خارج از شهر و به صحرائی می‎برند نفت به روی آن می‎ریزند و با کاه آتش می‎زنند و به خود با زنجیری می‎کوبند. بدین ترتیب آنها به خاطر امام حسین(ع) و اصحاب او به دست ملعون‎‏هایی به شهادت رسیده‎اند عزاداری می‎کنند. گویا منظور از بچه‎های خونین همان کودکان بی‎گناه اوست که شهید شده‎اند و حیوان انباشته از کاه نیز نشانه آن کس است که او را به قتل رسانده است.»

البته به روایتی «… دیلمین که پادشاهان ایرانی و شیعی مذهب بودند مظالم خلفا و داستان جانگداز کربلا را به صورت شبیه مجسم می‎ساختند اما این نمایش‎ها صامت بود و افراد با نمایش مناسب سوار و پیاده خودنمائیی می‎کردند.»

توماس هربرت Thomas Herbert که در سال‎های 1626 و 1627 میلادی (1035 و 1036هـ.ق و 1004 و 1005 هـ.ش.) در دورة شاه عباس به ایران آمده و ژان باتیست تاورنیه Jean Baptist Tavernier که در میان سال‎های 1632 و 1638م (1042 تا 1048 هـ.ق 101م تا 1017 هـ.ش.) سفرهای متعددی به شرق کرده و در زمان سه تن از پادشاهان صفوی شاه صفی، شاه عباس دوم و شاه سلیمان به ایران آمده‎اند هر چند از شبیه سازی و شبیه گردانی در مراسم عاشورا سخن رانده‎اند ولی هیچکدام از تعزیه نامی نبرده‎اند. ئولیاریوس Olearious که در سال 1637 م (1047هـ.ق. 1016هـ.ش.) مراسم عزاداری را در اردبیل دیده و ژان شاردن jean chardin که در فاصله سال‎های 1664 تا 1667 م (1075 و 1078 هـ.ق. 1043 و 1046 هـ.ش.) به ایران آمده و دقیق‎ترین و جامع‎ترین گزارش‎ها را از مشاهدات خود با وسواسی حیرت انگیز نوشته و سانسون Sanson که در سال 1683 م(1095 هـ.ق. 1062هـ.ش) در زمان شاه سلیمان صفوی به ایران آمده و اتفاقاً خود از مبلغین مسیحیت بوده هیچ یک در کتاب خود ذکری از تعزیه خوانی نکرده‎اند. جملی کاری‎یر Gemellicarier نیز که در سال 1664م (1075هـ.ق 1043 هـ.ش) در روزگار شاه سلیمان در ایران بوده است در حالیکه به مراسمی دیگر اشاره کرده از شبیه خوانی چیزی ننوشته است.

سالامون Salamon انگلیس و وان گوک هلندی Van goch که قبلاً به نام آنان اشاره شد فقط از شبیه‎گردانی روی عرایه ذکری به میان آورده‎اند و نیز سایر مراسم مربوط به عاشورا.

با این اوصاف چگونه و با چه تعبیری می‎توان تعزیه را پدیده‎ای از روزگار صفویه دانست؟!

آقای مرتضی هنری که خود از طرفداران این عقیده‎اند که تعزیه در دورة صفویه ایجاد شده در مقدمه کتاب «تعزیه درخور» نوشته‎اند: «بنابر گفته آگاهان محلی خوری‎ها 54 مجلس تعزیه را که از زمان صفویه به یادگار مانده بوده است به دست آوردند و 6 تعزیه دیگر بر آن افزودند و از اول محرم تا آخر ماه صفر هر روز یک مجلس از این شصت تعزیه را برپا می‎داشتند. در این مقوله نباید تأثیر ابوالحسن یغما شاعر گرانقدر و بزرگ خور (تولد 1196هـ.ق. وفات 1276) را نادیده گرفت چه آن مرد بزرگ و فرزندان گرانمایه‎اش اسماعیل هنر و احمد صفایی و ابراهیم دستان (یغمای دوم) و دیگر شاعران خور مانند تاراج، کیوان، فرهنگ و دیگران صدها نوحه و مرثیه در رثاء خاندان نبوت و به ویژه در بیان فاجعه کربلا سروده‎اند که هم اکنون نیز با آهنگ‎های محلی خوانده می‎شود و از حیث مضمون و مفهوم در زبان شعر اهمیت بسیار در ادبیات مذهبی ایران دارد…»

و نیز در همان جا آمده است که «حدود چهل و سه سال پیش که بین دو برادر (مقصود نویسنده فرزندان یغما است) اختلاف افتاد و کار این اختلاف به شبیه خوانی شب‎های محرم کشیده شد در یکی از شب‎های دهة محرم یکی از برادران که نسخه‎ها و جنگ‎های تعزیه در اختیار او بود همه را در حسینیه در آتش ریخت و سوزانید و بدین ترتیب آن گنجینة عظیم که همه به دست خوشنویسان و سرودة شاعران گرانمایه خود بود یکسره از میان رفت و تناه به پنج تعزیه که پیش چشم است به اضافه فتح خیبر (بلغوزو) که رونویس‎هایشان در دست دیگران بود بر جای ماند».

این ادعا در مورد وجود پنجاه و شش تعزیه از زمان صفویه به چند دلیل نمی‎تواند دست باشد یکی اینکه هیچ کدام از سیاحان نامی از تعزیه در دورة صفویه نبرده‎اند و هیچ کدام کسی را به عنوان تعزیه خوان معرفی نکرده‎اند و هیچ تذکره‎ای نامی از شاعری تعزیه گو نبوده است. دیگر این که اگر تاریخ تولد و فوت یغما درست باشد که قطعاً درست است، او بعد از فوت کریم خان زند که در سال 1913 هـ.ق. (1799م و 1144 هـ.ش.) بوده است متولد شده است. بنابراین اگر تعزیه‎ای هم سروده باشد مربوط به اوایل دوره قاجاریه است که این خود عدم وجود تعزیه را در دورة‌صفویه تأیید می‎کند از آن گذشته اولاً چه مدرکی در دست است که ادعای وجود 54 تعزیه درست باشد؟ ثانیاً از کجا معلوم است که تعزیه‎های سوخت شده همان‎ها بوده؟! زیرا اگر چنین بود باید پنج تعزیه باقیمانده به نحوی از انجام ثابت شود که مربوط به دورة صفویه است که دلیل بر این مدعا وجود ندارد. البته سرودن نوحه و مرثیه به وسیله فرزندان یغما دلیل وجود تعزیه نمی‎تواند باشد. نکته دیگر این که وجود شصت تعزیه و اجرای آن در مدت 60 روز آن هم در آن زمان که هنوز تعزیه اصل و اساسی نداشته و مدرکی آن را تأیید نمی‎کند بعید به نظر می‎رسد! بالاخص که کامل‎ترین مجموعة تعزیه‎ای که در دوره فتحعلی شاه وجود داشته «مجموعة خوچکو» است که در بارة آن سخن خواهیم گفت. از همه گذشته چگونه است که از شصت تعزیه نام حداقل پنجاه‎تای آنها به یاد کسی در خور نمانده است و در کتاب مذکور فقط از 38 تعزیه نام برده شده؟! و این که در همانجا آمده است که «اسماعیل هنر فرزند ارشد یغما شبیه فرنگی را ساخت که در آن تعزیه یزید در مجلس عام به لب و زبان حضرت حسین(ع) چوب می‎‏زد و نماینده یا کنسول دولت روم که عیسوی بود و در آن مجلس حضور داشت پس از شنیدن آیات «سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» «از دو لب سربریده امام حسین علیه‎السلام به اسلام گروید و یزید را ملامت گرد» که اولاً در مورد سرایندگان تعزیه‎ها و نام و ناشن هر یک سخن بسیار است که جای گفتگوی آن، در این مقال نیست. ثانیاً به فرض که درست باشد با توجه به ترایخ وفات یغما و سن این فرزند، سرودن آن به دوران قاجاریه می‎‏رسد و این امر هم نمی‎تواند چیزی را از نظر وجود 54 تعزیه ادعایی به اثبات برساند، بخصوص که بعد از صفویه و به ویژه در دورة افشاریه کار عزاداری و مراسم سینه‎زینی به افول گرائیده زیرا حکومت افشاریه علناً مخالفت خود را با برگزاری آن عنوان کرده بود چه این واقعیتی است که «با پشتیبانی قشرهای مرفه و حاکم جامعه است که شبیه خوانی به صورت یک سنت کاملاً‌ نمایشی درآمده است زیرا برای پیشرفت یک هنر نمایشی امکانات اجرایی مانند فضای مناسب برای اجرای نمایش، مسائل نمایشی، استقبال عمومی و غیره لازم است که در مجموع به بنیة مالی و پشتوانه قدرت یا قدرت‎های اجتماعی نیاز دارد.»

«آخرین گزارش مهم از مراسم محرم در عهد صفویه به قلم یک هلندی است به نام کورنی یل لابرون در سال 1704 که گواه شکوه فزونی یافته مراسم مزبور است،‌ لابرون از شمار عزادارانی سخن می‎گوید که از راه ادا و بازی بدون کلام صحنه‎های حزن‎انگیز متنوعی از مصیبت امام حسین(ع) و اهل بیت او در مدت محاصره و جنگ کربلا و نیز صحنه‎های به اسیری رفتن زنان و کودکان پس از شهادت امام را نمایش می‎داده‎اند. این صحنه‎ها که بر سکوهای سیار و ساکن بازی می‎شده بسیار مشکل بوده و با توالی تقویمی نمایش داده می‎شدند از شرح و توصیف لابرون معلوم می‎گردد که شرکت کنندگان در فراهم آوردن البسه مناسب نهایت سعی خود را به کار می‎بستند ضمن آن که بعضی از آنها نیز برای نشان دادن ضربات و جراحات وارده پیکر خود را رنگ سرخ و سیاه می‎زدند…» «… اما به رغم این تظاهرات هنوز نمایش درامی پدید نیامده بود بنابر گزارش لابرون جای اشعار غنایی خالی بود..»

بنابر این قاطعانه می‎توان گفت که وجود تعزیه در دوران صفویه به کلی منتفی است و بر این ادعا جای هیچ گونه شک و شبهه‎ای وجود ندارد و احتمالی سوای این بسیار بعید می‎نماید.






