عزاداری حسینی؛ شور یا شعور؟

محرم بانگ رسای همه انسانهاست و ذات عاشورا نماز است و عدالت، نه فقط عزاداری و مصیبت. بنابراین اگر کسی عاشورا را با همه ابعاد آن بشناسد، اصل مصیبت را فراموش می کند و برای عاشورای حسینی به سوگ می نشیند و گوش دل باز می کند تا بشنود از حرف های زخم داری که تیغ تیزش روح را می تراشد و صیقل می دهد تا تندیسی بسازد از آدمیت.






پس ابزاری نیاز است از منبر و مداحی تا شور و شعور که انسان را آسمانی کند از زمینی که قفسی شده و مانع از اوج گرفتن. منبر و مداحی از دیرباز کارکرد رسانه ای را ایفا می کند تا به وسیله آن نام و یاد ائمه اطهار و مصائب وارده بر آنان را زنده نگه دارد.

مناسک و مراسمی که مداحان بر پا می کنند با ایجاد شور و حرارت در میان جوانان به برانگیختن انگیزه آنها پرداخته و تلاش می کنند اینگونه به بازخوانی و ذکر وقایع عاشورا و دیگر مصیبت ها بپردازند.

اما در این میان و با تقویت جایگاه مداحان نقش منبرها کمرنگ شده تا جایی که برخی، این موضوع را کمرنگ شدن جایگاه منبر و موضوعات آن در میان نسل جوان می دانند.

اما شور مداحی و شعور منبر همچنین جایگاه عقل و احساس در این میان موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنارش گذشت بلکه قدر و منزلت این دو رسانه تا جایی انکار ناپذیر است که منبر را می توان منبع عقل و مداحی را محرک احساس دانست.

به همین منظور برآن شدیم بیشتر نسبت به کارکرد این دو پرداخته و با بررسی مفصل تر به آسیب شناسی مجالس عزاداری از زبان منبری ها و اهل فن همچنین مردمی بپردازیم که خطاب مجالس هستند.






آنچه آسیب خوانده می شود

سیدالشهدا (ع) حماسه ای ماندگار در جهان اسلام خلق کرد و اسوه مبارزان و مجاهدان تاریخ است از همین رو منبر محرم باید پیام رسان عبرتهای حماسه ماندگار عاشورا باشد، اما نوع مداحی و عزاداری مشتاقان و شیفتگان سالار شهیدان گاهی دچار آسیب هایی می شود.

در همین زمینه حجت الاسلام والمسلمین تاج لنگرودی کارشناس علوم دینی واستاد دانشگاه و از خطبا و وعاظ با سابقه در گفت و گو با خبرنگار سرویس گزارش کیهان معتقد است: » گاهی اوقات آنچه اسمش را آسیب می گذارند به معنای واقعی آسیب نیست بلکه احساسات پاکی است که در جوانان ما وجود دارد و همین احساسات پاک مسبب جذب آنها به سمت هیات ها و دسته جات عزاداری و سینه زنی می شود. پس قبل از پیشداوری اصل این احساسات را از نظر دینی باید مورد بررسی قرار دهیم.»

وی می گوید:«انسان ها دارای ۲ نیرو هستند که با این دو نیرو زندگی می کنند، یعنی جدا از هم اصلا امکان ندارد و آن عقل و دوم، احساس است. پس ا حساس چیزی نیست که مورد نکوهش واقع شود چه در زنان و چه در مردان. چون مملکت وجودی افراد اقتضا می کند تا هر کس از این دو نیرو در جهت کمال استفاده کند هر مقدار کمال بیشتری کسب کند به خداوند مقرب تر است.»

وی منبر را منبع عقل و مداحی را محرک احساس دانسته و می گوید: «احساسات مورد نیاز انسان برای عزاداری ها در روایات هم دیده

می شود. در روایات آمده زمانی که امام سجاد(ع) کربلا را ترک می کردند دستور دادند خیمه های نیم سوخته را همراه بیاورند. وقتی به نزدیکی های مدینه رسیدند گفتند خیمه ها را بنا کنند تا مردم مدینه این ها را ببینند که چه بر سر

آل رسول الله(ص) آمده است. گاهی مواقع اگر شور تنها باشد آن هم بدون بیان مفاهیم می شود آسیب. اما اگر در کنار هم باشند و از شعور استفاده کنیم و اهداف امام حسین (ع) را در مجلس بررسی کنیم، این خودسازی انسان را به همراه دارد. اگر این دو در کنار هم و همپای هم باشند انسان با شرکت در عزاداری ها ترغیب می شود به سوی خداوند و رضای او و همین سودمند است .»

براساس همین ادعا وعاظ، خطبا و منبریها پیام آوران واقعی قیام امام حسین(ع) در جامعه امروزی هستند و منبر محرم پیام رسان عظمت، عزت، آزادگی و شجاعت سیدالشهدا (ع) است.

به حتم به همین دلیل است که مداحان و وعاظ باید در مجالس عزاداری امام حسین (ع) در کنار بیان عظمت سیدالشهداء (ع) مظلومیت و غربت آن حضرت و یارانشان را تشریح کنند.






مجالس را مدیریت کنید

سپردن مجالس عزاداری و مولودی خوانی به مداحان جوان در نتیجه فقدان مدیریت و ساماندهی مجالس از جمله آسیب هایی است که برخی از مردم طی گفت و گو با گزارشگر کیهان به آن اشاره می کنند.

سید محمد جباری جوان بسیجی واگذاری مجالس عزاداری و حتی مولودی خوانی به برخی مداحان جوان که فارغ از تجربه و تحصیل و مطالعه جامع در این خصوص هستند را آسیب جدی برای مجالس عنوان می کند.

وی در گفت و گو با خبرنگار سرویس گزارش کیهان اینطور توضیح می دهد:« برخی از جوانان که علاقه زیادی به مداحی دارند تنها ابزار ایجاد شور را در مجالس صدای گرم و شیوا و گریاندن مردم می دانند در حالی که این شرایط باعث می شود مجالس محتوای نازلی داشته باشد حتی در اثر کم تجربه بودن مداح دلخوری حاضرینی که به امید یادگیری از مکتب اهل بیت (ع) وارد مجلس شده اند کاملا طبیعی است.»

این جوان ۲۳ ساله ادامه می دهد: »برخی از مجالس عزاداری سخنران و منبری ندارند و این باعث می شود حاضران بهره کافی از مجلس نبرند. این موضوعی است که تجربه کرده ام و بارها از دوستانم هم شنیده ام که مجالس عزاداری اطلاعات کاملی از سیره ائمه اطهار (ع) نمی دهد بلکه بیشتر با کتل و علم و ابزارهایی که برخی هیئات دارند یا شعرخوانی هایی که منحصر به زیبایی صورت نه سیرت شهدای کربلا است به خرافه دامن می زنند. در حالی که اگر مدیریت خوبی اعمال شود یا سازمان و نهادی برای ساماندهی مجالس و تایید مداحان و اشعار آنها وجود داشته باشد دیگر مجالس دچار آسیب نخواهد شد.»






به محتوا اهمیت دهید

امروزه با مشاهده برخی موارد در مجالس عزاداری این امر به ذهن خطور می کند که این رسالت عظیم و کارآمد چند سالی است دستخوش تغییراتی شده و بیشتر در منابر و مجالس عزاداری به تبیین مظلومیت امام حسین (ع) پرداخته می شود که هیچ معرفتی را در مخاطبان در خصوص آن حماسه ماندگارکربلا ایجاد نمی کند.

حجت الاسلام والمسلمین یحیی کمال کارشناس معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم نیز آسیب شناسی مجالس عزاداری را بحث مفصلی می داند که مدتی است روی آن کار می شود.

وی در گفت و گو با خبرنگار سرویس گزارش کیهان اظهار می کند: »اخیرا طی جلسات کاربردی به مبلغان گوشزد شد که تاریخ را به درستی مطالعه کنند و با آگاهی کامل از حوادث و قیام عاشورا خودشان تحریفات و آسیب ها را شناسایی و دقت کنند. آنچه در این میان مهم به نظر می رسد محتوا، نحوه اجرا و همچنین خود مداحان هستند. یعنی در بحث محتوا اگر مطالعه کاملی صورت نگیرد واقعیت ها مطرح نشده در نتیجه خطاها و اشتباهات خود باعث آسیب می شود.»

حجت الاسلام والمسلمین کمال در قالب اجرا نیز به دسته های سینه زنی که با علم و کتل و یا قمه وارد خیابان ها می شوند اشاره و تاکید می کند: »شاید زمانی این روش خوب بود اما فقط حسن فعلی مهم نیست بلکه حسن فاعلی هم اهمیت دارد چرا که چشم های زیادی این روزها روی مسلمانان زوم شده و باید مراقب بود تا ورود مطالب وهن و خرافه موجب صدمه زدن به جامعه اسلامی نشود. دعوت از مداحان هم سومین عامل موثر در جلوگیری از آسیب به مجالس عزاداری است و اینکه مردم نباید از مداح فقط شور مجلس را بخواهند بلکه هدف محتوای اشعار و زنده نگاه داشتن سیره ائمه اطهار است که مداحان و مردم باید رعایت کنند. اگراینطور نباشد انحراف را در مجالس خواهیم داشت.»

حفظ شأن سیدالشهداء (ع) در مجالس عزاداری ماه محرم در گرو اخلاص و صداقت مداح و خطیب در بیان ویژگیهای آن حضرت و عظمت قیام امام حسین (ع) از اهم مسایلی است که می بایست توسط مداحان و سخنرانان مورد توجه قرار گیرد .