دورة زندیه

با استقرار حکومت زندیه 1765م (1179هـ.ق. و 1144 هـ.ش.) که کریمخان زند زمام امور را به دست گرفت اجرای مراسم مذهبی به شیوه دوران صفویه که تا آن روزگار راکد شده و اگر مراسیم هم صورت می‎‏گرفت بسیار ساده بود وصرفاً‌جنبه عزاداری داشت نضج گرفت. چه به روایتی نادر شاه چنانکه گفته شد، به عللی که به مسائل اجتماعی و سیاسی زمان ارتباط می‎یافت و عقاید مذهبی نیز بی تأثیر در آن نبود مخالفت خود را با برگزاری مراسم به آن گونه که قبل از او رواج داشت ابراز داشته بود ولی کریم خان گرچه متظاهر به مذهب نبود و تعصب شدیدی ابراز نمی‎داشت ولی این واقعیتی است که آرامش و ثباتی که به وجود آورده بود محیط را مستعد توجه بیشتر به مراسم مذهبی و نیز سایر پدیده‎های اجتماعی کره بود. «… در زمان او با پیروان کلیه مذهب یکسان رفتار می‎شد، انسانی مؤمن به اصول دینی و پرهیزگار بود. در جوار کاخ خود مسجد باشکوهی ساخت و برای خدام آن ماهیانه‎ای تعیین کرد همچنین در دوران سلطنت خویش (که خود را همیشه وکیل می‎خواند) وجوه فراوانی را صرف امور خیریه کرد و به عنوان یک پادشاه مذهبی شهرت یافت…»

این پادشاه محبوب پس از آن که قدرت را به دست گرفت و قیام‎ها و شورش‎‎های مخالف خود را فرو نشاند تمام قدرت و امکانات خود را در جهت عمران و آبادی شهر محبوبش یعنی شیراز و برقراری نظم و حکومتی همراه با عدل و انصاف در سایر شهرها که در تحت سلطة او قرار داشتند به کار گرفت… کریم خان سلوکی همراه با آزادگی و مهربانی داشت. بسیاری از بناهایی که در دوره او ساخته شدن و به اتمام رسیدند فقط به این دلیل به عاطل و باطل نماند. یک چنین طرز فکر و رفتاری موجب شرف و افتخار این انسان‎ترین و با فرهنگ‎ترین پادشاهان می‎‏باشد. او به سادگی از خطاها چشم می‎پوشید و حتی بسیاری از کوشش‎هایی را که علیه جانش به عمل آمد نادیده گرفت، در حالی که اطرافیانش او را تشویق می‎کردند تا هرچه شدیدتر خطاکاران را تنبیه کند.. گرچه کریم خان به کلی بی سواد بود ولی فکر خلاقه و شناخت او از انسان‎ها جبران بی‎سوادیش را می‎کرد. او را باید از مشوقین بزرگ هنر دانست…» «… وی به وضعیت اقتصادی و تجاری توجه فراوان داشت، طمع کار و خسیس نبود مالیاتی که اخذ می‎کرد ناچیز بود و داد و ستد خارجی را شدیداً حمایت می‎کرد…» او در زمان حکومت خود بسیاری از بقاع متبرکه و مساجد را تعمیر کرد و اینها در کل می‎تواند وضعیت اجماعی زمان او را به وضوح مشخص سازد و جامعه از هر حیث مستعد و آماده هر گونه خلاقیت هنری و غیر هنری بدارد.

بطور کلی به قول نویسنده فارسنامه «خوبی‎های او هزار و بدی‎های او یکی بود» ولی افسوس که بعد از مرگ کریمخان 1779م (1193هـ.ق. 1158هـ.ش.) جانشیانش برای حکومت جنایاتی آن چنان هولناک مرتکب شدند که ننگ و نفرین به همراه دارد.

قدیمی‎ترین مدرک مستندی که در بارة تعزیه خوانی در دست است سفرنامه ویلیام فرانکلین است که حاوی مشاهدات وی در طی سفر، از دیده‎ها و نیز شنیده‎ها است. این سفر در فاصله‎ سال‎های 1787-1786م (1201-120هـ.ق.) و 1165 و 1166هـ.ش.) صورت گرفته است که در حدود نه سال از مرگ کریم خان زند گذشته بوده نامبرده در 27 فوریه 1786 و 27ربیع الثانی 1200هـ.ق. به طرف ایران حرکت کرده و به شیراز آمده و تخت جمشید را نیز دیده است. خود وی می‎نویسد: «… روز 29 مارس برابر نهم جمادی‎الثانی 1201هـ.ق. در ساعت 9 صبح به لطح الهی به شهر شیراز که مقصد من بود رسیدیم…» راهی که وی برای رسیدن به شیراز طی کرده از بمبئی به بوشهر و از بوشهر به چغادک، دالکی، کمارج، کازرون، دسترجان، خانه زنیان و چنار راهدار بوده. وی در این مسیر مشاهداتش را دقیقاً نوشته است. از تخت جمشید، ارگ کریمخانی، بازارها، مسجد کریم خان، مسجد نو، زورخانه‎ها و باغ‎ها دیدار کرده و از بسیاری از آداب و رسوم مردم شیراز نظیر مراسم گلریزان و خون بها و ازدواج و تدفین یاد کرده و همه را به رشته تحریر درآورده. آرامگاه‎های سعدی و حافظ و نیز باغ دلگشا را چنانکه دیده توصیف کرده است. از مراسم ملی، مذهبی و عقاید مردم و علاقمندی آنان به ائمه معصومین و نیز حضرت شاه چراغ (ع) و سینه‎زنی و عزاداری ماه محرم به دقت و وضوح یاد نموده. وی در پایان کتاب خود ضمن شرح ماجرای بازگشت خود که روز 11 اکتبر 1787م(1302هـ.ق. 1166هـ.ش.) گوشه‎های جالبی از تاریخ دوران زندیه را که خود شاهد و ناظر آن بوده به اختصار ولی با دقتی درخور نوشته و چه بسیار که از کریم خان زند و شیوة حکومت و روش ملک داری او و سادگی و صداقت رفتار و کردارش زبان به تمجید گشوده است. وی می‎نویسد:«..مرگ کریم خان در سال 1779م. به هنگامی که هشتاد سال از عمرش می‎گذشت اتفاق افتاد. این واقع موجب تألم و تأثر عموم مردم مخصوصاً‌ اهالی شیراز گردید که از آن پس هرگز نام او را جز به احترام و دعا بر زبان نراندند و هرگاه نامی از وی به میان می‎آید اشک تحسر و سپاس فرو می‎ریزند…» و در جایی دیگر می‎نویسد:«… مردم یاد او را به عنوان افتخار ایران گرامی می‎دارند…» فرانکلین از وضع اجتماعی و سیاسی آن زمان که خود در شیراز بوده و چنانکه یاد‎اوری شد و خود وی نیز نوشته است موشکافانه نکاتی را یاد‎آور شده و برای اعتبار بخشیدن به گزارش و خاطرات خود در جایی نوشته است که مشاهداتش، مشاهدات عینی اوست و می‎تواند سندیت داشته باشد..» و نیز هم او در مورد منابع گزارش‎هایش از زمان کریم‎خان می‎نویسد که: «… من این اطلاعات را از وقایع و اتفاقاتی که از زمان مرگ کریم خان تا به حال که نه سال از آن می‎گذرد در ایران به وقوع پیوسته از زبان افسران ارتش و سایر افرادی که در جریان این وقایع بوده‎اند و اینک در شیراز به سر می‎برند به دست آورده‎ام…» وی در مورد لطفعلی خان زند می‎نویسد:«… جعفرخان دارای فرزندان متعدد است که بزرگ ترینشان لطفعلی خان جوانی است 19 ساله بسیار برومند و مورد علاقه خاص افرادی که تحت حکومت پدرش قرار دارند، او اخریاً بیگلربیگ فارسی و حاکم شیراز شده است..» و نیز یاد‎آوری می‎کند که در ایران دو رقیب داعیه حکومت دارند یکی آقا محمد خان و دیگر جعفر خان و اگر این یکی (مراد، جعفر خان پدر لطفعلی خان است) موفق شود و بر آن دیگری غلبه کند احتمال آنکه بتواند ایرانی آزادتر و سعادتمند تر به وجود بیاوری خیلی زیاد است. اما بدون شک از بین بردن اثرات و جبران خساراتی که ناشی از انقلابات و شورش‎هایی که طی چند سال اخیر در کشور به وقوع پیوسته‎اند سال‎های متمادی وقت لازم خواهد داشت. چه کشوری شرقی که استعاره (بهشت عدن) نامیده می‎‏شد و سرزمینی بود مصفا و حاصلخیز اینک به واسطة انتقام جویی‎های بی‎رحمانه و جنگ‎های پی در پی به مخروبه‎ای بی حاصل تبدیل شده است…» در آخر کتاب آمده است که: «… در طی مدتی که مطالب فوق را تنظیم می‎کردم و برای چاپ آماده می‎ساختم نامه‎هایی از ایران دریافت داشتم که در آنها نوشته شده است جعفر خانه با حمله به شهر لار آن جا را فتح کرده و آخرین خبر حاکی از آن است که آقا محمدخان با بیست هزار سرباز به حوالی تخت جمشید رسیده است…» ویلیام فرانکلین در مورد سینه‎زنی و سایر مراسم خاص محرم بدواً اشاراتی راجع به اعتقاد شدید مردم به اسلام و علاقمندی زائد الوصف آنان به حضرت علی(ع) و دوازده فرزند وی،‌نکاتی را یاد‎آوری می‎کند و ماجرای دهم محرم را بیان کرده و سپس می‎نویسد:

«تمام وقایعی را که فوقاً شرح داده شد ایرانی‎ها طی ده روز اول ماه محرم به نمایش درمی‎آورند. در روز بیست و هفتم ماه قبل از محرم که ذی الحجه نام دارد در مساجد منبرهایی برپا می‎کنند و دیوارهای مسجد را با پارچه‎های سیاه می‎پوشانند. از روز اول محرم آخوندها و پیش نمازها به منبر می‎روند و به ذکر «واقعه» می‎پردازند و به شرح زندگانی و اعمال حضرت علی(ع) و پسرانش حسن(ع) و حسین(ع) پرداخت و مصیبت وارده بر امام حسین(ع) را بازگو می‎کنند. عزاداری با صدای موقر و آرام و محزونی شروع می‎شود و حقیقتاً روی انسانی تأثیر عمیقی می‎گذارد و این زبان شیرین و رسای فارسی است که می‎تواند از عهدة انجام چنین کاری بربیاید. بین دو نوحه خوانی مردم با دست‎های خود محکم به سینه‎هایشان می‎کوبند و در عین حال گریه می‎کنند و جملاتی نظیر (وای حسین) و (حیف از حسین) را ادا می‎کنند. قسمت‎هایی از واقعه نیز به شعر است که با آهنگ محزونی خوانده می‎شود. هر روز قسمتی از ماوقع کربلا توسط افرادی که برای این منظور انتخاب شده‎اند نمایش داده می‎شود. شمایل‎ها و تصاویری نیز وجود دارند که توسط دسته‎ها حمل می‎شوند و به محلات مختلف برده می‎شوند و در بین آنها تصاویری از رودخانه فرات که آن را «آب فرات» می‎نامند دیده می‎شود دسته‎هایی از پسربچه‎ها و مردهای جوان که نمایش دهندة سپاهیان ابن سعد و یا امام حسین(ع) و همراهانش می‎باشند در کوچه‎ها و خیابان‎‎ها می‎دوند و با هم به نزاع می‎پردازند هر یک از این گروه‎ها و دسته‎ها دارای علائم و نشانه‎های خاص خود می‎باشند.

در یکی از این نمایش‎ها بارگاه یزید خلیفه نشان داده می‎شود که بر تختی زیبا نشسته و اطرافش را محافظین متعدد احاطه کرده‎اند و در کنار او سفیر اروپائی قرار دارد.

یکی از مؤثرترین صحنه‎هایی که به نمایش گذارده می‎شود صحنه عروسی قاسم جوان پسر امام حسن(ع) و برادرزاده امام حسین(ع) وبا دختر حسین(ع) است. این ازدواجی است که هرگز به فرجام نمی‎رسد، زیرا قاسم در روز هفتم محرم در کنار رود فرات به شهادت می‎‏رسد. در این نمایش به پسر بچه‎ای لباس عروسی زنانه می‎پوشانند و او را به شکل نوعروسی جوان درمی‎آورند. این پسر توسط زنان خانواده که نوحه سرائی می‎کنند احاطه شده است و در این نوحه سرائی سرنوشت دلخراش شوهر او که توسط بی‎دینان به وجود آمده است بازگو می‎کنند. جدایی بین این نو عروس و شوهرش نیز نشان داده می‎شود و به هنگامی که شوهر جوان به صحنه نبرد می‎رود زن به مؤثرترین وجه ناراحتی خود را نشان می‎دهد وقتی شوهر ترکش می‎کند، زن کفنی به وی هدیه می‎کند و آن را به دور گردنش می‎بندد. با نشان دادن این صحنه، تماشاچی‎ها به شدت متأثر می‎شوند و به شدت به شیون و زاری می‎پردازند و تمام کسانی را که در قتل عام خاندان پیامبر(ص) دخالت داشته‎اند به شدیدترین وجه مورد لعن قرار می‎دهند. در این نمایش کبوترهای مقدس که بنا به اعتقاد ایرانی‎ها خبر شهادت امام حسین(ع) را از کربلا به مدینه رساندند (و برای این کار منقارهای خود را به خون حسین(ع) آغشته کردند تا تأییدی باشد بر خبری که برده‎اند) نیز نشان داده می‎شوند. اسب‎هایی که حسین(ع) و برادرش عباس(ع) بر آنها سوار بوده‎اند نیز به مردم نشان داده می‎شوند روی بدن این اسب‎ها، لکه‎هایی که نشان دهندة زخم‎هایی است که برداشته‎اند و شکل تیرهایی که بر بدن آنها فرو رفته است نقش میشوند… در روز دهم محرم تابوت شهداء که آغشته به خون است، همراه با شمشیرها و عمامه‎های ایشان که با پرهای حواصیل تزیین شده‎اند، آورده می‎شوند و با تشریفات خاص به خاک سپرده می‎شوند و پس از آن آخوندها، یک بار دیگر به منبر می‎روند و به ذکر «واقعه» می‎پردازند.»

که در این گزارش سینه‎زنی و نوحه خوانی و انجام مراسم دیگر آئینی شرح داده شده و از نمایش‎های مذهبی و نحوه اجرا و مضامین آنها که شامل دو تعزیه است سخن رفته و این نخستین گزارش دقیقی است که ما از تعزیه خوانی شیراز، در زمان زندیه در دست داریم. البته وجود و ایجاد تعزیه در زمان کریم خان با روش حکومت و صفات حمیده اخلاقی صادقانه‎اش سخت انطباق دارد. همین نویسنده نیز می‎نویسد: «او را باید از مشوقین بزرگ هنر دانست، چه در زمان وی کارهای هنری واقعاً ارزش و اشتهار پیدا کردند. ارزشی که پس از مرگش با کمال تأسف سریعاً‌ راه زوال در پیش گرفت و جرقه‎های امید قبل از آنکه به شعله‎های منور تبدیل شود به خاموشی گرائید.»

در دوره او می‎بینیم که هنر نقاشی راه کمال پیموده و این می‎رساند که این هنر نیز فوق‎العاده مورد توجه او بوده است «آقا صادق که یکی از نقاش‎های بسیار معروف ایران است در ساختن شمایل از روی اشخاص قدری دقت نموده و شاگرد او ابوالحسن محمد حسن خان صورت‎های بزرگ عمارت نگارستان را که به بزرگی طبیعی است و صورت فتحعلیشاه و فرزندان متعدد او را با سفیران خارجی ساخته…» در کلیة بناهای عظیم تاریخی زمان او نقاشی به عنوان یکی از ارکان‎ معماری مورد نظر بوده است از جمله در دیوان خانه که به قول فرانکلین نقاشی‎هایی وجود داشته با آب طلا و رنگ لاجوردی بر دیوار که دو تصویر بزرگ از کریمخان و فرزندش ابوالفتح خان از آنها بوده. در کاروانسراهایی که در بازار ساخته شده نقاشی‎هاییی با رنگ آبی و سفید پرداخته شده بوده و نیز بر دیوار آرامگاه فرزند دوازده ساله‎اش به نام عبدالرحیم خان که نقاشی‎ها با رنگ‎های آبی و طلایی بوده‎اند و نیز بر دیوارة حمام بر آن نقش بوده چه ساختمان بنای هفت تن از عمارات دورة کریمخان است. در برگزاری یکی از مراسم جشن و سرور مربوط به یکی از فرزندان حاکم زمان، فرانکلین در مشاهدات خود، از تزیین بازار با چلچراغ‎های الوان و سقف آویز و پرده‎های گران قیمت و تابلوهای نقاشی فراوانی سخن می‎گوید که به سبک خاص ایرانی کشیده شده بوده و اغلب چهرة پادشاهان و شعرای بزرگ ایران را دربرداشته و این می‎رساند که نقاشی ایرانی در آن دوره ویژگی‎های خود را داشته و از سایر ملل متمایز بوده. وی در بارة نقاشی‎های هفت تن می‎نویسد: «نقاشی‎های زیبایی دیده می‎شود. یکی از آنها نقشی است که حضرت ابراهیم را در حال قربانی کردن اسحاق و فرشته‎ای که بر وی نازل شده است نشان می‎دهد و نقاشی دیگری حضرت موسی را به هنگان نوجوانی در حال چراندن گلة شعیب نشان می‎دهد.» و در بارة تصاویر سعدی و حافظ می‎نویسد: «روی دو لنگه درب این ساختمان تصاویری از دو شاع شهیر سعدی و حافظ که به اندازة طبیعی یک انسان می‎باشند قرار داده شده است و حافظ را در لباس قدیمی ایرانیان نشان می‎دهد حافظ دارای بشره‎ای بسیار گلگون و ریش بسیار بلندی است و سی و شش ساله به نظر می‎رسد تصویر دیگر که از آن شیخ سعدی است مردی را نشان می‎دهد بسیار پیر که ریش‎هایش در اثر کهولت سن سفید شده است. او لباسی شبیه به لباس پیشوایان مذهبی به تن دارد و روی آن لباده بلندی پوشیده است. در دست راستش یک عصای سرکج عاج و در دست چپش هم یک ظرف دیده می‎شود.» و این تنها جائی است که از نقاشی چهره‎‏های سعدی و حافظ سخن به میان آمده است علاوه بر اینها در این زمان است که نقاشی مذهبی نیز پدیدار شده. «افتتاح این امر را به آقا نجف نقاش که در زمان کریم خان حیات داشت نسبت داده‎اند.» «نقاشی شمایل در عهد کریم خان ترقی جدیدی به هم رساند.» که مراد از ترقی ایجاد سبک جدید است و نیز در همانجا هم او می‎نویسد: «نقاشان ایرانی در شبیه سازی ید طولانی دارد، استادهای بزرگ این صنعت آقا زاده، آقا زمان و آقا نجف می‎باشند. آقا نجف در چهل سال قبل (مراد در تاریخ نوشتن است) فوت کرد» که می‎‏بینیم علاوه بر توجه به هنر نقاشی، هنر نقاشی مذهبی اصولاً در دورة کریم خان پدید آمده است و نه تنها پدید آمده بلکه نضج و گسترش یافته و سبک ویژه‎ای پذیرفته به گونه‎ای که این تابلوها به همراه دسته جات سینه‎زنی حمل می‎شده..

در کتاب «تاریخ اجتماعی کاشان» نیز صراحتاً آمده است که تعزیه در دورة کریم خان زند ایجاد شده و به صورت‎های مجلسی و دوره‎ای اجرا می‎شد. «… از عهد کریم خان زند و شبیه سازی باب شد.

این کار اگر به صورت مجلسی بود که در تکیه یا هر محوطه وسیعی در زیر چادر بزرگی بر پا می‎گردید و تعزیه خوان‎ها با صدای طبل و شیپور مردم را دعوت و شروع به کار می‎کردند و یا آنکه در ایام عاشورا همراه دسته‎های عزاداران تعزیه خوان‎ها هم سواره و پیاده در حرکت بودند و صحنه‎سازی‎های این گونه تعزیه‎های سیار به قدری پر طول و تفصیل بود که گاهی عبور آنها از بازار شهر بیش از شش ساعت به طول می‎انجامید و در این مدت فتنه و فساد و زد و خورد و حتی خونریزی و کشتار هم اتفاق می‎افتاد…»

در مورد تعزیه در زمان کریم خان در فارسنامه نیز آمده است که «… کریم خان زند، در آخر روز ذی الحجه برای تعقیب و استقبال محمد حسن خان از شیراز خارج شد وارد باغ دلگشا که نیم فرسنگی شهر در جنوب سعدی است گردید و ایام عاشورای 1172 را در آن باغ به تعزیه داری خامس آل عبا گذرانید.«» که در این سند حتی محل برگزاری تعزیه نیز تعیین شده است.

مدرک دیگری که دلالت بر پدیداری تعزیه در شیراز دارد اینکه «… یکی از شعرای خورمیرزا لطفعلی محرم خوری که تا سال 1200 هـ.ق. (1785م. 1164هـ.ش) حیات داشته و بیشتر عمرش را در دورة زندیه سپری کرده چند مجلس تعزیه سروده است تعزیه «عباس»، و برخی از اشعار تعزیه علی اکبر(ع) سروده اوست». و چنانکه در منابع گوناگون نوشته شده «کمال» نامی از اهالی فارس نیز از نخستین کسانی نام برده شده که تعزیه «قربانی کردن اسماعیل» را که تصویر آن بر دیوارة هفت تن نقش شده بوده است (بی آنکه بخواهیم بین آنها ارتباطی بدهم و تنها توجه به قصه و حکایت آن می‎تواند مطمح نظر باشد) سروده و فارسی بودن او نیز خود قرینه‎ای است قوی بر ایجاد و خلق و ابداع متن تعزیه و تعزیه خوانی در شیراز. از دلائل دیگر می‎توان تعزیه قاسم را نام برد. که از تعزیه‎هایی است که فرانکلین آن را دیده و توصیف کرده‎اند. این تعزیه که شاید از نخستین تعزیه‎هائی است که مورد بازدید اکثر قریب به اتفاق سیاحان، در طی دورة زندیه و قاجاریه قرار گرفته و نخستین بار در دورة زندیه از آن یاد شده از حیث مراسمی که در تاروپود آن نهفته، به ویژه مراسم عقد و ازدواج فوق‎العاده به آداب و رسوم مردم شیراز در مراسم پیوندهای همسری نزدیک است. هنوز هم همان مراسم با تفاوت‎هائی در شیراز صورت می‎گیرد که این خود می‎تواند از معتبرترین ادله بر پدیدار شدن آن در این خطه از خاک ایران زمین باشد زیرا که پیوند در بافت آن نهفته است.

از دلائل دیگری که نشان می‎دهد تعزیه در دوره زندیه ایجاد شده نوشته صریح «کنت گوبینو» نخستین کسی که تعزیه را شناخته و آن را به وصف کشیده در کتاب معروف خود «دین‎ها و فلسفه‎‏ها در آسیای مرکزی» است که در حدود یکصد صفحه از کتاب عظیم خود را به این پدیده اختصاص داده و صراحتاً نوشته است «… بیش از شصت سالی از عمر آن نمی‎گذرد و نه تنها در دورة صفوی به کلی از آن بی خبر بودند بلکه در اوائل قرن حاضر هم هنوز حائز اهمیتی نگردیده بود.» که با توجه توجه به سال‎های نگارش کتاب محرز می‎شود که حتی گوینده عقیده بر آن داشته که در زمان زندیه تعزیه خلق و ابداع شده. در کتاب موسیقی مذهبی ایران نیز نقل شده است. که: «محتملاً در ده سال اول سلطنت کریم خان زند 1163. 1193هـ.ق (1750-1779م) نمایش تعزیه در دربار متداول بوده است.» هنری ماسه در کتاب «معتقدات و آداب ایرانی، بدین صورت بیان مقال می‎کند که «… فرانکلین،‌شاید نخستین کسی باشد که حوادث کوچه و بازار را وصف کرده است (جنگ بین سربازان امام حسین(ع) و سربازان ابن سعد، مداخله سفیر اروپایی در دربار خلافت یزیدی). این حوادث حد فاصل است بین دسته‎های عزاداری و نمایشات مذهبی.

نکتة حائز اهمیت دیگر اینکه به جز نوشتة فرانکلین و نام از شهر شیراز تا قبل از ترایخ آن نام از مراسم تعزیه در هیچ شهری برده نشده است و نصرا.. فلسفی به نقل از یک نسخه خطی زمان برگزاری تعزیه را به زمان کریم‎خان مربوط می‎داند. در کتب تاریخی از جمله «جانشینان کریم خان زند» تألیف «دکتر حسن خوب نظر» نیز نوشته شده که بعد از کشته شدن لطفعلی خان زند به دست اقا محمد خان تأثر عمیق مردم از این ماجرای غم‎انگیز و سفاکانه در مجالس تعزیه پدیدار شده بود و گاه لطفعلی خان زند را شهید تلقی کرده و در مجالس تعزیه به یادش می‎گریستند.