وظایف خطیب و مداح

به اعتقاد کارشناسان یک خطیب و مداح باید با ظرافت خاصی پس از مطالعه و استخراج منابع دینی در مورد قیام امام حسین (ع)،معنویت و عرفان آن حضرت را در کنار دیگر جنبه های حماسی ایشان بدون هیچ کم و کاستی برای مردم تشریح کند تا نسبت به امام خود معرفت واقعی پیدا کنند. مهم اینست که نباید از هر وسیله ای برای برانگیختن احساسات مردم استفاده کرد .

حجت الاسلام محسن تاج لنگرودی نیز امام حسین (ع) را نماد واقعی ایمان، شجاعت، رشادت، جوانمردی، ایثار و ... دانسته و عنوان می کند: »تبیین اوصاف بی شمار سیدالشهداء (ع) از وظایف خطبا در ماه محرم است. وعاظ با استناد به روایات، احادیث مستند و با زبان ساده و قابل فهم می توانند در عین بیان غربت و مظلومیت امام حسین (ع) شجاعت و ایثار و فداکاری ایشان را در مقابل دشمنان برای مردم تبیین کنند.»

این استاد دانشگاه با اشاره به لزوم احیای دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه تصریح می کند: »احیای این دو فریضه از دیگر دلایل قیام امام حسین (ع) بود که خطبا در منابر محرم با پرداختن به این مساله و تبیین زوایای آن در زندگی امروزی بشر فهم بهتر آن را برای مردم فراهم می آورند.»

علاوه بر بحث مداحی و حفظ شان و جایگاه امام حسین (ع)، نیاز است به بحث اشعاری که در مجالس عزاداری خوانده می شود نیز توجه کافی شود. چرا که یکی از ملزومات مجالس عزاداری روضه خوانی مستند و متقن و استفاده از منابع معتبر است. منبری نباید برای برانگیختن احساسات مردم از هر متن و روایتی در مجلس ائمه (ع) استفاده کند.

تاج لنگرودی در مورد ویژگیهای روضه خوانی حضرت سیدالشهداء (ع) معتقد است: »در روضه امام حسین (ع) نباید تنها بر جنبه احساسی مردم تاکید داشت بلکه باید در کنار این مساله به بیان فضایل آن حضرت پرداخت . گاهی شنیده می شود اشعاری بدور از فضایل آن امام همام و عقل و منطق در مجالس مداحی قرائت می شود و یا در مجالس روضه خوانی مطالبی تنها در جهت شور گرفتن خوانده می شود که این مساله چندان جالب نیست.»

وی روضه راستین را دارای این خصوصیت عنوان می کند که باید از اهداف بینشی و گرایشی برخوردار باشد و در کنار معرفت و شناخت اهل بیت(ع) گرایش به برانگیختن احساسات و عواطف مسلمانان نیز در آن وجود داشته باشد.

انتشار تصاویری از قمه زنی در روز عاشورا و کودکی که توسط والدینش قمه خورده در فضای سایبر به همراه عباراتی از قبیل « تروریست ها به فرزندان خود هم رحم نمی کنند» و غیره به ابزاری برای تخریب مسلمانان مبدل شده است.

عکس مادری که بچه شیرخواره اش را به بغل گرفته و به سر او قمه می زند و ذیل آن نوشته اند «کسی که به بچه خود رحم نمی کند به مردم دنیا رحم می کند؟» همه آن چیزی نیست که امپریالیسم رسانه ای غربی برای تخریب چهره مسلمانان جهان به کار بسته است.

در گزارش دیروز کیهان اشاره شد یکی از آسیب های مهم مجالس عزاداری پرداختن به مطالب حاشیه ای است و تنها به ایجاد شور و هیجان در میان مردم پرداخته شده و هدف اصلی گریاندن است و بس! یعنی فقط شور بدون اشاره به اصل واقعه کربلا.

آنچه دقت بیشتر را در این امر ضرورت می بخشد رسالت عظیمی است که بر دوش مداحان و خطبا سنگینی می کند .

رسالت دارانی که در تمام قرون و اعصار بعد از واقعه عاشورا همواره از هیچ تلاشی به منظور زنده نگاه داشتن واقعه عاشورا فروگذار نبوده و اقدامات ارزنده ای در این راستا انجام داده اند .

همانگونه که اساتید فن خطابه نیز همواره ضمن اشاره به لزوم تبیین اهداف و رسالت های امام حسین(ع) در مجالس عزاداری بر استفاده از منابع معتبر و تبیین عبرتهای عاشورا برای استفاده انسان ها در دوران معاصر توسط مسلمانان تاکید کرده اند که نه تنها منبرها بلکه مداحی ها را نیز شامل می شود .

اما بعضا و ناآگاهانه در مجالس عزاداری شاهد اشعار و روایاتی از سوی برخی خطیبان و یا مداحان هستیم که فاقد سند بوده که می تواند آثار منفی بی شماری به مجالس عزاداری وارد سازد.






آثار و تبعات تحریف

تحریف واقعه عاشورا و گاه دروغ پردازی در اشعار و روایات به منظور گرم تر کردن مجلس و یا بزرگ جلوه دادن حوادث کربلا نه تنها به جلب مخاطب منجر نمی شود بلکه عاملی برای گریز جوانان از منبرها و مجالس ائمه اطهار(ع) خواهد شد.

حجت الاسلام و المسلمین تاج لنگرودی استاد دانشگاه و از منبری های باسابقه در گفت و گو با خبرنگار سرویس گزارش کیهان ورود تحریفات به مجالس ائمه اطهار(ع) را وسیله سوءاستفاده دشمن از جلسات دینی مسلمانان عنوان کرده و نسبت به پیشگیری از چنین خطراتی هشدار می دهد.

وی در توضیح بیشتر می گوید: دشمنان اسلام و مسلمین منتظرند تا اقدامی خلاف واقع و منطق از سوی مسلمانان سر بزند تا از همین ابزار برای بهانه جویی و محکوم کردن مسلمانان بهره بگیرند. مثلا در رابطه با بحث قمه زنی کافی است سری به سایت های اینترنتی بزنید و ببینید دشمنان چطور از بحث قمه زنی بر علیه اسلام استفاده می کنند. حتی با این هدف نتیجه می گیرند که اسلام یک دین تروریستی است. کوتاهی هایی هم از سوی برخی خطیبان و مداحان مشاهده می شود. خودم سال گذشته در ایام محرم شاهد بودم و اگر همان فرد عقلانی تر به محتوای روضه هایش توجه می کرد متوجه کذب بودن آن می شد. این افراد هر کجا وارد می شوند به عنوان الگو مورد توجه مردم قرار می گیرند پس باید خودشان دقت کنند مطالبشان عقلانی و با شرع منافاتی نداشته باشد.

وی همچنین اظهار می کند: دشمنان چنین ترویج می کنند که مسلمانان ظاهرشان اسلامی است ولی باطن اسلامی ندارند. شعارشان این است که «در دنیا مسلمانی می بینید اما مسلمان نمی بینید. یا در ایران مسلمان می بینید اما مسلمانی نمی بینید.» یکی از اثرات منفی روضه های دروغ این جاها مشخص می شود. گاهی کارهای خلاف اخلاق در برخی هیات ها صورت می گیرد. مثلا عزاداری هایی که بیشتر با سبک های غربی سازگار است. اثرش این است که جوان می گوید خب فرقی نمی کند نوار عزاداری به سبک غیرعرفی گوش کنم که سبک آن حرام است و یا نوار مبتذل خارجی که سبکش حرام است. این ها اثرات منفی عدم توجه ما در مجالس است،گرچه این بهانه دادن ها عمدی نیست.






دقت در فرامین رهبری، حلاّل آسیب ها

به اعتقاد کارشناسان آنطور که باید و شاید به فکر پردازش اصول در مجالس مولودی خوانی و عزاداری ائمه اطهار(ع) نبوده ایم.

البته طبق فرمایش گرانقدر مقام معظم رهبری و رهنمودهای ایشان بسیاری از آسیب ها رفع شده اما تا اجرای دقیق فرمایش ایشان راه طولانی در پیش است.

یکی از این اقدامات نظام مند شدن عالم مداحی است. به این معنا که مداحان آموزش هایی دیده و پس از طی مراحل مورد نیاز و تایید اساتید بنام قادر به حضور در مجالس و مداحی باشند.

حجت الاسلام و المسلمین شجاعی ازکارشناسان علوم دینی و منبری های بنامی است که علت کمرنگ شدن تاثیر مجالس منبری ها و خلوت بودن آنها را طی سال های گذشته طرح مباحث خودسازی در میان انسان ها عنوان و تاکید می کند: برخی مسایل به دلیل اینکه شور و هیجان در جوانان ایجاد نمی کند چندان هم مورد استقبال آنها قرار نمی گیرد . این موضوع به دلیل ماهیت وجودی بحث چندان مورد استقبال قرار نمی گیرد و مشتری ندارد چون شور در میان جوانان ایجاد نمی کند پس به دنبال مجالس و محافلی می روند تا این هیجان را بدست بیاورند، به همین دلیل است که امروز مداحان مجالسشان گرم تر از منبری هاست .

وی ضمن تاکید بر دقت مداحان در انتخاب اشعار و روایات در مجالس عزاداری و مولودی خوانی در گفت و گو با خبرنگار سرویس گزارش کیهان می گوید: اشعار در مدح ائمه(ع) باید طوری انتخاب و خوانده شود که به عنوان یک پیام رسان کامل عمل کند. در شأن عزاداری ائمه اطهار (ع) نیست که ترانه های آلوده و هرز در مجالس طرح و الگوی مداحان ما قرار گیرد . همانطور که مقام معظم رهبری در روز ولادت با سعادت حضرت زهرا (س) به جامعه مداحان اشاره فرمودند که «اگر جامعه مداح خود بتواند» یعنی این مساله ای نیست که عاجز باشد و دیگران بیایند و برایش تعیین تکلیف کنند. چه اشکالی دارد خود عزیزان مداح ساماندهی در بحث ها و اشعارشان داشته باشند . اگر در فرامین مقام معظم رهبری دقت شود آسیب ها حل خواهد شد.