حسن مشحون در موسیقی مذهبی ایران نیز ایجاد تعزیه را در دوران زندیه تأیید می‎کند بنابر آنچه رفت این نکته را که جنبه احتمال داشته می‎توان قطعی تلقی کرد و آن اینکه «از زمان کریم خان زند چندین تعزیه نامه در فارس وجود داشته اما از آنجا که کاغذ آنها پوسیده بوده از متن‎هایشان نسخه‎برداری شده و دستنویس‎ها را به خاطر آن که نام خدا و معصومین دین رویشان نگاشته شده بوده (زیر دست و پا نیفتد) با آب شستشو دادند» و اما آیا این تعزیه‎ها در آن زمان کامل و از حیث ترکیب مطالب و تلفیق مضامین و متن اشعار و موسیقی و اجرا خالی از هر اشکالی بوده است یا خیر؟ می‎توان گفت: خیر. زیرا گام‎های اولیه در هر پدیده متحول هنری و اجتماعی به کمال نیست بالاخص که از نظر هانری ماسه و نیز متن نوشته فرانکلین برمی‎آید که تعزیه‎ها و دیالوگ‎های آنها شعر و نثر در آمیخته با یکدیگر بوده‎اند که بعداً راه کمال پیموده و با استعانت از ذوق و استفاده از فنون نمایشی ویژه آن و با بهره‎بری از پایبندی و علاقه قدرت‎های حاکم به نمودهای مذهبی و آیینی اوج خود دست یافته‎اند که این نیز امری طبیعی است. زیرا «تمدن‎ها برای بیان کنه احساسات خود، بازی‎ها، شبیه‎ها، تظاهرات و سرگرمی‎های اجتماعی ایجاد می‎کنند. عناصر تشکیل دهند این نمایش‎ها، از خود محیط قرض گرفته می‎شود. گاهی شخصیت‎ها از طبیعت و کائنات مانند آنچه در بین اقوام بدوی معمول است و گاهی از شخصیت‎ةای اساطیری که متکی بر احادیث و روایات انسانی می‎باشد مانند آنچه در تمدن‎های پیشینه‎دار تاریخ موجود بوده.» با پیوند عمیقی که با اعتقادات و علائق و عواطف دارند راه رشد و تکامل می‎پیمایند و در واقع «تعزیه در ‎آغاز عبارت بود از چند واقعه (اپیزود) پیوسته سست و نارسا همراه با تکخوانی‎های رثائی طولانی و متعاقباً چند گفتگو یا محادثه به ندرت عملی که به طور مستقیم با این نقش‎های قرائی یا سرایشی کاملاً ابتدایی مرتبط بود.»






تعزیه نمودی مذهبی، ملی، ایرانی و هنری

تعزیه نمودی صرفاً ایرانی است و بر مبنای ذوق ایرانی و اندیشه‎های مذهبی ایرانی و خصوصیات اقلیمی ایران ایجاد شده است. و کوچکترین شک و شبهه‎ای در این واقعیت وجود ندارد. زیرا اولاً چنانکه دیدیم فرانکلین که خود اهل اروپاست به تعزیه به عنوان پدیده‎ای جالب و در خور نقل و بیان و توضیح و تشریح می‎نگرد و دیده‎های خود را دقیقاً وصف می‎کند و در ضمن نوشته‎هایش چنانکه طبیعی است توجه به این دارد که آنچه را که جالب است و از دید اروپائیان می‎تواند قابل توجه باشد نقل کند. و خود صراحتاً در کتابش به این امر اعتراف می‎کند. ثانیاً نه تنها وی بلکه اروپاییانی هم که قبل از او به ایران آمده‎اند مراسم عاشورا را که از نظر آنها جالب و دیدنی و گفتنی بوده است، دقیقاً نقل کرده‎اند و این خود نکته‎ای حائز اهمیت است.

ثالثاً از همه بدتر اگر این پدیده از طریق کشورهای همجوار به ایران رسوخ کرده باشد یا باید از طریق شمال باشد یا جنوب. همسایگی ایران در دوران صفویه تا زندیه یا عثمانی است و حال آنکه در آنجا نه تنها تعزیه و پدیده‎های آنچنانی را بلکه سوگواری را به شیوة مرسوم در ایران کفرآمیز و الحادی تلقی می‎کردند و در نقاطی که جزو ایران و در قسمت‎های شمالی وشمال غربی بوده است نظیر قفقاز و تاجیکستان و ازبکستان پدیده‎هائی بدین وضع و با این خصوصیات وجود نداشته و ندارد و مدرکی هم از این حیث در دست نیست و اگر هم باشد جز به مراسم سینه‎زنی، زنجیرزنی، قمه‎زنی. سنگ‎زنی اشارتی ندارد و از طریق روسیه نیز خط سیری نه در دست است و نه از آن یاد شده و نه اثر و مدرکی وجود دارد و اگر از طریق جنوب باشد باید از راه هند به ایران نفوذ کرده باشد که این فرضیه به کلی منتفی است زیرا مراسمی که در هند برگزار می‎شود مراسمی است با عنوان «تعزیه» و نه با شکل و شباهت تعزیه ایرانی که البته آثاری از نحوه عزاداری و سینه زنی دوران صفویه و زندیه در آن دیده می‎شود و نام «تکیه» نیز در آن زمان به خانقاه تلقی می‎‏شده. پروفسور سید حسین علی جعفری که از محققین و نویسندگان برجسته هند است در مورد تعزیه‎داری در آنجا می‎نویسد که: «این نمایش به هیچ وجه نظیر نوع ایرانی که به صورت تئاتر تزیینی مذهبی جلوه‎گر می‎شود نیست.»

و هم او اشاره می‎کند که: تعزیه در هند دارای مفهومی متفاوت است.» و «و به بازآفرینی کوچک قبر امام حسین(ع) اطلاق می‎گردد. این قبرها در دسته روی‎های ماه محرم و تمهیدات متنوع نمایش که تداعی گوی واقعه کربلا هستند. بر دوش‎ها حمل می‎شود. مراسم تعزیه داری نخستین بار توسط تیمور لنگ معمول شد و این رسم را با جدیت رواج دادند که به تدریج مورد پسند توده‎ها واقع شد. امروز پس از گذشت سده‎ها تعزیه به صورت هنری زیبا درآمده. تعزیه‎ها از نظر طرح و اندازه با هم متفاوت هستند و در هر شهر خصوصیات خود را دارد به گونه‎ای که شخص می‎تواند به آسانی تعزیه مردم دهلیل را از اهالی لکنهو، حیدرآباد، کلکته و شهرهای دیگر تمیز دهد حتی دو نمایش از یک شهر به ندرت شبیه هم هستند.» «در هند تعزیه‎های متنوعی وجود دارد تعزیه‎هایی که در طول سال برای زیارت نگهداری می‎شوند و به ضریح موسومند، ضریح‎ها را معمولاً‌ از چوب، فلز، زرناب و نقره می‎سازند هر امام باره (زیارتگاه) تاریخی برای خود ضریحی مخصوص دارد، تعزیه را معمولاً از شاخه‎های نی، عاج، کاغذ و دیگر تکه‎های دست ساخت زیبای هنری می‎سازند. اندازه‎ها متفاوتند. بعضی کوچک و بعضی پنج تا شش متر بلندی دارند از گندم و جو تازه سبز شده و گیاهان مشابه که موجب مزید زیبایی می‎شوند نیز استفاده می‎شود و در مناطق کوهستانی تعزیه‎ای دیدم که از شاخه‎های درختان ساخته و با برگ‎ها و گل‎ها تزیین شده بود همه این تعزیه‎ها را در پایان مراسم روز عاشورا یا اربعین (مراسم چهلم) به خاک می‎سپارند.» که به خاک سپاری آن شباهت تامی با مراسم سینه‎زنی در شیراز در زمان زندیه که فرانکلین از آن یاد کرده وجود دارد. و«.. مراسم سوگواری به همراه دسته‎های سینه زن و زنجیرزن و دستجات مشابه مانند خود مذهب تشییع احتمالاً از ایران به شبه قاره هند انتشار یافته‎اند از شواهد تأیید کنندة این واقعیت قبیله‎ای است که هنوز خود را قزلباش و از بقایای حاکمیت قزلباش دورة‌ صفویه می‎نامند و زبان مادری آنها هنوز فارسی درباری است و جمله شیعه هستند.» و از جهانگردان هم نوشته‎ای که دال بر وجود تعزیه در هند کند تا کنون دیده نشده که البته بعداً حمله به هند و تسلط بر هند و وجود روابط تاریخی و فرهنگی و مذهبی خود از عوامل تقویت کننده و ایجاد کننده مراسم مذهبی بوده است. که ارتباطی به ایجاد تعزیه ایرانی ندارد در افغانستان نیز نشانی از تعزیه وجود ندارد در پاکستان نیز به همین گونه که«.. تکیه به معنی شبیه مقبره یا خیمه گاهی است که بر هر شهر بر حسب سنن و آداب و رسوم خاص خود ساخته می‎شده و به نسبت توجه و ابزار سازندگان آن گاهی کوچکتر یا بزرگتر، ارزان‎تر یا پر خرج تر است. به همراه هر دسته عزا یک تکیه هست که پس از پایان مراسم به خاک سپرده می‎شود.» در لبنان نیز اثری از تعزیه نیست بنابراین نفوذ آن از طریق جنوب یا کشورهای اسلامی دیگر از جمله عراق و سوریه نیز منتفی است. از آن گذشته اصولاً به علت انقلاب فرانسه و نیز انقلاب صنعتی انگلستان، مدت‎ها بود که انجام نمایشات مذهبی در اروپا در مجامع عمومی و میدان‎ها و کلیساها از میان رفته بود و تأثیر فوق‎العاده اجرای آنها بر جهانگردان و ذکر جزئیات مشاهداتشان بر همین مبنا بوده است و بس. زیرا تمدن صنعتی که اروپا را برگرفته بود جایی برای اینگونه پدیده‎های مذهبی و عاطفی باقی نگذاشته بود و آنچه هم بود از میان رفته بود. اگر گفته شود تأثیر نمایش‎ها موجب ایجاد تعزیه بوده است چنین نیست زیرا صرفنظر از آن که نمایش‎های مذهبی با نمایش‎های دیگر از هر حیث چه مضمون، چه نحوة اجرا، چه محیط، چه شرکت‎کنندگان و اجرا کنندگان و چه ابزار متفاوتند. اولین نمایشنامه‎هایی که به تقلید اروپاییان نوشته شده و فعلاً در دست می‎باشد یکی آثار نمایشنامه نویس معروف آذربایجان فتحعلی آخوند زاده است که وسیله میرزا جعفر قراچه داغی به فارسی ترجمه شده است که باید جزء آثار خارجی ایران به حساب آورد و دیگر نوشته‎های منسوب به پرنس میرزا ملکم خان ناظم الدوله می‎‏باشد. «از نخستین ترجمه‎هایی که موجب سبک خاصی در نثر فارسی معاصر شده است ترجمه تمثیلات یا نمایشنامه‎های میرزا فتحعلی خان آخوند زاده است. اصل این نمایشنامه‎ها را آخوند زاده در سال 1266 هـ.ق در تفلیس نوشته… مترجم این نمایشنامه‎ها میرزا جعفر قراچه داغی است که در سال 1288 هـ.ق به ترجمه آنها پرداخته. نخست دو قطعه از آنها چاپ نموده و چون مورد اقبال عمومی قرار گرفته بود در سال 1291 قمری مجموعه آنها را که شامل پنج نمایشنامه است به طبع رسانده ظاهراً این مجموعه نخستین نمایشنامه‎هایی است که به نثر فارسی نوشته شده.» بنابراین نمایش‎های خارجی هم تا بدان حد نضج و گسترش و وجود نداشته که طبقه‎ای که بر پای دارنده وسازنده و پردازنده و اجرا کنندة تعزیه بود‎ه‎اند از آن اطلاعی داشته یا در پرداخت این پدیده زیبای آیینی و ملی سودی از آن برده باشند و در مورد اجرای نمایش هم «نقاش باشی که از شاگردان اعزامی به اروپا بود پس از بازگشت به ایران به امر ناصرالدین شاه تالار نمایشی در دارالفنون آماده کرد و یکی از نمایش‎های مولیر را به نام «گزارش مردم گریز» به معرض نمایش گذاشت و بدین ترتیب دیباچه تئاتر جدید در کتاب ادبیات و هنر نمایشی ایران به وجود آمد.» که با این وصف این نمایش‎ها در ایجاد و خلق تعزیه و گسترش و تکامل آن نمی‎توانسته‎اند موثر باشند. واقعیت این است که نکته‎ای که باعث شده کم و بیش اشاره شود که این نمایش‎ها تحت تأثیر نمایش‎های مذهبی اروپا قرار گرفته‎اند این بوده است که اولاً اروپائیان بعضاً فقط به خاطر تعصب قومی و نژادی، گاه فرهنگی ریشه‎های آن را به نمایش‎های مذهبی اروپا مربوط کرده‎اند. ثانیاً پدیده تعزیه امری طبیعی و عادی بوده که در طی ازمنه ایجاد شده و از پدیده‎های پاک و ناب ملی و مذهبی ایران بوده و نمی‎خواسته‎اند این حقیقت را بپذیرند که اثری صرفاً ایرانی است ثالثاً بسیاری از روشنفکران خام و سطحی نگر یا به خاطر نفس احساس حقارت نسبت به این پدیده که صبغه کامل مذهبی، ملی داشته و یا به خاطر پیوند دادن سنن خود به سنن و رسوم اروپایی این عقیده را دامن زده و مطرح ساخته‎اند. که صرفاً‌ مقایسه‎ای بیش نیست البته ایران در زمان صفویه و افشاریه و زندیه در چهارراه فرهنگی جهان قرار داشته و خواه و ناخواه این خود می‎تواند نقش مهمی در خلاقیت‎های این ملت کهنسال داشته باشد زیرا در تعزیه چنانکه گفته شد اثری از نمایش‎های آئینی و ملی و مذهبی سایر کشورها وجود ندارد و نه از چین و نه از هند و نه از عثمانی و نه روسیه نمی‎توان جای پایی درآن یافت و اگر آن رابعضی از خارجیان به نمایش‎های مذهبی کهن اروپا تشبیه کرده‎اند نمی‎توان این نمایش‎ها را ناشی از آنها شمرد، چه ملت ایران مانند سایر ملل در طی عمر دراز و طولانی و پر زیر و بم خویش دارای اساطیر و افسانه‎ها و پدیده‎ها خاص خویش است. و این خلاقیت‎ها است که به اسطوره‎های رنگ دیگری می‎زند و آنها را به گونه‎های متخلف نمایشی عرضه می‎دارد. هرچند سابقة اسطوره‎های آئینی و مذهبی ایران در ایران پیش از اسلام کم نیسیتند که به همین خاطر است که گوبینو تعزیه را شاخه‎ای برومند از آن ریشة کهنسال نهفته در خاک زمان تلقی کرده است و معتقد است: از تراژدی‎های یونان عالی‎تر و برتر است…» و اصولاً «حاجت به گفتن ندارد که آخرین سال‎های قرن هجدمه در اروپا زمان مناسب و مساعدی برای اجرای نمایشنامه‎های مذهبی در میدان جلوی کلیساهای جامع نبوده است.» که بخواهیم تعزیه را پدیده‎ای متأثر از غرب بدانیم و می‎توان به سهولت این اعتقاد را پذیرفت که «تأثیرات فرهنگی دیگر ممالک آسیایی ایرانیان را با گرایش طبیعی که به هنر و شعر دارند بر آن داشته است که تجلی شاعرانه احساسات مذهبی خویش را به کسوت تئاتر درآورند امری که آن را باید جلوه‎ای دیگر از اصالت ادبیات ایران نسبت به دیگر اقوام مسلمان خاورمیان دانست و آنگاه این شیوه با بیان شاعرانه به سهولت در سنت ملی جا افتاده و برای نمایش اندیشه‎ها و آئین‎های سرزمین و حوادث تاریخی و افسانه حیات هزاران ساله ایران به مردم به کار آمده است.» و بر همین استدلال و بنا می‎توان به سهولت «.. آگاهیهایی را که ادوارد براون از دانشجویان ایرانی در انگلستان کسب کرده که به وی گفته‎اند این نمایش در اواخر قرن هیجدهم به تقلید از نمایشنامه‎های مذهبی اروپایی فراهم آمده.» رد و نفی کرد و آن را به حساب بی‎اطلاعی،‌عدم اتکاء به نفس، احساس حقارت کاذب دانشجویان به اصطلاح روشنفکر آن زمان در برابر غرب و پدیده‎های صنعتی دانست که متأسفانه هنوز هم نه تنها در مورد تعزیه بلکه در مورد بسیاری از پدیده‎های غربی می‎توانیم بارقه‎های آن را در رفتار و کردار بسیاری از روشنفکران معاصر ببینیم!

به هر حال متن تعزیه‎های نخستین و حتی تعزیه‎های کامل تر «شاید از نظر ادبی دارای ارزش فراوان نباشند… ولی به خوبی معرف آثار دراماتیک ما به شمار می‎روند و می‎توان به آنها نام اولین تراژدی نمایشی ایران را اطلاق نمود…» و بر این باور بود که «… ایرانی همواره مرهون ذوق و قریحه لطیف خویش بوده و کمتر خواسته است که آثار این قریحه و ذوق را از زبان دیگران ادا کند…»

به زبان دیگر روح ایرانی پیوسته در پی آن بوده است که در تمام مظاهر ادبی استقلال و هویت خاصی داشته و به هر چیز توجه می‎کند آن را به خود نزدیک ساخته و اثری از خود در آن بگذارد و از این روی از تقلید یا پوشیدن پیرایة دیگران، شانه تهی کرده است…» از همین روست که بنجامین فرانکلین نیز در مشاهدات خود نوشته است که «وقتی شخص تعزیه ایران را دیده باشد می‎تواند بازی‎های تئاتر یونان قدیم را به تصور بیاورد و بداند که آن بازی‎هیا غریب چه اثری به خیالات حضار می‎دهد.» این را نیز یاد‎آور می‎شود که «از فراری که معلوم می‎شود به تدریج مرتب شده است هنوز هم سر و صورت درستی به هم نرسانیده فی الحقیقه تعزیه را یک نفر دفعتاً اختراع نکرده است.» و معتقد است که «قابلیت اهل ایرانی را در صنعت تعزیه به ظهور می‎رساند.» گفته می‎شود که از مدارک دیگر تأثیر اروپا در تعزیه ایرانی مقاله «در بازی تماشا و تماشاخانه» نوشته میرزا حبیب اصفهانی است که این مقاله چند سالی بعد از دورة کریمخان نوشته شده و سخن ما بر سر ایجاد و خلق و ابداع آن است نه تکامل آن که امری است جداگانه. اینجاست که روایتی را که از دورة کریم خان نقل می‎کنند مبنی بر اینکه یکی از سفرای خارجی با تشریح نمایش‎های مذهبی در اروپا، کریم خان را تشویق به ایجاد آن کرد می‎توان کاملاً بی پایه و اساس تلقی کرد و تعزیه را با همه ویژگی‎هایش پدیده‎ای ملی و ایرانی و مذهبی و مربوط به زمان کریم خان زند و نحت تشویق و حمایت او دانست. بالاخص در جائی خواندم که نسبت به خارجیان و نیات و اغراض آنها ابراز بدبینی و بی‎اعتمادی می‎کرد به نحوی که روزی نسبت به اصرار اطرافیان بر ایجاد رابطه بیشتر با آنها گفته بود که همه می‎دانند که آنها بسیار نیرنگ بازند و اگر با نفوذ و قدرت خود به نحوی بر ایران مسلط شوند اسلام را برمی‎اندازند و از بزرگان و سرجنبانان کسی را زنده نمی‎گذارند زیرا آنها «هند را با زیرکی گرفتند و فرزانگی نه زور و مردانگی» با چنین طرز تفکری چگونه می‎توان باور کرد که او به توصیه یک سفیر غیر مسلمان خارجی اقدام به این کار کرده باشد؟! با آمد و رفت‎هایی که در آن زمان میان فراس و گیلان و مازندران به لحاظ قاجاریان وجود داشت و بعد از زندیه می‎توان گفت مانند شیراز در شمال نیز مورد توجه و علاقه قرار گرفته است و به سرعت در سایر بلاد آن را پذیرا شده و گسترش داده‎اند ولی آنچه «توده‎ها را به پذیرش مشتاقانه همه این موضوعات برمی‎انگیخت، یعنی عاملی که واقعاً‌ بیش از هر عامل دیگر در انتشار تعزیه و پذیرش آن از سوی مردم بزرگترین تأثیر را داشت. اعتقاد، عشق غیرتمندانه و ارادت پایدار عوام به امامان و اعضای خاندان پیامبر(ص) و بالاخص شهیدان کربلا بود. در حقیقت مردم در انتظار اخگری بودند که باروت احساسات و عواطف آنها را منفجر سازد.»





دوران قاجاریه

دورة قاجاریه را به وضوح و صراحت می‎توان دورة‌نضج، تکامل، توسعه و رشد کمی و کیفی تعزیه از جهات مختلف دانست. قدیمیترین نسخ تعزیه که مربوط به همین زمان است به وسیله خارجیان جمع‎آوری شده است و کاملترین و بهترین آنها «مجموعه خوچکو» می‎باشد.