وی ضمن تاکید بر این مساله که آسیب های اشعار خلاف واقع در مجالس، جوانان را فراری و گریزان می کند، می گوید: مداحان این توانایی را دارند آهنگ هایی را که هماهنگ با دین، مذهب و ایمان باشد و اشعاری که از آن بوی کفر نیاید و مردم را هدایت کند، بسازند. گاهی گوینده ای ممکن است ۱۰ شب صحبت کند و یک شاعر در یک بیت عمق مطلب ۱۰ شب سخنرانی را بگوید و جا بیاندازد . بعضی از مداحان نوپرداز هم هستند که به معنای واقعی فرامین مقام معظم رهبری توجه نکرده و با اشعار و آهنگ های نامتناسب به کار خود مشغولند اما شعرای برجسته و متدین و مداحان زیادی داریم که حفظ منابع مذهبی و شئون اسلامی برایشان اهمیت دارد و البته از سوی جوانان هم مورد استقبال قرار می گیرند.






بگویید تحیر در مداحی، نه انحراف

پرداختن به آسیب های مجالس عزاداری گاهی اوقات این تصور را در ذهن ایجاد می کند که اغلب مجالس دچار نوعی آسیب هستند.

حجت الاسلام و المسلمین مرتضی ادیب یزدی مسئول مجتمع فرهنگی مسجد بلال صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران در همین خصوص معتقد است: در مورد مداحی به گونه ای عمل کرده ایم که مردم در حال حاضر تصور می کنند ۹۵ درصد مداحان به دنبال خرافه هستند و انحرافات را در مجالس به خورد مخاطبان می دهند در حالی که این صحیح نیست. مداحانی که دارای اشکال در کارشان هم باشند دچار انحراف نشده اند بلکه گرفتار تحیرند. چون کسی که برای اهل بیت(ع) می خواند بعید است دچار انحراف شود.

وی اضافه می کند: باید به جوانان الگو بدهیم و نوآوری در جهت های صحیح و به دور از مسایل خرافی داشته باشیم تا مردم احساس کنند اگر پای منبر نرفته اند خلأیی در زندگی شان ایجاد شده است. بیان حقایق دین خدا مستلزم ارتباط مستمر و متقابل منبری ها با مراجع و مطالعه کتب و فنون تربیتی، روانشناسی و تاریخی است. مردم باید برای منبری ها ارزش قایل شوند. هر زمان که احساس کنید مردم پای منبرها نمی آیند و آمادگی دریافت معارف دین خدا را ندارند این خطرناک است.

حجت الاسلام و المسلمین ادیب یزدی اصلاحات در آیین های عزاداری را نیازمند بررسی دقیق، کارشناسی و اصولی می داند و معتقد است: روش های برخورد با رسوم انحرافی و خرافی در مراسم عزاداری باید به دقت انجام گیرد و اصلاح شود. چون ممکن است مردم این گونه تصور کنند که دولت قصد دارد جلوی عزاداری مردم را بگیرد یا با آن مبارزه کند. برخی رسومی که در حال حاضر در مراسم تاکید می شود برخلاف احکام شرع و غیر واقعی است مانند استفاده از وسایل و ابزار موسیقی ارگ و یا ساز و دهل، آوردن شمایل معصومان(ع) که باید نسبت به آنها بررسی دقیق صورت گیرد.

تاج لنگرودی نیز در این باره می گوید: ما اگر بتوانیم این را برای مردم جا بیاندازیم که حتی در عزاداری ها هم مقلد و به دنبال فتوای مرجع تقلید باشیم و ببینیم مرجع ما این نوع سینه زنی را تا چه حدی مجاز دانسته آیا انقدر باشد که از سینه خون جاری شود؟ یا فقهای ما اجازه قمه زنی می دهند؟ آیا اجازه هر نوع روضه خوانی را می دهند؟ آیا اجازه هر نوع سبک سینه زنی را می دهند؟ اینها بر عهده مبلغان است که به سراسر کشور می روند و حتی خارج از کشور موظفند این موضوع کلی را برای مردم جا بیاندازند. اگر مبلغان و منبری ها این تعهد کاری را داشته باشند نوبت می رسد به جامعه مداحان. برخلاف منبری ها که باید بروند در حوزه و به پایه ای برسند و با اجازه استاد ملبس شوند اما در مداحی این حرف تا به امروز مطرح نبوده است.

به عقیده وی طی سال های اخیر تبلیغات زیادی برای مجالس در سطح شهر به چشم می خورد.

الزام اخذ مجوز برای تبلیغات ضروری به نظر می رسد، البته این کار شاید بر عهده وزارت ارشاد باشد و یا سازمان تبلیغات اسلامی باید از تبلیغات بی محتوا در سطح شهر جلوگیری کند.






فرهنگ سازی کنیم تا مردم همراه شوند

فرهنگ سازی و افزایش اطلاعات مردم از حقایق تاریخی و وقایع رخ داده در طول تاریخ اسلام بهترین ابزار به منظور پیشگیری از انحراف تلقی می شود.

این اقدام ناخودآگاه می تواند در مقابل تعصبات رایج قد علم کند و مسیر صحیح را در گرامی داشت ائمه اطهار(ع) و شخصیت های ارزشمند دوران صدر اسلام بیابد.

مهدی اقراریان عضو بسیج دانشجویی هدف و خواسته دشمنان ایران را تهی کردن مجالس عزاداری عنوان می کند که حتی نمونه های این طراحی و اجرا را در تاریخ می توان جستجو کرد.

وی در گفت و گو با خبرنگار سرویس گزارش روز کیهان اشاره می کند: همواره در طول تاریخ مجالس عزاداری سید الشهدا(ع) و





عاشورا با متون محرک

ضد استعماری و امپریالیستی در کشور همراه بوده و اینکه نوک پیکان حملات دشمن هم بر همین مجالس زوم شده بیانگر اهمیت مجلس های عزاداری است.

به طوری که در سال های گذشته شاهد بودیم برنامه ریزی هایی برای به انحراف کشاندن عزاداری ها طراحی شده است. اما چه در میان ملت ایران و چه در خارج از کشور مسلمانان همیشه مجلس سیدالشهدا را با حضور روحانیون رونق بخشیده اند.

این دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی اضافه می کند: البته مجالس عزاداری که در اقصی نقاط کشور برگزار می شود علی رغم تفاوت های فرهنگی موجود ویژگی های خاص خود را دارد که مقدس است اما در برخی شهرهای بزرگ شاهد مظاهری از زندگی شهرنشینی هستیم که نیازمند دقت و بررسی بیشتر از سوی مسئولان است.

وی می گوید:البته اقدامات ارزشمندی طی سال های اخیر صورت گرفت مثلا تصاویر و شمایل جمع آوری شد که البته با اطلاع رسانی صحیح این فرهنگ سازی صورت گرفت و مردم هم پذیرفتند. یعنی اگر نسبت به مسایل خرافی و تعصبات رایج که خلاف واقع است در جهت فرهنگ سازی آن تلاش کنیم به طور حتم مردم به صورت خودجوش با مظاهر غیرواقعی برخورد خواهند کرد.





عزای حسین(ع) از دیروز تا امروز

جای بس خوش وقتی که این روزها بسیاری از ناسره ها را از ایام عاشورای حسینی زدوده اند و دیگر خبری از صدالبته به علن و آشکار قمه زنی، سنگ زنی، تیغ زنی، شمایل کشی، و... نیست، هر چند هنوز هم علامت کشی باقی و بقایایی دارد و امید آنکه این کار نیز از عزای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) دور گردد و با خود بیندیشیم، آنکه بر ما درس آزادگی داد، شش دهه پس از آنکه از عمر مبارکش گذشت، قیام در راه دین خدا کرد و فقط ما، ده روز از سال را با او کار داریم و از این ده روز، فقط نیم روز را درمی یابیم، آن هم با برخی از آداب و رسوم نکوهیده و کمتر اندیشیده ایم: چرا حسین(ع) در ایام ذی الحجه، حج ابراهیمی را کامل نکرد و رو به سرزمین کوفه نهاد و حتی تا آخرین لحظات حاضر به جنگ و خون ریزی نبود و آن گاه که قصد به ذلت کشیدنش را داشتند، به آن ها «هیهات» گفت و از شمشیرها خواست تا او را دریابند، تا دین جدش، پایدار بماند و ماند و خواهد ماند.

شکی نیست که قریب به هشت قرن است، در دیاری که تعلق به علی(ع) و اولاد او دارد، بر سیدالشهدا(ع) می گریند و مظلومیتش را بازگو می کنند، تا درسی باشد برای زندگان رهرو او، تا راه و رسم زندگی با عزت را بیاموزند. اما طی هشت قرن گذشته، آن قدر حواشی بر مراسم بزرگداشت او افزودند، که اصل ماجرا می رفت تا به گونه ای دیگر جلوه گر شود.

می گویند، دل سوخته ای، در روز عاشورا، در اعتراض به این گونه مراسم زائد و به دور از شئون دین، در حالتی که پیامبر(ص) را مخاطب قرار داده بود، سرود:

دین تو را از پی آرایشند در پی آرایش و پیرایشند

بس که ببستند بر او برگ و ساز گر تو بیایی، نشناسیش باز

با این مقدمه نگاهی کوتاه به چگونگی برپایی مراسم محرم در گذشته می اندازم و چند تکیه و حسینیه معروف تهران را که هنوز هم به گونه ای باقی مانده اند یادآور می شوم.

تهران در نوروز سال ۱۲۰۰ هجری قمری به عنوان مرکز ایران انتخاب شد. تا آن موقع، چند امام زاده امام زاده زید(ع) در بازار و امامزاده یحیی(ع) در محله عودلاجان و مسجد جامع مرکز تجمع مردم برای عزاداری بود. از نحوه و چگونگی عزاداری در آن زمان اطلاعات چندانی در دست نیست، اما پس از آن که فتحعلی شاه قاجار بر تخت نشست، برای سرپوش نهادن به شکست های خفت بار در برابر روس و تحمیل شدن عهدنامه های گلستان و ترکمانچای، تظاهر به دین داری، از مهم ترین کارهای این پادشاه غافل، عیاش و ایران برباد ده بود.

ساختن مسجد سلطانی، آن هم با «گنبد دوپوش» نخستین کاری بود که به انجام رساند و در آن جا بزرگداشت ایام عاشورای حسینی(ع) برپا می شد و نخستین سنگ بنای انحراف در بزرگداشت سید و سالار شهیدان در این محل گذارده شد و با روی کار آمدن ناصرالدین شاه و ساختن «تکیه دولت» به نهایت رسید و با قدغن ساختن برپایی مراسم در روزهای عاشورای حسینی، به بهانه مبارزه با خرافات در عهد پهلوی اول، و سپس سوء استفاده پهلوی دوم و تعدادی ازایادی او در سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ شمسی، از مراسم عاشورای حسینی(ع) چنان وضعی را فراهم ساخت که، اندک نام و نشانی از درس های آزاده ترین بشر همیشه تاریخ، باقی مانده بود و... امروز خدا کند آن اندک باقی مانده را نهی قانونی و شرعی کنیم، تا چهره تابناک حسین(ع) که عینیت جد و پدر بزرگوارش است، بیش از پیش نمایان شود.

فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۲۵ هـ .ق سنگ بنای مسجد سلطانی را نهاد. این مسجد ده هزار مترمربع وسعت دارد و در زمان ناصرالدین شاه بارها تعمیر شد. با نگاهی به تاریخ درمی یابیم در دوران این سه پادشاه فتحعلی شاه، محمدشاه و ناصرالدین شاه بخش اعظم خاک ایران ضمیمه روسیه شد، افغانستان از ایران جدا شد و امتیازات بسیاری به بیگانگان داده شد و برای سرپوش نهادن بر این کارهای خفت بار، تظاهر به دین داری کردند.

ناصرالدین شاه قاجار، به تقلید از ساختمان های اپرا در اروپا، دستور داد تا «تکیه دولت» را در جنوب کاخ گلستان در عمارت شمس العماره که بخشی از «ارک شاهی» بود، بسازند و در آن جا تعزیه برپا دارند.

برای آنکه دریابید، مردم در آن دوران چگونه عزاداری می کردند و حکومت چگونه از آن سوء استفاده می کرد، گزارش رسمی روزنامه «وقایع اتفاقیه» را بخوانید:

«در ایام عاشورا اهالی و سکنه شهر جمیعاً در تکایای محله و محوطه خود از روی اخلاص و جان فشانی در تعزیه داری جناب سیدالشهدا علیه آلاف التحیه و الثناء بستن طاق نما و ملزومات آن قیام و اقدام نمودند، به طوری که از هیچ قسم دریغ و مضایقه ننمودند...

در روز عاشورا که شبیه هفتاد دو تن شهدا رضوان الله علیهم را می آورند به مواظبت عالیجاه زکی خان، کدخدای محله سنگلج تدارکات و مخارج اسباب چراغانی زیاد سر به هزار چراغ می زد و در شب عاشورا در چاله حصار چه در اطراف مرتبه ها و چه از منجنیق به اقسام مختلف ترتیب یافته روشن بود و الی پنج ساعت از شب گذشته اشخاص معارف و غیرمعارف از هر قبیل و هر گروه آمد و شد می کردند و دسته های سینه زن و سنگ زن از تکایای حول و حوش آمده به تعزیه داری مشغول بودند».

تکلیف مردم و بخشی از حکومت روشن شد. اما «تکیه دولت» ناصرالدین شاه.

در سال ۱۲۸۳ هجری قمری، ناصرالدین شاه به دوستعلی خان معیرالممالک دستور داد تا در داخل ارگ سلطنتی تکیه بزرگی برپا دارند. این تکیه مدور و چهار طبقه بود و از آجر و آهن ساخته شد و در زمان خود، یکی از سه «سواد» شهر طهران بود. ساختمان شمس العماره، گنبد مسجد سلطانی و سقف تکیه دولت.

بهتر است روایت دوستعلی خان راجع به تکیه دولت را با هم بخوانیم: «در دو ماه محرم و صفر تهران را عزاخانه حقیقی بود. از هیچ نقطه و به هیچ بهانه صدای ساز و آواز برنمی خواست و مجلس سروری برپا نمی شد، مگر سلام تحویل که در دو ماه مزبور با تمام کیفیت منعقد می گردید. دست کم دویست مجلس سوگواری در نقاط مختلف شهر تشکیل می یافت و دسته های سینه زن و غیره روز و شب در حرکت بودند.

پوش فراخ بر سقف تکیه دولت افراشته و به اصطلاح تکیه را می بستند. مکان مزبور تا اواسط دوره مظفری یک طبقه بلندتر بود و طاقی از چوب داشت. ... هر یک از طاق نماهای تکیه به شاهزاده ای یا به امیر و وزیر و یا به حکمرانی تعلق داشت که با جار و چراغ و آیینه و گلدان و قالیچه و اثاثیه دیگر آن را زینت می کردند و چهل چراغ ها و قندیل ها از سقف آن آویخته، عکس صاحب طاق نما یا یکی از پدرانش را بالای آن قرار می دادند. حکام، پیشکاران خود را از مرکز حکمرانی برای بستن طاق نماها به تهران می فرستادند. دیر بزرگ به خرج شاه آراسته می شد. برگ و تخت وسط که جایگاه تعزیه خوان ها بود، شش چراغ برق بزرگ می آویختند و در ایام عاشورا روز و شب تعزیه داری معمول می گردید. روزها از دو ساعت بعدازظهر تا نزدیک غروب و شب ها از دو ساعت از شب گذشته تا نیمه شب تعزیه خوانی ادامه داشت.

طاق نماهای طبقه اول تا سوم مخصوص اهل اندرون بود که بانوان در طبقه اول و دوم و خدمه در طبقه سوم قرار می گرفتند. در دهه اول محرم بالغ بر دو هزار تن از خانم های وزرا و اشراف و همراهانشان به اندرون می آمدند.

از در بزرگ نارنجستان تا در تکیه دولت در دو سوی تجیری سرخ فام کشیده و خیابانی به عرض سه ذرع بین آن برای عبور اهل حرم می گذاشتند. هنگام رفتن به تکیه بانوان با مهمانان خود دسته دسته از میان تجحیرها می گذشتند... گاه شاه در ابتدای تجحیر به تماشا می ایستاد و با هر دسته از راه مزاح سخن می گفت... جایگاه شاه بالاخانه وسیعی بود که ارسی بزرگ رو به دیوان داشت و دو غرفه در دو طرف آن بود... زن های شهر از صبح با قالیچه و غذایی مختصر آمده، جا می گرفتند و بیشتر آن ها برای امشب می ماندند».

روایت حاج سیاح محلاتی، نشان از سوء استفاده حکومت و انجام کارهای خلاف شرع در روز عاشورا دارد، او می گوید:

«باری ماه محرم اوضاعی است که دیدن می خواهد. روز تاسوعا و عاشورا دسته ها تشکیل می شود. مردم، زن و مرد به تماشای کسانی می رفتند که سر خود را شکافته و غرق خون شده اند، دسته دیگر بدن خود را سوراخ کرده، طپانچه گذرانیده، بعضی سینه خود را قفل کرده، بعضی خود را تا کمر برهنه، با زنجیرها مثل چهار دوال چهار چارپادار به جان خود افتاده، دوش و پشت خود را سیاه کرده، جمعی سنگ به سینه می زنند... در دهه محرم سقاخانه ها ساخته اند و در عاشورا اسب و کتل و نعش ساخته در شهر گردش می دهند. بالجمله غالباً از کارها مانده خرج های زیاد می کنند به مصارفی که قطعاً امام راضی نیست یا قطعاً اطعام مساکین هزار درجه بهتر از آن است لکن چون آخوندها منتفع می شوند عوام را به آنچه نفع خودشان است تشویق می کنند و کسب جرأت گفتن حرف حق یا خیرخواهی به مردم ندارد.