وی در مقدمه یکی از کتبی خود (تئاتر ایرانی) Lethater persan که شامل ترجمه پنج تعزیه از تعزیه‎های ایرانی است نوشته که در سال 1933 در تهران بوده و در تعزیه‎های ایرانی است نوشته که در سال 1933 در تهران بوده و در تعزیه‎هایی که «طی دو هفته به هزینه میرزا ابوالحسن خان که در آن عصر وزیر امور خارجه بوده خوانده می‎شده حضور داشته است. وی در آن هنگام 29ساله بوده و ممکن است از چند سال پیش در ایران مقیم بوده به هر حال تاریخ قطعی و بدون تردیدی که می‎توان برای تدوین جنگ شهادت به دست داد دوران هشت ساله بین 1833 تا 1840 است گرچه ممکن است کتاب مذکور چند سالی پیش از این تهیه شده باشد.» این مجموعه که جنگ شهادت نام دارد سی و سه تعزیه را شامل می‎شود و خود می‎گوید «حسین علی خان خواجه که مدیر کارهای نمایشی دربار است این تعزیه‎ها را به من فروخته و به عنوان سراینده و مؤلف تعزیه نامه نیز شهرت دارد.» به علاوه وی می‎نویسد که «نسخه من از تمام مجموعه‎های دیگری که می‎شناسم کامل‎تر است و سی و سه تعزیه‎ دارا است» البته پنج تعزیه از این مجموعه تکراری است که در حقیقت شامل 28 تعزیه است به هر حال از مجموعه‎های کامل و معتبری است که هم اکنون در دست می‎باشد و با توجه به سال‎های اقامت او در ایران، قدیمیترین نسخ موجود در دست تلقی می‎شود زیرا به زمان فتحعلیشاه و اواخر دوران او متعلق است که در این مجموعه شهادت قاسم بن حسن(ع) برادرزادة امام حسین(ع) که فرانکلین از آن در دورة زندیه دیدار کرده نیز وجود دارد. البته نمی‎توان مدعی شد که این تعزیه عیناً همان است ولی از اینکه در دورة زندیه اجرا می‎شده نمی‎شود به سهولت چشم پوشید بعد از جنگ شهادت و خوچکو می‎توان از برزین Berzin مؤلف کتاب «مسافرت در ایران شمالی» در سال‎های 1842 و 1843م. نام برد که برابر 1258هـ1259هـ ق.و 1221 و 1222 هـ.ش است او می‎نویسد که «در حدود هشتاد مجلس و برای هر مجلس نسخه‎های متعدد وجود دارد. و «تعزیه خوانی جالب تبریز چیزی است که او فقط در تهران دیده بوده او می‎نویسد ایرانیان بسیار خوب بازی می‎کنند.» علاو بر این شادروان علامه محمد محیط طباطبائی در بارة نسخ تعزیه و قدیمی‎ترین آنها می‎نویسد که: «در تذکرة فلک المریخ که به روزگار فتحعلیشاه تدوین شده در ذیل نام یکی از شعرای مازندران او را تعزیه گو می‎خواند و این قدیم‎ترین جایی است که ذکری از این کار دیده‎ام». و نیز می‎افزاید: «که در کتابخانه یکی از دوستان در تهران مجموعة کهنه‎ئی از تعزیه‎ها وجود دارد که کاغذ آبی رنگ و شکل خط و مرکبش گواه است بر اینکه در دورة‌فتحعلیشاه نوشته شده و وضع ظاهری نسخه حکایت از این می‎کند که آن را مازندران به تهران آورده‎اند و در پایان نسخه تعزیه مسلم بن عقیل امضای مشهدی کریم طهرانی دیده می‎شود که شاید کاتب قسمت‎هایی از این مجموعه باشد. این مجموعه از تعزیه مسلم ابتدا می‎:ند به شام غریبان خاتمه می‎دهد به ترتیب طفلان مسلم، امام حسن، هفتاد و دو تن، مادر وهب،‌قاسم، عباس، علی اکبر، علی اصغر، ولی شهادت امام حسن در دنبالة آنها از مجموعه افتاده است سپس سر امام در خانوة خولی، اسرا در کوفه بارگاه یزید و شام غریبان در آخر آنها نوشته شده است در دو محل از یک صفحه این مجموعه رقم 1344 تنها و بی‎مناسبت نوشته شده که به قرینه خط و کاغذ و وضع خود مجموعه تاریخ تحریر آن نباید از این رقم سال عقب تر باشد.» در دورة قاجاریه به وضع متون تعزیه نیز توجهی در خور، کافی و کامل شده است و چه از لحاظ متن آنها چه نحوة اجرا و چه استفاده از لباس‎ها و ابزار و آلات موسیقی دگرگونی حیرت‎انگیزی پذیرفته است و کلیه خارجیان که آن تعزیه‎ها را دیده‎اند زبان به تحسین گشوده‎اند. اعیان و اشراف برابر برگزاری با شکوه‎تر از یکدیگر سبقت می‎گرفته‎اند و بنا به روایت گنج شایگان امیر کبیر به نصرالله اصفهانی ملک الشعرای عهد خود سفارش نمود که دوازده مجلس تعزیه بنگارد. و تعزیه‎های بسیاری از سرایندگانی در این زمینه به نام در دست است. بنا به قولی «در دورة قاجاریه تعزیه‎های دورة‌قبل بازسازی می‎شود و به 54 مجلس می‎‏رسد و در خور 6 مجلس دیگر بدان‎ها افزوده می‎شود. این شصت مجلس تعزیه از آغاز محرم تا پایان صفر روزی یک مجلس به نمایش درمی‎آمده مرحوم میرزا اسماعیل هنر جندقی اشعار تعزیه حضرت ابوالفضل و شبیه فرنگی را سرود و در تنظیم دیگر مجالس اهتمام ورزید.» که این روایت می‎تواند بسیار مقبول‎تر باشد از روایتی که نویسنده تعزیه در خور نوشته‎اند و قبلاً در رد آن مطالبی نگاشته شد.






ارزش و اعتبار تعزیه

«… تعزیه چنان نمایش انسانی و جدی است که کل جوهرة اندیشه و عواطف مربوط به مرگ، خدا،‌و انسان‎های همنوع را دربرمی‎گیرد.» و گرچه خارجیان بیشتر از بعد هنری و نمایشی بدان نگریسته و مورد بحث قرار داده‎اند ولی این واقعیتی است که ما نه تنها آن را به عنوان هنری آئینی و ملی می‎نگریم، بلکه عناصر آن در کل همان است که هدف غائی مذهب تشیع را دربرمی‎گیرد چه «شیعه یا دارنده مذهب شیعه در انتظار تحقق حکومت حقه مبارزه می‎کند و در مقابل ستم می‎ایستد. مبارزاتی که شیعه در قرن‎های متوالی کرده از اینجا سرچشمه می‎گیرد،‌زیرا که تشیع مکتب مبارزه با غاصبان و بیدادگران است. تشیع مذهب مبارزه سازنده است، و هرگاه فرصتی پیاد کرده این مبارزه‎جویی را نشان داده است و پیدا شدن تعزیه یکی از جلوه‎های عالی و نمایشی این روح مبارزه است.» «نبوغ مردم هنرمند و اعتقاد روحانی و معنوی آنان ریشه تعزیه ایرانی است. تعزیه را نباید با تئاثر یکی دانست و با آن مقایسه و تشبیه کرد تئاتر غایب فکر زمینی و ناسوتی دارد. اما تعزیه یک نمایش آئینی،‌ یک نمایش مذهبی است، هدف، لاهوتی و اجر و پاداش اخروی و آن جهانی است. علمای مسیحی از دیدگاه خود به تعزیه را ستایش می‎کنند و ما معنویتی را که می‎آفریند. یکی از مهمترین ارزش‎های تعزیه از نظر ما تقویت روح ملیت و وحدت ملی است زیرا شخصیت حضرت سید الشهداء علیه‎السام برای هر ایرانی مظهر ملیت است و محور اراده خالصانه به آن حضرت است، همچناکه تشیع به طور کلی عامل مهم وحدت ملی ایرانیان بوده و هست.»

تعزیه از پدیده‎های شگرف و نادری است که به علاوه توانسته است موسیقی اصیل و عمیق ما را نیز حفظ کند. «علاقمندان به موسیقی، چون فهمید‏‎ه‎اند با این هنر بهتر می‎توانند مردم را تحت تأثیر قرار دهند کم کم آن را در عزاداری وارد کرده و اهل مذهب هم بدین وسیله نتیجه بهتری گرفته‎اند مخالفت نکرده به طور کلی صدای خوش که از حنجره آدمی بیرون می‎آید در نظر علمای شرع هم پسندیده است آنها آواز خوش را گوش می‎دهند و لذت می‎برند پس از خواندن آواز مانعی نداشته ولی کم کم نقاره خانه هم وارد این دستگاه شده و کار به جایی رسید که چندی دسته موزیک نظامی هم جزو لوازم کار گردید تا روش و جلال تعزیه را تکمیل کند و در دسته‎ها آلاتی از قبیل قره‎نی و شیپور، طبل جنگ به کار برده شد و موسیقی که در جای دیگر مقامی نداشت در این معرکه راهی برای جلوه‎گری باز کرد.» و کار موسیقی در تعزیه به جایی رسید که… از موجبات حفظ نغمات ملی به شمار آمد و مخصوصاً نقش بزرگی را در تربیت آواز خوان‎ها به عهده گرفت چنانکه مهمترین خوانندگان ما در مکتب تعزیه پرورش یافته‎اند.» «زیرا موسیقی از راه آواز نقش بزرگی بر عهده داشت زیرا خواننده خوش آواز بهتر می‎توانست در دل تماشاچیان و عزاداران تعزیه رخنه کند». »بداهه پردازی در اجرای تعزیه از عوامل بسیار مهم تئاتر است که ویژه تعزیه است و نیز اعتبارات هنری و تکنیکی از جمله اجرای آن در فضای باز و درآمیختن تعزیه خوان با شنونده و بیننده هماهنگی خاص زمان در بسیاری از لحظات و استفاده از حداقل ابزار عادی و معمولی در پرداخت آن و محتوای غنی اخلاقی و مذهبی که دربردارند و زمزمه گر بسیاری از حوادث تاریخ می‎باشند به هر حال برای جویندگان تاریخ هنر و کسانی که با تئاتر سروکار دارند تعزیه را انگیزش آرمان‎ها و تجارب نوین تئاتری خبر می‎دهد. هنوز هم دست‎نوشته‎های فراوانی از تعزیه هست که در صندوق‎های قدیمی رنگ می‎بازند باید چیزهای فراوان از آنها بیاموزیم.»





تعزیه و شبیه خوانی تعزیه
تعزیه و تعزیت، هم به معنای تسلیت گفتن به یک داغدار از مصیبت است،هم به معنای اجرای نوعی نمایش مذهبی به یاد حادثه عاشورا که «شبیه خوانی »هم گفته می شود.

تعزیه و تعزیت، هم به معنای تسلیت گفتن به یک داغدار از مصیبت است،هم به معنای اجرای نوعی نمایش مذهبی به یاد حادثه عاشورا که «شبیه خوانی »هم گفته می شود.اما توضیح هر یک:






تسلیت گویی

اصل تسلیت گویی به خاطر مصیبتی که بر کسی وارد شده،در اسلام مستحب است.

رسول خدا«ص »فرمود:«من عزی مصابا فله مثل اجره » هر کس مصیبت دیده ای راتسلیت گوید،پاداشی همانند او دارد.و نیز طبق حدیثی از امام صادق «ع »،خداوند به حضرت فاطمه «ع »در سوگ شهادت حسین «ع »تعزیت گفت. از مستحبات روز عاشورااست که افراد وقتی به هم می رسند،نسبت به این مصیبت بزرگ به یکدیگر تعزیت وتسلیت گویند.این نشانه داغداری در این فاجعه عظیم و همبستگی با جبهه شهدای کربلاست.عبارتی که مستحب است در این تسلیت گویی گفته شود چنین است:«اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام ». در این متن تعزیت،ضمن داغداری در سوگ سید الشهداء،مساله خونخواهی آن امام شهید در رکاب حضرت مهدی «ع »از خداوندخواسته شده است.

سنت تسلیت گویی در میان شیعه،نسبت به مناسبتهای دیگری که وفات معصومین «ع » پیش می آید رایج است و هنگام دیدار،جمله «اعظم الله اجورکم »را می گویند.

شبیه خوانی تعزیه خوانی و شبیه خوانی،نمایشی است که در یک محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام می گیرد که در نقش قهرمانان کربلا و با لباسهای مخصوص و ابزار جنگی وهمراه با دهل و شیپور،نیزه،شمشیر،سپر،سنج،کرنا،سرنا، خنجر،زره،مشک آب واسب،ایفای نقش می کنند.صحنه و نمایش،بر مبنای حوادث کربلا و مقتلها تنظیم می شود. تعزیه، اگر بصورت صحیح و با حفظ موازین و شئون معصومین انجام شود،تاثیر مهم می گذارد و وسیله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهای آینده است.

«در فرهنگ شیعه،به معنای نوحه بر امامان شهید،نزدیک قبورشان یا در خانه سوگواران است که برای امام حسین «ع »نوحه می خوانند.در فرهنگ مردم،نمونه هایی ازتابوتهای سمبلیک برای کشته های کربلاست.در شهرهای مختلف شیعه نشین،روزعاشورا مراسم خاصی بر پا می کنند و هودجها و اسبهایی را راه می اندازند.برپایی اینگونه مراسم که در اماکن عمومی و مساجد و...به صورت تحریک کننده حزن مردم است،«تعزیه »نام دارد و با لباسها و...برخی حوادث کربلا را به صورت نمایش ارائه می کنند.دراین مراسم،روضه خوانی و نوحه خوانی هم انجام می گیرد و کودکانی هم بعنوان «پیشخوان »برنامه اجرا می کنند و متنهای اجرایی اغلب به صورت شعر است.شکل تکامل یافته تعزیه،جدید است.» در باره این نمایش مذهبی نوشته اند:«شبیه خوانی یا به اصطلاح عامه «تعزیه خوانی »،عبارت از مجسم کردن و نمایش دادن شهادت جانسوز حضرت حسین «ع »سید الشهدا ویاران آن بزرگوار یا یکی از حوادث مربوط به واقعه کربلا بود... شبیه خوانی ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدین شاه در ایران معمول شد،یا اگر قبلا چیز از آن قبیل بود،در دوره سلطنت ناصر الدین شاه رونقی بسزا یافت و شبیه خوانهای زبردستی پیدا شدند.ظاهر آن که مشاهدات شاه در سفرهای خود از تآترهای اروپا در پیشرفت کار تعزیه و شبیه خوانی بی تاثیر نبوده است ».

«شبیه خوانی و تعزیه خوانی »سنت هنری و نمایشی اهل تشیع است که سیمای وجیه و معصوم قدیسین را از روزگار کهن تا به امروز در برابر دیدگان اهل معنی عیان داشته است.» در باره کیفیت اجرای آن و سنتها و آداب مربوط به تعزیه،تحقیقات ارزشمندی انجام گرفته و آثاری تالیف شده است.در یکی از منابع آمده است:«تعزیه به احتمال قوی بصورت هیئت فعلی خویش در پایان عصر صفوی پدید آمد و از همه سنتهای کهن نقالی و روضه خوانی و فضائل و مناقب خوانی و موسیقی مدد گرفت و تشکیلاتی محکم برای خود ترتیب داد و کارگردانان ورزیده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزیه های اصلی که کمی از صد می گذرد،کیفیت تعزیه نامه ها که غالبا منظوم و در هر حال آهنگین یعنی مرکب از بحر طویل و شعر است،دستگاههایی که هر یک از خوانندگان باید شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالف خوانان که دارای هیمنه و شکوه حماسی است...» به اقتضای نقشی که افراد مختلف در اجرای تعزیه و شبیه خوانی داشتند و حال و هوای شعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصی هم رایج بود،مثل:رجزخوانی،شبیه خوانی،نوحه خوانی،بحر طویل خوانی،مقتل خوانی،شهادت خوانی،هجران خوانی(از زبان اسرا)،اشقیاخوانی و شمرخوانی(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشه ای از کیفیت اجرای آن را نشان می دهد.به نقل دیگری توجه کنید:«شبیه خوانی و تعزیه درعصر صفویه هنوز در ایران مرسوم نشده بود...برپایی نمایش مذهبی یا تعزیه ظاهرا اززمان پادشاهی کریم خان زند در ایران معمول شده است...این نوع عزاداری که بیشترجنبه عامیانه داشته و رواج آن در شهرهای کوچک و قراء و قصبات ایران بیشتر ازشهرهای بزرگ بوده است...صورت ساده آن(شبیه سازی)که عنوانی نداشته در عهدصفویه معمول بوده و بعد از سلسله صفویه بصورت نمایش مذهبی روی صحنه آمده است...از خصوصیات تعزیه این بود که هر یک نقش خود را با خواندن اشعار مذهبی دریکی از دستگاهها و آوازها... اجرا می کردند و...مخالفین در جواب و سؤال با موافقین نیزرعایت بحر و قافیه را در اشعار می کردند.همچنین شمایل آنها با اصل نیز تناسب داشت.

مثلا شبیه علی اکبر،جوان هیجده یا نوزده و بیست ساله،خوش قیافه و نیکو اندام و...» مساله شبیه خوانی از دیدگاه فقهی و اعتقادی نیز مورد بحث و بررسی عالمان شیعه قرار گرفته است.برخی آن را تحریم و بعضی تجویز کرده اند. تاثیرگذاری عاطفی و نیزروحیه ضد ظلم که در پی دیدن نمایشهای تعزیه در افراد ایجاد می شود،از نقاط قوت ومثبت این نمایش مذهبی است.به همین جهت در ایران پس از انقلاب اسلامی،رواج وتوسعه بیشتری یافته و همراه این توسعه، تحولاتی هم در سبک اجرا،هم در محتوای اشعار و جهتگیری سیاسی اجتماعی پدید آمده است.در واقع،انقلاب اسلامی به تعزیه روح جدیدی بخشید و این هنر جان گرفت.صاحب نظران این فن،خود به تاثیر آن درروحیه سربازان و افسران در طول سالهای دفاع مقدس اعتراف کرده اند. اجرای تعزیه مخصوص ایران نیست،در کشورهای اسلامی و شیعی دیگری نیز این سنت مورد توجه است و با سبکهای گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات دیگری اجرا می شود،از جمله در هند و پاکستان،که رواج بیشتری دارد.
2:31 pm

حسین بن علی

حسین بن علی بن ابی‌طالب (۳ شعبان ۴ هجری قمری در مدینه — ۱۰ محرم ۶۱ در کربلا) امام سوم شیعیان است. او با کنیه‌اش ابوعبدالله نیز شناخته می‌شود. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او در روز عاشورا در نبرد کربلا کشته شد و به همین دلیل شیعیان او را سیدالشهداء می‌نامند. اکثر مسلمانان حسین را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، گرامی می شمارند.





حسین هفت سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است؛ مانند: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». مهمترین واقعه دوران کودکی حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند است. در جوانی، در فتح طبرستان و دفاع از خانهٔ عثمان شرکت داشت. در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او شرکت داشت. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در دوران برادرش حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه وی انجام نداد. در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.

بلافاصله پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری به فرمان یزید حاکم مدینه حسین را به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. اما حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده‌اش به مکه گریخت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگ معاویه خوشحال شده و به حسین نامه نوشتند و گفتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و او عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و به او فرمان داد تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند. عبیدالله بن زیاد اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد و مسلم را، در حالی که نامه‌ای خوشبینانه از بیعت کوفیان به حسین فرستاده بود، گردن زد. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، برخلاف اصرارهای دوستانش در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی الحجه ۶۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد. حسین در میانه راه دریافت که قاصدش که به کوفه فرستاده شده بود کشته شده‌است و از یارانش خواست که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. در میانهٔ راه، سوارانی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف نمود؛ او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد اما حسین پیشنهاد حر را نپذیرفت و در منطقه‌ای به نام کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم ماه محرم، لشکری ۴۰۰۰ نفری به سرکردگی عمر بن سعد بن ابی وقاص به منطقه وارد شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت اما عبیدالله به او وعدهٔ حکومت ری را داد لذا عمر از او اطاعت کرد و از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد پیشنهاد صلح حسین را نپذیرفت؛ اگرچه در مورد پیشنهاد صلح از طرف حسین در منابع اولیه اختلاف وجود دارد.

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای را به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد و حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. جنگ شروع شد در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند.. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند که حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.

شیعیان در سالگرد واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری بر‌گزار می‌کنند اما تاثیر واقعهٔ کربلا بر وجدان و ضمیر دینی مسلمانان بسیار عمیق و فراتر از یادبود آن توسط شیعیان بوده است. مسلماً حسین تنها یک شورشی خودسر نبود که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی فدا کند؛ او کسی بود که از شکستن پیمان صلح با معاویه سرباز زد ولی حاضر به بیعت با یزید به دلیل تعارض با پیمان‌شان نشد. او همانند پدرش قاطعانه معتقد بود که اهل‌بیت از جانب خدا برای حکومت بر امت محمد انتخاب شده‌اند و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوست‌دارانش، احساس وظیفه برای رهبری کرد. در درازمدت، کشتار وحشیانه در کربلا مثالی برای وحشیگری امویان شد و الهام‌بخش حرکت‌های بعدی شیعیان شد.




کنیه و القاب
کنیه حسین در تمام منابع ابوعبدالله آمده اما در نزد خواص لقب ابوعلی را نیز داشته است. حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی است. حسین القاب خاصی مانند زکی، طیب، وفیّ، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات‌اللّه، رشید، و التابع لمرضاةاللّه داشته است. ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکی و مهمترین آنان را سید شباب أهل‌الجنه می داند. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سیدالشهداء یاد می شده است. در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و پس از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌گردد.
منابع برای تاریخ نگاری قیام حسین و سرنوشت وی

به غیر از نسخه خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لارا وسیا وگلییری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهمترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

روایاتی که در کتاب ابومخنف (مرگ ۱۵۷ هجری/ ۷۷۴ میلادی) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
روایات متعددی که هشام بن محمد کلبی نقل شده که اکثراً از ابومخنف (استادش) نقل شده‌اند.
روایاتی دیگر از محدثان دیگر که اکثر اطلاع مهمی به دست نمی‌دهند.

بلاذری همان منابع طبری را به کار گرفته اما آنها را خلاصه کرده و آن روایت‌ها را بزرگنمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد. لارا وسیا وگلییری بر این باور است که تاریخ نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد ربیحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به ما نمی‌دهند چون روایت هایشان را از ابو مخنف گرفته‌اند. شیعیان این آثار که مولفانشان گرایش‌های شیعی دارند را معتبر می‌دانند که بیشتر این روایت‌ها از روایت‌های شیخ مفید سرچشمه گرفته‌اند. برخی دیگر از این آثار به نقد روایت‌های ساختگی می‌پردازند. در قرن ۷ هجری/ ۱۳ میلادی، روایت‌های ساختگی و رمانتیک اضافه شد (مانند نبردهای تک نفره حسین که دهها نفر را می‌کشد و مانند شیری از خود دفاع می‌کند و افسانه‌های دیگر). این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.




دوران کودکی

محمد حائری می‌نویسد سال تولد حسین را سال ۳، ۴ یا ۵ هجری، روز تولدش را اکثراً ۳ شعبان، آخر ربیع‌الاول، اوایل شعبان، ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج شنبه ذکر کرده‌اند. فاصله زمانی تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز یا یک سال و دو ماه نوشته‌اند. اما مادلونگ معتقد است بنا به اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ هجری/۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی متولد شد. روایاتی هم وجود دارند که تاریخ تولدش را در جمادی‌الاول ۶ هجری/اوایل اکتبر ۶۲۷ میلادی ذکر می‌کنند.

در هنگام تولد حسین، محمد همان آدابی که برای تولد حسن انجام داده بود مانند اذان گفتن و عقیقه کردن را برای وی انجام داد و وی را برای شیر دادن نیز ام فضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد و ام فضل به حسین و فرزند خودش قثم بن عباس شیر می‌داد و بدین سان حسین برادر رضاعی قثم گردید. اما کلینی روایتی دارد که می‌گوید حسین تنها از مادرش فاطمه شیر خورد. محمد، این نوه اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را حرب بگذارد اما وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف گردید. روایات دیگر حاکی است که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفر طیار که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد، جعفر نامیده شد اما محمد نام او را حسین نهاد. اما روایات شیعی مدعی هستند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین، نامهایی بهشتی بوده و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده است.

حسین ۷ سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی حسین درگذشت بنابراین حسین خاطره چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من منتفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است. محمد دو نوه‌اش را بر زانوان، بازوها قرار می‌داد و حتی در حال نماز و سجده اجازه می‌داد بر پشتش قرار گیرند. محمدحسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد. حسن به عنوان نوه بزرگتر به نظر می‌رسد که بیشتر مورد توجه محمد بوده‌است و بیشتر از حسین، از محمد خاطره داشته‌است. حسن و حسین شبیه به محمد بودند اما حسن شباهت بیشتری داشته اشت. مهمترین واقعه دوران کودکی حسن و حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند می‌باشد.




دوران خلافت عمر و عثمان

بر طبق روایتی، حسین زمانی که عمر خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته بود و در حال سخنرانی بود به دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبه خود را نیمه کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. همچنین عمر سهم حسن و حسین از بیت المال را به سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بدر معین کرده بود. بگفته برخی منابع تاریخی، حسن و حسین در سال ۲۹ هجری در فتح طبرستان شرکت داشتند.