این عنوان محرم و تکیه دولت را اگرچه همه می دانند لکن باز برای یادگار می نویسم در ایران تماشاخانه و تئاتر و باغ عمومی و گردشگاه عمومی و مجامع و روزنامه و کتب و هر چیز که انسان گاهی خود را مشغول کرده از هموم وارده یا از کارها که خسته شده خود را تفریح دهد و رفع خستگی روح نماید، وجود ندارد. موسیقی هم ممنوع است، هر چه برای دل و چشم و گوش موجب تفریح است ممنوع است و کوچه و بازار و محله و همه جا با تنگی و غم و صداهای مریضان و فقراء و سائلان و حرف های فحش و لغو و هرزه و تعفن کثافات و مردار، دل ها خسته و روها عبوس و روح ها مرده، خصوصاً از خوف ها و تقیه ها و فشارها و بغض و کینه و حسد و تخویفات ملاها از بلیات دنیا و عذاب آخرت و وحشت مردم از شدت جهالت از جن و دیو و پری و این نحو خرافات بالکلیه مردم مثل مرده متحرک کند. لابد در زیر این فشارها یک فرح و تفریحی لازم دارند و به هیچ وسیله به آن دسترسی نیست. تنها راهی که هست و کسی نمی تواند از حرکات آشکار ممانعت کند اسم امر دینی و مذهبی است که یک تفریح را لباس مذهبی پوشانیده به آن اشتغالی کند و چون منحصر به همین راه است در آن مبالغه و افراط و اختراعات جدیده می نمایند. مثلاً یکی رفتن به زیارت عتبات یا قبر یکی از امامزاده ها و مخصوصاً حضرت عبدالعظیم(ع) در طهران. می بینی کسی که اصلاً اعتنا به دین و واجبات و محرمات ندارد پولی از حرام و ظلم و دزدی جمع کرده، زن یا مرد در معنی، محض اینکه یک زمانی فارغ از کارها گردشی کرده، راه ها و جاده ها دیده، تماشایی نموده، اشخاص مختلف و کارهای غیرمعمولی و مکرر ببیند، سفری به مشهد طوس یا کربلا و نجف یا مکه می کند یا مختصرتر به قم می رود یا حضرت عبدالعظیم(ع) یا یکی از امامزاده ها عده قلیلی هم البته هستند که از روی عقیده و حسن نیت، با زحمت و رنج بسیار برای زیارت از روی دیانت، متحمل این مسافرت ها می شوند ولی اکثریت ندارند.

محرم و اسم تعزیه داری حضرت سیدالشهداء(ع) را به این صورت در آورده اند از اول محرم تا آخر صفر اولاً زن ها با بسیاری از پارچه های خارجی پوشیده از همین راه کرورها به کیسه خارجه ریخته، می گویند ما برای امام حسین سیاه پوش شده، تعزیه داریم و بعد هر کس به قدر امکان بلکه بسیاری بالاتر از تمکن، با قرض هم مجلس ترتیب می دهند. مرد یا زن خرج ها به چای و قند خارجه و شمع و نفت روسی کرده به اهالی ناهار و شام می دهند. کسانی که در ظرف سال یک تومان به ایتام و فقرا که افتاده از گرسنگی و عریانی و سرما و گرما جان می دهند خرج نمی کنند و اصلاً معارف و تعلیم یا معاجله مریضان و مایه دادن به اهل کسب و دستگیری اقارب را اعتنا ندارند صدها تومان خرج این نحو مجالس کرده، به رقابت هم بر تزیینات می افزایند و ثروت و تجمل و عمارت خود را به این اسم نمایش می دهند و کثرت اعوان و خدام را در این مقام می نمایانند و روزبه روز بر این تشریفات افزوده، دسته ها علم ها بلند می کنند و با طبل و شیپور و موزیک، سینه زنان در محلات گردش می کنند. دسته ای بدن خود را برهنه کرده، با زنجیر چاردوال که برای راندن حیوان است بدن و پشت و دوش زده و بدن را سیاه می کند، هزاران نفر کفن پوشیده، سر خود را شکافته غرق خون می شوند. بالجمله تکیه دولت هم جایی است که از طرف سلطنت برای این کار مقرر است، جای خیلی وسیع و در وسط قبه ای بلند و چوب بندی شده، در اول محرم روی آن چادر کشیده چندین مرتبه و پله ها عقب سر هم ترتیب داده شده، چندین روز از ابتدای محرم آن جا را تزیین می دهند.

هر غرفه ای را یک نفر از وزراء و امراء و شاهزادگان بزرگ و رجال با ثروت به اسم خود آذین بندی می کند و هر چیز بر قیمت از شال و زری و حریر و قالیچه های اعلا و چراغ و جواهرات و بلورآلات که دارند در آن جا جمع کرده، به شکل های مختلف زینت داده، نمایش می دهند و به رقابت یکدیگر که باید غرفه من از همه مزین تر باشد زحمت ها می کشند، خرج ها می کنند که واقعاً تماشا دارد. هر روز صبح یا عصر مثلا چند ساعت مردم خصوصاً خانم ها خود را آراسته در آن جا و غرفه ها جمع می شوند. شاه هم غرفه ای مخصوص دارد که مشرف بر همه جای آن تکیه است، می آید و دوربین هم دارد. بعد یک دسته مرکب از چند نفر خوش جمال و خوش آواز از بچه ها و جوان ها هر یک لباس قشنگ مردانه یا زنانه عربی با روبنده پوشیده، یکی به اسم امام حسین(ع)، یکی عباس(ع)، یکی علی اکبر(ع)، یکی شمر، یکی ابن سعد، یا زینب یا سکینه و سایر نسوان، خود را نمایش داده وضع و حالت یک قضیه را با تفصیلاتی که غالباً دروغ است با نغمات دلچسب و صوت های حزین نمایش و تماشا می دهند و در این بین جوانان خود را به نسوان و نسوان خود را به جوانان می نمایانند! مخصوصاً معروف است شاه تماشای خانم های رجال را می کند و خانم ها مکلف هستند که صورت خود را از شاه نپوشانند، بعضی هم از غمزه و کرمشه فروگذار نمی کنند شاید شاه او را پسندیده، تمجید کرده، به شوهرش مرحتی کند».

آنچه خواندید حقیقتی محض و تأسف بار بود و برای آنکه بیشتر دریابید تا چه حد گفته های حاج سیاح به عنوان یک مخالف ناصرالدین شاه، صحیح است، سخنان وزیر انطباعات، روزنامه خوان و مشیر و مشار شاه، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه را بخوانید:

جمعه هفتم محرم سنه ۱۳۰۶ قمری: «... شنیدم دیشب در تکیه دولت تعزیه دیرسلیمان بوده و سفرای انگلیس و ایطالیا با اتباعشان آمده بودند تماشا. بعد از ختم تعزیه، اسماعیل بزاز مقلد معروف با قریب به دویست نفر از مقلدین و عمله طرب بودند





که... و رو بر تکیه کردند و حرکات قبیح از خودشان بیرون آوردند.۵

پنجشنبه هفتم محرم صفر ۱۳۰۱ هجری: «... شنیدم در تکیه دولت که دو سال است نایب ناظر که میل مفرط به بازی دارد و شاه را مستعد این کارها دیده است، روز شهادت حضرت قاسم که با تعزیه بلقیس و سلیمان بیرون می آورند. اقسام حیوانات را که به طور زشت از مقوا ساخته اند به تکیه می آورند. فیل را هم می آورند. پارسال به خیر گذشت، امسال فیل دم تکیه رم کرد. بعد





از شکستن اسباب زیاد، یک زنی را هم زیر دست و پا کشته بود. پناه بر خدا از این وضع عزاداری».۶

روایت جعفر شهری، نه روایت حاج سیاح در آن زمان و نه روایت اعتمادالسلطنه است، او به عنوان یک نویسنده می گوید: «تکیه دولت دارای طبقات سه گانه آن طاق نماهایی با طاق های مقوس بود که در مرتبه دوم و سوم آن پشت پرده زنبوری ها زن های تماشاچی جمع می شدند و طبقه هم کف آن از طرف اعیان و رجال و وزرا و امنا و رؤسای اصناف آذین بندی شده زینت می گردید: هر طاق نما از طاق نمای دیگر بهتر و زیباتر و باشکوه تر بسته می شد که با چشم و هم چشمی کامل و پرخرج ترین سلیقه ها انجام گرفته باید جلب نظر شاه می نمود.

بستن هر طاق نما شامل بود بر گستردن و کوفتن بهترین قالی و قالیچه ها و گرانبها ترین طاق شال ها و آویختن سنگین ترین چلچراغ ها و قرار دادن جالب ترین شمایل ها و نصب خوب ترین سیاهی ها و بیرق ها و علم و کتل ها و دیگر و دیگر اشیاء از قندیل و شمعدان و فانوس و جاروکوی و دیوارکوب و غیره و مظاهر جنگ و ستیز صحرای کربلا از شمشیر و سپر و نیزه و گرز و شش پر و زوبین که با شایستگی و بایستگی تمام جلوه گری کرده. مخصوصاً نور چراغ های برق که در سال های اخیر بر آن ها اضافه شده در و دیوار و اسکلت و چادر و سقف و ستون ها را دیدنی تر می نمود.

افتخار بستن این طاق نماها خود به خود نصیب نمی گردید که باید قبلاً با پیشکشی ها و تقدیمی های قابل توجه از شاه کسب اجازه بکنند و بهترین طاق نماها در اختیار کسی قرار می گرفت که پیشکش ارزشمندتر یا تقدیمی زیادتر داده باشد و همچنین رسم همه ساله بود که در شب هشتم محرم این قرار را با فرستادن نقدینه و تقدیمی تازه تجدید کرده از آن سو مفتخر به خلعت شاهانه طاق شال گردیده اجازه بستن سال دیگر را دریافت نمایند و مسلم بود که ارتقا یا تنزل طاق نماداران که طاق نماهایشان مقابل جایگاه یا در کنار و دور از دیدگاه همایونی باشد نیز بسته به آن بود که آخرین پیشکش شب هشتم را مافوق دیگران یا کمتر از سایرین تقدیم کرده باشند. این همان پولی بود که جهت هر اتفاق کوچک و بزرگ دیگر باید بزرگان و صاحبان اسم و رسم حضور سلاطین قجر تقدیم بکنند، مانند رفتن به سفر، بازگشت از سفر، روز تولد، عروسی، ولادت فرزند، جشن ها و اعیاد، سلام ها و رفع خطرها، نازشست، مهمانی ها، چه در مهمان شدن و چه در مهمان نمودن، نزول اجلال ها جهت ملاقات و احوال پرسی، جهت درخواست حکومت و بازگشت از حکومت و خلاصه در هر کار و برخورد باید با دست پرحضور سلاطین را ادراک کرده هر بار نیز بر آن افزوده به سلاطین قجر تقدیم نمایند و یا کم و زیادی همین تقدیمی ها و پیشکش ها هم بود که می توانستند اندازه چاکری و مقدار





ارادت و دولت خواهی خویش را اثبات بکنند.۷

کار تکیه چنین بود، اما دسته و دسته کشی در خیابان های تهران. عبدالله مستوفی، که خود یکی از شاهزادگان قاجار است، می گوید: «یکی از عزاداری های توده مردم، به خصوص داش ها، سینه زنی بود، که عده ای از اهل هر محل در تکیه یا میدان سر محله جمع شده، یکی نوحه خوانی می کرد و باقی به نوای نوحه خوان سینه می زدند.

«در زمان ناصرالدین شاه، وقتی در سر جلو و عقب رفتن دو تا از دسته ها بین افراد آن ها نزاع و کار به زد و خورد کشیده، چندین فقره سر و دست از طرفین شکست. قضیه با اسامی رؤسای دو دسته بناه رسید. شاه در اسامی اشخاص دقت کرد، بعضی دو اسمی و برخی یک اسمی بودند زیر صورت مجازاتی، به طور کلی، برای هر یک از یک اسمی ها و دو اسمی ها معین ولی مجازات یک اسمی ها را کمتر از دو اسمی ها تعیین نمود». شاه کهنه کار خوب فهمیده بود که اشخاص یک اسمی مثل تقی و نقی و حسین و حسن غیر از اشخاص دو اسمی مثل عبدالله بی غم و باقر بی خون و اکبر بلند و علی نیزه ای و حسین ببری و مهدی گاوکش هستند. دسته اخیر از داش های محل می باشند و البته دسته یک اسمی ها که چندان مداخله ای در این زد و خورد نداشته اند، نباید به قدر دو اسمی ها مجازات شوند.

استبداد حوصله رسیدگی ندارد و کلیه احکام آن برای جلوگیری از وقوع نظیر است نه برای مجازات دادن به اندازه جرم. بنابراین ایراد بر اصل استبداد است نه حکم. حکم ناصرالدین شاه مطابق رویه استبداد و اگر عادلانه نیست لامحاله عاقلانه است و از تکرار نظیر، خوب جلوگیری می کند و آن گاه تفاوت بین مثلاً پنجاه ضربه شلاق که نصیب یک اسمی ها شده با صد ضربه آنکه





گیر دو اسمی ها آمده بود، به قدری با تفاوت بین موت و حیات زیاد است که قابل مقایسه نبوده و این قیاس مع الفارق است.۸

کار تکیه دولت و سوء استفاده از عواطف پاک مردم، با انقراض قاجاریه رو به افول نهاد و کم کم عزاداری بر حسین(ع) و خاندانش، به عنوان مبارزه با خرافات آغاز شد.

رضاشاه در دوران سردار سپه ای، تظاهر به دین داری می کرد و «از روز دوم محرم ۱۳۴۰ قمری در تکیه قزاق خانه واقع در میدان مشق قدیم (باغ ملی) شروع به روضه خوانی و عزاداری و ذکر مصیبت خامس آل عبا گردید. دسته های سینه زن و سنگ زن محلی و صنفی که به آن جا می رفتند از طرف وزیر جنگ (سردار سپه) نسبت به آن ها تحبیب و به هر یک از سران و مؤسسین آن یک طاقه شال داده می شد... روز دهم محرم (روز قتل) دسته قزا ها با یک هیأت و نظم و تشکیلات مخصوص به بازار آمده و چند دسته موزیک در حالی که آهنگ نوا و عزا می نواختند، اسب و یدک همراه داشتند و خود سردار سپه نیز در حالی که سر خود را برهنه کرده بود و کاه روی سر خود می پاشید در جلو دسته دیده می شد. سایر افسران قزاق هم عقب سر مشارالیه به





عزاداری مشغول بودند. دسته ای از قزا ق ها هم سر و صورت خود گل و لجن زده عزاداری می کردند.۹

به محض آنکه رضاخان سردار سپه، رضاشاه شد، با این مراسم به مخالفت برخاست بد نیست روایت بهبودی، پیشکار رضاشاه را نیز در این باره بخوانیم؛ آن هم در مخالفت با این کارها:

«سابقاً در تهران، در ایام محرم و صفر مجالس سوگواری زیاد بود. حتی بیشتر روزها عزاداران، دسته عزاداری مخصوص راه می انداختند. نظامی ها هم به رقابت یکدیگر دسته راه می انداختند. ژاندارمری و بریگاد سرباز و همچنین قزاق ها، هر کدام در محل مخصوص خود حسینیه داشتند و عزاداری می کردند. قزا ق ها در میدان مشق... عزاداری می کردند ... دسته که راه می افتاد معمولاً سران دسته، پیاده در جلو دسته به طور جمعی در حرکت بودند. حضرت اشرف و سایر درجه داران ارشد از قبیل سرتیپ و میرپنج جلو دسته قزاق بودند و شخص معینی که در دامن خود کاه داشت، به طور پراکنده بر سر دیگران کاه می پاشید و موزیک عزا هم مترنم بود. یکی از روزها که از سمت بازار دسته قزاق خیلی مفصلی به خیابان ناصریه در حرکت بودند و سینه زن های قزاق نوحه خوانی می کردند و مجتمعاً سینه می زدند و دم گرفته بودند، این نوحه را می خواندند:

اگر در کربلا قزاق بودی حسین بی یاور و تنها نبودی

بین مردم که کنار خیابان برای تماشا ایستاده بودند، تعدادی از اهالی رشت که در زمان میرزا کوچک خان در زد و خورد قزاق و متجاسرین مورد غارت و چپاول هر دو طرف قرار گرفته و ناراضی بودند، در جواب نوحه خوانی قزاق، آن ها هم نوحه ساخته و می گفتند:






اگر در کربلا قزاق بودی چادر از سر زینب ربودی۱۰

روزگار دیگر روزگار قدیم نبود، و با رفتن رضاشاه و در شهریور ۱۳۲۰ بار دیگر عزاداری ها برپا شد، ولی این بار هم رسوم نکوهیده ای چون قمه زنی، سنگ زنی، تیغ زنی، علم و کتل کشی، برخورد دسته جات سینه زن با هم، به شکل قدیمی احیا شد و پهلوی دوم نیز ادعای دین داری داشت، اما همه چیز در ۲۲ بهمن ۵۷ فرو ریخت و از سال سوم انقلاب برخورد با این رسوم نسنجیده آغاز و مأمورین انتظامی، با آن برخورد می کردند.

از قدیم الایام در تهران تکایا و حسینیه های بسیاری در گوشه و کنار شهر در ایام عاشورای حسینی(ع) پا می گرفت و مردم عادت داشتند و نذر می کردند تا «چهل و یک منبر»۱۱ رفته و دعا و نذر و نیاز بکنند. معروف ترین تکایای تهران در آن روزگار، که برخی به روزگار ما هم رسیده اند، عبارت بودند از:

تکیه سرچشمه، تکیه شیرازی ها، تکیه بزازها، تکیه کفاش ها، تکیه سادات اخوی، تکیه رضاقلی خان، تکیه دانگی، تکیه سرجمبک، تکیه حیاط شاهی، تکیه سیدعلی آقا در اندرونی، تکیه خراسانی ها، تکیه سیدقاسم، تکیه قمی ها، تکیه باجمانلوها، تکیه حاج رجب علی، تکیه دباغ خانه، تکیه در خوانگاه، تکیه افشارها، تکیه عرب ها، تکیه کوچه نقاره چی ها، تکیه ملاقدیر، تکیه سرپولک، تکیه لوطی علی خان، تکیه پهلوان شریف، تکیه زرگرها، تکیه باغ پسته بک و...

و امروز، نه از تکیه دولت خبری است، نه از برخورد دسته ها و ای کاش رسم علامت کشی نیز منسوخ شود و به جای این همه ریخت و پاش و کارهای ناثواب و ناصواب، اندکی بیندیشیم چرا حسین(ع)، در راه احیای دین خدا، از خانمان و زندگی اش گذشت، تا درس عبرتی برای ما باشد.

و حسن ختام، در راه برپایی مراسم محرم از سوی مردم در عهد پهلوی دوم و مخالفت آشکار با این مراسم، از زبان عباس منظرپور:

«خبر شدیم که بچه های پا ماشین» روز عاشورا در سید ملک خاتون سینه زنی می کنند... مدت ها بود که سینه زنی، آن هم در یک مکان مذهبی ندیده بودیم، چون ممنوع بود. اگر یک دسته سینه زنی به راه می افتاد بلافاصله پاسبان های شهربانی به آن حمله می کردند. سینه زن ها را متواری و سردسته های آن ها را دستگیر می کردند... وقتی سینه زنی شروع و صدای مرثیه بلند می شد، هنوز از یکی دو کوچه عبور نکرده بودیم که پاسبان ها حمله می کردند و ما هم منتظر همین لحظه بودیم و اصولا منظورمان همان جنگ و گریز... بود. البته بعضی هایمان یکی دو باتون هم دریافت می کردیم! به محض پیدا شدن سر و کله پاسبان ها، که معمولا دو تا سه نفر بیشتر نبودند، ما مرثیه عزاداری را ترک و شروع بر خواندن این بیت می کردیم:
3:52 am

حسین بن علی

حسین بن علی بن ابی‌طالب (۳ شعبان ۴ هجری قمری در مدینه — ۱۰ محرم ۶۱ در کربلا) امام سوم شیعیان است. او با کنیه‌اش ابوعبدالله نیز شناخته می‌شود. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او در روز عاشورا در نبرد کربلا کشته شد و به همین دلیل شیعیان او را سیدالشهداء می‌نامند. اکثر مسلمانان حسین را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، گرامی می شمارند.