حسین در زمان خلافت عثمان در قضیه تبعید ابوذر، به همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود. مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد در هنگام محاصره عثمان، حسن به همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانه عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد. عثمان به حسین گفت که آیا می‌تواند در مقابل شورشیان از خود دفاع کند. حسین با شنیدن این سخن برآشفت و عثمان او را از آنجا به بیرون فرستاد. همچنین مروان نیز گفت که علی مردم را بر ضد عثمان تحریک می‌کند و حال پسرانش را برای دفاع از عثمان می‌فرستد. محمد عمادی حائری می‌نویسد حسین یا حسن بر طبق روایات در قضیه دفاع از عثمان زخمی شدند.




دوران خلافت علی بن ابیطالب

در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او بطور فعال شرکت داشت.

حسین در جنگ صفین خطبه‌ای برای مردم برای تشویقشان به پیکار خواند و در زمان خلافت علی، بعد از حسن متولی صدقات بود. حسن و حسین، محمد حنفیه، عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیکترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی برای ماموریتی به مدائن رفته بود و با نامه حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک سپاری علی حضور یافت.




دوران خلافت حسن بن علی
حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، اما تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. پس از آن شیعیان کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیر کننده به اردوگاه معاویه در نزدیک کوفه شود، اما نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده‌است باید به شرایط صلح نامه پایبند باشیم اما پس از مرگ معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به همراه حسن و عبدالله بن جعفر کوفه را به سمت مدینه ترک کرد.




دوران خلافت معاویه بن ابوسفیان

حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گرچه حسن را به خاطر انتقال قدرت به معاویه مورد سرزنش قرار داد ولی معاویه سالی یک یا دو میلیون درهم به حسین می‌فرستاد و حسین مکرر به شام سفر می‌کرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت می‌نمود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته البلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد... امر این است که در همیشه در فکر انتقام باشید... اما در مورد آن چیزی نگویید.»

محمد عمادی حائری می‌نویسد در دوران خلافت حسن و پس از صلح با معاویه که ۱۰ سال طول کشید، حسین هم عقیده و هم موضع با برادرش حسن بود و گرچه با تسلیم حکومت به معاویه مخالف بود و حتی پس از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح نامه پایبند بود. محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مروان بن حکم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامه جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حر عاملی که اقتدا به شخص فاسق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد.

در همین سالها حسین با لیلا دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی و میمونه دختر ابوسفیان، خواهر پدری معاویه ازدواج کرد که علی اکبر از لیلا متولد شد. ابومره هم پیمان امویان بود. این ازدواج برای حسین نفع مادی داشت. ابن سعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد اما به نظر نمی‌رسد که این دوستی‌ها ادامه پیدا کرده باشد. چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی هاشم و بنی امیه، باقی نگذارد. وقتی که حسن خواستگار دختر عثمان، عایشه بود، مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد و عایشه به عقد عبدالله بن زبیر آمد. این بی اعتنایی‌ها به بنی هاشم، حسین را بیش از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را در آورد و وقتی که یزید پسر معاویه خواهان ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. همچنین حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حکم را که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند، لعنت نمود.

وقتی که حسن آن طور که گفته می‌شود بر اثر مسمویت در بستر مرگ بود، شک خود به معاویه را در این مسمومیت به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و اگر بر سر این مسئله اختلاف و خونریزی بوجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود. وقتی مروان بن حکم مانع از دفن حسن در کنار محمد به تلافی اینکه عثمان را نگذاشته بودند در بقیع دفن شود، شد، حسین به اتحادیهٔ قریش به نام حلف الفضول شکایت نموده و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. اما محمد بن حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جعده بن هبیره بن ابی الوهب مخزومی که نوه‌های ام هانی خواهر علی بن ابی طالب بودند در خانه سلیمان بن صرد خزاعی دیدار نموده و به حسین نامه‌ای نوشتند و مرگ حسن را به وی تسلیت گفته، وفاداری خود را به حسین اعلام داشته، از علاقه‌شان به حسین و نفرتشان از معاویه سخن گفته و از اشتیاقشان به پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف است شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساساتشان را بروز ندهند و اگر حسین تا زمان بعد از مرگ معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.

عمرو پسر عثمان (خلیفه سوم) به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت. معاویه توسط مروان بن حکم حاکم مدینه از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌گشت اما واکنشی نشان نمی‌داد. معاویه می‌گفت که هرگاه دسته‌ای در مسجد النبی دیدید که سخن بیهوده‌ای در آن گفته نمی‌شود، بدانید که آن گروه، گروه حسین است. در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد. عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان برخورد تندتر و علنی تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه برخورد سختی کرد و همچنین در برابر دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. اما عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و همچنین از نظر تاریخی معتقد است که این دو برادر به طور کلی دارای موضع گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیه کفن و دفن حسن و تبعیت حسین از وصیت حسن اشاره می‌کند. یک بار مروان نامه‌ای تهدید آمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیاد بن ابیه به خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر را داده بود مورد نکوهش قرار داده و به خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد اما از تهدید بیشتر خود داری نموده و هدیه فرستادن‌ها به حسین را ادامه داد. در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولی عهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولی عهد بدعتی است در اسلام سرباز زد. حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به خاطر اینکه خلاف صلح نامه حسن و خلاف اصل شورای عمر در تعیین خلیفه بود را رد نمود. بعد از مرگ حسن، حسین صاحب بیشترین احترام در بنی هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند ابن‌عباس از لحاظ سنی از وی بزرگتر بودند، با وی مشورت می کرده و نظر او را به کار می‌بستند.

در هنگامی که معاویه برای یزید بیعت جمع می‌کرد حسین از معدود کسانی بود که بیعت را رد کرد و معاویه را محکوم کرد. سید محمد عمادی حائری بر این باور است که در این برهه وی هدایای معاویه را قبول نمی‌کرد. معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش برخورد کند و او را به بیعت مجبور نکند.




دوران خلافت یزید بن معاویه
بیعت نکردن با یزید و حوادث در پی آن
بلافاصله پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰/ ۲۲ آوریل ۶۸۰) به فرمان یزید، ولید بن عتبه بن ابوسفیان حاکم مدینه، حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را در ساعت غیر معمول به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. هر دو می‌دانستند که معاویه درگذشته‌است و می‌خواستند بیعت با یزید را رد کنند، اما از جان خود بیم داشتند. عبدالله شبانه به مکه گریخت. حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و مرگ معاویه را تسلیت گفت و بیعت با یزید را به بهانه اینکه باید در ملاء عام باشد، دو روز به تعویق انداخت و سرانجام در شب به همراه خاندانش به مکه گریخت اما با این وجود از راه فرعی نرفت و از راه اصلی به مکه رفت. در این سفر، زنان و فرزندان، برادران حسین و پسران حسن، با وی بودند. محمد حنفیه با وی نیامد و به حسین مکرراً تذکر داد که قبل از اینکه از بیعت اهل عراق با خودش مطمئن نشود، به آنجا نرود. دانشنامه ایرانیکا روایت واقدی در مورد گریختن حسین و عبدالله بن زبیر به همراه هم را رد می‌کند. مروان، ولید بن عتبه بن ابوسفیان را به توسل به زور فرا می‌خواند اما ولید مایل نبود که با نوه محمد برخورد جدی کند که این مهم باعث عزلش شد. شرایطی که به خاطر وجود حسین و عبدالله در مکه به وجود آمده بود، یک وضعیت عادی نبود. مردم مکه به حسین گرایش داشتند و عبدالله به خاطر این موضوع به حسین حسادت می‌کرد. حسین در مکه در خانه عباس بن عبدالمطلب به سر می‌برد و چهار ماه آنجا بود.
دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیل

خبر مرگ معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثر شیعی بودند مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده و خدا را به خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کرده، وی را خلیفه‌ای نا حق و غصب کننده آن بدون شایستگی نامیده و شروع به نوشتن نامه و فرستادن قاصد به حسین کرده و اذعان داشتند که دیگر حکومت بنی امیه را تحمل نکرده و بنی امیه را غارت‌گر اموال فیء و توزیع کننده اموال خدا بین ثروتمندان و کشندهٔ بهترین مسلمانان (اشاره به کشتار حجر بن عدی و پیروانش) و زنده باقی نگهدارندهٔ بدترین مردمان نامیدند. کوفیان بیان داشتند که نماز جمعه این هفته را به اقامت نعمان بن بشیر (والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود) بر‌گزار نخواهند کرد و اگر حسین راغب به آمدن باشد، نعمان را از کوفه بیرون خواهند نمود. ساکنین کوفه و سران قبایل آن، به حسین، هفت قاصد با کیسه‌های فراوان از نامه فرستادند که دو تای اولش در ۱۰ رمضان ۶۰/ ۱۳ ژوئن ۶۸۰ به مکه رسید. حسین در پاسخ به آنها نوشت که حس اتحاد آنها را درک کرده و بیان داشت که امام امت باید بر طبق کتاب خدا عمل کرده و اموال را با صداقت تقسیم کرده و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. رسول جعفریان با برشمردن سابقه بد کوفیان در زمان علی و حسن، استدلال می‌کند که با این وجود با توجه به اطلاع حسین از نقشه یزید در قتل وی، در آن زمان برای حسین راه بهتری وجود نداشت. چرا که به عنوان مثال احتمال رفتن به یمن نیز به دلیل نفوذ حکومت موفقیت آمیز نبود. وی به این نکته اشاره می‌کند که همه کسانی که معترض خروج حسین بودند، وی را به پذیرش حکومت یزید ولو به طور موقت نصیحت می‌کردند و اینکه حسین ابن علی به هیچ وجه نمی‌خواست موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد حتّی اگر این مخالفت به کشته‌شدن او منجر شود.

حسین با یکی از شیعیانش در بصره به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنجگانه مهم در امور مشورتی بصره نامه‌هایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت

خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، اما قریش این حق را که به اهل بیت منحصراً تعلق داشت را از آن خود دانست. اما اهل بیت به خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت می‌آورم. دین خدا نابود شده و بدعتها در دین گسترش یافته‌است. اگر از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.

ویلفرد مادلونگ معتقد است که محتویات این نامه بسیار شبیه به دیدگاههای علی در مورد حق پایمال شده خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر است. با این که نامه‌های حسین نزد سران بصره مخفی مانده بود، اما یکی از آنان شک کرد که این نامه از سوی ابن زیاد باشد تا به وسیلهٔ آن میزان وفاداری آنان را به خلافت یزید بسنجد و آن شخص نامه را پیش ابن زیاد آورد. ابن زیاد در پاسخ تمامی قاصدانی که از سوی حسین به بصره آمده بودند را گردن زده و به بصریان در مورد اقدامات شدیدتر هشدار داد.

مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. گفته می‌شود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودند. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و یزید که دیگر اعتمادی به نعمان بن بشیر انصاری حاکم وقت کوفه نداشت، به جایش عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود گماشت. عبیدالله فرمان یافت تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند و با مسلم بن عقیل برخورد شدید کند. وی با لباس مبدل و تغییر قیافه به کوفه وارد شد و اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد. وی همچنین سران قبایل کوفه را با ارعاب مطیع خود کرد. پس از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید، مسلم مخفی شده اما سرانجام مکانش لو رفته و در تاریخ (۹ ذی الحجه ۶۰/ ۱۱ سپتامبر ۶۸۰) پس از آنکه گردنش را زدند، از بام قصر کوفه و در ملاء عام به پایین انداخته شد. هانی بن عروه رهبر قبیله مراد نیز به خاطر اینکه مسلم را پناه داده بود، مصلوب گردید. یزید طی نامه‌ای ابن زیاد را به خاطر برخورد شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی فرمان داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و اگر قصد جنگ داشتند، آنان را بکشد. این در حالی بود که وی، نامه‌ای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت آمیز بودن تبلیغاتش و هزاران بیعت از سوی مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود.

ساعت : 2:31 pm | نویسنده : admin | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page