حسین هفت سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است؛ مانند: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». مهمترین واقعه دوران کودکی حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند است. در جوانی، در فتح طبرستان و دفاع از خانهٔ عثمان شرکت داشت. در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او شرکت داشت. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در دوران برادرش حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه وی انجام نداد. در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.

بلافاصله پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری به فرمان یزید حاکم مدینه حسین را به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. اما حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده‌اش به مکه گریخت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگ معاویه خوشحال شده و به حسین نامه نوشتند و گفتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و او عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و به او فرمان داد تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند. عبیدالله بن زیاد اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد و مسلم را، در حالی که نامه‌ای خوشبینانه از بیعت کوفیان به حسین فرستاده بود، گردن زد. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، برخلاف اصرارهای دوستانش در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی الحجه ۶۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد. حسین در میانه راه دریافت که قاصدش که به کوفه فرستاده شده بود کشته شده‌است و از یارانش خواست که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. در میانهٔ راه، سوارانی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف نمود؛ او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد اما حسین پیشنهاد حر را نپذیرفت و در منطقه‌ای به نام کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم ماه محرم، لشکری ۴۰۰۰ نفری به سرکردگی عمر بن سعد بن ابی وقاص به منطقه وارد شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت اما عبیدالله به او وعدهٔ حکومت ری را داد لذا عمر از او اطاعت کرد و از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد پیشنهاد صلح حسین را نپذیرفت؛ اگرچه در مورد پیشنهاد صلح از طرف حسین در منابع اولیه اختلاف وجود دارد.

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای را به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد و حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. جنگ شروع شد در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند.. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند که حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که دهها تن را کشت. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.

شیعیان در سالگرد واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری بر‌گزار می‌کنند اما تاثیر واقعهٔ کربلا بر وجدان و ضمیر دینی مسلمانان بسیار عمیق و فراتر از یادبود آن توسط شیعیان بوده است. مسلماً حسین تنها یک شورشی خودسر نبود که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی فدا کند؛ او کسی بود که از شکستن پیمان صلح با معاویه سرباز زد ولی حاضر به بیعت با یزید به دلیل تعارض با پیمان‌شان نشد. او همانند پدرش قاطعانه معتقد بود که اهل‌بیت از جانب خدا برای حکومت بر امت محمد انتخاب شده‌اند و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوست‌دارانش، احساس وظیفه برای رهبری کرد. در درازمدت، کشتار وحشیانه در کربلا مثالی برای وحشیگری امویان شد و الهام‌بخش حرکت‌های بعدی شیعیان شد.




کنیه و القاب
کنیه حسین در تمام منابع ابوعبدالله آمده اما در نزد خواص لقب ابوعلی را نیز داشته است. حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی است. حسین القاب خاصی مانند زکی، طیب، وفیّ، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات‌اللّه، رشید، و التابع لمرضاةاللّه داشته است. ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکی و مهمترین آنان را سید شباب أهل‌الجنه می داند. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سیدالشهداء یاد می شده است. در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و پس از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌گردد.
منابع برای تاریخ نگاری قیام حسین و سرنوشت وی

به غیر از نسخه خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لارا وسیا وگلییری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهمترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

روایاتی که در کتاب ابومخنف (مرگ ۱۵۷ هجری/ ۷۷۴ میلادی) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
روایات متعددی که هشام بن محمد کلبی نقل شده که اکثراً از ابومخنف (استادش) نقل شده‌اند.
روایاتی دیگر از محدثان دیگر که اکثر اطلاع مهمی به دست نمی‌دهند.

بلاذری همان منابع طبری را به کار گرفته اما آنها را خلاصه کرده و آن روایت‌ها را بزرگنمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد. لارا وسیا وگلییری بر این باور است که تاریخ نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد ربیحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به ما نمی‌دهند چون روایت هایشان را از ابو مخنف گرفته‌اند. شیعیان این آثار که مولفانشان گرایش‌های شیعی دارند را معتبر می‌دانند که بیشتر این روایت‌ها از روایت‌های شیخ مفید سرچشمه گرفته‌اند. برخی دیگر از این آثار به نقد روایت‌های ساختگی می‌پردازند. در قرن ۷ هجری/ ۱۳ میلادی، روایت‌های ساختگی و رمانتیک اضافه شد (مانند نبردهای تک نفره حسین که دهها نفر را می‌کشد و مانند شیری از خود دفاع می‌کند و افسانه‌های دیگر). این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.




دوران کودکی

محمد حائری می‌نویسد سال تولد حسین را سال ۳، ۴ یا ۵ هجری، روز تولدش را اکثراً ۳ شعبان، آخر ربیع‌الاول، اوایل شعبان، ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج شنبه ذکر کرده‌اند. فاصله زمانی تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز یا یک سال و دو ماه نوشته‌اند. اما مادلونگ معتقد است بنا به اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ هجری/۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی متولد شد. روایاتی هم وجود دارند که تاریخ تولدش را در جمادی‌الاول ۶ هجری/اوایل اکتبر ۶۲۷ میلادی ذکر می‌کنند.

در هنگام تولد حسین، محمد همان آدابی که برای تولد حسن انجام داده بود مانند اذان گفتن و عقیقه کردن را برای وی انجام داد و وی را برای شیر دادن نیز ام فضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد و ام فضل به حسین و فرزند خودش قثم بن عباس شیر می‌داد و بدین سان حسین برادر رضاعی قثم گردید. اما کلینی روایتی دارد که می‌گوید حسین تنها از مادرش فاطمه شیر خورد. محمد، این نوه اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را حرب بگذارد اما وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف گردید. روایات دیگر حاکی است که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفر طیار که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد، جعفر نامیده شد اما محمد نام او را حسین نهاد. اما روایات شیعی مدعی هستند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین، نامهایی بهشتی بوده و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده است.

حسین ۷ سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی حسین درگذشت بنابراین حسین خاطره چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من منتفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است. محمد دو نوه‌اش را بر زانوان، بازوها قرار می‌داد و حتی در حال نماز و سجده اجازه می‌داد بر پشتش قرار گیرند. محمدحسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد. حسن به عنوان نوه بزرگتر به نظر می‌رسد که بیشتر مورد توجه محمد بوده‌است و بیشتر از حسین، از محمد خاطره داشته‌است. حسن و حسین شبیه به محمد بودند اما حسن شباهت بیشتری داشته اشت. مهمترین واقعه دوران کودکی حسن و حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند می‌باشد.




دوران خلافت عمر و عثمان

بر طبق روایتی، حسین زمانی که عمر خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته بود و در حال سخنرانی بود به دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبه خود را نیمه کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. همچنین عمر سهم حسن و حسین از بیت المال را به سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بدر معین کرده بود. بگفته برخی منابع تاریخی، حسن و حسین در سال ۲۹ هجری در فتح طبرستان شرکت داشتند.

حسین در زمان خلافت عثمان در قضیه تبعید ابوذر، به همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود. مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد در هنگام محاصره عثمان، حسن به همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانه عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد. عثمان به حسین گفت که آیا می‌تواند در مقابل شورشیان از خود دفاع کند. حسین با شنیدن این سخن برآشفت و عثمان او را از آنجا به بیرون فرستاد. همچنین مروان نیز گفت که علی مردم را بر ضد عثمان تحریک می‌کند و حال پسرانش را برای دفاع از عثمان می‌فرستد. محمد عمادی حائری می‌نویسد حسین یا حسن بر طبق روایات در قضیه دفاع از عثمان زخمی شدند.




دوران خلافت علی بن ابیطالب

در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او بطور فعال شرکت داشت.

حسین در جنگ صفین خطبه‌ای برای مردم برای تشویقشان به پیکار خواند و در زمان خلافت علی، بعد از حسن متولی صدقات بود. حسن و حسین، محمد حنفیه، عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیکترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی برای ماموریتی به مدائن رفته بود و با نامه حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک سپاری علی حضور یافت.




دوران خلافت حسن بن علی
حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، اما تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. پس از آن شیعیان کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیر کننده به اردوگاه معاویه در نزدیک کوفه شود، اما نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده‌است باید به شرایط صلح نامه پایبند باشیم اما پس از مرگ معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به همراه حسن و عبدالله بن جعفر کوفه را به سمت مدینه ترک کرد.




دوران خلافت معاویه بن ابوسفیان

حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گرچه حسن را به خاطر انتقال قدرت به معاویه مورد سرزنش قرار داد ولی معاویه سالی یک یا دو میلیون درهم به حسین می‌فرستاد و حسین مکرر به شام سفر می‌کرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت می‌نمود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته البلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد... امر این است که در همیشه در فکر انتقام باشید... اما در مورد آن چیزی نگویید.»

محمد عمادی حائری می‌نویسد در دوران خلافت حسن و پس از صلح با معاویه که ۱۰ سال طول کشید، حسین هم عقیده و هم موضع با برادرش حسن بود و گرچه با تسلیم حکومت به معاویه مخالف بود و حتی پس از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح نامه پایبند بود. محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مروان بن حکم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامه جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حر عاملی که اقتدا به شخص فاسق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد.

در همین سالها حسین با لیلا دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی و میمونه دختر ابوسفیان، خواهر پدری معاویه ازدواج کرد که علی اکبر از لیلا متولد شد. ابومره هم پیمان امویان بود. این ازدواج برای حسین نفع مادی داشت. ابن سعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد اما به نظر نمی‌رسد که این دوستی‌ها ادامه پیدا کرده باشد. چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی هاشم و بنی امیه، باقی نگذارد. وقتی که حسن خواستگار دختر عثمان، عایشه بود، مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد و عایشه به عقد عبدالله بن زبیر آمد. این بی اعتنایی‌ها به بنی هاشم، حسین را بیش از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را در آورد و وقتی که یزید پسر معاویه خواهان ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. همچنین حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حکم را که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند، لعنت نمود.

وقتی که حسن آن طور که گفته می‌شود بر اثر مسمویت در بستر مرگ بود، شک خود به معاویه را در این مسمومیت به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و اگر بر سر این مسئله اختلاف و خونریزی بوجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود. وقتی مروان بن حکم مانع از دفن حسن در کنار محمد به تلافی اینکه عثمان را نگذاشته بودند در بقیع دفن شود، شد، حسین به اتحادیهٔ قریش به نام حلف الفضول شکایت نموده و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. اما محمد بن حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جعده بن هبیره بن ابی الوهب مخزومی که نوه‌های ام هانی خواهر علی بن ابی طالب بودند در خانه سلیمان بن صرد خزاعی دیدار نموده و به حسین نامه‌ای نوشتند و مرگ حسن را به وی تسلیت گفته، وفاداری خود را به حسین اعلام داشته، از علاقه‌شان به حسین و نفرتشان از معاویه سخن گفته و از اشتیاقشان به پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف است شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساساتشان را بروز ندهند و اگر حسین تا زمان بعد از مرگ معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.

عمرو پسر عثمان (خلیفه سوم) به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت. معاویه توسط مروان بن حکم حاکم مدینه از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌گشت اما واکنشی نشان نمی‌داد. معاویه می‌گفت که هرگاه دسته‌ای در مسجد النبی دیدید که سخن بیهوده‌ای در آن گفته نمی‌شود، بدانید که آن گروه، گروه حسین است. در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد. عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان برخورد تندتر و علنی تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه برخورد سختی کرد و همچنین در برابر دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. اما عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و همچنین از نظر تاریخی معتقد است که این دو برادر به طور کلی دارای موضع گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیه کفن و دفن حسن و تبعیت حسین از وصیت حسن اشاره می‌کند. یک بار مروان نامه‌ای تهدید آمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیاد بن ابیه به خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر را داده بود مورد نکوهش قرار داده و به خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد اما از تهدید بیشتر خود داری نموده و هدیه فرستادن‌ها به حسین را ادامه داد. در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولی عهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولی عهد بدعتی است در اسلام سرباز زد. حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به خاطر اینکه خلاف صلح نامه حسن و خلاف اصل شورای عمر در تعیین خلیفه بود را رد نمود. بعد از مرگ حسن، حسین صاحب بیشترین احترام در بنی هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند ابن‌عباس از لحاظ سنی از وی بزرگتر بودند، با وی مشورت می کرده و نظر او را به کار می‌بستند.

در هنگامی که معاویه برای یزید بیعت جمع می‌کرد حسین از معدود کسانی بود که بیعت را رد کرد و معاویه را محکوم کرد. سید محمد عمادی حائری بر این باور است که در این برهه وی هدایای معاویه را قبول نمی‌کرد. معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش برخورد کند و او را به بیعت مجبور نکند.




دوران خلافت یزید بن معاویه
بیعت نکردن با یزید و حوادث در پی آن
بلافاصله پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰/ ۲۲ آوریل ۶۸۰) به فرمان یزید، ولید بن عتبه بن ابوسفیان حاکم مدینه، حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را در ساعت غیر معمول به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. هر دو می‌دانستند که معاویه درگذشته‌است و می‌خواستند بیعت با یزید را رد کنند، اما از جان خود بیم داشتند. عبدالله شبانه به مکه گریخت. حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و مرگ معاویه را تسلیت گفت و بیعت با یزید را به بهانه اینکه باید در ملاء عام باشد، دو روز به تعویق انداخت و سرانجام در شب به همراه خاندانش به مکه گریخت اما با این وجود از راه فرعی نرفت و از راه اصلی به مکه رفت. در این سفر، زنان و فرزندان، برادران حسین و پسران حسن، با وی بودند. محمد حنفیه با وی نیامد و به حسین مکرراً تذکر داد که قبل از اینکه از بیعت اهل عراق با خودش مطمئن نشود، به آنجا نرود. دانشنامه ایرانیکا روایت واقدی در مورد گریختن حسین و عبدالله بن زبیر به همراه هم را رد می‌کند. مروان، ولید بن عتبه بن ابوسفیان را به توسل به زور فرا می‌خواند اما ولید مایل نبود که با نوه محمد برخورد جدی کند که این مهم باعث عزلش شد. شرایطی که به خاطر وجود حسین و عبدالله در مکه به وجود آمده بود، یک وضعیت عادی نبود. مردم مکه به حسین گرایش داشتند و عبدالله به خاطر این موضوع به حسین حسادت می‌کرد. حسین در مکه در خانه عباس بن عبدالمطلب به سر می‌برد و چهار ماه آنجا بود.
دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیل

خبر مرگ معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثر شیعی بودند مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده و خدا را به خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کرده، وی را خلیفه‌ای نا حق و غصب کننده آن بدون شایستگی نامیده و شروع به نوشتن نامه و فرستادن قاصد به حسین کرده و اذعان داشتند که دیگر حکومت بنی امیه را تحمل نکرده و بنی امیه را غارت‌گر اموال فیء و توزیع کننده اموال خدا بین ثروتمندان و کشندهٔ بهترین مسلمانان (اشاره به کشتار حجر بن عدی و پیروانش) و زنده باقی نگهدارندهٔ بدترین مردمان نامیدند. کوفیان بیان داشتند که نماز جمعه این هفته را به اقامت نعمان بن بشیر (والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود) بر‌گزار نخواهند کرد و اگر حسین راغب به آمدن باشد، نعمان را از کوفه بیرون خواهند نمود. ساکنین کوفه و سران قبایل آن، به حسین، هفت قاصد با کیسه‌های فراوان از نامه فرستادند که دو تای اولش در ۱۰ رمضان ۶۰/ ۱۳ ژوئن ۶۸۰ به مکه رسید. حسین در پاسخ به آنها نوشت که حس اتحاد آنها را درک کرده و بیان داشت که امام امت باید بر طبق کتاب خدا عمل کرده و اموال را با صداقت تقسیم کرده و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. رسول جعفریان با برشمردن سابقه بد کوفیان در زمان علی و حسن، استدلال می‌کند که با این وجود با توجه به اطلاع حسین از نقشه یزید در قتل وی، در آن زمان برای حسین راه بهتری وجود نداشت. چرا که به عنوان مثال احتمال رفتن به یمن نیز به دلیل نفوذ حکومت موفقیت آمیز نبود. وی به این نکته اشاره می‌کند که همه کسانی که معترض خروج حسین بودند، وی را به پذیرش حکومت یزید ولو به طور موقت نصیحت می‌کردند و اینکه حسین ابن علی به هیچ وجه نمی‌خواست موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد حتّی اگر این مخالفت به کشته‌شدن او منجر شود.

حسین با یکی از شیعیانش در بصره به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنجگانه مهم در امور مشورتی بصره نامه‌هایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت

خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، اما قریش این حق را که به اهل بیت منحصراً تعلق داشت را از آن خود دانست. اما اهل بیت به خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت می‌آورم. دین خدا نابود شده و بدعتها در دین گسترش یافته‌است. اگر از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.

ویلفرد مادلونگ معتقد است که محتویات این نامه بسیار شبیه به دیدگاههای علی در مورد حق پایمال شده خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر است. با این که نامه‌های حسین نزد سران بصره مخفی مانده بود، اما یکی از آنان شک کرد که این نامه از سوی ابن زیاد باشد تا به وسیلهٔ آن میزان وفاداری آنان را به خلافت یزید بسنجد و آن شخص نامه را پیش ابن زیاد آورد. ابن زیاد در پاسخ تمامی قاصدانی که از سوی حسین به بصره آمده بودند را گردن زده و به بصریان در مورد اقدامات شدیدتر هشدار داد.

مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. گفته می‌شود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودند. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و یزید که دیگر اعتمادی به نعمان بن بشیر انصاری حاکم وقت کوفه نداشت، به جایش عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود گماشت. عبیدالله فرمان یافت تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند و با مسلم بن عقیل برخورد شدید کند. وی با لباس مبدل و تغییر قیافه به کوفه وارد شد و اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد. وی همچنین سران قبایل کوفه را با ارعاب مطیع خود کرد. پس از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید، مسلم مخفی شده اما سرانجام مکانش لو رفته و در تاریخ (۹ ذی الحجه ۶۰/ ۱۱ سپتامبر ۶۸۰) پس از آنکه گردنش را زدند، از بام قصر کوفه و در ملاء عام به پایین انداخته شد. هانی بن عروه رهبر قبیله مراد نیز به خاطر اینکه مسلم را پناه داده بود، مصلوب گردید. یزید طی نامه‌ای ابن زیاد را به خاطر برخورد شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی فرمان داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و اگر قصد جنگ داشتند، آنان را بکشد. این در حالی بود که وی، نامه‌ای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت آمیز بودن تبلیغاتش و هزاران بیعت از سوی مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود.

ساعت : 3:52 am | نویسنده : admin | مطلب بعدی
نوای علمدار | next page | next page